عثمانیه و اصحاب حدیث قرون نخستین تا ظهور احمد بن‌حنبل با تأکید بر سیر اعلام النبلاء ذهبى

(مدت زمان لازم جهت مطالعه: 34 - 68 دقیقه)

 

چکیده

یکى از فرقه‌هاى به وجود آمده در نیمة نخست قرن اول هجرى عثمانیه بود. عثمانى‌مذهبان معتقد بودند خلیفة سوم مظلوم کشته شده و امام على(ع) در قتل او شریک است. امویان عثمانی‌مذهب دوران خلافت حضرت امیر(ع) را دوران فتنه معرفى کرده و این چنین تأثیر سنن علوى در میان اهل‌سنت کم‌رنگ گردید. عدم پذیرش خلافت حضرت امیر(ع) تا ظهور احمد بن‌حنبل (م 241‌ق) ادامه یافت؛ اما پذیرش امام على(ع) به‌عنوان خلیفة چهارم توسط رئیس حنابله باعث افول تدریجى عثمانیه و در نهایت، از بین رفتن این فرقه در قرن چهارم گردید. این مقاله به بررسى نگاه محدثان بزرگ اهل‌سنت در باب عثمان و على(ع) در دو قرن اول هجرى پرداخته است و نگرش محدثان مورد اعتماد اهل‌سنت را تا ظهور احمد بن‌حنبل بررسى می‌کند.

اصل مقاله
مقدمه
اصحاب حدیث قرون نخستین توجه ویژه‌اى به فتاوا و اقوال صحابه و تابعین داشتند و در طول تاریخ، همین روش مبناى اصلى اهل‌سنت در اخذ تعالیم دینى بوده است. بنابراین، بررسى دیدگاه صحابه، تابعین، تابعان تابعین و اصحاب حدیث قرون دوم و سوم دربارة عثمان، حضرت على(ع)، معاویه و دیگر صحابه که حضرت امیر(ع) را همراهى کرده یا در مقابل او ایستادند، ما را با عثمانیه و طرفدارانش و تأثیر آن بر اهل‌سنت بیشتر آشنا می‌سازد.

براى فهم بهتر این تأثیر، مهم‌ترین مراکز علمى جهان اسلام در قرون نخستین را به صورت مجزا بررسى می‌کنیم و دیدگاه مهم‌ترین افراد و عالمانى را که اهل‌سنت به آنها اعتماد کرده و احادیث نبوى و آثار صحابه و تابعین را از آنها نقل کرده‌اند مورد کنکاش قرار می‌دهیم. مراکز علمى مهم در سه قرن اول به ترتیب اولویت عبارت‌اند از: مدینة الرسول، کوفه، بصره، شام، مکه، بغداد و مصر. بنابراین به ترتیب اولویت، نگرش و رویکرد بزرگ‌ترین محدثان این شهرها را در باب عثمان و على(ع)، تا زمان ظهور احمد بن‌حنبل و پذیرش حضرت امیر(ع) به‌عنوان خلیفة چهارم، بررسى می‌کنیم. بسیارى از آثار قدیمى تنها به عثمانى‌بودن یک فرد اشاره کرده‌اند و به تفصیل مطالب نپرداخته‌اند، گاه همین اشاره نیز نیامده است؛ اما ذهبى در سیر اعلام النبلاء تمام مطالب ضد و نقیض را در این مورد آورده است؛ لذا به سیر اعلام النبلاء توجه ویژه‌اى داشته‌ایم و بیشترین مطالب را در آنجا یافته و نقل کرده‌ایم؛ البته اگر مطلبى را آثار دیگر نیز نقل کرده باشند، آن منابع را نیز ذکر کرده‌ایم.

 

عثمانیّه و اصحاب حدیث مدینه
مهم‌ترین صحابه‌اى که مورد اعتماد اهل‌سنت‌اند و بعد از شهادت حضرت امیر(ع) و پیدایش عثمانیه در مدینه به نقل سنّت و آثار صحابه پرداختند، عبارت‌اند از: عایشه (م 58ق)، عبدالله بن‌عمر (م 73ق) و ابوهریره (م 59ق). از عایشه بیش از دو هزار، از عبدالله بن‌عمر بیش از دو هزار و پانصد و از ابوهریره بیشتر از چهار هزار و پانصد حدیث در کتب حدیثى معتبر اهل‌سنت نقل شده است.

ابن‌اثیر در اسد الغابة دربارة روش ابن‌عمر نسبت به حضرت امیر(ع) می‌نویسد: «با اینکه اهل شام ]مخالفان حضرت على(ع)] او را بسیار دوست داشتند و مایل بودند که وى خلیفه شود، وى نزاع دربارة خلافت را رها کرد با على(ع) در جنگ‌هایش همراه نشد، ولى بعداً پشیمان شد... و در آخر عُمرش می‌گفت: ما أجد فى نفسى من الدنیا إلاّ أنّى لم اقاتل الفئة الباغیة... نیز آمده است که مروان بن‌حکم به وى گفت: بیا با تو بیعت کنیم؛ زیرا مردم شام تو را می‌خواهند... همچنین عبدالله بن‌عُمر با حجاج بن‌یوسف ثقفى حج گزارده و عبدالملک بن‌مروان به حجاج دستور داده بود که از عبدالله بن‌عمر پیروى کند...».[1]

بخارى دربارة ابوهریره می‌نویسد: «بیش از هشتصد صحابى و تابعى از ابوهریره روایت نقل کرده‌اند».[2] وى در جنگ صفین همراه معاویه بود و او را یارى می‌کرد، سپس به مدینه آمد و به نقل حدیث پرداخت.

در میان تابعان، «هفت فقیه مدینه» معروف‌ترین محدثان و فقیهانى هستند که اصحاب حدیث عنایت خاصى به آنها دارند. این هفت فقیه سعید بن‌مسیّب (م 94ق)، عروة بن‌زبیر بن‌عوام (م 95ق)، قاسم بن‌محمد بن‌ابى‌بکر (م 106ق)، خارجة بن‌زید بن‌ثابت (م 100ق)، عبیدالله بن‌عبدالله بن‌عُتبه (م 99ق)، سالم بن‌عبدالله بن‌عُمر (م 106ق) و سلیمان بن‌یسار (م 107ق) هستند.[3]

اگر به ارتباط خانوادگى این مجموعه توجه کنیم، رویکرد آنها نسبت به عثمانیه مشخص می‌گردد. عروة فرزند زبیر است؛ پدر و برادرش (عبدالله بن‌زبیر) با حضرت على(ع) در جنگ جمل جنگیدند و برادرش، عبدالله، کینه حضرت را در دل داشت. سالم فرزند عبدالله بن‌عُمر و خارجه فرزند زید بن‌ثابت، خزانه‌دار عثمان است که هنگام محاصره منزل عثمان از محافظان قصر عثمان و مؤید امویان بود.

عبیدالله بن‌عبدالله از بنى‌مخزوم است که از مدافعان سرسخت عثمان بودند. گفتنى است که هیچ یک از طوایف قریش به جز بنى‌هاشم از على(ع) حمایت نکرد. عمر بن‌عبدالعزیز نزد عبیدالله بن‌عبدالله درس می‌خواند. عبیدالله شنید که عمر بن‌عبدالعزیز نقص على(ع) می‌گوید. به وى گفت: «از چه زمان اهل بدر که خداوند از آنها راضى گشته است، گمراه شده‌اند که تو آنها را دشنام می‌دهى؟» عمر بن‌عبدالعزیز معذرت‌خواهى کرد و از سبّ کردن دست کشید.[4] اگرچه عبیدالله نسبت به لعن و سبّ امام على(ع) حساسیت نشان داد ـ که تأثیر آن را در فرمان عمر بن‌عبدالعزیز نیز مشاهده می‌کنیم، اما مالک بن‌انس نقل می‌کند که هر گاه امام سجاد(ع) بر او وارد می‌شد، وى نمازش را طول می‌داد و وقتى به وى اعتراض کردند که چرا فرزند رسول خدا(ص) را منتظر می‌گذارى جواب داد: «هر کس چیزى می‌خواهد باید صبر کند».[5]

قاسم بن‌محمد بن‌ابى‌بکر گرچه فرزند محمد بن‌ابى‌بکر بود، ولى در خانه عایشه بزرگ شد و نزد عبدالله ابن‌عُمَر و ابوهریره تلمذ نمود. او می‌گفت: «اختلاف صحابه رحمت است»[6] تا میان اندیشه‌های پدر و استادش جمع کرده باشد.

سلیمان بن‌یسار نیز در تأیید مروانیان می‌کوشید و در زمان عمر بن‌عبدالعزیز امور حسبه بازار مدینه بر عهده وى بود.[7]

در این میان سعید بن‌مسیّب یک استثناء بود؛ وى دربارة عثمان و على(ع) سکوت می‌کرد، اما به‌شدت با سبّ‌کنندگان صحابه (عثمانیه و علویّه) مخالف و از مروانیان متنفّر بود و می‌گفت: «هیچ نمازى نخواندم مگر علیه بنى‌مروان دعا کردم». سیره سعید بن‌مسیّب در باب عدم سبّ معاویه و على(ع) و سکوت دربارة عثمان و على(ع) به سبب عظمت و بزرگى او[8] نزد شاگردانش، مورد پذیرش اصحاب حدیث مدینه قرار گرفت و زمینه‌اى براى پیدایش نظریه عدالت صحابه گردید. سعید معتقد بود خداوند صورت کسانى را که به اصحاب پیامبر(ص) دشنام می‌دهند سیاه می‌گرداند.[9]

از دیگر عالمان بزرگ مدینه در این دوران می‌توان به نافع (م 117ق) از موالى و شاگردان عبدالله بن‌عُمر یاد کرد که بخارى درباره‌اش گفته است: «اصح اسانید، مالک بن‌انس از نافع از عبدالله بن‌عُمر است». نافع به پیروى از استادش عبدالله، دوران على(ع) را فتنه می‌دانست و دربارة على(ع) سکوت می‌کرد.[10]

میمون بن‌مهران (م 116ق) از محدثان بزرگ جزیره (شبه جزیره عربستان) می‌گوید: «من در ابتدا على(ع) را بر عثمان ترجیح می‌دادم. روزى عُمر بن‌عبدالعزیز به من گفت: أیّهما احبّ الیک، رجلٌ أسرع فى الدماء أو رجلٌ أسرع فى المال؛ لذا از دیدگاهم بازگشتم و گفتم: دیگر نظرم را عوض نمی‌کنم...». وى همچنین می‌گفت: «لا تسبّوا اصحاب محمد(ص)»؛ اما احمد عجلى می‌گوید که میمون بن‌مهران از على(ع) به بدى یاد می‌کرد «کان یحمل على علىّ»؛ ولى ذهبى این نظریه را نپذیرفته است و می‌نویسد: «این سخنان از وى صادر نشده است. او فقط عثمان را بر على(ع) ترجیح می‌داد».[11]

این افراد از مهم‌ترین تابعان مدینه‌اند که از اصحاب پیامبر، حدیث و اثر نقل کرده و واسطه‌اى بین صحابه و تابعین بوده‌اند که غالباً با زبیریان و امویان (پایه‌گذاران عثمانیّه) همراه بودند.

یکى از فقیهان و محدثان بسیار بزرگ نیمه اول قرن دوم مدینه محمد بن‌مسلم بن‌شهاب زُهرى (م 124ق) معروف به ابن‌شهاب زهرى است[12] که هشت سال ملازم سعید بن‌مسیّب بود، ولى بر خلاف سعید طرفدار حکومت امویان بود. پدرش مسلم بن‌شهاب طرفدار خلافت عبدالله بن‌زبیر و خودش ملازم ولید، سلیمان، عمر بن‌عبدالعزیز، یزید بن‌عبدالملک و قاضى هشام بن‌عبدالملک بود. ذهبى در این زمینه می‌نویسد: «نزد امویان جایگاه ویژه‌اى داشت. در خبرى آمده است که هشام بن‌عبدالملک هجده هزار دینار از دیون زُهرى را از بیت‌المال پرداخت کرد. وى روز عاشورا را در سفر و حضر روزه می‌گرفت؛ ولى در عین حال با امام سجاد(ع) مراوده داشت و می‌گفت: از اهل‌بیت پیامبر هیچ کس افضل از على بن‌حسین نیست». برخى از همقطاران زهرى به وى لقب «نیروى انتظامى بنى‌امیه (شرطى لبنى‌امیّه یا کان الزهرى جندیاً)» داده‌اند. وى قریشیان را حتى در نقل حدیث بر دیگران مقدم می‌داشت.[13]

عبدالله بن‌ذکوان معروف به ابى‌زنّاد (م 121ق) یکى از محدثان بزرگ مدینه و هم‌ردیف و همراه ابن‌شهاب زهرى بود. او به قصر خلفاى اموى رفت و آمد می‌کرد و عمر بن‌عبدالعزیز بیت‌المال کوفه را به وى سپرده بود. وى کاتب بنى‌امیه نیز بود.[14]

از دیگر عالمان بزرگ مدینه که اهل حدیث جملگى وى را قبول دارند، یحیى بن‌سعید بن‌قیس (م 143ق) است؛ او شاگرد فقهاى سبعه و استاد مالک بن‌انس و لیث بن‌سعد بود. از وى پرسیدند: «قول ائمه علم دربارة ابوبکر و عمر و على چیست؟» گفت: «هیچ کس شک ندارد که ابوبکر و عمر افضل امت‌اند، ولى ائمه پیرامون على و عثمان اختلاف دارند».[15] وى می‌گفت: «من مجالد را بیشتر از جعفر بن‌محمد (امام صادق) دوست دارم و در دلم از جعفر بن‌محمد چیزى هست».[16] این نکته باعث برآشفتگى ذهبى شده و می‌نویسد: «این از زلقات یحیى بن‌سعید است. ائمه اجماع دارند که جعفر ثقه‌تر از مجالد است».[17] ابن‌تیمیه گفته است: «بخارى از یحیى بن‌سعید سخنى دربارة امام صادق(ع) شنید و بدان جهت از آن حضرت حدیث نقل نکرد».[18]

مالک بن‌انس (م 179ق) رئیس مذهب فقهى مالکى نیز از فقیهان و اصحاب حدیث مدینه محسوب می‌شود. او در باب عثمان و على(ع) سکوت کرد و می‌گفت: «ما ادرکتُ احداً ممّن اقتدى به و هو یرى الکفّ عن علىّ و عثمان». همچنین از وى نقل شده است که «به منصور دوانیقى وارد شدم، دیدم بسیارى از بنى‌هاشم دست او را می‌بوسند؛ لذا من دست او را نبوسیدم».[19] عبدالرحمن شرقاوى، یکى از عالمان معاصر اهل‌سنت می‌نویسد: «مالک بن‌انس به همه آثار صحابه عالم بود، مگر فقه امام على بن‌ابی‌طالب...».[20]

بعد از دوران مالک بن‌انس و بناى بغداد، شهر مدینه کم‌کم اعتبار خود را از دست داد و افرادى همچون شافعى و احمدحنبل راهى بغداد شدند و در آنجا به تلمّذ و نقل احادیث پرداختند. البته مدینه محدثان بزرگ دیگرى نیز مثل ایوب سختیانى (م 131ق) هشام بن‌عروة بن‌زبیر (م 145ق) ربیعة الرأى (م 136ق) صالح بن‌کیسان (م 141ق) و سلمة بن‌دینار (م 140ق) دارد که نکته‌اى در باب عثمانیه از آنها نیافتیم. دربارة ایوب سختیانى آمده است که سفیان ثورى نزد ایوب و ابن‌عون رفته، تشیع را ترک کرد.[21] این می‌تواند نشانه‌اى باشد بر اینکه ایوب مثل مالک بن‌انس، به ذکر ابوبکر و عمر بسنده کرده و از دیگر خلفا یادى نمی‌کرد. محدث دیگر ابن‌ابى‌ذئب (م 159ق) است که به عباسیان نگاهى منفى داشت. او راوى روزه گرفتن روز عاشورا است.[22]

از مجموع روایات موجود پیرامون اصحاب حدیث و فقهاى مدینه می‌توان به این تحلیل رسید که رویکرد عبدالله بن‌عمر در جنگ جمل و صفین و سعید بن‌مسیّب در باب صحابه، رویکرد اصلى اصحاب حدیث مدینه بود. بخارى در صحیح خود از یحیى بن‌سعید بن‌قیس از نافع از عبدالله بن‌عمر نقل می‌کند: «کنّا نخیّر بین الناس فى زمن النبى(ص) فنخیّر ابابکر، ثم عمر بن‌الخطاب، ثم عثمان بن‌عفّان رضى الله عنهم»[23] که در این لیست نام حضرت على(ع) وجود ندارد. در حدیث دیگرى از عبیدالله بن‌عبدالله از نافع از عبدالله بن‌عمر روایت شده: «کنّا فى زمن النبى لانعدل بأبى‌بکر أحداً، ثم عُمَر، ثم عثمان، ثم نترک اصحاب النبى لانفاضل بینهم».[24] توجه به این دو روایت و روایات مناقب خلفاى ثلاث در صحیح بخارى ما را به این نکته می‌رساند که ناقلان احادیثِ مناقب خلفاى سه گانه نه تنها نگاه مثبتى به حضرت امیر(ع) نداشتند، بلکه از هر کدام مطالبى نیز در ضدیت با امام على(ع) ذکر شده است. حدیث اول را یحیى بن‌سعید و حدیث دوم را عبیدالله بن‌عبدالله از نافع از عبدالله بن‌عمر روایت کرده‌اند که همگى از مخالفان امام على(ع) بودند.

 

عثمانیه و اصحاب حدیث بصره
مهم‌ترین صحابى بصره که مورد تأیید اصحاب حدیث اهل‌سنت می‌باشد انس بن‌مالک (م 93ق) است. وى زمانى که ابوموسى اشعرى ولایت بصره را از سوى عُمر عهده‌دار شد، به بصره آمد و در هنگام شورش علیه عثمان، به طرفدارى از عثمان پرداخت و در جنگ جمل همچون ابوموسى اشعرى و عبدالله بن‌عمر از هیچ یک از دو طرف حمایت نکرد و در رحبه کوفه از شهادت بر شنیدن حدیث غدیر امتناع ورزید. در ادامه نزد معاویه رفت و از خلافت عبدالله بن‌زبیر حمایت نمود و این چنین در جرگه عثمانیه قرار گرفت.[25] از وى احادیث فراوانى در صحاح سته نقل شده است و از حیث کثرت حدیث در آثار حدیثى اهل‌سنت بعد از ابوهریره و عبدالله بن‌عمر در رتبه سوم جاى دارد.[26] أنس بن‌مالک چند شاگرد معروف دارد که اکثر آنها نیز از عثمانى‌مذهبان محسوب می‌شوند: محمد بن‌سیرین (م 110ق)، شعبى (م 104ق)، قتاده بصرى (م 117ق) و مکحول شامى (م 114ق) که دربارة دیدگاه‌های آنان پیرامون حضرت على(ع) نکاتى را بیان خواهیم کرد.

از میان تابعان بصره چهار نفر معروف‌ترند: ابن‌سیرین (م 110ق)، حسن بصرى (م 110ق)، مسلم بن‌یسار (م 101ق) و مطرّف بن‌عبدالله (م 95ق). ابن‌سیرین گرچه از امور سیاسى کناره‌گیرى می‌کرد، اما امیدوار بود که خداوند از کردارهاى حجاج بن‌یوسف ثقفى درگذرد.[27] بخارى نقل می‌کند که ابن‌سیرین معتقد بود اکثر مرویاتى که از على(ع) نقل شده، کذب است.[28] ابن‌سیرین دربارة حکومت سلیمان بن‌عبدالملک گفت: «خدا سلیمان را بیامرزد، خلافتش با احیای نماز شروع شد و با خلافت عمر بن‌عبدالعزیز به پایان رسید».[29] همچنین معاویه را تأیید می‌کرد و می‌گفت: «کان معاویه لایُتَّهم فى الحدیث عن النبى». وى روز عاشورا و تاسوعا را روزه می‌گرفت.[30]

دربارة حسن بصرى و مسلم بن‌یسار نکته خاصى مبنى بر عثمانى بودنشان نرسیده است و حتى در مورد حسن بصرى برخى روایات عکس آن را می‌رسانند؛ دیدگاه منفى وى دربارة حجاج و معاویه، نگاه مثبت وى به امام على(ع) و نامه وى به امام حسن(ع) پیرامون قدر از نکاتى است که حسن بصرى را از عثمانیه دور می‌سازد و به علویان نزدیک می‌کند.[31]

مطرّف بن‌عبدالله در هیچ قیامى شرکت نکرد و حتى در قیام عبدالرحمن بن‌اشعث که اکثر بزرگان حضور داشتند نیز وارد نشد. وى می‌گوید: «على(ع) را ملاقات کردم. به من فرمود: آیا دوستدار عثمانى؟ اگر این اعتقاد را دارى، بدان که عثمان با تقواترین است».[32] از این روایت به‌دست می‌آید که وى عثمانى‌مذهب بوده و براى تأیید دیدگاه خود این‌حدیث را جعل کرده است. این روایت را با روایتى در صحیح بخارى تطبیق دهید و خود در مورد دیدگاه حضرت امیر(ع) دربارة عثمان قضاوت کنید. در صحیح بخارى از محمدحنفیه نقل شده است که «از پدرم دربارة بهترین انسان پس از پیامبر پرسیدم. او فرمود: ابوبکر، گفتم: سپس چه کسى؟ فرمود: عُمر. ... پرسیدم: سپس چه کسى؟ گفت: من فردى از مسلمانان هستم». در این روایت على(ع) نامى از عثمان نمی‌برد حال‌آنکه مطرف نقل کرده بود که على(ع) عثمان را با تقواترین فرد می‌دانست.[33]

از بزرگان بصره در قرن اول می‌توان به افراد دیگرى نیز اشاره کرد؛ مانند ابوالعالیه بصرى (م 93ق) که از قاریان معروف بصره است. او در جنگ صفین نه از على(ع) حمایت کرد نه از معاویه[34] و یا موسى بن‌طلحه (م 103ق) که دانشمندترین فرزند طلحه بود و در کوفه می‌زیست، ولى از ترس مختار به بصره فرار کرد. مردم بصره از وى با عنوان مهدى یاد می‌کردند. او مردم را از ورود به فتنه برحذر می‌داشت؛ اما خود در جنگ جمل همراه پدرش در مقابل على(ع) ایستاد و از اصحاب جمل حمایت کرد.[35]

عبدالله بن‌زید (م 104ق) معروف به ابوقلابه بصرى، که احادیثش در صحاح سته آمده است، عثمانى‌مذهب بود. دربارة او آمده است: «ثقةٌ، کان یحمل على علىّ و لم یرو عنه شیئاً». وى به شام رفت و آمد می‌کرد و در دربار امویان حضور می‌یافت و مردم را از مجالست با اهل اهواء (شیعه، مرجئه، قدریّه و...) منع می‌کرد.[36] یکى از روایت‌های ابوقلابه بصرى دربارة صحابه در سنن ترمذى به نقل از مَعمَر از قتاده از انس بن‌مالک ـ که هر سه عثمانى‌مذهب‌اند ـ از پیامبر(ص) این چنین است: «رحیم‌ترین فرد امت ابوبکر، شدیدترین فرد در امر خدا عُمر، با حیاترین فرد عثمان، عالم‌ترین صحابى معاذ، قاضى‌ترین زید بن‌ثابت، قارى‌ترین صحابه اُبّى بن‌کعب و امین این امت ابوعبیدالله جراح است». در این روایت نامى از على(ع) و صحابه طرفدار آن حضرت به میان نیامده است.[37]

قتادة بن‌دُعامه سدوسى بصرى (م 117ق)، معروف به قتاده، از معاریف تفسیر و حدیث بود که روایاتش در تفسیر قرآن معروف است. او از عثمانى‌مذهبانى است که بغض على(ع) را در دل داشت. قیس بن‌ربیع می‌گوید: «قتاده به کوفه آمد، می‌خواستیم از او حدیث بشنویم، گفتند: او بغض على(ع) در دل دارد، لذا او را ترک کردیم. بعداً به ما گفتند: بعید است؛ لذا از شاگردانش حدیث شنیدیم».[38] اما روایات دیگری، عثمانى‌مذهب بودن وى را تأیید می‌کند. قتاده راوى این حدیثِ انس بن‌مالک است که می‌گوید: «پشت سر پیامبر، ابوبکر، عُمر و عثمان نماز خواندیم و از هیچ یک نشنیدیم که جهر به بسم الله کنند». ذهبى در ادامه گوید: «این حدیثى است مورد اتفاق».[39] می‌دانیم که جهر به بسم الله مورد اجماع اهل‌بیت عصمت و طهارت و یکى از شعارهاى علویان است.

از دیگر معاریف بصره که مورد توثیق و تکریم اصحاب حدیث‌اند، می‌توان از مَعمَر بن‌راشد (م 153ق)، سعید بن‌ابى‌عروبه (م 156ق)، عبدالملک بن‌عبدالعزیز بن‌جریح معروف به ابن‌جریح (م 151ق)، هشام بن‌حسّان (م 148ق) و عبدالله بن‌عون (م 150ق) یاد کرد.[40]

مَعمَر بن‌راشد و هشام بن‌حسّان دربارة صحابه می‌گفتند: «ابوبکر، عمر و عثمان» و سپس ساکت می‌شدند[41] و یادى از على(ع) نمی‌کردند. عبدالرزاق از مَعمَر بن‌راشد نقل کرده است که دشمن على(ع) دشمن خداست، اما برخى عثمانى‌مذهبان طاقت نیاورده و گفته‌اند که مَعمر برادرزاده‌اى داشت که رافضى بود. او این حدیث را در کتاب مَعمَر جاسازى کرده است. ذهبى از این سخن ناراحت شده است و می‌گوید این تهمت به معمر است.[42] سعید بن‌ابى‌عروبه می‌گفت: «هر کسى عثمان را سبّ کند به فقر دچار می‌شود».[43] ابن‌سعد در طبقات دربارة عبدالله بن‌عون می‌نویسد: «وى عثمانى‌مذهب بود[44] و مردم را از پیوستن به قیام ابراهیم بن‌عبدالله محض منصرف می‌کرد». یکى از محدثان بزرگ بصره در نیمه اوّل قرن دوم هجرى سلیمان بن‌طرخان بصرى (م 143ق) است که در بصره یک استثنا بود؛ زیرا دربارة وى آمده است: «کان مائلاً الى علىّ رضى الله عنه».[45]

در طبقات بعدىِ فقها و محدثان بصره حماد بن‌زید (م 179ق)، حماد بن‌سلمه (م 167ق) شُعبة بن‌حجاج (م 160ق) یزید بن‌زریع (م 182ق) یحیى بن‌سعید قطان (م 198ق) عبدالرحمن بن‌مهدى (م 198ق) ابوداوود طیالسى (م 215ق) و عفان بن‌مسلم (م 220ق) از دیگران معروف‌تر و نزد اصحاب حدیث مورد وثوق و احترام بیشترى هستند.

ابن‌سعد در طبقات تصریح می‌کند که حماد بن‌زید عثمانى‌مذهب بود[46] و ابن‌حجر نقل می‌کند که ابوداوود سجستانى صاحب سنن ابى‌داوود، یکى از صحاح سته، وصیت کرد که او را بر طبق فقه حماد بن‌زید کفن و دفن کنند.[47]

شُعبة بن‌حجاج یکى از محدثانى است که به همراه عبدالله بن‌عونِ عثمانى‌مذهب نه تنها در قیام ابراهیم بن‌عبدالله در بصره در سال 145 هجرى شرکت نکردند،[48] بلکه مردم را نیز از شرکت در آن منصرف می‌کردند. ذهبى نقل کرده است «به شعبه گفتند عبدالرحمن بن‌ابى‌لیلى گفته است در جنگ صفین هفتاد نفر از اهل بدر همراه على(ع) علیه معاویه جنگیدند، او در پاسخ گفت: هیچ یک از اهل بدر در صفین نبود مگر خزیمة بن‌ثابت».[49] ذهبى پس از نقل این سخن می‌گوید: «عمار یاسر و امام على(ع) که بودند». از این سخن شُعبه برداشت می‌شود که وى دوست نداشته است چنین فضیلتى را براى امام على(ع) قائل شود. در مقابل، در خبرى آمده است که شُعبة جزء محدثانى بود که على(ع) را بر عثمان مقدم می‌داشت؛[50] البته باید در این خبر شک کرد و آن را مجعول دانست. در روایت دیگرى نیز آمده است که شُعبه می‌گفت: «من فقط از چهار نفر از شیعیان کوفه [کسانى که على را بر عثمان مقدم می‌دارند] حدیث نقل می‌کنم: حَکَم، سلمة بن‌کهیل (م 121ق)، حبیب بن‌ابى‌ثابت (م 119ق) و منصور».[51] این روایت نیز دلیلى بر شیعه‌بودن او نیست؛ زیرا اگر خود شُعبه شیعه به معناى کوفى آن بود، دلیلى نداشت که فقط از این چهار نفر حدیث نقل کند. شُعبه می‌گفت: «براى من شک عبدالله بن‌عونِ عثمانى‌مذهب از یقین دیگران بهتر است».[52] وى راوى حدیث «صلیتُ خلف النبى، ابى‌بکر، عمر و عثمان و لم‌اسمع احداً منهم یجهر ببسم الله» است که آن را از قتاده عثمانى‌مذهب نقل کرده است و در آن فقط نام سه خلیفة اول آمده و یادى از امام على(ع) نشده است. یحیى بن‌سعید قطّان نقل می‌کند که «شُعبة لایرى فى یوم صفین و لایرى الخروج مع علىّ رضى الله عنه» و نیز نقل می‌کند که «او همیشه می‌گفت: نمی‌دانم خطا کردند یا کار درستى انجام دادند».[53] بنابراین نمی‌توان پذیرفت که او علوى است و على(ع) را بر عثمان مقدم می‌کرده است.

یحیى بن‌سعید قطان (م 198ق) یکى دیگر از محدثان بصره و رجال‌شناس بزرگ اصحاب حدیث می‌گفت: «تمام ائمه‌حدیث، ابوبکر و عمر را در فضیلت مقدم می‌کردند».[54]

دربارة یزید بن‌زریع (م 182ق) عبدالرحمن بن‌مهدى (م 198ق) حماد بن‌ابى‌سلمه (م 179ق)، ابوداوود سلیمان بن‌داوود طیالسى (م 203ق) ـ که از زبیریان بودند ـ و عفان بن‌مسلم (م 220ق) مطلبى نقل نشده است. این افراد از بزرگان اصحاب حدیث بصره بودند.

اصمعى (م 216ق) در همان زمان دربارة بصره گفته است: «ا