سیر تحول آرای مستشرقان در مورد مهدویت (دوره اول: از 1828 - 1945م)

گفتمان مهدویت بازدید: 191
(مدت زمان لازم جهت مطالعه: 24 - 47 دقیقه)

199b

چکيده

مستشرقان و پژوهشگران غربی، بیش از 150 سال است به موضوع مهدویت و جایگاه آن در عقاید اسلامی به طور خاص علاقه‌مند شده و در این زمینه به فعالیت گسترده‌ای پرداخته‌اند. نگاهی به کتاب‌ها و نوشته‌های این خاورشناسان، نشان­دهنده نوعی تغییر و تحول در گزارش­ها و آرای ایشان در گذر زمان است. شاخص­ها و دیدگاه‌های محققان و نویسندگان غربی در مورد مهدویت را می­توان به 4 دوره زمانی تقسیم­بندی کرد که بررسی سیر تحول آرای ایشان در دوره آغازین (از سال 1828 تا 1945م)، موضوع کار تحقیقاتی پیش روست. در این زمینه سعی گردیده همه اندیشه‌های شاخص مستشرقان این دوره در موضوع مهدویت و موضوعات متبوع به روش کتابخانه­ای و مراجعه مستقیم به نوشته­ های ایشان احصا شده و این اندیشه‌ها دسته‌بندی و موارد مهم گزارش­دهی شود. بررسی و تحلیل آماری موضوعات موردتوجه و منابع مورد رجوع مستشرقان در این بازه زمانی، همراه اطلاعات مفید دیگر، همچون ملیت، شغل و حضور ایشان در کشورهای اسلامی از دیگر موارد ارائه شده در مقاله کنونی است.

 

مقدمه

غربیان از دیرباز تاکنون به دلایل و با اهداف گوناگون، به بررسی موضوعات اسلامی علاقه نشان داده و در زمینه باورها و سنت­های جاری میان مسلمانان به پژوهش و ارائه دیدگاه پرداخته­اند. این تحقیقات و تألیفات که شروع آن‌ها به بعد از فتح اندلس به دست مسلمانان و حتی قبل از آن می­رسد (الدسوقی، 1416: ص29)؛ از ابتدا نام «استشراق» یا «شرق­شناسی» (Orientalism) به خود گرفت. در میان موضوعات گسترده اسلامی که خاورشناسان بدان پرداخته­اند، «مهدویت» یا «نگاه منجی­گرایانه اسلام» سابقه چندان طولانی ندارد. دلیل این امر را شاید بتوان در توجه نداشتن غربیان به اهمیت این موضوع به واسطه ناآشنایی و نیز عدم ظهور و بروز عینی آثار این باور در میان مسلمانان عنوان کرد. این بی­توجهی در اواسط قرن نوزدهم میلادی رنگ باخت؛ به گونه­ای که در اواخر این قرن با محققان و نویسندگان متعدد غربی مواجه می­شویم که در مورد مهدویت، به تألیف کتاب و اظهارنظر پرداخته­اند. ریشه­یابی جریانات سیاسی، اجتماعی و مذهبی این دوران، ما را به علل و عوامل این توجه گسترده رهنمون می­سازد که از جمله مهم­ترین آن‌ها، شرایط سیاسی و استعماری حاکم بر کشورهای اسلامی و نیز ظهور برخی از مدعیان مشهور مهدویت در چند کشور اسلامی در این دوره تاریخی است؛ از جمله ظهور علی­محمد شیرازی (مشهور به باب) در ایران؛ محمد احمد سودانی (مشهور به مهدی سودانی) در شمال آفریقا و میرزا غلام احمد قادیانی در سرزمین هند و پاکستان.

اتمام جنگ­های جهانی اول و دوم در نیمه قرن بیستم و ایجاد ثبات در مراکز علمی دانشگاهی غرب؛ فصل نوینی را در شرق­شناسی و اسلام­پژوهی غربیان پدید آورد (الویری، ۱۳۹۳: ص90-95)؛ و به تبع آن، نوع تحقیقات مستشرقان در موضوع مهدویت تغییرات مهمی یافت. این تغییرات تا حدی مهم و اساسی بود که نیمه دوم قرن بیستم آغازگر دوره جدیدی از مهدویت پژوهی در غرب به حساب می‌آید. انقلاب اسلامی ایران، علاوه بر تأثیر گسترده بر عرصه سیاسی و اجتماعی جهان، بی­تردید ترفیع جایگاه شیعه و ایران را نزد مراکز علمی غرب باعث گردید و سیر شیعه­شناسی و مهدی­پژوهی محققان غربی را متحول ساخت. لذا سال 1979م را می­توان شروع دوره­ای نوین در مهدویت­پژوهی مستشرقان غربی دانست. اوج­گیری اسلام­هراسی در غرب پس از جریانات سال‌های 2000 و 2001 م، و رخدادهای مهم بعدی و تأثیرگذاری عمیق آن‌ها بر تحقیقات و نوشته­های غربیان در موضوع مهدویت، دوره­ای جدید را در سیر دیدگاه‌های مستشرقان و نویسندگان غربی پدید آورد که این رویکرد تاکنون ادامه دارد.

نوشتار جاری، سیر تحول آرا و دیدگاه‌های مستشرقان غربی در مورد مهدویت را در دوره اول بررسی می‌کند. این دوره که از سال­های آغازین قرن نوزدهم شروع شده، تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه یافت. ویژگی غالب این دوره؛ چنان‌که بدان اشاره خواهد شد، فضای استعماری و تبشیری حاکم و نیز کم­اطلاعی و نقص اطلاعات بیش‌تر نویسندگان غربی در مورد منجی­گرایی اسلامی است.

  1. دوره اول (1828-1945م):

بر اساس تحقیقات صورت گرفته، تعداد مستشرقانی که در این دوره زیست کرده و در مورد مهدویت نوشته و دیدگاه قابل توجهی ارائه کرده‌اند، 41 نفر و تعداد نوشته ایشان (اعم از کتاب، مقاله، مدخل دائرة المعارف و ...) بیش از 75 مورد است. در کار پیش رو، تمامی آرای 22 نفر از این مستشرقان و گزیده دیدگاه‌های 8 نفر دیگر مورد مطالعه، بررسی و تحلیل کامل قرار گرفته است.[1] برخی افراد شاخص این گروه، به طور مستقیم در مورد امام مهدی نوشتار مستقل و معتنابهی ارائه کرده‌اند؛ مانند دارمستتر، هورگرونیه و مارگلیوث و بعضی مستشرقان دیگر، طی مباحث خود در موضوعات دیگر، به بحث مهدویت و موضوعات مربوط ورود پیدا کرده و دیدگاه‌های خود را ارائه کرده‌اند: مانند ولهاوزن، گلدزیهر، فلوتن و لامنس.

دیدگاه‌های محققان و نویسندگان غربی در این دوره نسبتاً طولانی، پراکنده و بعضاً کلی است؛ ولی در ادامه برآنیم این دیدگاه‌ها در دسته­بندی­های مجزا ارائه شود تا امکان مقایسه و ردیابی آن‌ها فراهم گردد.

  1. جایگاه مهدویت در اسلام

اعتقاد غالب مسلمانان به آمدن منجی در آخرالزمان که تحت عنوان کلی «مهدی» از او یاد می­شود؛ مورد اذعان بیش‌تر مستشرقان بوده است. با وجود این، قریب به اتفاق مستشرقان، به عدم ذکر لفظ «مهدی» در قرآن و ریشه داشتن این باور در کلمات پیامبر اسلام  (احادیث) تأکید کرده­اند. از جمله استُددارد می­نویسد:

مهدویت در آغاز اسلام، آنچنان شناخته شده نبود و اثری از آن در قرآن نیست. اگرچه در روایات یا گفته­های ]حضرت[ محمد آمده است که او آمدن مردی به نام «مهدی» را پیشگویی نموده که جهان را از عدالت پر می­کند؛ همان‌گونه که از ظلم و جور پر شده است (Stoddard, 1922: p.42 ; Macdonald, 1934: p.111 ; Conder, 1882, p.304 , Donaldson, 1933: p.226).

البته در صحت و اصالت استناد این‌گونه روایات به حضرت محمد در میان برخی از این مستشرقان تردیدهای اساسی وجود داشته است؛ چنان‌که مارگولیوث می­نویسد:

شواهد کمی وجود دارد که خود محمد پیامبر، ظهور مهدی را در نظر داشته ]و پیشگویی کرده[ است (Margoliouth, 1915: p.336 & Hurgronje, 1885, p.4).

با آن‌که بسیاری از مستشرقان ریشه­های باور به مهدی را در شخصیت­ها و عناصر شیعی جست‌و‌جو کرده­اند؛ برخی هم متذکر شده­اند که نمی­توان مهدویت را تنها باوری شیعی دانست (Conder, 1884: p.643). در عین حال، غالب محققان غربی این دوره، به تأثیرگذاری عمیق اعتقاد به مهدی در میان گروه­های مختلف اسلامی، اعم از شیعه و سنی معترف بوده و نمود آن‌را در ظهور بسیاری مدعیان مهدویت در طول تاریخ اسلامی دانسته­اند (Stoddard, 1922: p.42).

  1. منجی اسلامی، مهدی یا عیسی؟

در میان مستشرقان این دوره، برخی بر این باورند که منجی اولیه اسلامی، «عیسی» بوده است، نه «مهدی»! گلدزیهر در این باره چنین می­نویسد:

تاریخچه باور به آمدن منجی در اسلام در مرحله اول، بر بازگشت مجدد عیسی به عنوان مهدی ]منجی[ منطبق بود تا عدالت را برقرار سازد، اگرچه با گسترش باور به مهدی، این موضوع با موضوعات دیگر گره خورد و شخصیت و رفتار آخرالزمانی عیسی به رخداد ثانوی بدل گردید (Goldziher, 1981: p.198 & Friedlaender, 1910: p.197).

برخی مستشرقان نیز ایده نجات­­بخش بودن عیسی را باور همه مسلمانان سنی قلمداد کرده­اند .(Conder, 1884: p.644) هورگرونیه نیز معتقد است تقابل نگاه شیعی و سنی در اعتقاد به منجی بودن مهدی یا عیسی تأثیر بسزایی داشته و حدیث «لا مهدی الا عیسی»، در تقابل با جریان تبلیغی شیعه در مورد مهدی ساخته شده است (Hurgronje, 1885: p.16). تعدادی از محققان غربی هم به ترکیب نقش مسیحایی عیسی و مهدی و اختلاف روایات اسلامی در این‌باره اشاره کرده‌اند (Lammens, 1968: p.150). برخی دیگر هم تنها به ذکر وقایعی، همچون ظهور مهدی، نزول عیسی از آسمان در دمشق، نمازگزاردن عیسی پشت سر مهدی، نبرد دجال با عیسی و کشته شدن او توسط عیسی بسنده کرده­اند (از جمله (Conder, 1884: p.645 & Idem, 1882: p.305 &:Donaldson, 1933 p.240-241 و Vaux, 1898, p.136 & Blochet, 1903, p.30).

  1. اصالت مهدویت

یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد تأکید در نوشته بسیاری از مستشرقان این دوره، عدم اصالت باور مهدویت در اسلام است. به زعم این افراد، اعتقاد به منجی در اسلام یا برخاسته از جریانات تاریخی قرون اول اسلامی است یا آن‌که به واسطه فتح سرزمین­های جدید توسط مسلمانان و درآمیختن پیروان ادیان دیگر با آن‌ها، این باور از باورهای ادیان و مکاتب دیگر به این دین منتقل شده و رنگ و بوی اسلامی به خود گرفته است. ریشه این ادعای محققان غربی، بر پیش­فرض‌های ذهنی است که بنابر مطالعه تاریخ اسلام و بستر زمانی و مکانی رشد این دین، منابع اسلامی (قرآن و حدیث)، گفته­های برخی از علمای مسلمان، به‌ویژه ابن خلدون و البته تعصب مذهبی برای مستشرقان حاصل شده است.

کریمر که منشأ مهدویت را در حلقه­های شیعی جست‌و‌جو می­کرد، شکل­گیری آموزه امام غایب را در میان شیعیان ناشی از آزار و اذیت وارد بر آنان می­دانست که البته در بستر تاریخی دچار انحراف گردید (Kremer, 186: p.377-378). پس از او، کاندر معتقد شد بسیاری از جزئیات این منجی اسلامی در گفتمان آخرالزمانی یهودیان نیز آمده است و در این زمینه به کتاب‌هایی از یهودیت اشاره کرد (Conder, 1882: p.304). او در کتاب دیگرش، با تأکید بر عدم اشاره قرآن به مهدی و لذا ریشه نداشتن این باور در عصر پیامبر، ادعا کرد که این ایده پس از شکست اسلام در تحقق دکترین تشکیل حکومت جهانی و در جریان جنگ‌طلبی­های اعراب صدر اسلام شکل گرفته و به‌تدریج کامل شده است. او مهدویت اسلامی را باوری می­داند که در اساطیر باستانی ایرانی ریشه دارد. با این حال، کاندر با اشاره به اشراط الساعۀ و نشانه­های دیگری همچون ظهور دجال، ظهور خورشید از مغرب، نزول عیسی از مناره دمشق و تکیه زدن بر اورشلیم و جریان یأجوج و مأجوج، برخی از این تصویرسازی­ها را برگرفته از متون یهودی ـ مسیحی و تعدادی را نیز از اساطیر فارسی می­داند (p.643-645 (Conder, 1884:.

جیمز دارمستتر که اصل آمدن منجی در ادیان یهودیت و مسیحیت را در باورها و اساطیر ایرانی ریشه‌دار می­داند، همین اعتقادات را باعث شکل­گیری مهدویت در اسلام می­شمارد (دارمستتر، ۱۳۱۷: ص5-6). دارمستتر با ادعای این‌که مهدویت از زمان پیشرفت بنی­امیه به بعد آشکار شد و به نفع اولاد علی نضج گرفت، بر این باور پا می­فشارد که ایرانیان با حمایت از حضرت علی و تشیع، عملاً چندین باور کهن ایرانی را به شیعه و اسلام وارد کردند؛ از جمله اصل وراثت و حق خداداد خلافت و نیز ورود ویژگی­های منجی خود به اسلام. او حتی باور غیبت و رجعت را دارای ریشه­ای ایرانی می­داند (همان، ص17؛ 25و32).

هورگرونیه، به خلاف دارمستتر، منجی­گرایی اسلامی را بیش‌تر تحت تأثیر منابع یهودی - مسیحی می­داند تا منابع زرتشتی ایرانی. او معتقد است به دنبال ایجاد سؤالات جدید در میان مسلمانان و عدم پاسخ­دهی قرآن به آن‌ها، مسلمانان به رجوع به کتاب‌های ادیان سابق وادار شدند و بدین ترتیب بود که افسانه­ها و پیشگویی­های منابع یهودی و مسیحی به اسلام وارد شد (اسرائیلیات) و البته این پیشگویی‌ها برای همسان شدن با باورهای اسلامی به تغییراتی نیز دچارگردید (Hurgronje, 1885: p.7-10). این محقق غربی بر این باور است که پیش از باورمندی مسلمانان به مهدی، اعتقاد به بازگشت عیسی مسیح وارد اسلام شد و مسلمانان تلاش کردند با یافتن آیات قرآن در این‌باره و یا گذاشتن این باور در زبان محمد پیامبر، آن‌را رنگ و بوی اسلامی بدهند. با این حال، به باور هورگرونیه، این موارد، شیعیان را قانع نکرد، بلکه آن‌ها به خلیفه «هدایت یافته‌­ای» از نسل پیامبر امید داشتند که ایشان را از حکام ظالم رهایی بخشد و به‌تدریج مقوله «مهدی»، هدف آرزوهای همه کسانی شد که از شرایط سیاسی و اجتماعی موجود ناراضی بودند و به آینده­ای بهتر امید داشتند.

فان فلوتن نیز به شباهت بسیار غیبگویی­ها در مورد آخرالزمان در اسلام و ادیان سابق اشاره کرده و بر این باور است که دلیل این همانندی، منشأ این روایات است که معمولاً به یهودیان یا مسیحیان تازه مسلمان شده بازگشت دارد (فلوتن، ۱۳۲۵: ص138-144).

برنارد دیوو علت ایجاد اعتقاد به آمدن منجی آخرالزمانی را در میان مسلمانان، عدم موفقیت کامل مسلمانان در جنگ­های پس از پیامبر عنوان می‌کند (Vaux, 1898: p.112). به نظر می­رسد دیوو نیز ایده منجی­گرایانه اسلام را تأثیرپذیرفته از تفکرات ایرانی و تاحدودی باورهای یهودی-مسیحی می­داند (Ibid, p.136).

ادگار بلوشه هم امامت شیعی را دارای ریشه­ای مزدکی می­داند و معتقد است ایده امام غایب از نسل علی که توسط شیعیان به فرق مختلف اسلامی راه یافته، ترکیبی از منجی آتش­پرستان و ماشیح یهودیان است (Blochet, 1903: p.5 & 43). ایتالو پیزی، ایران­شناس برجسته ایتالیایی هم مهدویت را در باورهای کهن ایرانیان ریشه‌دار می­داند و منکر وجود باور به مهدی در اسلام اولیه می­شود. (Pizzi, 1903: p.268-269).

گلدزیهر و مارگولیوث، دو اسلام­شناس غربی دیگر هستند که در دهه­های آغازین قرن بیستم، در مورد مهدویت و ریشه­های آن اظهارنظر کرده­اند. گلدزیهر معتقد بود عقیده بازگشت منجی (الرجعه) که یکی از قطعی­ترین عناصر نظریه امامت نزد همه شاخه­های تشیع است؛ منشأیی شیعی ندارد، بلکه احتمالاً تأثیرپذیرفته از باورهای یهودی-مسیحی است. مشابه این عقیده را می­توان در مناطق و گروه­های دیگر در سطح جهان نیز یافت. با این حال، به باور این نویسنده غربی، ایده مهدی که ابتدا به صورت ایده‌ای آرمانی با آینده­ای غیرواضح مطرح بود، به‌تدریج با ویژگی­هایی از سوشیانت زرتشتی و منجی یهودی-مسیحی ترکیب شد؛ چنان‌که افسانه­ها و گمان­های نامعتبر و سست نیز در آن وارد گردید (Goldziher, 1981: p.193-194). به‌تدریج اسلام شیعی، زمینه­ای مساعد برای پرورش باورهای مهدویت پدید آورد؛ به طوری که باور به مهدی به نهایت درجه خود نزد شیعه رشد یافت و در تمام سیستم شیعی ریشه دواند. گلدزیهر معتقد است در اسلام سنی، به رغم ذکر برخی احادیث، انتظار ظهور مهدی، باور عمیق دینی نیست و بیش از یک اسطوره یا امری ثانوی بدان نگریسته نمی­شود (Ibid, p.198-202). مارگولیوث نیز به تأثیر شکست­های جنگی پس از پیامبر بر شکل­گیری ایده انتظار منجی اشاره و انتساب روایات مهدویت را به پیامبر اسلام نفی می­کند (Margoliouth, 1919: p.2) و همچنین او مدعی است ویژگی­های ذکرشده در روایات در مورد مهدی، غالبا توسط محدثان، جهت رضایت شاهان یا احزاب سیاسی ساخته شده­اند (Margoliouth, 1915: p.337).

برخی دیگر از مستشرقان نیز دیدگاه­های مشابه آنچه گفته شد، در مورد ریشه باور منجی‌گرایی در اسلام مطرح کرده‌اند که از جمله آن‌ها می­توان به یولیوس ولهاوزن (ر.ک: ولهاوزن، ۱۹۵۸: ص246-249) و اسرائیل فریدلندر (Friedlaender, 1910: p.196-198) اشاره کرد. جالب توجه این‌که فریدلندر بسیاری از دیدگاه‌های خود را از گلدزیهر، دارمستتر و هورگرونیه اخذ کرده؛ در عین حال، به جریان عکس نیز قائل شده است؛ یعنی بنا به ادعای وی، برخی باورهای منجی­گرایانه شیعی پس از گسترش و تغییر، در میان یهودیان نیز سرایت کرده است (Friedlaender, 1912: p.491). [2]

  1. توصیف امام مهدی

مستشرقان پس از ورود به بحث مهدویت، معمولاً به توصیف امام مهدی در نگاه مسلمانان و به‌ویژه در نگاه شیعیان پرداخته­اند. در این میان، مک دونالد بیش از دیگران به توصیف واژگانی مهدی پرداخته و با اذعان به عدم ذکر چنین تعبیری در قرآن، آن‌را «شخصی کاملاً هدایت شده» معنا کرده است. این مستشرق همچون گلدزیهر (Goldziher, 1910: p.267)، کاربرد این واژه را هم در مورد برخی اشخاص خاص در گذشته، از جمله خلفای اربعه و هم در مورد شخصیت و رهبر آخرالزمانی در آینده دانسته است (Macdonald, 1934: p.111-112). نویسندگان و محققان غربی در این دوره توصیفات زیادی را در مورد مسائل گوناگون امام مهدی ذکر کرده­اند که برخی از آن‌ها از قرار زیر هستند:

الف) مهدی در زمانه مشکلات و سختی­های عظیم می­آید (Conder, 1882: p.304)؛

ب) او دنیا را از عدالت و مساوات پر می­کند؛ در حالی که از ظلم و ستم پر شده است (Stoddard, 1922: p.42 و مشابه آن در کلام بسیاری دیگر از مستشرقان)؛

ج) مهدی همنام پیامبر اسلام (محمد) و هم کنیه او و از خانواده پیامبر است (Conder, 1884, p:644 & margoliauth 1915, p:337) ؛

د) مشابهت اخلاقی مهدی با پیامبر اسلام در عین تفاوت ظاهری؛

هـ) فراوانی نعمت و ... در دوران پس از ظهور مهدی (Macdonald, 1934: p.114).

  1. روایات مهدویت

مستشرقان در این بازه زمانی، به روایات مهدوی نیز به عنوان منشأ باور مسلمانان به این عقیده تا حدودی توجه کرده­اند. برخی مانند هیوز؛ تعداد محدودی از روایات مهدوی را ترجمه و به مخاطب خود ارائه کرده‌اند؛ بدون آن‌که در مورد اصالت آن اظهارنظر صریحی داشته باشند (Blochet, 1903: p24-31& Hughes, 1885: p.305). آرنت وِنسینک هلندی هم در کتابچه «راهنمای روایات اولیه مسلمانان» که در آن به صورت الفبایی، موضوعات مطرح شده در روایات اسلامی، به‌ویژه مجامع اهل­سنت را جمع­آوری و آدرس­دهی کرده است؛ ذیل واژه «MAHDI» به نشانی روایاتی در مورد نسب، حکومت، منش رفتاری و نیز برخی نشانه­های ظهور حضرت مهدی اشاره کرده است ‌(Wensinck, 1927 :p.139) بعضی دیگر از محققان غربی، با نگاهی عمیق­تر به محل درج احادیث مهدوی در مجامع روایی سنی، به سنجش آن‌ها نیز پرداخته­اند. البته در میان این محققان، دو دیدگاه ظاهراً متعارض در مورد محل درج این روایات دیده می­شود. برخی همچون گلدزیهر معتقدند توصیفات در مورد مهدی، در جوامع حدیثی صحیح و معتبر نیامده و در نوشته‌های کم‌تر مورد اعتماد مکرراً ذکر شده است (Goldziher, 1981: p.198). در مقابل، برخی همچون مارگولیوث معتقدند این روایات به قریب به اتفاق مجامع حدیثی سنی به استثنای صحیح بخاری وارد شده و ظاهراً مورد پذیرش غالب اهل­سنت نیز قرار گرفته است (Margoliouth, 1919: p.8 & Idem, 1915: pp.336-337). البته دیدگاه ابن خلدون مبنی بر ضعیف بودن بیش‌تر روایات مهدوی و تخطئه آن‌ها، مورد نظر بیش‌تر مستشرقان، از جمله هورگرونیه (Hurgronje, 1885: p.22)، گیولم (Guillaume, 1924: p:89-93) و مک دونالد (Macdonald, 1934: p.112)؛ بوده و توسط ایشان ذکر شده است. نزد مستشرقان این دوره، میان روایات شیعی و سنی در مورد امام مهدی تفکیک چندانی صورت نگرفته؛ فقط این مسئله در ذکر روایات اهل­سنت و شیعه به صورت مجزا توسط هیوز (Hughes, 1885: p.305) و یا افرادی همچون دونالدسون که فقط در مورد مهدی شیعی اظهارنظر کرده­اند؛ ظهور و بروز دارد.

  1. امام مهدی  نزد شیعیان

بسیاری از مستشرقان اذعان کرده­اند باور مهدویت نزد اهل­سنت نیز پذیرفته است؛ ولی نوع نگاه شیعه و باورهایی که شیعیان به صورت خاص به امام مهدی دارند (همچون غیبت، نسب خاص و یا رجعت)، میان منجی­باوری شیعی و سنی تمایز مشهودی پدید آورده است. شاید بیش از همه، گلدزیهر در مورد تفاوت اصولی نگاه شیعه و اهل­سنت در مورد باور مهدویت سخن به میان آورده باشد:

اسلام شیعی، زمینه­ای مساعد برای پرورش باورهای مهدوی پدید آورد. باور به مهدی به نهایت درجه خود نزد شیعه رشد یافت تا آن‌جا که در تمام سیستم شیعی ریشه دواند.... در اسلام شیعی، عقیده آمدن مهدی در آینده جهان در مرکز اهمیت قرار دارد و این باور ستون فقرات سیستم شیعی

است (Friedlaender, 1910: p.196, & Goldziher, 1981: p.199-200).

چنانکه پیش‌تر گفتیم، گلدزیهر به ­رغم پذیرش ذکر روایات مهدویت در مجامع حدیثی اهل­سنت، مهدویت را موضوعی کم­اهمیت و اسطوره­ای نزد این گروه مسلمان می­داند. البته دیگر مستشرقان با این گفته گلدزیهر چندان موافق نیستند.

  1. شروع باورهای مهدوی نزد شیعیان

ادعای مهدی بودن محمد بن حنفیه توسط مختار و مسائل مربوط، از نظر اغلب مستشرقان این دوره؛ نقطه شروع یا حداقل نقطه عطف بسیار مهمی در زمینه اعتقاد به مهدویت در میان شیعیان بوده است (Margoliouth, 1915: p.336 & Hurgronje, 1885: p.6؛ دارمستتر، ۱۳۱۷: ص20-21؛ ولهاوزن، ۱۹۵۸: ص204؛ Vaux, 1898: p.137 ؛ Blochet, 1903, p32-33 ؛ Lammens, 1906: p.169-170 ؛ Margoliouth, 1919: p.3-7؛ Friedlaender, 1903: p.126' Macdonald, 1934: p.112).

برخی مستشرقان همچون دونالدسون، علت پیدایش این تفکر را در میان شیعیان و حمایت بعدی دیگر مسلمانان از این باور را به «ناکامی تأسف­بار دنیای اسلام در رسیدن به مساوات و عدالت» و ظلم حکام اموی در آن برهه تاریخی می­دانند (Donaldson, 1933: p.227). تعدادی از محققان غربی، عوامل دیگری همچون سوء استفاده بنی­عباس از این باور و نیز قیام زید بن علی و مسائل بعدی آن‌را در گسترش و تثبیت عقیده مهدویت دخیل دانسته­اند (دارمستتر، ۱۳۱۷: ص30-34؛ ولهاوزن، ۱۹۵۸: ص248 و Margoliouth, 1919: p.4). جریان ادعای مهدویت محمد نفس زکیه و تأثیر آن بر مهدی­گرایی شیعیان نیز مورد توجه مارگلیوث (Margoliouth, 1915: p.336-337). و برخی دیگر از مستشرقان، از جمله فریدلندر (Friedlaender, 1912: p.488) بوده است.

  1. غیبت و رجعت امام مهدی

به اعتقاد برخی محققان غربی در این دوره، دو باور «غیبت» و «رجعت» پس از جریان محمد حنفیه، به عنوان یکی از ویژگی­های اصلی مهدی شیعی در اسلام نهادینه شد. به باور فریدلندر:

دکترین رجعت در جنبش­های مسیحایی در میان شیعیان در شکل­های مختلف گسترش یافت و جبران­کننده شکست­های چهره­های مسیحایی بود. چون پذیرش مرگ مهدی باعث پایان یافتن جنبش می­شد، این مرگ مورد انکار قرار می­گرفت و به جای آن، بازگشت پرشکوه منجی پس از غیبت در دکترین این گروه­ها جای گرفت.

بدین ترتیب:

باور رجعت در مورد هر مدعی مهدویت شیعی تکرار شد و این مسئله تاکنون در تمام تاریخ شیعه به صورت متعدد دیده شده است. اعتقاد به رجعت، قدرت محرک و اصلی در هر جنبش شیعی بوده است (Friedlaender, 1912: p.484-485).

باور بیش‌تر فرقه­های شیعه به غیبت و رجعت، مورد تأکید دیگر مستشرقان نیز بوده است؛ از جمله گلدزیهر می­نویسد:

اعتقاد به بازگشت امام غایب در همه شاخه­های شیعه پخش شده و هر گروه شیعی، به زندگی ادامه­دار امام مسیحای خود که آخرین فرد از سلسله امامت است، باور دارند... لذا عقیده «بازگشت» (الرجعه) یکی از قطعی­ترین عناصر نظریه امامت نزد همه شاخه­های شیعی است. تنها تفاوت بر سر شخص امام غایب و مورد انتظار است (Goldziher, 1981, p.193 & Macdonald, 1927).

در مورد علت و منشأ اعتقاد شیعیان به غیبت و رجعت منجی، دیدگاه­های متفاوتی میان مستشرقان دیده می­شود. برخی مانند فان کریمر و لامنس، آزار و اذیت شیعیان را عامل چنین باوری نزد شیعیان می­دانند (& Kremer, 1868: p.377-378 Lammens, 1968: p.14). فریدلندر نیز شکست مهدیان علوی و عدم رسیدن آنان را به آمالشان علت شکل­گیری و گسترش ایده غیبت در میان شیعیان می­داند (Friedlaender, 1912: p.484). تعدادی از مستشرقان نیز شروع اعتقاد به غیبت را دوران پس از شهادت امام علی دانسته­اند که طی آن، پیروان عبدالله بن سبأ با انکار شهادت ایشان، به غیبت و رجعت دوباره حضرت قائل شدند (& Goldziher, 1981: p.193-194 Friedlaender, 1912: p.484-485). برخی دیگر، مانند بلوشه و دارمستتر هم که با آیین زرتشتی و فرهنگ ایرانی آشنایی بیش‌تری داشتند، ایده غیبت را برگرفته از آیین زرتشتی، مزدکی، افسانه­های کهن ایرانی یا ترکیب آن‌ها با دیدگاه یهودیان دانسته­اند (Blochet, 1903: p.5 و دارمستتر، ۱۳۱۷: ص31-33).

  1. فرقه­های مرتبط با مهدویت در میان شیعیان

برخی از مستشرقان، به فرقه­های شیعی که معمولاً به واسطه ملاحظاتی خاص در موضوع مهدویت، از بدنه اصلی شیعه جدا شدند؛ توجه ویژه­ای داشته­اند (Ibn Hazm & Friedlaender, 1909). توجه نسبتاً گسترده برخی محققان غربی به این گروه­ها و ارتباط عقیدتی آن‌ها با باور مهدویت قابل تأمل است. از جمله این فرقه­ها می­توان به سبأیه (فلوتن، ۱۳۲: ص96-99)؛ کیسانیه (ولهاوزن، ۱۹۵۸: ص247 ؛ Margoliouth, 1919, p.4-5 Macdonald, 1934: p.112; Donaldson, 1933: p.227; Friedlaender, 1912: p.487; و به طور خاص Blochet, 1903: p32-35)؛ اسماعیلیه (Conder 1882, p.309 Sell, 1901: p.154; Vaux, 1898: p:146-150; Goldziher, 1981: p219-224;: Wollaston, 1905: p.259-262 Strothmann, n.d: V.2, p.642)[3] و نصیریه (& Lammens, 1968: p.169 Massignon, 1938: p389-380) اشاره کرد.

  1. امام مهدی نزد شیعیان دوازده امامی

اغلب مستشرقانی که در مورد باور مهدویت نزد مسلمانان مطلبی نگاشته­اند، به صورت خاص در مورد باور شیعیان دوازده­امامی در این‌باره نیز سخن گفته­اند. برخی همچون رِیناد، کریمر، کاندر، ولاستن، هیوز و ادوارد سل به طور مختصر به باور شیعه در زمینه تولد، اختفا و ظهور امام مهدی اشاره کرده­اند (Kremer, 1868: p.378 Reinaud, 1828: p.376-377; Conder, 1884: p.643، Wollaston, 1886, p.137-138; Hughes, 1885, p.305 ;Sell, 1880, p.80; دارمستتر، ۱۳۱۷، ص37-39& Vaux, 1898, p.134-135; Pizzi, 1903, p.265, Goldziher, 1981, p.192; Lammens, 1968: p.148-149).

برخی دیگر از محققان غربی، به صورت جزئی و تفصیلی در این‌‌باره توضیح داده­اند. بلوشه پس از اشاره‌ای نسبتاً مفصل به زندگی امامان شیعه، به ولادت، ویژگی­های شخصی، ظهور و حکومت امام مهدی پرداخته است (Blochet, 1903: p. 21-31). دوایت دونالدسون هم در کتاب معروفش که در زمینه باورها و امامان شیعه است، فصل کاملی را به امام عصر اختصاص داده است. وی که به واسطه حضور طولانی مدت در ایران (مشهد و تهران) از نزدیک با شیعیان امامیه آشنا بوده است، اطلاعات دقیق­تری از پیشینیان خود در مورد امام مهدی ارائه می­کند (Donaldson, 1933, p.226-241) دونالدسون همچنین یک فصل کامل از کتابش را به نواب اربعه و شیوه ارتباط امام عصر با شیعیان در دوره غیبت صغرا اختصاص داده است (Ibid: p.51-57). لوئی ماسینیون نیز در ضمن نوشته کوتاهی که در مورد خاندان بنوفرات نوشته، به دوران غیبت صغرا اشاره کرده است (Massignon, 1935:p.25-29).

  1. تأثیر مهدویت بر مسائل سیاسی

نکته دیگری که مستشرقان این دوره در مورد مهدویت بدان توجه نشان داده­اند، تأثیر این باور بر مسائل سیاسی است. از نظر مک دونالد:

هر زمان که توده مسلمانان، توسط حاکمان خود یا بیگانگان احساس ضعف و فساد کرده‌اند؛ این حس که به احیاگری برخاسته و اسلام را در تمام جهان پیروز می­کند، اوج گرفته است (Macdonald, 1934: p.112).

البته به باور برخی از این نویسندگان، همچون استددارد، مهدویت در ماهیت خود اثری سازنده و دائمی نداشته و تأثیر آن موقت و محدود بوده است (Stoddard, 1922: p.42). با این حال، غالب مستشرقان معتقد بوده­اند که نمی­توان از اثرگذاری اعتقاد به ظهور منجی در اسلام در میان پیروان این دین، اعم از شیعه و سنی چشم پوشید. شاهد اصلی بر این باور عمومی، موفقیت هرچند محدود مهدی­خوانده­ها در نقاط مختلف جهان اسلام در طول تاریخ اسلام بوده است. دیوو (Vaux, 1898: p.191-192) و لامنس (Lammens, 1968: p.150)؛ به این مسئله توجه ویژه‌ای نشان داده­اند و برخی حتی این باور را خطری در عرصه سیاسی و مذهبی برای غرب دانسته­اند؛ به طوری که دیوو «ظهور یک مهدی را قدرتی بالقوه علیه هر حکومتی» می­داند (Vaux, 1909: p.260) و کاندر می­نویسد:

خطر مهدی در بعد سیاسی از بعد خالص دینی آن بسیار بیش‌تر است.... یکی از آثار این ایده، دشمنی مسلمانان با غربیان، به ویژه مسیونرهای مسیحی است (Conder, 1884: p.646).

  1. مدعیان مهدویت

قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم، مدعیان متعدد مهدویت در جهان اسلام ظهور و بروز کردند (از جمله مهدی سودانی، غلام احمد قادیانی و علی­محمد باب) و به تبع تأثیر این افراد بر محیط پیرامونی، مستشرقان در مورد آن‌ها کتاب‌ها و مقالات بسیاری نگاشتند. ادواردسل که به عنوان یک مبلغ مذهبی مسیحیت (مسیونر) سالیان زیادی را در هند سپری کرده، گزارشی نه چندان دقیق از وضعیت برخی فرقه­های اسلامی رایج در هند ارائه می‌کند و در این میان، برخی گروه­ها را که باورهای منجی­گرایانه دارند و یا به مهدی ب