رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ضد ارزشها در قرآن
#1
با سلام
باز داشتن از راه خدا

الذين يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا و هم بالاخره هم كافرون اولئك لم يكونوا معجزين فى الارض و ما كان من دون الله من اولياء يضاعف لهم العذاب ما كانوا يستطيعون السمع وما كانوا يبصرون اولئك الذين خسروا انفسهم و ضل عنهم ما كانوا يفترون الجرم انهم فى الاخرة هم الاء خسرون1
((كسانى كه از راه خدا باز مى دارند، و به دنبال منحرف ساختن آن بوده و خود به روز قيامت ايمان ندارند، آنان در زمين (خداى را) ناتوان نتوانند ساخت ، و در برابر خدا براى آنان ياورانى نيست ؛ عذاب آنها مضاعف خواهد بود، كه آنها نمى توانستند (حق را) بشنوند و ببينند آنان خويشتن را به خسارت انداخته ، از دست دادند، و آنچه به افترا مى گفتند به نتيجه نرسيد، به ناچار آنها در آخرت ، شديدا زيانكارند)).
الذين كفروا وصدوا عن سبيل الله اضل اعمالهم )2)
((آنان كه كافر شدند و (ديگران را) از راه خدا باز داشتند، (خدا) اعمال (نيكوى ) آنها را بى فايده مى سازد)).
ان الذين كفروا وصدوا 3 عن سبيل الله ثم ماتواوهم كفار فلن يغفر الله لهم 4
((كسانى كه كافر شده و (ديگران را) از راه خدا باز داشتند، سپس در حال كفر مردند، هرگز خدا آنان را نمى آمرزد)).
و تذوقوا السوء بما صددتم عن سبيل الله5
((تا بچشيد بدى (عذاب ) را بسبب آنكه از راه خدا باز داشتيد)).
ان الذين كفروا وصدوا عن سبيل الله قد ضلوا ضلالا بعيدا6
((آنان كه كفر ورزيده و (مردم را) از راه خدا باز داشتند به گمراهى سختى دچار شده اند)).
الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله زدناهم عذابا فوق العذاب7
((كسانى كه كافر شدند، و از (پيمودن ) راه خدا امتناع كردند (يا ديگران را از راه خدا باز داشتند)، عذابى بر عذاب آنها افزوديم )).
تفسير: در تفسير ((صد عن سبيل الله )) در اين آيه چنانچه اشاره كرديم دو معنى گفته شده ، زيرا كلمه ((صد)) بمعنى منع و امتناع ، هر دو آمده است .
اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله انهم ساء ما كانوا يعملون8
((منافقان سوگندهاى خود را سپر قرار داده و (ديگران را) از راه خدا باز داشتند (يا خود از قبول اسلام امتناع نمودند) چه كار زشتى مرتكب شدند)).
تفسير: در اين آيه هم برخى از مفسران ، معنى آيه را باز داشتن ديگران از راه خدا و برخى امتناع خود، از قبول اسلام دانسته اند.
اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله فلهم عذاب مهين9 ((منافقان )) سوگندهاى خود را سپر قرار داده (و به آن از خود دفع تهمت مى كنند) خود و ديگران را از راه خدا باز مى دارند، براى آنان عذاب خوار كننده خواهد بود)).

1- سوره هود، آيه 19 - 22.
2- سوره محمد (ص )، آيه 1.
3- كلمه الصد هم به معناى انصراف از چيزى و هم به معناى منع است .
4- سوره محمد (ص )، آيه 34.
5- سوره نحل ، آيه 94.
6- سوره نساء، آيه 167.
7- سوره نحل ، آيه 88.
8- سوره منافقون ، آيه 2.
9- سوره مجادله ، آيه 16.
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#2
فتنه انگيزى

والفتنة اكبر من القتل1
((فتنه از قتل بزرگتر است )).
والفتنة اشد من القتل2
((فتنه از قتل سخت تر است )).
وقاتلوهم حتى لاتكون فتنة ويكون الدين لله3
((با آنان پيكار كنيد تا فتنه از ميان برود و دين (فقط) از آن خدا باشد)).
و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين كله لله4
((با آنان پيكار كنيد تا فتنه از ميان برود و همه دين از آن خدا باشد)).
تفسير: مراد از فتنه در آيات فوق ، فتنه در دين است كه به معنى شرك تفسير شده است .
قتال و پيكار با مشركين (يعنى كسانى كه منكر وحدانيت و يگانگى خدا هستند و شامل پيروان اديانى كه اقرار به يگانگى خدا دارند نمى شود)براى ريشه كن ساختن شرك منطبق بر نوع اول جهاد است ، كه ويژه امام معصوم است ، و بايد به پيشوائى و فرماندهى او انجام گيرد، و هيچ فرد يا گروهى از مسلمانان نمى تواند خودسرانه به آن اقدام نمايد. اما برخى از فقها، زعامت و زمامدارى ولى فقيه را در زمان غيبت در صورت فراهم آمدن امكانات ، كافى دانسته اند.

1- سوره بقره ، آيه 217.
2- سوره بقره ، آيه 191.
3- سوره بقره ، آيه 193.
4- سوره انفال ، آيه 39.

ادامه دارد..........!
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#3
افتراء به خدا
افتراء، به دروغ نسبت ناروا به كسى دادن است .
افتراء به خدا، نسبت ناروا به ذات خداوند سبحان است كه منزه از همه نقائص ، و صفات متضمن نقيصه و قادح در كمال ، و همه لوازم بشريت و عالم جسمانيت است .
و من اظلم ممن افترى على الله كذبا)).1
فمن اظلم ممن افترى على الله كذبا)).2
فمن اظلم ممن كذب على الله3
((كيست ظالم تر از آنكس كه بر خدا دروغ ببندد)).
و من اظلم ممن افترى على الله الكذب و هويدعى الى الاسلام والله لايهدى القوم الظالمين4
((كيست ظالمتر از آنكس كه بر خدا دروغ ببندد در حالى كه او دعوت به اسلام شده است ، خدا مردمان ظالم را هدايت نمى كند)).
و يلكم لا تفتروا على الله كذبا فيسحتكم بعذاب5
((واى بر شما، دروغ بر خدا نبنديد كه خدا شما را به عذاب گرفتار سازد)).
انظر كيف يفترون على الله الكذب و كفى به اثما مبينا6
((بنگر، چگونه بر خدا دروغ مى بندند، همان كافى است كه گناه آشكارى است )).
و ما ظن الدين يفترون على الله الكذب يوم القيمة7
((چيست در روز قيامت گمان كسانى كه بر خدا دروغ مى بندند؟)).
ان الذين يفترون على الله الكذب لا يفلحون8
((كسانى كه بر خدا دروغ مى بندند رستگار نمى شوند)).

1- سورهاى انعام آيه 21 و 93، هود، آيه 18 و عنكبوت آيه 67.
2- سوره هاى انعام آيه 144، اعراف آيه 37 يونس آيه 17 و كهف آيه 15.
3- سوره زمر آيه 7.
4- سوره صف آيه 7.
5- سوره طه آيه 61.
6- سوره نساء آيه 50.
7- سوره يونس آيه 60.
8- سوره يونس آيه 69 و سوره نحل آيه 116.

ادامه دارد..........!
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#4
ارجاف يا شايعه پراكنى

ارجاف يا شايعه پراكنى براى فتنه انگيزى و ايجاد اضطراب در مردم .
لئن لم ينته المنافقون والذين فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لايجاورونك فيها الا قليلا ملعونين اينما ثقفوا اخذوا او قتلوا تقتيلا سنة الله التى فى الذين خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبديلا1
((اگر منافقان و آنان كه مرض در دل دارند.
و آنان كه (با شايعه پراكنى هاى دروغ ) در (اهل ) مدينه توليد اضطراب مى كنند خوددارى نكنند، تو را بر آنان مسلط سازيم ، سپس ديگر با تو جز كمى سكونت ننمايند.
آنان از رحمت خدا به دور بوده ، و هرجا پيدا شوند گرفتار شده و به شدت كشته مى شوند، همين سنت جارى خدا در گذشتگانست ، و تو هرگز در سنت خدا تغيير و تبديل نخواهى يافت )).
ولا تقعدوا بكل صراط توعدون و تصدون عن سبيل الله من امن به وتبغونها عوجا و اذكروا اذ كنتم قليلا فكثركم وانظروا كيف كان عاقبة المفسدين2
((بر سر هر راهى ننشينيد كه مردم با ايمان را بترسانيد، و از راه خدا باز داريد، و راه را به آنان كج و منحرف معرفى كنيد)).
تفسير: اين آيه در مورد قوم شعيب پيامبر نازل شده است .
گفته شده كه منظور ترسانيدن به قتل و غارت است و گفته شده منظور ايجاد شبهه و نسبت دروغ به آن حضرت دادن و او را دروغگو معرفى نمودن مى باشد.


1-سوره احزاب آيه 60 - 62.
2- سوره اعراف آيه 86.
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#5
التقاطى بودن در دين

الذين جعلوا القران عضين فوربك لنسئلنهم اءجمعين عما كانوا يعملون1
((آنانكه قرآن را قطعه قطعه كردند، يعنى برخى را پذيرفته و برخى ديگر را نپذيرفتند.
سوگند به پروردگارت ، بطور حتم همه آنان را از آنچه مى كنند مورد بازجوئى قرار خواهيم داد)).
توضيح : اين آيه صريح در ذم و نكوهش گروههاى التقاطى است كه برخى از آيات قرآن را كه ظاهر آن با مرام آنها وفق مى دهد مستمسك قرار داده و از پذيرفتن آيات ديگر كه آنرا تفسير مى كند سرباز مى زنند.
قرآن در مورد اين گروهها مى فرمايد:
فاما الدين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه2
((كسانى كه در دلهايشان كجى و انحراف است از آنچه متشابه است و معنى آن روشن نيست متابعت مى كنند)). در صورتى كه در فهميدن مراد از چنين آياتى بايد از آيات محكم ديگر كه صراحت داشته و مراد از آنها روشن است ، استمداد نمود.

1-سوره حجر آيه 91 - 93.
2- سوره آل عمران آيه 7.

ادامه دارد..........!
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#6
ايذاء والدين

فلا تقل لهما اف ولا تنهر هما و قل لهما قولا كريما))1
((به پدر و مادر، اف نگو و آنها را آزرده نساز و با اكرام و احترام با آنان سخن گوى )).
در اصول كافى از حضرت صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:
ادنى العقوق اف ، ولو علم الله عزوجل شيئا اهون منه لنهى عنه2
((كمترين مرتبه عاق والدين شدن اف گفتن به آنها است ، زيرا اگر خداوند چيزى را كمتر از ((اف گفتن )) مى دانست از آن نهى مى كرد)).
و در جاى ديگر همين كتاب آمده است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود:
((خود را از عاق والدين شدن دور كنيد، زيرا بوى بهشت را كه از فاصله راه هزار ساله به مشام مى رسد عاق والدين ، قطع كننده رحم ، پيرمرد زناكار و كسى كه دامن خود را به تكبر بر زمين كشد، در نمى يابد، چون كبريائى و عظمت از آن پروردگار عالميان است ))3

1-سوره اسراء آيه 23.
2- اصول كافى ج 4 ص 49 تا 51 باب العقوق ج 1 و 7 و 9.
3- اصول كافى ج 4 باب العقوق حديث 6.

ادامه دارد..........!
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#7
استكبار و تكبر

در ((مفردات راغب )) آمده است كه ((كبر و استكبار و تكبر)) در معنى بهم نزديكند و آن حالت خود بزرگ بينى در انسان است به طورى كه خود را از ديگران بزرگتر و برتر مى بيند، بزرگترين نوع تكبر آن است كه بر خدا تكبر كند، يعنى از گرفتن حق امتناع ورزد.
تحقيق مطلب مستلزم بحث در 3 مورد است :
1 - تكبر و استكبار از بندگى و عبادت خداى متعال .
2 - تكبر و استكبار نسبت به سائر انسانها.
3 - خود بزرگ بينى و اعجاب بنفس فى حد ذاته .
نوع اول : تكبر و استكبار از عبادات خداى متعال است به اين صورت كه خود را برتر از آن به حساب آورد كه به خدا عبادت و در مقابل او كرنش ‍ كند، تكبر به اين معنى كفر است .
ولى اينطور نيست كه بطور كلى نافرمانى و ترك عبادت خدا، استكبار به خدا باشد، زيرا معصيت و نافرمانى و ترك عبادت ممكن است در اثر تمايل به شهوات نفسانى باشد نه به علت برتر دانستن خود از انجام عبادت خداوند.
چنانچه در دعاى ابوحمزه ثمالى كه از حضرت سجاد عليه السلام روايت كرده آمده است :
((خداى من آنگاه كه ترا نافرمانى كردم نه از آن جهت نافرمانى كردم كه منكر خدائى تو بودم ، و نه فرمان ترا سبك مى شمردم ، و نه مى خواستم در برابر عقوبت تو قرار گيرم ، و نه وعده عذاب ترا سست مى دانستم ، ولى خطائى بود بر من عارض شد و نفس من مرا گول زد، و هواى نفس بر من غالب آمد، و بدبختى من نيز بر آن كمك كرد، و پرده پوشى تو مرا مغرور ساخت )).
تكبر و استكبار از بندگى خداى متعال در آيات زير، ياد و شديدا تقبيح شده است :
ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين1
((آنانكه از دعا و عبادت من اعراض و سركشى كنند، به زودى با ذلت و خوارى داخل در دوزخ خواهند شد)).
و من يستنكف عن عبادته و يستكبر فسيحشرهم اليه جميعا2
((هر كس از عبادت او (خدا) سرپيچى كند و استكبار نمايد، به زودى همه آنان را خدا بسوى خود محشور خواهد ساخت )).
و اما الدين استنكفوا واستكبروا فيعذبهم عذابا اليما ولا يجدون لهم من دون الله وليا ولا نصيرا3
((اما آنانكه سرپيچى كردند (از عبادت خدا) و استكبار نمودند، (خدا) آنها را با عذاب دردناكى معذب خواهد ساخت و كسى ديگر غير خدا را يار و ياور نخواهند يافت )).
پاسخ }}
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان