رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آشنايي با آيين مسيحيت (1)
#1
نويسنده: حسين توفيقي


1- عصر ظهور عيسي (ع )


حضرت عيسي مسيح (ع ) در نقطه اي ازجهانمتولد شد که به تازگي زير سلطه روميان درآمده بود و فلسطين يکي از آخرين سرزمينهايي بود که به دست روميان تسخير شد. در آن عصر، يهوديان به شکل نامطلوبي زير يوغ بيگانگان قرار داشتند و فشار دولت روم غير قابل تحمل بود. نهضتهاي بي فرجامي در گوشه و کنار فلسطين برخاست ، ولي بي رحمانه شکست خورد، ولي بعدا شاگردان و پيروان او با عزمي استوار به نشر آيين وي پرداختند. اين آيين بازماندگان نهضتهاي پيشين را به خود جلب کرد.

2- پيشگويي ظهور عيسي (ع )

 در جهان چند مجموعه ديني يافت مي شود؛ مثلااديان ابراهيمي يک مجموعه و اديان هند و چين مجموعه ديگري يا تشکيل مي دهند. هر ديني که متاءخر است ، ادعا مي کند که ظهور آن در اديان قبلي مجموعه خودش پيشگويي شده است . از اين رو، مسيحيان از گذشته هاي دور در تلاش بوده اند پيشگويي ظهور حضرت عيسي (ع ) را در عهد عتيق يعني کتاب يهوديان پيدا کنند. از آنجا که در هيچ جاي کتاب عهد عتيق نام عيسي بن مريم (ع ) نيامده است ، مسيحيان براي نيل به اين مقصود دست به تاءويلاتي زده اند تا پيشگوييهاي ديگري را که در آن کتاب يافت مي شود، به آن حضرت ربط دهند. اين شيوه در انجيل متي فراوان است و به همين دليل ، گفته مي شود که انجيل متي براي ارشاد يهوديان نوشته شده است .

مسيحيان مقدار زيادي از اين پيشگوييها رابه مصلوب شدن حضرت عيسي (ع ) مربوط مي کنند که از ديدگاه قرآن کريم اشتباهي بيش نيست (نساء: 157).


3- سرگذشت عيسي (ع )

 پيروان اديان الهي به برکت اعتقادات دينينسبت به وجود تاريخي فرستادگان خداوند از اطمينان و آرامش قلبي برخوردارند، ولي يکي از دغدغه هاي دانشمندان غير متدين به وجود تاريخي انبياء (ع ) مربوط مي شود، مورخ بزرگ مغرب زمين ، ويل دورانت تاريخچه 200 سال تشکيک پيرامون وجود تاريخي حضرت عيسي (ع ) را چنين گزارش ‍ مي دهد:

آيا عيسي وجود داشته است ؟ آيا تاريخ زندگيبنيانگذار مسيحيت حاصل غم و اندوه مردم و تخيل و اميد آنان و در واقع افسانه اي مانند افسانه هاي خدايان مشرکان نبوده است ؟ از مدتي پيش ، يعني در قرن هجدهم ، به طور خصوصي درباره احتمال اسطوره بودن عيسي بحث مي کردند. دانشمندي به نام ولني در کتاب ويرانه هاي امپراطوري به سال 1790 همين شک را ابراز مي داشت . هنگامي که ناپلئون در سال 1808 با يک نويسنده نامدار آلماني به نام ويلند ملاقات کرد، درباره سياست يا جنگ چيزي از او نپرسيد، بلکه سؤ ال کرد آيا وي به تاريخي بودن عيسي معتقد است يا نه ؟(1)

به نقل متي و لوقا، عيسي در بيت لحم زادهشد. اين شهر در هشت کيلومتري اورشليم واقع شده است و حدود هزار سال قبل از ميلاد، داوود پادشاه در آن به دنيا آمده و بزرگ شده بود. سال ولادت حضرت عيسي (ع ) او تقريبا آغاز تاريخ ميلادي است ، ولي تعيين سال ولادت او به طور دقيق و قطعي ، دشوار مي نمايد و شايد چهار تا هشت سال قبل از مبداء تاريخ ميلادي بوده است . مادرش ، مريم نامزد نجاري از شهر ناصره به نام يوسف بود. داستان تولد عيسي در آغاز هر يک از انجيلهاي متي و لوقا آمده است . مرقس و يوحنا که اين داستان را نياورده اند، از بيت لحم حرفي نمي زنند و فقط به ناصره اشاره مي کنند (مرقس 1:9 و يوحنا 1:45-46، رک .:يوحنا 7:42). در انجيل متي مي خوانيم :

(18) اما ولادت عيسي مسيح چنين بود که چونمادرش مريم به يوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه با هم آيند او را از روح القدس حامله يافتند (19) و شوهرش يوسف چون که مردي صالح بود، نخواست او را عبرت نمايد؛ پس اراده نمود او را به پنهاني رها کند (20) اما چون او در اين چيزها تفکر مي کرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وي ظاهر شده گفت : ((اي يوسف پسر داود از گرفتن زن خويش مريم مترس زيرا که آنچه در وي قرار گرفته است از روح القدس است (21) و او پسري خواهد زائيد و نام او را عيسي خواهي نهاد زيرا که او امت خويش را از گناهانشان خواهد رهانيد.)) (22) و اين همه براي آن واقع شد تا کلامي که خداوند به زبان نبي گفته بود تمام گردد (23) که اينک باکره آبستن شده ، پسري خواهد زائيد و نام او را عمانوئيل خواهند خواند که تفسيرش اين است : خدا با ما (24) پس چون يوسف از خواب بيدار شد چنان که فرشته خداوند بدو امر کرده بود به عمل آورد و زن خويش را گرفت (25) و تا پسر نخستين خود را نزاييد، او را نشناخت و او را عيسي نام نهاد (متي 1:18-25).


پس از تولد، نام يشوع بر او نهاد و معنايآن نجات خداست . يوناييان و روميان آن را به يسوس 8 تبديل کردند و در زبان عربي عيسي شد.

از احوال حضرت عيسي در دوره بلوغ و آغازجوانيش در اناجيل و روايات رسمي چيزي مذکور نيست . اينکه در حدود سي سالگي براي دريافت تعميد نزد حضرت يحيي (ع ) رفت ، نشان مي دهد که احتمالا وي پيش از آن با فرقه اسني و زاهدان آشنا بوده است .

در اناجيل ، ذکري از برادران و خواهرانعيسي به ميان آمده است . به عقيده مسيحيان کاتوليک و ارتدوکس ، مريم تا آخر عمر، باکره بود و در نتيجه ، محال است عيسي برادراني به معناي دقيق کلمه داشته باشد. ايشان کلام انجيل را تاءويل مي کنند. ولي مسيحيان پروتستان به تفسير لفظي اين عبارات گرايش دارند و مي گويند: درست است که عيسي از مريم باکره به دنيا آمد، ولي مريم و يوسف نجار پس از تولد وي ، زندگي زناشويي طبيعي داشته اند و از اين طريق ، فرزنداني براي ايشان به دنيا آمده اند. عبارتي از انجيل متي که قبلا گذشت ، اين نظر را تاءييد مي کند.

قرآن مجيد به برخي از معجزات عيسي در کودکي، از قبيل زنده کردن پرنده هايي که از گل ساخته بود و سخن گفتن در گهواره ، اشاره مي کند. اين موارد در برخي انجيلهاي اپوکريفايي آمده است .

4- يحياي تعميد دهنده
 اندکي پيش از برانگيخته شدن حضرت عيسي مسيح(ع )، حضرت يحيي بن زکريا (ع )، پيامبر جوان و پرآوازه بني اسرائيل در سرزمين يهوديه قيام کرد و به موعظه مردم پرداخت . اين پيامبر به مردم مي گفت : ((توبه کنيد، زيرا ملکوت آسمان نزديک است )) (متي 3:2، 1:4، لوقا 3:3).

از ديدگاه بني اسرائيل ، ملکوت آسمان گونهاي حکومت الهي بود که آرمان مقدس آنان به شمار مي رفت . به همين دليل (به گفته اناجيل در موارد مختلف ) يحياي تعميد دهنده در دعوت خود موفقيت چشمگيري به دست آورد و تاءثير عميقي بر مردم گذاشت به طوري که همه طبقات اجتماعي ، گروه گروه ، نزد او مي آمدند و توبه مي کردند و وي آنان را غسل تعميد مي داد.

اندک اندک حضرت يحيي با هيروديس تيتراخ، پادشاه فاسد و ستمگر ايالت جليل به مخالفت برخاست و پس از چندي به فرمان وي سر او را در زندان بريدند (متي 14:1-12، مرقس 6:14-29، لوقا 9:7-9).

هنگامي که حضرت عيسي خبر دستگيري حضرت يحييرا شنيد، شهر خود، ناصره را ترک کرد و به شهر کفرناحوم در کنار درياچه جليل آمد.

(23) و عيسي در تمام جليل مي گشت و در کنايسايشان تعليم داده ، به بشارت ملکوت موعظه همي نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا مي داد (24) و اسم او در تمام سوريه شهرت يافت و جميع مريضاني که به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و ديوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند و ايشان را شفا بخشيد (25) و گروهي بسيار از جليل و ديکاپولس و اورشليم و يهوديه و آن طرف اردن در عقب او روانه شدند (متي 4:23-25، مرقس 1:14-15، لوقا 4:14-15)

حضرت عيسي (ع ) نيز مانند حضرت يحيي (ع) تا زماني که به عنوان يک پيامبر در مورد نزديک شدن ملکوت آسمان پيشگويي مي کرد، مشکلي با مردم نداشت و پذيرش پيام امو چشمگير بود. بسياري از کساني که به آن حضرت ايمان مي آوردند، يقين داشتند که وي به زودي پادشاه يک آرمانشهر خدايي خواهد شد. رهبران يهود هنگامي با حضرت عيسي به مخالفت برخاستند که مشاهده کردند وي آرزوي آنان براي قيام يک مسيح فاتح را برنمي آورد و از سوي ديگر او بر ضد ناهنجاريهاي اخلاقي و رفتارهاي ناپسند آنان به ستيز برخاسته است .عيسي مسيح (ع ) به تکرار، حضرت يحيي (ع ) را ستوده و در گفتگو با مخالفان خود با استناد به سيرت پسنديده آن پيامبر از نام نيک وي بهره برده است (متي 21:23-27، مرقس 11:27-33، لوقا 20:1-8).


5- قيام عيسي (ع )

 حضرت عيسي (ع ) دنباله کار حضرت يحيي (ع) را گرفت و به مژده فرارسيدن ملکوت خداوند آغاز کرد. وي ارشاد و رهبري مؤ منان و شاگردان را بر عهده گرفت و در کنيسه هاي نواحي مجاور به ايراد موعظه پرداخت . لوقا مي گويد: به جليل برگشت و در کنيسه ها به موعظه پرداخت :

روح خداوند بر من است زيرا که مرا مسح کردتا فقيران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسيران را به رستگاري و کوران را به بينايي موعظه کنم و تا کوبيدگان را آزاد سازم (لوقا 4:18).

هنگامي که عيسي به سي سالگي رسيد، به بشارتدادن آغاز کرد. تعليم اساسي وي دو بخش داشت :
1. توبه کنيد؛ يعني از گناه دست برداريدو به سوي خدا برگرديد؛

2. ولايت و سرپرستي خدا (ملکوت آسمان )را بر زندگي خود پذيرا شويد.

عيسي ، علاوه بر وعظ و تعليم ، امور زيررا انجام مي داد:
1. اجراي معجزات و شفاي بيماران به قدرتخدا؛

2. جنگ با شياطين و ديوان و راندن آنها؛
3. بخشودن گناهان به نام خدا؛
4. تسلي دادن بيماران ، ماتميان و بينوايان؛

5. همنشيني با گناهکاران ؛

6. انتقاد شديد از بزرگان يهود و علمايشريعت ؛

7. پيشگويي يک گرفتاري جهاني که در آن پيروزياز آن خدا خواهد بود؛

8. بنيانگذاري گروهي از شاگردان که ماننداو سلوک کنند و پيام او را به ديگران ابلاغ نمايند. اين گروه از دوازده شاگرد و ساير رسولان تشکيل شد.

6- عيساي انقلابي

 با مطالعه اناجيل به آساني مي توان دريافتکه حضرت عيسي (ع ) يک فرد انقلابي بوده و براي پيروز کردن ستمديدگان بر ستمکاران تلاش ‍ مي کرده است . البته نبايد فراموش کرد که مسيحيان تقريبا از همان آغاز، پيوسته مي گفتند که هدف وي مسائلي ملکوتي بوده و کشته شدن او براي کفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است . اين ديدگاه با اناجيل هماهنگي زيادي ندارد، ولي با نوشته هاي پولس موافق است . اينک نمونه هايي از کارهاي انقلابي و سياسي وي :


1-6- نفوذ در تشکيلات دشمن


 حضرت عيسي مسيح (ع ) با آنکه بارها از پيروانخود خواسته بود خود را با او نزد مردم آشکار کنند، باز هم در مسير اهداف والاي رسالت به يک تن از شاگردان خويش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراي يهود (سنهدرين ) شرکت کند. گر چه کسي نمي داند نقش اين شاگرد که انکار ظاهري حضرت مسيح (ع ) را ايجاب مي کرده است چه بوده ، اما طبيعي به نظر مي رسد که او توطئه هاي شورا و خيانت يهوداي اسخريوطي را به آن حضرت گزارش داده باشد.


سرانجام هنگامي که عيسي مسيح (ع ) در ظاهردستگير و مصلوب شد، در آن شرايط هراس انگيز که همه شاگردان از ترس گريخته بودند، او نزد حاکم رفت و به ظاهر جسد عيسي مسيح (ع ) را از وي تحويل گرفت و آن را با تحليل زياد به خاک سپرد.


انجيل نويسان او را اين گونه معرفي کردهاند:


شخص دولتمند از اهل رامه ، يوسف نام کهاو نيز از شاگردان عيسي بود (متي 27:57-60).


يوسف نامي از اهل رامه که مردي شريف ازاعضاي شورا و نيز منتظر ملکوت خدا بود (مرقس 15:43).


يوسف نامي از اهل شورا که مردي نيکو و صالحبود که در راءي و عمل ايشان مشارکت نداشت و از اهل رامه ، بلدي از بلاد يهود بود و انتظار ملکوت خدا را مي کشيد (لوقا 23:50-53).


يوسف که از اهل رامه و شاگرد عيسي بود،ليکن مخفي به سبب ترس يهود (يوحنا 19:38).


2-6- تعميد در خون


 حضرت مسيح (ع ) در گفتاري شوق آميز واژهمقدس تعميد را براي بيان آرزوي شهادت در راه خدا - که تعميد در خون است - به کار مي برد (مانند وضوي خون در ادبيات اسلامي ). همچنين در مرقس 10:38-39، تعميد به معناي شهادت آمده است . در اناجيل ، علاوه بر تعميد با آب ، تعميد با آتش و روح القدس نيز به چشم مي خورد (متي 2:11، مرقس ‍ 1:8، لوقا 3:16). تعبير صبغة الله در قرآن کريم (بقره 138) نيز به نظر گروهي از مفسران به معناي تعميد الهي است .


(49) من آمده ام تا آتشي در زمين افروزم، پس چه مي خواهم اگر الآن در گرفته است (50) اما مرا تعميدي است که بيابم و چه بسيار در تنگي هستم تا وقتي که آن به سر آيد (51) آيا گمان مي بريد که من آمده ام تا سلامتي بر زمين بخشم ، ني بلکه به شما مي گويم تفريق را (52) زيرا بعد از اين پنج نفر که در يک خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد (53) پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود (لوقا 12:49-53).


3-6- صليب شهادت


 مسيحيان به نشانه مصلوب شدن عيسي مسيح(ع ) در راه گناهان بشر نشان صليبي به گردن مي آويزند. حضرت عيسي بارها به تاءکيد گفته است که پيرو واقعي او کسي است که صليب خود را بردارد وبه دنبال او برود. از اين سخن مي توان به روشني دريافت که سابقه آويختن نشان صليب به دوران زندگي آن حضرت باز مي گردد و نبايد آن را نشانه مصلوب شدن او دانست . اين سنت بايد به ((انکار خويشتن )) و اعلام آمادگي براي شهادت در راه خدا تفسير شود. همان گونه که مردم ايران در تظاهرات انقلاب اسلامي به نشانه آمادگي براي شهادت در راه خدا کفن مي پوشيدند. همچنين دعبل بن علي خزاعي شاعر اهل بيت (ع )، در اشاره به جانبازيهاي خود، گفته است : ((من پنجاه سال است که چوبه دارم را بر دوش دارم ، اما تاکنون کسي را نيافته ام که مرا بر آن بياويزد.))(2)


(25) و هنگامي که جمعي کثير همراه او ميرفتند روي گردانيده بديشان گفت : ((اگر کسي نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران ، حتي جان خود را نيز دشمن ندارد، شاگرد من نمي تواند بود (27) و هر که صليب خود را برندارد و از عقب من نيايد نمي تواند شاگرد من گردد.)) (لوقا 14:25-27).


(34) پس مردم را با شاگردان خود خواندهگفت : ((هر که خواهد از عقب من آيد، خويشتن را انکار کند و صليب خود را برداشته مرا متابعت نمايد (35) زيرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاک سازد و هر که جان خود را به جهت من و انجيل بر باد دهد، آن را برهاند.)) (مرقس ‍ 8:34-35، متي 10:37-39 و 16:24-26 ، لوقا 9:23-25).


4-6- شمشير به جاي سلامت


 مردم آسايش طلب تصور نادرستي از مسيحايموعود داشتند. حضرت عيسي مسيح (ع ) به منظور تصحيح انديشه هاي آنان ، هدف رسالت خويش را به روشني اعلام کرد:


(34) گمان مبريد که آمده ام تا سلامتي برزمين بگذارم ؛ نيامده ام تا سلامتي بگذارم بلکه شمشير را (35) زيرا که آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم (36) و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود (متي 10:34-36).


5-6- دعوت به دفاع مسلحانه


 هنگامي که تعقيب و دستگيري حضرت مسيح (ع) قطعي و نزديک شد و دانست که با وي همچون يک مجرم رفتار خواهند کرد، براي دفاع مسلحانه آخرين تلاش خود را کرد، اما پاسخ مساعدي نشيند:


(36) پس به ايشان گفت : ((...کسي که شمشيرندارد جامه خود را فروخته ، آن را بخرد (37) زيرا به شما مي گويم که اين نوشته (يعني پيشگويي ) در من بايد به انجام رسد يعني با گناهکاران محسوب شد زيرا هر چه در خصوص من است انقضا دارد (يعني واقع مي شود).)) (38) گفتند: ((اي خداوند اينک دو شمشير.)) به ايشان گفت : ((کافي است .)) (لوقا 22:36-38).


از آنجا که ياران عيسي به سبب تصور نادرستخود از مسيحاي موعود براي او خطري احساس نمي کردند، فرمان مؤ کد وي را براي خريدن شمشير جدي نگرفتند. اما هنگامي که ((جمعي کثير با شمشيرها و چوبها)) به او هجوم آوردند، آنان هم به اهميت حمل سلاح پي مي بردند. ولي به علت فقدان آمادگي قبلي ، استفاده از شمشير در آن وضعيت بحراني بي نتيجه بود و موجب قصاص مي گرديد. از اين رو، حضرت مسيح (ع ) در آن شرايط آنان را از اين کار منع کردSad3)


(51) ناگاه يکي از همراهان عيسي (يعني شمعونپطرس ) دست آورده ، شمشير خود را از غلاف کشيده ، بر غلام رئيس کهنه زد و گوشش را از تن جدا کرد (52) آنگاه عيسي وي را گفت : ((شمشير خود را غلاف کن زيرا هر که شمشير گيرد به شمشير هلاک شود.)) (متي 26:51-52، مرقس ‍ 14:47، لوقا 22:50-51، يوحنا 18:10-11).


6-6- تحقير پادشاه


 حضرت عيسي مسيح (ع ) هيرود پادشاه منطقهجليل را روباه ناميد و از ستمگري و سنگدلي او که قاتل حضرت يحيي (ع ) بود، هيچ باک و پروايي نداشت :


(31) در همان روز چند نفر از فريسيان آمده، به وي گفتند: ((دور شو و از اينجا برو زيرا که هيروديس مي خواهد تو را به قتل رساند.)) (32) ايشان را گفت : ((برويد و به آن روباه گوييد اينک امروز و فردا ديوها را (از ديوانگان ) بيرون مي کنم و مريضان را صحت مي بخشم و در روز سيم (در انجام وظيفه ) کامل خواهم شد (33) ليکن مي بايد امروز و فردا و پس فردا (براي انجام رسالت ) راه مي روم زيرا که محال است نبيي بيرون از اورشليم کشته شود.)) (لوقا 13:31-33).


برخورد حضرت مسيح (ع ) با پادشاه ايالتجليل چنين بود. ولي پس از وي پولس اطاعت از فرمانروايان را توصيه کرد:


(1) هر شخص مطيع قدرتهاي برتر بشود زيراکه قدرتي جز از خدا نيست و آنهايي که هست از جانب خدا مرتب شده است (2) حتي هر که با قدرت مقاومت نمايد، مقاومت با ترتيب خدا نموده باشد و هر که مقاومت کند، بر خود آورد (3) زيرا از حکام عمل نيکو را خوفي نيست ، بلکه عمل بد را. پس اگر مي خواهي که از آن قدرت ترسان نشوي ، نيکويي کن که از او تحسين خواهي يافت (4) زيرا خادم خداست براي تو به نيکويي ، ليکن هرگاه بدي کني بترس ؛ چون که شمشير را عبث برنمي دارد؛ زيرا او خادم خداست وبا غضب ، انتقام از بدکاران مي کشد (5) لهذا لازم است که مطيع او شوي نه به سبب غضب فقط به سبب ضمير خود نيز (6) زيرا که به اين سبب باج نيز مي دهيد؛ چون که خدام خدا و مواظب در همين امر هستند (7) پس حق هر کس را به او ادا کنيد: باج را به مستحق جزيه و ترس را به مستحق جزيه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت (رساله پولس ‍ رسول به روميان 13:1-7).


7-6- خدا و قيصر


 گفته مي شود که در اناجيل آمده است Sad(کار قيصر را به قيصر واگذاريد و کار خدا را به خدا.)) بايد دانست که (اولا) عبارت مذکور در اناجيل به اين شکل است : ((مال قيصر را به قيصر رد کنيد و مال خدا را به خدا))، (ثانيا) اين سخن به چيزي دلالت نمي کند، زيرا حضرت مسيح (ع ) هنگام گفتن آن در شرايط تقيه بوده است :


(20) و مراقب او بوده ، جاسوسان فرستادندکه خود را صالح مي نمودند تا سخني از او گرفته ، او را به حکم و قدرت والي بسپارند (21) پس از او سؤ ال نموده گفتند: ((اي استاد مي دانيم که تو را به راستي سخن مي راني و تعليم مي دهي و از کسي روداري نمي کني ، بلکه طريق خدا را به صدق مي آموزي (22) آيا بر ما جايز هست که جزيه به قيصر بدهيم يا نه ؟ (23) او چون مکر ايشان را درک کرد بديشان گفت : ((مرا براي چه امتحان مي کنيد؟)) (24) ديناري به من نشان دهيد (آنان ديناري را نزد او آوردند و او پرسيد) صورت و رقمش از کيست ؟)) ايشان در جواب گفتند: ((از قيصر است .)) (25) او به ايشان گفت : ((پس مال قيصر را به قيصر رد کنيد و مال خدا را به خدا.)) (26) پس چون نتوانستند او را به سخني در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده ، ساکت ماندند (لوقا 20:20-26، متي 22:15-22، مرقس 12:13-17).


8-6- ستيز با دين به دنيا فروشان


 حضرت عيسي مسيح (ع ) رهبران ديني خودپسند،رياکار و دنياپرست را به شدت سرزنش مي کرد. همين امر آنان را برانگيخت تا براي نابودي آن حضرت توطئه و اقدام کنند. برخي از سخنان او در اين باب چنين است :


((...(13) واي بر شما اي کاتبان و فريسيانرياکار که در ملکوت آسمان را به روي مردم مي بنديد زيرا خود داخل آن نمي شويد و داخل شوندگان را از دخول مانع مي شويد (14) واي بر شمااي کاتبان و فريسيان رياکار زيرا خانه هاي بيوه زنان را مي بلعيد و از روي ريا نماز را طويل مي کنيد؛ از آن رو عذاب شديدتر خواهيد يافت (15) واي بر شما اي کاتبان و فريسيان رياکار زيرا که بر و بحر را مي گرديد تا مريدي پيدا کنيد و چون پيدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم مي سازيد...(29) واي بر شما اي کاتبان و فريسيان رياکار که قبرهاي انبيا را بنا مي کنيد و مدفنهاي صادقان را زينت مي دهيد (30) و مي گوييد اگر در ايام پدران خود مي بوديم ، در ريختن خون انبيا با ايشان شريک نمي شديم (31) پس ‍ برخود شهادت مي دهيد که فرزندان قاتلان انبيا هستيد، پس شما پيمانه پدران خود را لبريز کنيد (33) اي ماران و افعي زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهيد کرد...)) (متي 23:1-36، لوقا 11:39-54).


9-6- نمايش قدرت


 حضرت عيسي مسيح (ع ) گفت :


(27) ((زيرا که پسر انسان خواهد آمد درجلال پدر خويش به اتفاق ملائکه خود و در آن وقت هر کسي را موافق اعمالش جزا خواهد داد (28) هر آينه به شما مي گويم که بعضي در اينجا حاضرند که تا پسر انسان را نبينند که در ملکوت خود مي آيد ذائقه موت را نخواهند چشيد.)) (متي 16:27-28، مرقس 9:1، لوقا 9:26-27).


سرانجام آن حضرت در واپسين روزهاي زندگيخود در ميان استقبال پرشور منتظران ملکوت آسماني در حالي که بر کوه الاغي سوار بود وارد شهر قدس شد. از جمله شعارهايي که در آن جمع به گوش مي رسيد، اين بود: ((مبارک باد پادشاه اسرائيل که به اسم خداوند مي آيد.))


(39) آنگاه بعضي از فريسيان از ميان بدوگفتند: ((اي استاد شاگردان خود را نهيب نما.)) (40) او در جواب ايشان گفت : ((به شما مي گويم اگر اينها ساکت شوند هر آينه سنگها به صدا آيند.)) (لوقا 19:39-40).


وي با شکوه و جلال فراوان به معبد پا نهادو آن مکان مقدس را از کساني که به خريد و فروش مشغول بودند، پاکسازي کرد. شايد برخي مردم انتظار داشتند مسيحاي موعود بر اسب سوار شود و تخت پادشاهان ستمکار را واژگون سازد، اما تنها کاري که حضرت عيسي مسيح (ع ) در آن شرايط انجام داد اين بود که بر کره الاغي عاريتي سوار شد و پس از ورود به معبد، ((تختهاي صرافان و کرسيهاي کبوتر فروشان را واژگون ساخت )) (متي 21، مرقس 11، لوقا 19 و يوحنا 12).


در واقع حضرت مسيح (ع ) با کار خود جامعهبني اسرائيل را آزمايش ‍ کرد و پس از مشاهده مخالفت آشکار فريسيان با اقدامات اصلاحي او در معبد، دانست که شرايط براي انقلاب فراهم نيست . از اين رو، پس از عتاب فراوان ، شهر قدس را مخاطب قرار داد و گفت :


(37) ((اي اورشليم ، اورشليم ، قاتل انبياو سنگسار کننده مرسلان خود، چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع کنم ، مثل مرغي که جوجه هاي خود را زير بال خود جمع مي کند و نخواستيد (38) اينک خانه شما براي شما ويران گذارده مي شود (39) زيرا به شما مي گويم از اين پس مرا نخواهيد ديد تا بگوييد مبارک است او که به نام خداوند مي آيد.)) (متي 23:37-39، لوقا 13:34-35).


10-6- تکميل تورات


 حضرت عيسي مسيح (ع ) در موعظه بر روي کوه، رسالت خود را چنين شرح داد:


(17) گمان مبريد که آمده ام تا تورات ياصحف انبيا را باطل سازم ، نيامده ام تا باطل بنمايم ، بلکه تا تمام کنم (18) زيرا هر آينه به شما مي گويم تا آسمان و زمين زايل نشود همزه اي با نقطه اي از تورات هرگز زايل نخواهد شد، تا همه واقع شود (19) پس هر که يکي از اين احکام کوچکترين (يعني جزئي ترين حکم تورات ) را بشکند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملکوت آسمان کمترين شمرده خواهد شد؛ اما هر که به عمل آورد و تعليم نمايد او در ملکوت آسمان بزرگ خواندهم خواهد شد...(38) شنيده ايد که گفته شده است چشمي به چشمي و دنداني به دنداني (39) ليکن من به شما مي گويم با شرير مقاومت مکنيد، بلکه هر که به رخساره راست تو طپانچه زند ديگري را نيز به سوي او بگردان ...)) (متي 5:17-48).


برخي از افراد عبارت فوق را به معناي تسليمدر برابر ستمکاران و پذيرش ستم آنان دانسته اند، اما مي توان گفت که اين سخن يک توصيه اخلاقي مبالغه آميز است و تنها به عفو و بخشايش در امور شخصي دلالت مي کند. دستورهاي اکيد و فراواني مانند آن ، مبني بر صبر و عفو بدکاران و سلام دادن به افراد بي فرهنگ و بزرگواري ورزيدن برابر ناهنجاريهاي ايشان در قرآن مجيد و احاديث اسلامي يافت مي شود و سيره اولياي الهي بر آن گواهي مي دهد.(4)


حضرت اميرالمؤ منين علي (ع ) يکي از صفاتپسنديده انسان تقواپيشه را اين مي داند که از کسي که به او ستم روا داشته ، گذشت مي کند: ((يعفو عمن ظلمه و يعطي من حرمه و يصل من قطعه .)) (5) همچنين آن حضرت در نامه به امام حسن مجتبي (ع ) به اموري از اين قبيل سفارش مي کند و مي افزايد: ((نبايد اين دستور العمل را در غير مورد آن ، يا نسبت به کسي که شايسته آن نيست ، اجرا کرد.)) (6) در روايتي نيز مي خوانيم که امام جعفر صادق (ع ) همين عبارت مربوط به طپانچه زدن را به حضرت مسيح (ع ) است . (7)در موردي ديگر از انجيل مي خوانيم :


(21) آنگاه پطرس نزد او آمده ، گفت Sad(خداوندا چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، مي بايد او را آمرزيد آيا تا هفت مرتبه ؟)) (22) عيسي بدو گفت : ((تو را نمي گويم تا هفت مرتبه ، بلکه تا هفتاد هفت (70*7) مرتبه )) (متي 18:21-22، لوقا 17:3-4).


به گفته يوحنا، هنگامي که حضرت عيسي مسيح(ع ) را دستگير کردند، يکي از دشمنان به او طپانچه زد. آن حضرت فورا اعتراض کرد و گفت : ((براي چه مي زني ؟)) (يوحنا 18:22-23).


همچنين ، با آنکه حضرت مسيح (ع ) عدم مقاومتدر برابر شرير را توصيه کرده ، شاگردان و پيروان وي اين سفارش را مربوط به امور شخصي مي دانستند و در برابر زورگويان کاملا مقاومت مي کردند (شرح اين مقاومتها در کتاب اعمال رسولان آمده است ). آنان براي اينکه بتوانند در برابر پادشاهان و دشمنان دين ايستادگي کنند به درگاه الهي چنين دعا کردند:


(24) ((خداوندا، تو آن خدا هستي که آسمانو زمين و دريا و آنچه را در آنهاست آفريدي ... (27) زيرا که في الواقع بر بنده قدوس تو عيسي که او را مسح کردي ، هيروديس و پنطيوس پيلاطس با امتها و قومهاي اسرائيل با هم جمع شدند (28) تا آنچه را که دست و راءي تو از قبل مقدر فرموده بود، بجا آورند (29) الآن اي خداوند به تهديدات ايشان نظر کن و غلامان خود را عطا فرما تا به دليري تمام به کلام تو سخن گويند.)) (اعمال رسولان 4:24-29).


هنگامي که بزرگان يهود ديدند تعاليم عيسيمنافع آنان را مورد تهديد قرار مي دهد، براي کشتن او توطئه کردند. يکي از شاگردان او به نام يهوداي اسخريوطي به وي خيانت کرد. آنگاه عيسي که به اتهام توطئه براندازي حکومت استعماري روم ، تحت تعقيب قرار گرفته بود، به مقامات رومي سپرده شد. به نوشته اناجيل ، وي در آخرين شب زندگي ، عشاي رباني را با شاگردان خود صرف نظر کرد. پس از شام آخر، مقامات رومي او را دستگير کردند و به محکمه بردند و در آنجا به اعدام محکوم شد.


طبق تعليم اناجيل ، عيسي مصلوب شد، رويصليب مرد و او را دفن کردند. پس از سه روز، خدا او را از مرگ برخيزاند. وي چندين بار براي شاگردان خود ظاهر شد، سپس به آسمان رفت . در روز عيد گلريزان (پنحاهه ، پنطيکاست ) روح القدس در رسولان حلول کرد و پس از ايشان جماعتي را پديد آورد که در طي قرون و اعصار، رسالت عيسي (ع ) را به دوش داشتند و چون او عمل مي کردند.


7. رسولان


حضرت عيسي مسيح (ع ) در آغاز قيام خويش، ياراني را برگزيد تا به نشر دعوت وي کمک کنند. اين موضوع در پايان سوره صف آمده است و در اناجيل مي خوانيم :


(18) و چون عيسي به کناره درياي جليل ميخراميد، دو برادر يعني شمعون مسمي به ((پطرس )) و برادرش اندرياس را ديد که دامي در دريا مي اندازد؛ زيرا صياد بودند (19) بديشان گفت : ((از عقب من آييد تا شما را صياد مردم گردانم )) (20) در ساعت دامها را گذارده ، از عقب او روانه شدند (متي 4:18-20؛ مرقس 1:16-18).


اين ياران را معمولا ((شاگردان )) عيسيمي نامند. او دوازده تن از آنان را برگزيد و آنان را ((رسول )) ناميد (لوقا 6:13). قرآن مجيد رسولان حضرت عيسي (ع ) را ((حواري )) مي نامد که در زبان حبشي به همين معني است . او مي خواست هنگامي که پيروزمندانه بر کرسي جلال مي نشيند، آنان نيز بر دوازده کرسي بنشيند و بر دوازده بسط بني اسرائيل داوري کنند (متي 19:28).


نام دوازده رسول حضرت عيسي (ع ) در اناجيل(متي 10:2-4؛ مرقس ‍ 3:16-19؛ لوقا 6:14-16؛ اعمال رسولان 1:13) از اين قرار است .


1. شمعون (پطرس )؛


2. اندرياس (برادر پطرس )؛


3. يعقوب (پسر زجبدي )؛


4. يوحنا (برادر يعقوب )؛


5. فيليپس ؛


6. برتولما؛


7. توما؛


8. متي ؛


9. يعقوب (پسر حلفي )؛


10. تدي (به گفته لوقا: يهودا برادر يعقوب)؛


11. شمعون غيور؛


12. يهوداي اسخريوطي .


به گفته اناجيل ، همان طور که عيسي پيشگوييکرده بود، همه رسولان در مورد او لغزش خوردند و هنگام دستگيري وي ، او را رها کردند و گريختند. يهوداي اسخريوطي نيز قبلا با مراجعه به بزرگان يهود، براي کمک به دستگيري عيسي اعلام امادگي کرده بود و به همين منظور، وي را به آنان نشان داد و در مقابل آن پولي گرفت . پس از رفتن حضرت عيسي ، يازده رسول ديگر با انتخاب فردي به نام ((مقياس ))به جاي يهوداي اسخريوطي ، عدد دوازده را کامل کردند (اعمال رسولان 1:15 - 26).


بزرگترين رسول شمعون است که حضرت عيسي(ع ) وي را ((پطرس ))يعني ((صخره ))ناميد و او را سنگ زير بناي کليسا يعني جامعه مسيحيت قرار داد:


(18) ((و من نيز تو را مي گويم که توييپطرس وبر اين صخره ، کليساي خود را بنا مي کنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت (18) و کليدهاي ملکوت آسمان را به تو مي سپارم و آنچه در زمين ببندي ، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي ، در آسمان کشاده شود.))(متي 16: 18 - 19؛ 21: 15 - 19).


يوحنا در خردسالي رسول شده (يوحنا13:23 - 25 و 21: 20) و به عقيده مسيحيان ، انجيل خود را در سن پيري ، در پايان قرن اول نوشته است . متاي رسول نيز يکي از اناجيل را نوشته است . همچنين برخي از رساله هاي عهد جديد به پطرس يوحنا و رسولان ديگر منسوب شده است . چندين انجيل و رساله اپوکريفايي را به رسولان نسبت داده اند و بعضي از جوامع مسيحي سابقه کليساي خود را به برخي از رسولان مي رسانند.


با آنکه حضرت عيسي (ع ) پطرس را به جانشينيخود برگزيده بود، رسول ديگري به نام ((پولس ))عملا موقعيت بهتري پيدا کرد و معمار مسيحيت کنوني شد. نام اين شخص در آغاز، ((شاؤ ول ))بود که از نامهاي عبري است و تلفظ يوناني آن ((ستولس ))مي شود .او پس از قبول مسيحيت ، نام خود با به ((پولس )) تغيير داد که ترجمه يوناني واژه ((شاؤ ول ))و به معناي ((کوچک ))است .


وي با آنکه يک يهود متعصب بود، تابعيت روميداشت و پس از رفتن حضرت عيسي (ع )، به آزار مسيحيان مشغول بود تا اينکه مدعي شد هنگامي که براي دستگيري برخي مسيحيان از شهر قدس به دمشق مي رفته است ، نور عيسي را در راه ديده و به دستور او مسيحي شده است (اعمال رسولان 9: 1 - 31).


پولس با شور و نشاط فراوان به تبليغ مسيحيتآغاز کرد و در اين راه بسيار رنج کشيد. او که مدعي رسالت از جانب حضرت مسيح بود، به مناطق مختلف سفر کرد و مسيحيت را به اطراف درياي مديترانه گسترش ‍ داد. رساله هايي نيز به تازه مسيحيان آن مناطق نوشت و به آنان رهنمود داد. برخي از اين رساله ها در کتاب عهد جديد گرد آمده است .


انديشه هاي تازه پولس ميان رسولان تنش ميآفريد و درگيريهاي وي با پطرس و ساير رسولان ، در کتاب اعمال رسولان و رساله هاي خود او منعکس شده است . وي مي نويسد: ((اما چون پطرس به انطاکيه آمد، او را روبرو مخالفت نمودم ؛ زيرا که مستوجب ملامت بود.))(رساله به غلاطيان 2: 11).


پولس هنگام برشمردن فضائل خويش و خطرهاييکه در راه تبليغ مسيحيت بر خود هموار کرده است ، به ((برادران کذبه ))اشاره مي کند و مقصود او رسولاني است که با انديشه هاي او مخالفت مي کرده اند:


(22) آيا عبراني هستند، من نيز هستم . اسرائيليهستند، من نيز هستم . از ذريت ابراهيم هستند، من نيز مي باشم (23) آيا خدام مسيح هستند، چون ديوانه حرف مي زنم من بيشتر هستم . در محنتها افزونتر، در تازيانه ها زيادتر، در زندانها بيشتر، در مرگها مکرر (24) از يهوديان پنج مرتبه ، از چهل يک کم ، تازيانه خوردم (25) سه مرتبه مرا چوب زدند، يک دفعه سنگسار شدم ، سه کرت شکسته کشتي شدم ، شبانه روزي در دريا به سر بردم (26) در سفرها بارها، در خطرهاي نهرها، در خطرهاي دزدان ، در خطرهاي از قوم خود، در خطرها از امتها، در خطرها در شهر، در خطرها در بيابان ، در خطرها در دريا، در خطرها در ميان برادران کذبه (27) در محنت و مشقت ، در بيخوابيها بارها، در گرسنگي و تشنگي ، در روزها بارها، در سرما و عرياني (28) بدون آنچه علاوه بر اينهاست ، آن باري که هر روزه بر من است يعني انديشه براي همه کليساها (29) کيست ضعيف که من ضعيف که من ضعيف نمي شوم ؟ که لغزش مي خورد که من نمي سوزم (30) اگر فخر مي بايد کرد، آنچه به ضعف من تعلق دارد، فخر مي کنم (31) خدا و پدر عيسي مسيح مسيح خداوند که تا به ابد متبارک است ، مي داند که دروغ نمي گويد (32) در دمشق ، والي حارث پادشاه ، شهر دمشقيان را براي گرفتن من محافظت مي نمود (33) و مرا از دريچه اي در زنبيلي از باره قلعه پايين کردند و از دستهاي وي رستم (رساله دوم به قرنتيان 11: 22 - 33).


گفته مي شود که پولس در حدود سالهاي 64- 67 در رم درگذشته است . از نظر مسيحيان جمعي از رسولان مانند پطرس و پولس شهيد شده اند. آرامگاه پطرس در تپه واتيکان شهر رم بسيار اهميت دارد و از دير باز مرکز مسيحيت کاتوليک بوده است . کليساي ((سنت پيتر))و کاخها و باغهاي اطراف آن از زيباترين آثار هنري جهان است . در کتابهاي تاريخي مستقل هيچ چيز درباره رسولان يافت نمي شود.


8- پايه گذاري کليسا


 هر يک از چهار انجيل زندگينامه و مقدارياز سخنان حضرت عيسي (عليه السلام ) را مي آوردند، ولي عمده اهتام آنها به پيام رساني آن حضرت مربوط مي شود. همچنين داستان مصلوب شدن وي در پايان هر چهار انجيل آمده است . به طوري که از اناجيل به دست مي آيد، آن حضرت زاهدي پرشور بود که براي اصلاح جامعه پوسيده و فرسوده فلسطين در عصر خود برنامه گسترده اي داشت و براي اجراي آن نهايت سعي و کوشش را به عمل آورد، ولي موفقيت وي در آن زمان بسيار ناچيز بود. اما به خاطر پايه گذاري کليسا يعني جامعه مسيحي که از چند شاگرد تشکيل شده بود، پس از رفتن وي و با گذشت ساليان دراز،اندک اندک ديني که به وي منسوب بود، پاگرفت . از نظر تاريخ نگاران نقش پولس که پس از وي مسيحي شد، در ترويج مسيحيت بسيار مهم است . ولي مسيحيان نقش روح القدس را در اين کار مهم مي دانند.


جامعه مسيحيت که توصيف آن در کتاب عهد جديدآمده است ، کليساي رسولان ناميده مي شود و مقصود از آن ، جامعه رسولان و نسل اول مسيحيت است . اين جامعه از نظر زماني به تقريب ، فاصله سالهاي 30 تا 100، يعني از عيد گلريزان تا تدوين آخرين بخش کتاب مقدس را در بر مي گيرد.


جامعه مسيحي نخستين اين گونه بود:


(42) (تازه مسيحيان ) در تعليم رسولان ومشارکت ايشان و شکستن نان و دعاها مواظبت مي نمودند (43) همه خلق ترسيدند و معجزات و علامات بسيار از دست رسولان صادر مي گشت (44) همه ايمانداران با هم مي زيستند و در همه چيز شريک مي بودند (45) و املاک و اموال خود را فروخته ، آنها را به هر کس به قدر احتياجش تقسيم مي کردند (46) هر روزه در هيکل به يک دل پيوسته مي بودند و در خانه ها نان را پاره مي کردند و خوراک به خوشي و ساده دلي مي خوردند (47) و خدا را حمد مي گفتند و نزد تمامي خلق عزيز مي گشتند (اعمال رسولان 2:42- 47).


اين عزت با گذشت زمان ، نخست از جانب يهودو سپس از جانب امپراطوري روم به دشمني مبدل شد.


در اورشليم جامعه اي از مسيحيان يهودي الاصبه رهبري يعقوب رسول پايه گذاري شد و تعداد افراد آن در همان شهر و سپس در ساير مناطق فلسطين گسترش يافت . فرستادگاني نيز مانند پولس و برنابا بشارت را به اقوام غيريهودي رساندند. به دنبال اين قضيه ، نخستين مورد از مشکلاتي که پيش روي کليسا قرار داشت ، پديد آمد و اين سؤ ال مطرح شد که آيا بت پرستان تازه مسيحي ، پيش از آنکه به مسيحيت پذيرفته شوند، بايد به دين و شريعت يهودي گردن نهند يا خير؟ عقيده پولس که مورد قبول پطرس و يعقوب نيز واقع شد، اين بود که خدا عيسي را از مردگان برخيزاند و با اين عمل راه براي دوره جديدي از نجات گشوده شد و بر اين اساس ‍ مسيحيان از اين پس به پيروي از شرع يهود ملزم نيستند.


آنگاه مسيحي شدن بت پرستان به برکت تبليغو تبشير رسولان در همه مناطق امپراطوري روم افزايش يافت و افرادي که از غيريهوديت به مسيحيت راه يافته بودند، در کليساي مسيحي اکثريت يافتند. جوامع کوچک مؤ منان نيز در شهرهاي امپراطوري از سوريه تا مصر و پس از آن در آناتولي و يونان و سرانجام در ايتاليا به وجود آمدند. بر اساس ‍ منقولات سنتي ، پطرس نخست در اورشليم ، سپس در انطاکيه و سرانجام در رم به رهبري جامعه رسولان برگزيده شد و اعدام وي در عهد نرون در شهر رم رخ داد.


9- کتاب مقدس


 کتاب مقدس مسيحيان دو بخش دارد: عهد جديدو عهد عتيق . علت اين نامگذاري آن است که مسيحيان معتقدند خدا با انسان دو پيمان بسته است : يکي پيمان کهن ، به وسيله پيامبران پيش از عيسي مسيح . در اين پيمان مرتبه اي از نجات از طريق وعد، و عيد، قانون و شريعت به دست مي آيد. ديگري پيمان نو، توسط خداي متجلي يعني عيسي مسيح . در پيمان نو نجات از طريق محبت حاصل مي شود. به اين معنا که طبق اعتقاد آنان ، خداي پسر به شکل انسان مجسم مي شود، گناهان بشر را برخود مي گيرد و با تحمل رنج صليب ، کفاره گناهان مي شود. تا آنجا که تاريخ نشان مي دهد، اين عقيده ، با وجود دوري آن از عقل و منطق ، زيربناي مسيحيت بوده است . در انجيل يوحنا چنين مي خوانيم :


(16) زيرا خداوند جهان را اين قدر محبتنمود که پسر يگانه خود را داد تا هر که به او ايمان آورد هلاک نگردد، بلکه حيات جاوداني يابد (17) زيرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوري کند بلکه تا به وسيله او جهان نجات يابد (يوحنا 3:16 - 17).


آن قسمت از کتاب مقدس که درباره پيمان کهنسخن مي گويد عهد عتيق ، و آن قسمت که درباره پيمان نو سخن مي گويد عهد جديد ناميده مي شود.


در حقيقت عهد عتيق کتاب آسماني يهودياناست که مسيحيان براي آن احترام قائل شده ، آن را در آغاز خود قرار داده اند.


عهد جديد به زبان يوناني نگارش يافته است. چهار انجيل در آغاز عهد جديد وجود دارد. کلمه ((انجيل )) در زبان يوناني به معناي مژده است : مژده به فرا رسيده ملکوت آسمان يا پيمان تازه .


تمام عهد جديد مورد قبول همه مسيحيان استو اپوکريفا بين آنها وجود ندارد. البته کتابهاي اپوکريفايي عهد جديد از اپوکريفاي عهد عتيق بيشتر بوده است ؛ اما در همان دو سه قرن نخست ، مسيحيان اندک اندک بر کتابهاي موجود عهد جديد اتفاق کرده اند.


ترجمه هاي بسيار زيادي از کتاب مقدس بهزبانهاي گوناگون انجام گرفته است و سازمانهاي متعددي مخصوص انتشار آنها در سراسر جهان وجود دارد. از جمله آنها انجمن کتب مقدسه است که در سال 1806 در لندن تاءسيس شد و شعبه هايي در بيشتر کشورها دارد.(8)


مجمع کتابهاي عهد عتيق و عهد جديد 66 کتاباست : عهد عتيق 39 کتاب است که فهرست آنها در بخش يهوديت گذشت و عهد جديد 27 کتاب است که از نظر موضوع به چهار بخش تقسيم مي شوند:


1. اناجيل ؛


2. اعمال رسولان ؛


3. نامه هاي رسولان ؛


4. مکاشفه .


 


1-9- اناجيل


گروه زيادي از ياران و پيروان حضرت عيسي(ع ) به نوشتن سيره آن حضرت اقدام کردند و نوشته هايي به وجود آوردند که بعداانجيل خوانده شد. اندک اندک چهار انجيل از اين انجيلها رسميت يافت و اناجيل ديگر متروک شد.(9)


نويسندگان انجيل اول و انجيل چهارم از حورايونو نويسندگان دو انجيل ديگر از حورايون حواريون معرفي مي شوند.


ميان سه انجيل اول هماهنگي وجود دارد وبه اين دليل آنها را اناجيل همنوا مي نامند.


اين بخش مشتمل بر 4 انجيل است :


1. انجيل متي (سيره و مواعظ مسيح با اشارهبه پيشگوييهاي عهد عتيق )؛


2. انجيل مرقس (قديمترين و کوتاهترين کتابسيره و مواعظ مسيح )؛


3. انجيل لوقا (سيره و مواعظ مسيح با تکيهبر جزئيات )؛


4. انجيل يوحنا( متاءخرترين کتاب سيره ومواعظ مسيح با تاءکيد بر مافوق بشر بودن او).


2-9- اعمال رسولان


 در قرن اول ، کتابهاي زيادي پيرامون سيرهرسولان مسيحيت نوشته شد، اما تنها يکي از آنها رسميت يافت .


اين بخش تنها مشتمل بر يک کتاب است به نام:


اعمال رسولان (نوشته لوقا، مؤ لف سومينانجيل در شرح حال رسولان بويژه پولس ).


3-9- نامه هاي رسولان


 برخي از رسولان مسيحيت نامه هايي به جوامعو افراد مسيحي عصر خود نوشته اند. آن نامه ها اندک اندک اهميت پيدا کرد و به عهد جديد راه يافت . سيزده نامه از پولس است که در آنها رهنمودها، ادعاها و مشاجرات خود را نوشته است . نويسنده نامه چهاردهم نامعلوم و نويسنده نامه پانزدهم شخصي به نام يعقوب است (وي به مکتب پولس ‍ انتقاد مي کند). نامه هاي بعدي به دو تن از حواريون به نامهاي پطرس و يوحنا نسبت داده مي شود و نويسنده آخرين نامه فردي به نام يهود است .


اين بخش مشتمل بر 21 نامه است Sadمردم روم)؛


1. رساله پولس رسول به روميان


2. رساله اول پولس رسول به قرنتيان (مردمقرنتس )؛


3. رساله دوم پولس رسول به قرنتيان (مردمقرنتس )؛


4. رساله پولس رسول به غلاطيان (مردم غلاطيه)؛


5. رساله پولس رسول به افسسيان (مردم افسس)؛


6. رساله پولس رسول به افسسيان (مردم افسس)؛


7. رساله پولس رسول به کولسيان (مردم کولسي)؛


8. رساله اول پولس رسول به تسالونيکيان(مردم تسالونيکي )؛


9. رساله دوم پولس رسول به تسالونيکيان(مردم تسالونيکي )؛


10. رساله اول پولس رسول به تيرکمان (نامشخص )؛


11. رساله پولس رسول به تيموتاءوس (نامشخص )؛


12. رساله پولس رسول به تيطس (نام شخص)؛


13. رساله پولس رسول به فليمون (نام شخص)؛


14. رساله به عبرانيان (نامه پولس يا فرديديگر به يهوديان )؛


15. رساله يعقوب (براي عموم مسيحيان )؛


16. رساله اول پطرس (براي عموم مسيحيان)؛


17. رساله دوم پطرس (براي عموم مسيحيان)؛


18. رساله اول يوحنا (براي عموم مسيحيان)؛


19. رساله دوم يوحنا (براي عموم مسيحيان)؛


20. رساله يهودا (براي عموم مسيحيان ).




4-9- مکاشفه


قبل از آمدن حضرت مسيح (ع )، مکاشفه نامههاي متعددي ميان يهوديان رواج داشت که کتاب دانيال در عهد عتيق نمونه اي از آنهاست . مسيحيان نيز کتابهاي مکاشفه اي تازه اي نوشتند، همچنين برخي از کتابهاي مکاشفه يهوديان را دستکاري کرده ، با آرمانهاي مسيحيان هماهنگ ساختند. کتاب مکاشفه يوحنا در پايان عهد جديد براي مسيحيان بسيار اهميت دارد. يوحنا که به اعتقاد مسيحيان ، يک حواري کم سن و سال حضرت عيسي (ع ) بود، رؤ ياي خود را در اين اثر شرح مي دهد. اين کتاب که پيشرفت مسيحيت را نويد مي دهد، در پايان عهد جديد قرار دارد. اين بخش تنها مشتمل بر يک کتاب است به نام : مکاشفه يوحناي رسول .


10- اعتبار کتاب مقدس


 اعتبار کتاب مقدس را از سه ديدگاه مي توانبررسي کرد:


1. ديدگاه کلسيا؛


2. ديدگاه دانشمندان بي طرف ؛


3. ديدگاه مسلمانان .


1-10- ديدگاه کليسا


 مسيحيان نسبت به کتاب مقدس (عهد عتيق وعهد جديد) نظري کاملا موافق دارند و تمام القاب و احترامات شايسته يک کتاب آسماني را نسبت به آن روا مي دارند و تعبيراتي مانند کتاب خدا و وحي در مورد آن کتب معمول است . دانشمند معاصر، توماس ميشل مي نويسد:


مسيحيان معتقدند که خداوند کتابهاي مقدسرا به وسيله مؤ لفاني بشري نوشته است و بر اساس اين اعتقاد مي گويند که کتابهاي مقدس يک مؤ لف الهي و يک مؤ لف بشري دارند. به عبارت ديگر، مسيحيان معتقدند که خدا کتاب مقدس را به وسيله الهامات روح القدس پديد آورده و براي اين منظور مؤ لفاني از بشر را براي نوشتن آنها بر انگيخته و آنان را در نوشتن به گونه اي ياري کرده که فقط چيزهايي را که او مي خواسته است ، نوشته اند.


مسلمانان توجه مي کنند که اعتقاد مسيحياندر اين باب با عقيده اسلامي اختلاف دارد. از نظر مسيحيان خدا مؤ لف نهايي کتاب مقدس است ، جز اينکه اين عمل را از طريق مؤ لفان بشري که کارگزاران وي بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشري که کارگزاران وي بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشري کتاب مقدس هر يک در عصري خاص ‍ مي زيسته و به رنگ زمان خود در آمده بوده اند. همچنين اين مؤ لفان ، مانند ديگر انسانها با محدوديتهاي زبان و تنگناهاي علمي دست به گريبان بوده اند. اصولا مسيحيان نمي گويند که خدا کتابهاي مقدس را بر مؤ لفان بشري املا کرده ، بلکه معتقدند که او به ايشان براي بيان پيام الهي به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبک نويسندگي ويژه هر يک توفيق داده است .(10)


يهوديان و مسيحيان تورات را نوشته خود حضرتموسي (ع ) مي دانند همچنين کتب هر يک از پيامبران ديگر عهد را تاءليف پيامبري مي دانند که نام وي در عنوان آن کتاب آمده است . مسيحيان درباره چهار انجيل معتقدند که آنها سالها پس از حضرت عيسي (ع ) نگارش يافته اند و به گفته آنان در آغاز مسيحيت تنها کتابهاي عهد عتيق به عنوان کتاب خدا مطرح بودند، ولي کتب عهد جديد اندک اندک در مجامع مسيحي جنبه الهي پيدا کرد.


همه مسيحيان ، هميشه و همه جا معتقد بودهو هستند که اناجيل کنوني زندگينامه و سخنان حضرت عيسي (ع ) است که متي ، مرقس ، لوقا، و يوحنا آنها را نوشته اند. در آغاز انجيل لوقا چنين آمده است :
پاسخ }}
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان