اندیشه‏ ها و تاریخ زیدیه

نويسنده : موسوی نژاد، سید علی
اندیشه‏ ها و تاریخ زیدیه را چون سایر فرق و مذاهب مى‏توان از دریچه‏هاى مختلف مطالعه کرد. اگر به زیدیه به عنوان قدرتى سیاسى بنگریم، باید به تاریخ دولت‏هاى زیدى‏مذهبِ ادریسیان مغرب و داعیان و امامان دیلم و طبرستان و سلسله امامان زیدى در یمن بپردازیم. اگر با نگاهى کلامى و اعتقادى بنگریم، باید صرفا سیر تحول و عقاید زیدیه را بررسى کنیم. روش مؤلف در این بخش، حرکت بین این دو نگاه است . وى با عنایت به میزان دورى و نزدیکىِ زیدیه به دو شاخه اصلى اسلام یعنى تشیع و تسنن، بیش از آن‏که به آن به عنوان یک حرکت و قدرت سیاسى نظر داشته باشد، به عنوان یک فرقه و مذهب که البته اندیشه‏هاى سیاسى کاملا بر آن سایه افکنده است، بدان توجه کرده است.
امام زید بن على بن الحسین(ع) و تأسیس مذهب زیدیه زیدیه به شاخه‏اى از مذهب تشیع گفته مى‏شود که به امامت زید بن على بن الحسین(ع) معتقدند و خود را پیرو او مى‏دانند.(1) شیخ مفید در تعریف زیدیه آورده است: «زیدیه به امامت على، حسن، حسین و زید بن على قائل هستند و نیز به امامت هر فاطمى‏اى که به . فرق الشیعة، ص55؛ مروج الذهب، ج3، ص231؛ مقالات الاسلامیین، ج1، ص65. خود دعوت کند و در ظاهر، عادل و اهل علم و شجاعت باشد و با او بر شمشیر کشیدن براى جهاد بیعت شود».(1) در مقدمه البحر الزخار نیز در تعریف زیدیه آمده: «زیدیه به فرقه‏اى گفته مى‏شود که به پیروى از زید بن على(ع)، على بن ابى‏طالب(ع) را در امامت بر دیگران مقدم و امامت را پس از او براى حسن(ع) و حسین(ع) و سپس منحصر در فرزندان آن دو بداند که با دعوت و فضل به امامت مى‏رسند، نه با وراثت. و خروج نیز بر ایشان واجب است. همچنین توحید، عدل، وعد و وعید، امامت و امر به معروف و نهى از منکر از دیگر اعتقادات زیدیه است».(2) امام زید در سال هفتادوپنج هجرى قمرى در مدینه به‏دنیا آمد(3) و پس از پدرش، امام زین العابدین(ع)، شاگرد برادر بزرگ‏تر خود امام محمد باقر(ع) بود.(4) وى در زمان حکومت هشام بن عبدالملک بن مروان در کوفه دست به قیام و شورش زد و در ذى‏الحجه سال 122 ه ق به شهادت رسید.(5) درباره شخص امام زید و تاریخ زندگى، تعالیم و قیام او بر ضد خلافت اموى تحقیقات بسیارى انجام شده است.(6) به همین دلیل، در این نوشتار از بررسى شخصیت، تعالیم، زندگى و شهادت امام زید چشم‏پوشى خواهیم کرد و تنها به چند نکته که هنوز قابل تحقیق و توجه بیشتر است، اشاره مى‏کنیم؛ از آن جمله این‏که زیدیه تنها در دوره‏هاى پس از شهادت امام زید و در ابتدا، در کوفه و عراق و سپس در ایران و یمن شکل مذهب به خود گرفت.(7) امام زید بیش از هر چیز آغازگر حرکتى پرشور بر ضد دستگاه ظالم خلافت اموى در عصر خود بود و در این راه از تاکتیک‏ها و روش‏هایى نیز سود مى‏برد که در بسیارى از موارد رنگ دینى و مذهبى به خود مى‏گرفت.(8) ______________________________ 1. اوائل المقالات، ص39. 2. البحر الزخار، ج1، ص40. 3. الافادة، ص61. 4. الحیاة السیاسیة، ص39. 5. مروج الذهب، ج3، ص228؛ الکامل، ج3، ص380؛ تاریخ الطبرى، ج5، ص497. 6. به عنوان نمونه: محمد ابوزهره، الامام زید؛ ناجى حسن، ثورة زید بن على؛ شریف صالح احمدالخطیب، الامام زید بن على المفترى علیه؛ حسن الامین، زید الشهید؛ ابراهیم بن على الوزیر، زید بن على جهاد حق دائم؛ على محمد دخیل، زید بن الامام على بن الحسین؛ الشیخ نورى حاتم، زید بن على؛ سید محسن امین، ابوالحسن زید الشهید؛ عبدالرزاق الموسوى المقرم، زید الشهید؛ محمد محمدى اشتهاردى، زید شهید انتقامگر؛ حسین کریمیان، سیره و قیام زید بن على. 7. التجدید، ص36. 8. برخى از محققان تاکید بر افضلیت على(ع) در امر خلافت و در عین حال تجویز تقدم مفضول و در نتیجه پذیرش خلافت شیخین را که به امام زید منسوب است، از جمله همین تاکتیک‏ها دانسته‏اند که زید به‏وسیله آن، سعى در جمع کردن همه نیروها اعم از شیعیان و سنى‏مذهبانِ معتزلى و غیر معتزلى داشته است. نکته دیگرى که مورد توجه برخى از محققان واقع شده، دامنه دعوت امام زید است و این‏که اصولا آیا امام زید، آن‏گونه که در منابع رسمى زیدیه آمده است، مردم را به اطاعت از خود به عنوان امام دعوت کرده، یا این‏که مطابق برخى از اسناد، دعوت او به «الرضا من آل محمد» بوده است، که مى‏تواند به معناى دعوت به امامان مورد قبول امامیه باشد؟(1) در ادامه، نیز مذهب زیدیه که شاخه‏اى از تشیع به حساب مى‏آید و در اصول اعتقادى با امامیه مشترک است، بیشتر به جهت نظریه خاص در مسئله امامت از شاخه دیگر تشیع یعنى اثناعشریه (امامیه) متمایز مى‏شود،(2) وگرنه این‏دو به همدیگر نزدیک‏اند؛(3) چه، علاوه بر اشتراک در اصل مسئله امامت، در سایر اصول اعتقادى تا حد زیادى به امامیه و هر دوى آنها به معتزله نزدیک‏اند،(4) تا آن‏جا که برخى زیدیه را با معتزله یکى دانسته(5) و برخى دیگر معتزله را از جمله فِرَق زیدیه شمرده‏اند.(6) در فقه نیز با وجود این‏که گفته مى‏شود امام زیدْ فقهى مستقل داشته است و زیدیه نیز ادعاى چنین استقلالى را دارند،(7) ولى به نظر مى‏رسد شخص امام زید فقه خاصى بنا نکرد و اصولا دغدغه او چیز دیگرى بوده است. از طرفى دیگر، اصل مرجعیت اهل بیت و لزوم تمسک به کتاب و عترت اصلى پذیرفته‏شده در زیدیه است، هرچند در ادامه، عملاً فقه زیدیه تا حد زیادى نزدیک به حنفیه شناخته شده،(8) که البته در پاره‏اى از مسائل با امامیه و گاهى نیز با شافعیه متفق است.(9) برخى در این خصوص تا آن‏جا پیش رفته‏اند که گفته‏اند زیدیه در ______________________________ 1. زید بن على و مشروعیة الثورة، ص197ـ198. 2. زیدیه در مسئله امامت تنها چند اختلاف با امامیه دارند که عمدتا در برخى از مقاطع تاریخ و در بعضى از گرایش‏ها دیده مى‏شود. مهم‏ترین آنها عبارت‏اند از: تجویز امامت مفضول و رضایت به خلافت شیخین، اشتراط خروج و کشیدن شمشیر براى امامت امام و ردّ تقیه، عدم اعتقاد به عصمت امامان، عدم اعتقاد به حصر امامان در دوازده تن معین و نیز به لزوم وجود نص بر همه امامان. البته همان‏گونه که در ادامه نوشتار بررسى شده، این اختلافات تا حدود زیادى هم در عقیده و هم در عمل از میان رفته است. 3. بغدادى امامیه و زیدیه را در آغاز یکى مى‏داند که تنها در امامت امام زید و بیعت با او در خروج بر ضد امویان اختلاف نظر دارند. (الفرق بین الفرق، ص25). «و کانت الامامیة و الزیدیة فى بدء امرهما حزبا واحدا ثم اختلفا و السبب فى اختلافهما لم‏یکن اصلا من اصول الدین و انما کان حول الامامة» (الحیاة السیاسیة، ص24 و 228). 4. فرهاد دفترى تاکید مى‏کند که بر اساس آخرین تحقیقات، شیعیان اولیه در قرن دوم اعم از زیدى و امامى سازگارى چندانى با معتزله نداشته‏اند و این تنها در اواخر قرن سوم بوده است که تحت تاثیر معتزله قرار گرفته‏اند (تاریخ و عقاید، ص85ـ84). 5. الملل و النحل، ج1، ص162. 6. الحیاة السیاسیة، ص219. 7. الغطمطم الزخار، ج1، ص27. 8. الحیاة السیاسیة، ص215. 9. الملل و النحل، ج1، ص162. عقاید، معتزلى و در فقه، حنفى هستند.(1) البته در ادامه، نادرستىِ کلیت چنین ادعایى با توجه به مذهب و گرایش غالبِ زیدیه که به وسیله امام قاسم و امام هادى رواج یافت، روشن خواهد شد و نزدیکى زیدیه به امامیه در بسیارى از عقاید و مسائل فقهى مورد اذعان قرار خواهد گرفت. با وجود این، شاید بتوان از سه اصل به عنوان مهم‏ترین اصول و ویژگى‏هاى مذهب زیدیه و آنچه شخص امام زید نیز بدان معتقد بوده است نام برد: 1. افضلیت امام على و اولویت آن حضرت برسایر صحابه نسبت به‏خلافت و جانشینىِ پیامبر(2) و در عین حال تجویز امامت مفضول.(3) 2. حصر امامت در فرزندان فاطمه(س).(4) البته به نظر مى‏رسد در صورت صحت انتساب این عقیده به شخص امام زید، بین این نظر و قبول امامت شیخین تناقضى است که صحت انتساب اعتقاد و رضایت امام زید به خلافت شیخین را زیر سؤال مى‏برد، مگر این‏که، همان‏گونه که در دوره‏هاى بعد، معتقدان به خلافت شیخین از زیدیه گفته‏اند، خلافت شیخین یک استثنا محسوب شود،(5) ضمن آن‏که براى تایید اعتقاد امام زید به حصر امامت در بطنین براساس منابع معتبرتر، مجال تحقیق بیشترى باقى است.(6) 3. شرط دعوت علنى به خود و خروج براى جنگ با ظالمان در صحت تصدى و مشروعیت امامت.(7) ______________________________ 1. التجدید، ص58. 2. الملل و النحل، ج1، ص155؛ مقالات الاسلامیین، ج1، ص129؛ البحر الزخار، ج1، ص40؛ الامام زید، ص189؛ الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص16؛ و نقل اجماع زیدیه بر این اصل از شرح رسالة الحور العین، ص154. 3. الملل و النحل، ج1، ص155؛ مقدمه ابن خلدون، ص197. گرچه به نظر مى‏رسد در این اصل، نفى و عدم ضرورت عصمت امامان نهفته است، ولى زیدیه تصریح کرده‏اند که «پنج تن» از مقام عصمت برخوردارند. امام زید بن على در روایتى مى‏فرماید: «المعصومون منّا خمسة، النبى و على و فاطمه و الحسن و الحسین» تاریخ دمشق، ج19، ص464. 4. البحر الزخار، ج1، ص40؛ مقدمه ابن خلدون، ص197؛ قیام الدولة، ص30؛ الزیدیة، ص72؛ الامام زید، ص190. 5. التجدید، ص56. 6. برخى محققان تصریح کرده‏اند که این عقیده بعد از امام زید پدید آمده است (تاریخ و عقاید، ص85). 7. الملل و النحل، ج1، ص156؛ البحر الزخار، ج1، ص40؛ مقدمه ابن خلدون، ص198. این جمله از امام زید منقول و مشهور است که: «آن‏کس که شمشیر خود برهنه کرد و به کتاب خداوند و سنت پیامبرش دعوت کرد و حکم او نافذ بود و مردم او را به این مقام شناختند، امامى است که همه باید به او شناخت پیدا کنند؛ ولى بنده‏اى که در خانه نشسته و بر روى خود پرده افکنده و در بر روى خود بسته و به حکم ظالمان تن داده؛ و نه امر به معروف مى‏کند و نه نهى از منکر، کجا و کى مى‏تواند امامى واجب الاطاعه باشد؟» (الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص16).
استمرار قیام و مبارزه پس از شهادت امام زید در سال 122، فرزندش امام یحیى در سال 125 در خراسان قیام کرد ودرهمان سال به‏شهادت رسید.(1) این‏قیام همزمان بود با آغاز فعالیت ابومسلم ودیگر مخالفان خلافت اموى که سرانجام به پیروزى عباسیان بر امویان در سال 132 انجامید.(2) پس از شهادت زید و یحیى، دعوت زیدیه همراه با دیگر جریان‏هاى معارض امویان به سوى بنى‏عباس گرایش یافت؛ ولى طولى نکشید که بنى‏عباس، که پیش از این با شعارهاى فریبنده در حمایت از حقوق علویان سعى در جلب افکار عمومى داشتند، با علویان درگیر شدند و به مقتضاى منافع خود به دشمنى و عناد با خاندان پیامبر پرداختند. امام محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن(ع) ملقب به «نفس زکیه» در سال 145 و در زمان خلافت منصور (136ـ158) در مدینه قیام کرد. این اولین قیام و دعوت یکى از فرزندان امام حسن(ع) در چارچوب تعالیم امام زید بود که در عصر عباسیان اتفاق افتاد. آغاز امامت محمد بن عبدالله به سال 127 بازمى‏گردد.(3) در آن هنگام، امامت و خلافت او مورد قبول معتزله نیز قرار گرفت و پیوند معتزله و زیدیه بیش از گذشته مستحکم شد.(4) محمد نفس زکیه پس از یک دوره سکوت و تقیه و پس از آن‏که منصور فشار را به نحو بى‏سابقه‏اى بر علویان افزایش داد،(5) امامت و دعوت خود را در مدینه و حجاز آشکار کرد. دعوت و قیام محمد از گستردگى و پایگاه مطلوبى برخوردار بود، به‏طورى‏که معتزله و حتى امام مالک، از ائمه بنامِ مذاهب سنى، نیز به امام محمد پیوستند و از کمک به او دریغ نکردند.(6) دعوت و قیام نفس زکیه همچنین با فعالیت داعیان متعدد علوى و معتزلى در اقصا نقاط جهان اسلام براى جلب همکارى همراه بود. در این میان، برادران و فرزندان امام محمد نقشى اساسى داشتند که در رأس همه ابراهیم برادر او بود که به منطقه بصره رفت و حمایت اهواز و فارس را نیز به دست آورد و در نهایت پس از نفس زکیه به شهادت ______________________________ 1. مروج الذهب، ج3، ص236؛ الکامل، ج3، ص398؛ الافادة، ص71. قبر امام یحیى بن زید هم اکنون در میامى (جوزجان) از توابع شهرستان مشهد زیارتگاه شیعیان است. 2. تاریخ الطبرى، ج6، ص78؛ الکامل، ج3، ص487. 3. الادراسه، ص27. ابن‏اثیر نیز در حوادث سال 144 و در بیان ریشه‏هاى قیام محمد به بیعتى اشاره مى‏کند که در زمان امویان با محمد بن عبداللّه بر سر خلافت شده بود (الکامل، ج3، ص554). 4. الادارسة، ص27. 5. الکامل، ج3، ص559. 6. التحف، ص81.
هفت آسمان » شماره 11 (صفحه 84) رسید. همچنین موسى بن عبدالله به الجزیره، یحیى بن عبدالله به رى و طبرستان، و بالاخره عیسى بن عبدالله و ادریس بن عبدالله به مغرب رفتند؛(1) ولى در نهایت قیام محمد بن عبدالله در همان سال شکست خورد و به اتفاق جمعى از یارانش به شهادت رسید.(2) امام محمد بن عبدالله همزمان با گسترش دعوت خود دو مفهوم و عقیده اساسى «تقیه» و «مهدویت» را به درون اندیشه زیدیه آورد(3) و از این جهت نیز نقش او در سیر تحول مذهب زیدیه قابل توجه است. پس از شهادت محمد بن عبداللّه، برادرش امام ابراهیم بن عبدالله نیز که با امام محمد همکارى داشت و پس از او در عراق قیام کرده بود، ناکام ماند و در همان سالِ شهادت برادرش (145) به شهادت رسید.(4) پس از سرکوب شدید قیام امام محمد نفس زکیه و برادرش امام ابراهیم، در ادامه حکومت منصور و در زمان خلافت مهدى عباسى (158ـ169) سیاست سرکوب علویان همچنان ادامه یافت.(5) امام حسین بن على بن الحسن بن الحسن(ع) «شهید فخّ» امام بعدى زیدیه بود که در سال 169 و در زمان خلافت هادى عباسى (169ـ170) در مدینه قیام کرد و به شهادت رسید.(6) پس از شهادت حسین فخّى، دعوت زیدیه تا حدودى شکل سرّى به خود گرفت و ثقل آن از مرکز جهان اسلام (عراق و حجاز) به دو سوى آن (دیلم و مغرب) منتقل شد. امام یحیى بن عبدالله بن الحسن که برادر و یار امام محمد بن عبدالله در قیام او بود و در قیام حسین فخّى نیز نقش عمده‏اى داشت،(7) پس از شکست قیام حسین در سال 170 به حجاز و یمن رفت(8) و سپس به خراسان و از آن‏جا به ماوراءالنهر مهاجرت کرد و سرانجام به دیلم و طبرستان رفت(9) و پس از چندى با دعوت به امامتِ خود در صدد ______________________________ 1. مروج الذهب، ج3، ص326؛ الادارسة، ص48. در سایر منابع همچون الکامل، مهاجرت و دعوت یحیى و ادریس در دیلم و مغرب تنها بعد از قیام و شهادت امام حسین فخّى ذکر شده است (الکامل، ج4، ص13). 2. مروج الذهب، ج3، ص324؛ الکامل، ج3، ص563؛ الافادة، ص79. 3. الادارسة، ص29. 4. الکامل، ج3، ص587؛ الافادة، ص81ـ91. 5. در این دوره عیسى بن زید و على بن العباس بن الحسن بن الحسن(ع) رهبرى زیدیه را برعهده گرفته بودند. ولى عیسى پس از چندى از سیاست کناره‏گیرى کرد و على بن العباس زندانى شد و در نهایت توسط مهدى عباسى مسموم شد و به شهادت رسید. 6. الافادة، ص92ـ96؛ الکامل، ج4، ص11؛ تاریخ الطبرى، ج6، ص410. 7. تاریخ الطبرى، ج6، ص411. 8. اخبار فخ، ص305ـ303. 9. ابن‏اثیر ورود امام یحیى و آغاز دعوت و تحرکات او را در دیلم در وقایع سال 175 آورده است «رک: الکامل، ج4، ص31». تاسیس دولتى زیدى در آن سامان برآمد. ولى هارون‏الرشید در سال 176 حرکت او را سرکوب کرد و امام یحیى زندانى شد و در نهایت در زندان هارون به شهادت رسید.(1) ادریس بن عبدالله برادر دیگر محمد بن عبدالله نیز پس از همکارى با حسین فخّى و شکست قیام، به «مغرب دور» گریخت و در سال 172 پس از دعوت و بیعت قبایل آن منطقه، دولت خود را تاسیس کرد.(2) در مورد دعوت ادریس آورده‏اند که او در یک مرحله داعىِ برادرش امام محمد نفس زکیه(3) و در مرحله بعد داعىِ امام حسین فخّى و در مرحله سوم داعىِ برادر دیگرش امام یحیى بود، و در نهایت وقتى خبرِ سرانجامِ کارِ یحیى به او رسید، دعوت به خود کرد و براى تأسیس دولت به «طنجه» رفت(4) و پایه‏گذار اولین دولت زیدیه شد.(5) در خصوص زندگى ادریس بن عبدالله اطلاعات روشنى در اختیار نیست، ولى مسلم است که او پس از چند سال حکومت و احتمالا در سال 177(6) با دسیسه هارون‏الرشید مسموم شد و به شهادت رسید.(7) پس از وفات ادریس بن عبدالله، فرزندش ادریس بن ادریس (متولد 175)(8) جانشین او شد.(9) پس از وفات او در سال 214،(10) محمد بن ادریس بن ادریس دولت ادریسیان را استمرار بخشید.(11) از آن پس دیگر نوادگان ادریس یکى پس از دیگرى در مغرب حکومت کردند؛ ولى دولت آنان حداکثر تا سال 375 دوام آورده است.(12) ______________________________ 1. الافادة، ص97ـ107؛ الکامل، ج4، ص33. 2. تاریخ الطبرى، ج6، ص416؛ الکامل، ج4، ص13؛ الادارسة، ص55. 3. مروج الذهب، ج3، ص326. 4. الادارسة، ص48. 5. سیدمحسن امین نیز دولت ادریسیان را در مغرب، دومین دولت علوى پس از دولت امیر مومنان على(ع) دانسته است (اعیان الشیعة، ج5، ص81). 6. التحف، ص140؛ تاریخ دولت‏هاى اسلامى، ج1، ص44. در اخبار فخ مدت اقامت و حکومت ادریس بن عبداللّه در مغرب ده سال ذکر شده است (ص327). 7. الکامل، ج4، ص13. 8. همان، ج4، ص32. سیدمحسن امین آورده است که در زمان مرگ ادریس بن عبداللّه هنوز ادریس دوم به دنیا نیامده بود و مادرش به او باردار بود. (اعیان الشیعة، ج5، ص81). 9. ابن‏اثیر در حوادث سال 181 آورده است که «به ابن اغلب خبر رسید که ادریس بن ادریس پیروان بسیارى یافته است...» (الکامل، ج4، ص53). این نقل با توجه به روایت ولادت ادریس بن ادریس در سال 175 به‏وسیله خود ابن‏اثیر (الکامل، ج4، ص32) جالب توجه است. 10. التحف وفات ادریس بن ادریس را 210 ذکر مى‏کند (ص143)؛ و احمد محمود صبحى سال 187 را سال وفات او دانسته است (الزیدیة، ص92). اخبار فخ مدت ریاست او را 21 سال مى‏داند. (ص328) 11. الکامل، ج4، ص218. در اخبار فخ، ادریس بن ادریس بن ادریس به عنوان سومین حاکم ادارسه ذکر شده است (ص328). 12. الادارسة، ص83. در کتاب تاریخ دولت‏هاى اسلامى تعداد حاکمان ادریسى چهارده تن و سال 346 آخرین سال حکومت ادریسیان ذکر شده است؛ در این سال، آخرین حاکم ادریسى اسیر و به قرطبه منتقل شد و ادارسه منقرض گردیدند (ج1، ص44). احمد محمود صبحى، سال 323 را سال انتهاى حکومت ادریسیان ذکر مى‏کند (الزیدیة، ص93). جالب آن‏که سیدمحسن امین مدت حکومت ادریسیان را هفتاد سال و حاکمان آن‏را هجده نفر ذکر کرده است (اعیان الشیعة، ج5، ص81).
سال‏ها پس از انقراض دولت ادریسیان در مغرب، آنان در اندلس با امویان حاکم درگیر شدند(1) و در سال 407، یکى از نوادگان ادریس به نام على بن حمود با کنار زدن امویان بر اندلس سلطه یافت(2) و ادریسیان از آن پس و تا سال 447 با فراز و نشیب‏هایى بر اندلس حکومت کردند.(3) دولت ادریسیان در مغرب و اندلس اگرچه حداقل در ابتدا دولتى شیعى و زیدى‏مذهب بود، ولى بروز تشیع و تظاهر به مذهب زیدیه در آن پر رنگ نیست. حتى در احوال ادریس اول آورده‏اند که او تشیع خود را اظهار نمى‏کرد و حداقل در سال‏هاى نخست، از خود به عنوان امام یاد نمى‏کرد.(4) به نظر مى‏رسد که هدف ادریس نیز بیشتر قیام و انقلاب بوده است تا ادعاى امامت و حرکتى فکرى عقیدتى.(5) امام ابوعبدالله(6) محمد بن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن الحسن بن الحسن(ع) معروف به «ابن طباطبا» ششمین امام زیدیه پس از زید بن على است(7) که در سال 199 در جنبشى که فرماندهىِ آن را ابوالسرایا السرىّ در زمان خلافت مأمون (196ـ218) برعهده گرفته بود، در کوفه دعوت به خویش کرد و بیعت گرفت(8) و براى مدتى بر کوفه مسلط شد.(9) پس از وفات ابن‏طباطبا جوانى دیگر از علویان به‏جاى او نشست(10) و از آن پس با کمک برخى علویان که به عنوان والى به مناطق مختلف اعزام شده بودند، تا سال 200 پى‏آمدهاى این ماجرا ادامه یافت، و از آن جمله تسلط و حکمرانى ابراهیم بن موسى بن جعفر(ع) بر یمن قابل توجه است.(11) همچنین در سال 207 عبدالرحمان بن احمد بن عبداللّه بن محمد بن عمر بن على بن ابى‏طالب(ع) در منطقه عک یمن خروج کرد و با دعوت به «الرضا من آل‏محمد(ص)» براى خود بیعت گرفت.(12) ______________________________ 1. الکامل، ج4، ص14. 2. همان، ج5، ص617. 3. همان، ص633؛ اعیان الشیعة، ج5، ص81. 4. الادارسة، ص58. 5. همان، ص23. 6. در التحف، لقب وى ابوالقاسم محمد بن ابراهیم ذکر شده است (ص144). 7. اگرچه در قرن دوم و پس از آن در قرن سوم علویان زیادى خروج کرده و در بیشتر موارد مورد حمایت زیدیه هم واقع شده‏اند (که پرداختن به همه آنها در این مجال مقدور و ضرورى نیست)، ولى این به معناى قبول همه آنان به عنوان امام نیست؛ چرا که در مذهب زیدیه علاوه بر خروج شرایط دیگرى نیز براى امامت در نظر گرفته شده است. 8. الکامل، ج4، ص147؛ الافادة، ص108ـ113. 9. سید محسن امین حکومت آل طباطبا را پس از حکومت امام على(ع) و حکومت ادریسیان، سومین حکومت علویان مى‏داند. (اعیان الشیعة، ج5، ص81). 10. الکامل، ج4، ص149. 11. تاریخ الطبرى، ج7، ص123. 12. همان، ص168.
نخستین انشعاب در زیدیه در همان آغازِ شکل‏گیرى زیدیه و در حالى‏که مبارزات و حرکت سیاسى علویان زیدى ادامه داشت، در کوفه سه گرایش عقیدتى و فکرىِ عمده در میان پیروان و معتقدان به امامت زید شکل پیدا کرده بود: جارودیه، صالحیه و سلیمانیه.(1)
الف) جارودیه (یا سرحوبیه) این گرایش به ابى‏جارود زیاد بن منذر عبدى (متوفاى 150ق) منسوب است. وى از اصحاب امام باقر(ع) و سپس امام صادق(ع) بود، ولى بعدها ایشان را ترک کرد و به اردوى امام زید پیوست.(2) اصول و ویژگى‏هاى عقاید جارودیه عبارت است از: 1. نص خفى بر امامت على(ع)(3) و نص جلى بر امامت حسن(ع) و حسین(ع)(4) و درنتیجه حکم به کفر و ضلالت امت پس از پیامبر(ص) به جهت مخالفت با نص و تن دادن به خلافت شیخین؛(5) 2. حصر امامت در فرزندان فاطمه(س) اعم از فرزندان امام حسن(ع) یا امام حسین(ع)؛(6) 3. اعتقاد به اصل مهدویت.(7) این شاخه از زیدیه با مطرح کردن نص بر خلافت على و حسنین(ع) و دور شدن از اعتقاد منسوب به امام زید در قبول و رضایت به خلافت شیخین و همچنین رو آوردن به اصل مهدویت که از اصول مورد قبول امامیه است، بیش از دیگر شاخه‏ها به امامیه ______________________________ 1. فرق اولیه زیدیه مختلف و متعدد ذکر شده است: مسعودى از هشت فرقه نام مى‏برد (مروج‏الذهب، ج3، ص232). ابوالحسن اشعرى و ابو محمد یمنى به شش فرقه اشاره مى‏کنند (مقالات الاسلامیین، ج1، ص66؛ عقائد الثلاث و السبعین فرقة، ج1، ص452)؛ شهرستانى و بغدادى به سه فرقه مذکور در متن اکتفا کرده‏اند (الملل والنحل، ج1، ص157ـ162؛ الفرق بین الفرق، ص22). در مقدمه البحر الزخار تنها از دو فرقه نام برده شده است (البحر الزخار ج1، ص40). براى اطلاع بیشتر رک: الحیاة السیاسیة، ص82ـ83. 2. الزیدیة، ص84؛ الحیاة‏السیاسیة، ص84 . 3. البحر الزخار، ج1، ص40. 4. مقالات الاسلامیین، ج1، ص67. 5. الملل و النحل، ج1، ص158؛ مقالات الاسلامیین، ج1، ص66؛ الفرق بین الفرق، ص30؛ فرق الشیعة، ص21؛ اوائل‏المقالات، ص40؛ البحر الزخار، ج1، ص40. 6. مروج الذهب، ج3، ص232؛ البحر الزخار، ج1، ص40. 7. بین اعتقاد جارودیه و امامیه به مهدى موعود تفاوت‏هایى وجود دارد، چه این‏که برخى از آنان مهدى موعود را امام محمد بن عبدالله (نفس زکیه) دانسته، معتقد بودند او به شهادت نرسیده است، و برخى دیگر محمد بن قاسم (پسر عمر بن على بن الحسین(ع) که در سال 219 در طالقان قیام کرد) و دسته سوم یحیى بن عمر (پسر یحیى بن الحسین بن زید بن على بن الحسین(ع) که در سال 250 در کوفه قیام کرد) را مهدى مى‏پنداشتند (مقالات الاسلامیین، ج1، ص67؛ الفرق بین الفرق، ص31؛ الزیدیة، ص84؛ الحیاة السیاسیة، ص86؛ الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص26). در مقدمه البحر الزخار آمده است: «و ینسب الى بعضهم (الجارودیة) القول بالغیبة ولیس بصحیح» (البحر الزخار، ج1، ص40). نزدیک شدند، به‏طورى‏که از ویژگى‏هاى جارودیه، توجهِ همزمان به نظریه خروج و عقیده به مهدى منتظر است.(1) جارودیه از طرفى دیگر داراى عقایدى افراطى بوده و به غلو شناخته شده‏اند. افراط آنان مشخصا در دو نظریه جلوه‏گر است: یکى قدح شدید و تکفیر شیخین؛(2) و دیگرى تکفیر و مشرک دانستن کسانى از اهل بیت که مدعى امامت باشند، ولى خانه‏نشین بوده و قیام نکنند،(3) و همچنین تکفیر پیروان چنین افرادى.(4) (مصداق مورد نظرشان امام جعفر صادق(ع) و پیروان مکتب ایشان بود.) آنان همچنین مانند خوارج، مرتکب کبائر را محکوم به کفر مى‏دانستند.(5)
ب) سلیمانیه (یا جریریه) این فرقه به سلیمان بن جریر الرقى منسوب است. او نیز در آغاز از اصحاب امام صادق(ع) بود که از آن حضرت جدا شد و به پیروان امام زید پیوست.(6) عدم حصر امامت در اولاد فاطمه(س) و اعتقاد به شورایى بودن آن از همان ابتدا و درنتیجه دادنِ مشروعیت ذاتى به خلافت شیخین از جمله مهم‏ترین اعتقادات این فرقه است.(7) هرچند آنان نیز به خطاى امت در عدم انتخاب افضل یعنى على(ع) معتقد بودند،(8) ولى آن را خطایى از روى اجتهاد مى‏دانستند که موجب فسق نمى‏شود؛(9) و درباره عثمان(10) و همه محاربان با على(ع) چون عایشه، طلحه و زبیر همانند جارودیه حکم به کفر مى‏کردند.(11) اهل سنت نیز متقابلا آنان را تکفیر کردند.(12) سلیمانیه همچنین بر شیعیان امامى در اعتقاد به «بدا» و «تقیه» خرده مى‏گرفتند.(13)
ج) صالحیه (یا بتریه) این گرایش به حسن بن صالح بن حى همدانى (100ـ168) منسوب است. از اصول ______________________________ 1. التجدید، ص51. 2. فرق الشیعة، ص21؛ الفرق بین الفرق، ص34. 3. الزیدیة، ص85. 4. فرق الشیعة، ص54. 5. الفرق بین الفرق، ص34. مؤلف الحیاة السیاسیة ظاهرا دچار اشتباه شده و عقیده تکفیر خوارج را به نقل از الفرق بین الفرق به‏جاى جارودیه در مورد سلیمانیه ذکر مى‏کند (الحیاة السیاسیة، ص91). 6. الزیدیة، ص82. 7. الفرق بین الفرق، ص32ـ33؛ الزیدیة، ص82. 8. الملل و النحل، ج1، ص159. 9. فرق الشیعة، ص9. 10. مقالات الاسلامیین، ج1، ص68؛ الفرق بین الفرق، ص33. 11. الملل و النحل، ج1، ص160؛ فرق الشیعة، ص9. 12. الفرق بین الفرق، ص33. 13. فرق الشیعة، ص64؛ الملل و النحل، ج1، ص160. مطرح در این فرقه جواز امامت مفضول با وجود افضل است،(1) با این توضیح که على و اولاد او از دیگران افضلند، ولى در خصوص حضرت على(ع) معتقدند که آن حضرت به خواستِ خود کنار رفت.(2) بنابراین، امامت على(ع) تنها پس از بیعت مردم محقق شده(3) و امامت شیخین نیز بلااشکال است.(4) آنان درباره حکم عثمان توقف کردند.(5) همچنین آنان امامت هر یک از اولاد على را که خروج کند مى‏پذیرفتند، چه از فرزندان فاطمه باشد، یا نباشد.(6) همان‏گونه که آشکار است، این فرقه از همه فرق خواه زیدیه به اهل‏سنت نزدیک‏تر است.(7) به‏طور خلاصه مى‏توان گفت که جارودیه به دلیل اعتقاد به وجود نص بر امامت و رد خلافت شیخین و قبول اصل مهدویت از فرق دیگر به شیعیان امامیه نزدیک‏تر بودند و تأثیر بیشترى از آنان پذیرفتند، در حالى‏که دو فرقه دیگر (صالحیه و سلیمانیه) از حنفیه و معتزله تأثیر بیشترى پذیرفتند و به اهل سنت نزدیک‏تر بودند.(8) این تمایز در حدى بود که صالحیه و سلیمانیه، جارودیه را به دلیل تکفیر شیخین تکفیر کردند و جارودیه نیز متقابلا آنان را به دلیل ترک تکفیر شیخین محکوم به کفر دانستند.(9)
حکومت امامان زیدیه و جریان نزدیک به امامیه در قرن سوم، به تدریج مذهب زیدیه به انسجام و شکل نهایى خود رسید، و این مهم با به‏دست گرفتن قدرت سیاسى به‏وسیله امامان زیدیه در ایران و یمن همزمان بود. در این مقطع، قاسمیه، هادویه و ناصریه در امتداد جریان نزدیک به امامیه، جریان‏هاى غالب و بارز زیدیه بودند که مرکزیت آن از کوفه به ایران و یمن انتقال یافته بود.(10) 1. امام ناصر اطروش و دولت زیدیه در طبرستان و دیلم در حالى‏که سال‏ها بود که کوفه و حجاز براى ادامه فعالیت علویان ناامن شده بود، امام ______________________________ 1. البحر الزخار، ج1، ص40؛ الحیاة السیاسیة، ص88. 2. فرق الشیعة، ص20؛ الملل و النحل، ج1، ص161؛ مقالات الاسلامیین، ج1، ص69. 3. مقالات الاسلامیین، ج1، ص69. 4. البحر الزخار، ج1، ص40. 5. الملل و النحل، ج1، ص161؛ مقالات الاسلامیین، ج1، ص69؛ الفرق بین الفرق، ص33. ولى نوبختى در مورد بتریه مى‏گوید: آنان عثمان و طلحه و زبیر را تنقیص مى‏کنند (فرق الشیعة، ص57). 6. فرق الشیعة، ص57. 7. همان؛ الحیاة السیاسیة، ص87. 8. الزیدیة، ص80ـ86؛ التجدید، ص59. 9. الفرق بین الفرق، ص34. 10. در مقدمه البحر الزخار، زیدیه در دوره متاخر تنها به دو گروه قاسمیه و ناصریه تقسیم شده‏اند (البحر الزخار، ج1، ص40). حسن بن على بن عمر بن على بن الحسین(ع) (230ـ304) معروف به ناصر اطروش که مردى فقیه، عالم و شجاع بود، در سال 284 در خراسان قیام کرد(1) و پس از یک دوره اختفا به گیلان و دیلم رفت و در آن‏جا به مدت سیزده سال مردم را به تشیع دعوت کرد.(2) او سپس در سال 301 طبرستان را به قلمرو خود اضافه کرد.(3) پیش از این، در سال 250، حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن الحسن بن الحسن(ع) معروف به داعى کبیر در طبرستان قیام کرده و اولین حکومت علویان زیدى را در طبرستان تاسیس کرده بود.(4) پس از وفات داعى کبیر در سال 270،(5) برادرش محمد بن زید تا وفاتش در سال 287،(6) جانشین او بود و از آن پس فرزندان محمد تا ظهور و تأسیس دولت امام ناصر بر طبرستان حکم مى‏راندند. امام ناصر اطروش در سال 304 درگذشت،(7) ولى دولت امامت زیدى در طبرستان که او بنیان نهاده بود(8) تا سال 316(9) و به روایتى تا 355(10) ادامه یافت. افکار و آراى امام ناصر و کمک‏هاى مادى و معنوى او به دولت امام هادى(11) که همزمان دولت امامان زیدى را در یمن تاسیس کرده بود،(12) به خوبى تعلق او را به شاخه نزدیک به امامیه نشان مى‏دهد. امام ناصر بیش از آن‏که تحت تاثیر مستقیم تعالیم امام قاسم و امام هادى باشد تحت تاثیر امامیه بود و در احکام طلاق و ارث و مسح پا در وضو، بر وفق مکتب امامیه فتوا مى‏داد، تا آن‏جا که برخى او را اثناعشرى دانسته‏اند.(13) روند نزدیکى زیدیه به امامیه در ایران بعد از امام ناصر نیز ادامه یافت، به‏طورى‏که در ______________________________ 1. التحف، ص184. 2. الملل و النحل، ج1، ص156؛ الکامل، ج5، ص44. 3. تاریخ الطبرى، ج10، ص149؛ الکامل، ج5، ص44؛ مروج الذهب، ج4، ص327 و 394؛ مقدمه ابن‏خلدون، ص200. 4. الکامل، ج4، ص364. 5. همان، ص536. 6. همان، ص595. 7. همان، ج5، ص58؛ الافادة، ص167. 8. زیدیه حسن بن زید (داعى کبیر) و محمد بن زید را به دلیل دارا نبودن شرایط امامت (علم، زهد و سیاست) در حد امامت ندانسته‏اند و گویا خود آنها نیز چنین ادعایى نداشته‏اند (قیام دولة الزیدیة، ص54؛ معتزلة الیمن، ص57). 9. الکامل، ج5، ص58 و 106. تا این سال فرزندان ناصر و پس از آنان قاسم بن الحسن بر طبرستان حکومت کرد و در این سال، قاسم را اسفار کشت و بر طبرستان تسلط یافت. هرچند علویان بعد از این هم به‏طور پراکنده در گوشه و کنار طبرستان ظهور کرده، حکومت‏هایى تشکیل دادند، ولى دولت متمرکز زیدیه در آن سامان ادامه نیافت، تا این‏که در سال 321 آل بویه که خاستگاهى زیدى داشتند، قدرت را در مراکز عمده جهان اسلام در دست گرفتند. 10. الحیاة السیاسیة، ص141. 11. اخبار ائمة الزیدیة، ص89؛ التجدید، ص63. 12. در گزارش مادلونگ، ظهور امام ناصر 287 و هفت سال پس از ظهور امام هادى در یمن یعنى 280 ذکر شده است (اخبار ائمة الزیدیة، ص88). 13. ریاض العلماء، ج1، ص277؛ اعیان الشیعة، ج5، ص181. نویسنده ریاض آورده: «و الناصر الکبیر من عظماء علماء الامامیة. و ان کان الزیدیة یعتقدونه و یدرجونه فى جملة ائمتهم...». اوج اقتدار زیدیه در دیلم و طبرستان و در زمان تسلط آل بویه بر دارالخلافه بغداد، زیدیه بیش از هر زمان دیگرى به امامیه نزدیک شد.(1) در این مقطع، آنان قول به جواز امامت مفضول را کنار نهادند و درباره صحابه همچون امامیه قضاوت کردند.(2) ابن‏اثیر در حوادث سال 351 آورده که به امر معزالدوله دیلمى در مساجد بغداد لعن هر سه خلیفه به وصفشان و لعن معاویه صریحا مکتوب شد(3) و در سال 352 براى اولین بار روز عاشورا در مرکز خلافت اسلامى، بغداد، رسما تعطیل اعلام و در خیابان‏ها عزادارى برپا شد(4) و مجالس جشن و شادىِ عید غدیر(5) و طعن خلفا مرسوم گشت،(6) سنتى که سالیان متمادى استمرار یافت.(7) همچنین که مرقد امامان نیز در عراق آراسته و تزیین شد.(8)
2. امام قاسم رسّى در سال 220،(9) امام قاسم بن ابراهیم الرسّى (170ـ246) برادر امام محمد بن ابراهیم (ابن طباطبا) که از سرآمدان عصر خود و متکلم و فقیهى وارسته بود، دعوت به خویشتن کرد و علویان به‏شکلى فراگیر با او بیعت کردند،(10) که از آن به «البیعة العامّة»(11) یا «البیعة الجامعة»(12) یاد شده است. هر چند دعوت او در آن مقطع با موفقیت زیادى همراه نبود و او سرانجام به حجاز رفت و در سال 246 در «رس»(13) بدرود حیات گفت، ولى او که شخصیتى ممتاز داشت، با طرح اندیشه‏هاى خود به تفکرات زیدیه بالندگى خاصى بخشید و با رشد زیدیه در دیلم و یمن، مکتب و تعالیم او پیروانى یافت که از آنان با نام قاسمیه یاد شده است. اندیشه و تعالیم امام قاسم در دیلم رقیب ناصریه به شمار مى‏آمد ______________________________ 1. الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص29. 2. الملل و النحل، ج1، ص156. 3. «لعن‏الله معاویة بن ابى سفیان و لعن من غصب فاطمة فدکا و من منع من ان یدفن الحسن عند قبر جده و من نفى اباذر الغفارى و من اخرج العباس من الشورى...» البته این نوشته به‏زودى به لعن ظالمان آل‏رسول و بدون نام بردن کسى جز معاویه تغییر کرد (الکامل، ج5، ص327). 4. الکامل، ج5، ص331. 5. ابن‏اثیر در حوادث سال 357 آورده که در این سال اهالى بغداد به روال عادت گذشته به عزادارى در عاشورا و شادى در روز غدیر پرداختند. (الکامل، ج5، ص356). 6. الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص29؛ الحیاة السیاسیة، ص155. 7. در وقایع سال 358 به ادامه اقامه مراسم عاشورا در بغداد و همچنین در سال 389 به ادامه این مراسم و مراسم روز عید غدیر اشاره شده است (الکامل، ج5، ص365 و 540). 8. تاریخ و عقاید، ص216. 9. دکتر صبحى سال دعوت امام قاسم را 199 و پس از وفات ابن طباطبا ذکر مى‏کند (الزیدیة، ص94). 10. الافادة، ص123. 11. الحیاة السیاسیة، ص93. 12. التجدید، ص68. 13. منطقه‏اى در نزدیکى میقات ذى الحلیفة در مدینه (الافادة، ص127). و در یمن تا به امروز به عنوان تنها نماینده زیدیه و در قالب مکتب هادویه امتداد یافته‏است.(1) امام قاسم رسّى اگرچه همچون امام هادى امامت را از اصول دین معرفى نکرد، ولى براى آن، نقش برجسته‏اى قائل شد(2) و در این زمینه دو رساله به نام‏هاى تثبیت الامامة(3) و الرد على الرافضة(4) را تالیف کرد. امام قاسم امامت را همچون نماز و روزه از فرایض دانست(5) که امرى ازجانب طرف خداوند است.لذا با رد شورایى یا موروثى بودن امامت، قائل به‏نص جلى برعلى(ع) وحصرآن درفرزندان فاطمه شد(6) وبه ادله عقلى ونقلى (چون حدیث ثقلین) بر این امر استدلال کرد؛(7) ضمن این‏که دعوت علنى و ترک تقیه گرچه با زبان را کافى دانست وشرط خروج با شمشیر را حذف کرد،(8) چرخشى که نمى‏توان آن را با عدم تحرک و رکود خود امام قاسم از زمان اخذ بیعت تا وفات بى‏ارتباط دانست.(9) امام قاسم رسى آغازگر دوره‏اى درتاریخ زیدیه بود که مشخصه آن قول به نص جلى و اعتقاد ویژه به‏اصل امامت ودرنتیجه قوت جریان نزدیک به‏امامیه درمیان فرق زیدیه است.
3. امام هادى امام یحیى بن الحسین بن القاسم الرسى (245ـ298) معروف به امام هادى از برجسته‏ترین شخصیت‏هاى علوى در زمان خود بود. او در سال 280 پس از ورود به یمن به عنوان امام زیدیه دعوت به خویش کرد و از مردم بیعت گرفت،(10) ولى اندکى بعد به‏دلیل عدم استقبال مردم به حجاز بازگشت.(11) امام هادى مجددا در سال 284ق براى دعوت مردم به یمن بازگشت و سلسله امامان زیدى را که امامان قاسمى نیز خوانده مى‏شوند،(12) پایه‏گذارى کرد.(13) این سلسله تا بیش از ده قرن با فراز و نشیب‏هایى دوام ______________________________ 1. الحیاة السیاسیة، ص93. 2. معتزلة الیمن، ص37. 3. کتابى به همین نام براى شخص امام زید نیز نقل شده است. همچنین از امام ناصر اطروش نیز رساله‏اى به همین نام چاپ شده است. رک: مجله تراثنا، شماره 20 (سال پنجم رجب 1410). 4. این رساله در رد نظرات اسماعیلیه نوشته شده است (مقدمه امام حنفى عبدالله بر الرد على الرافضة، ص81). 5. التجدید، ص65. 6. معتزلة الیمن، ص37. 7. التجدید، 65ـ67. 8. همان، ص68. 9. معتزلة الیمن، ص38. 10. الافادة، ص136. 11. معتزلة الیمن، ص59. 12. زیرا همگى از نسل امام قاسم رسّى هستند. 13. الامام زید، ص510؛ الحیاة السیاسیة، ص178ـ179؛ التحف، ص171. یافت و حدود پنجاه امام در رأس آن قرار گرفتند.(1) امام هادى صعده را مرکز فعالیت خود قرار داد که تا به امروز مرکز زیدیه با همان گرایش است. البته این تذکر ضرورى است که امام هادى و جانشینان او تا قرن‏ها موفق نشدند بر تمام یمن مسلط شوند. دوران امامت آنان معمولاً با کشمکش‏ها و درگیرى با سایر حکومت‏ها و رقیبان اعم از داخلى و خارجى همراه بود که در ادامه به‏طور گذرا به آن اشاره خواهد شد. امام هادى با ارتقا بخشیدن به عقیده امامت در حد یکى از اصول دین، آن را به‏جاى اصل «المنزلة بین المنزلتین» در مکتب اعتزال نشاند و اصول پنج‏گانه مذهب زیدى را توحید، عدل، وعد و وعید، امامت و امر به معروف و نهى از منکر دانست(2) و براى احراز مقام امامت شروطى تکمیلى قائل شد که تنها بر خود او منطبق بود،(3) مانند دعوت علنى به خود، خروج با شمشیر، عمل به کتاب و سنت، اعلم مردم زمان خود بودن، از فرزندان حسن و حسین بودن،(4) آمر به معروف و ناهى از منکر بودن، شجاعت، سخاوت، تقوى، تواضع و عدالت.(5) او براى بیعت مردم در امر امامت نقشى قائل نبود و اجماع را شرط مى‏دانست، چه این‏که در نظر امام هادى امامت منصبى است که از جانب خداوند اعطا مى‏شود و خواست مردم در آن دخالت ندارد، هرچند تبعیت مردم شرط قیام امام است. از طرف دیگر، مردم مى‏توانند در صورت ارتکاب کبیره امام را از مقام خود عزل کنند؛(6) اما در صورت عدم تبعیت مردم از امام جامع‏الشرایط، امامت امام به قوت خود باقى است و او باید هجرت کند و کنار بنشیند.(7) نظریه اخیر او توجیهى براى صلح امام حسن(ع) و کنار نشستن امام قاسم رسى نیز هست. با توجه به نظریه امام هادى در رد اجماع و شورا در مسئله امامت و همین‏طور اعتقاد به افضلیت على(ع) و وجود نص پیامبر بر آن حضرت و حتى بر حسن و حسین،(8) براى او خلافت شیخین ناپذیرفتنى است.(9) امام هادى نیز کتابى دارد به نام تثبیت الامامة که در آن به بررسى مسئله خلافت و جانشینى پس از پیامبر پرداخته و بر رد خلافت شیخین و ادله مورد ادعاى آنان استدلال ______________________________ 1. براى اطلاع بیشتر ر.ک: الزیدیة، ص463ـ473؛ التجدید، ص211. 2. معتزلة الیمن، ص157؛ الزیدیه نشأتها ومعتقداتها، ص68. 3. التجدید، ص80. 4. معتزلة الیمن، ص182. 5. الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص68؛ التجدید، ص79ـ80. 6. الزیدیه، ص123. 7. همان؛ التجدید، ص81ـ83. 8. امام هادى نص پیامبر بر على(ع) را (همانند امام قاسم) نص جلى و بر حسن و حسین(ع) بدون آن که تصریح کند نص خفى (الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة؛ الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا و...) مى‏داند (معتزلة الیمن، ص186). 9. التجدید، ص80. کرده است.(1) امام هادى در فقه نیز تابع اجتهاد خود بود و به روایات اهل سنت توجه و نظرى نداشت و از او منقول است که دو کتابى که اهل سنت آنها را صحیح مى‏نامند (صحیح بخارى و صحیح مسلم)، از صحت بى‏بهره‏اند.(2) این نگرش در طى قرون متمادى تاکنون در مذهب هادوى وجود داشته و بى‏اعتنایى به حدیث و فقه اهل‏سنت کاملا روشن است.(3) امام هادى همچنین اعتقاد به نص بر امامت على و حسن و حسین را مورد تاکید قرار داد وتقیه‏را جایز شمرد(4) ودرمجموع، بیش ازگذشته، زیدیه را به امامیه نزدیک کرد.(5) مسیرى که امام هادى ترسیم کرده بود با نوساناتى در عرصه سیاسى و مذهبى یمن ادامه یافت و پس از او دو فرزندش مرتضى (299ـ310) و ناصر (310ـ322)(6) و دیگر امامان زیدیه ادامه‏دهندگان مکتب هادویه بودند، هرچند پیروان امام هادى خود به شاخه‏هایى تقسیم شدند که مهم‏ترین آنها الحسینیه، المطرفیه و المخترعه است.(7)
4. سلسله امامان زیدیه در یمن دولت امامان زیدى در یمن پس از امام هادى و دو فرزندش تا سال 444 که امام ابوالفتح دیلمى به قتل رسید استمرار داشت. از این دوره، به نام دوره اول دولت زیدیه یاد مى‏شود که حکومت امامان زیدیه غالبا در صعده و اطراف آن محصور مانده بود و دوره اضطراب و عدم استقرار سیاسى بود.(8) در سال 451، امام حمزه بن ابوهاشم (متوفاى 459) که او نیز از نوادگان امام قاسم رسّى بود، پس از یک توقف کوتاه مجددا دولت امامت زیدیه را در یمن احیا کرد، و از آن پس امامانى یکى پس از دیگرى در یمن به امامت رسیدند، تا این‏که در سال 1006، امام متوکل عبدالله المهدى که در سال 994 به امامت رسیده بود، به نفع امام قاسم بن محمد بن على از منصب خود کناره گیرى کرد. این مقطع (452ـ1006) به‏نام دولت دوم زیدیه ______________________________ 1. امام هادى صاحب تألیفات بسیارى است که حدود بیست کتاب و رساله از او به دست ما رسیده است. (معتزلة الیمن، ص193). 2. الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص33. 3. احمد بن سعدالدین المسورى (متوفاى 1079ق) در رساله المنقذة آورده: «آنچه در (صحاح سته) آمده، همگى دروغ و غیرقابل استدلال است». (الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص33). 4. الحیاة السیاسیة، ص94. 5. الزیدیة، ص120؛ قیام الدولة، ص137. 6. وفات امام ناصر پس از 23 سال امامت در سال 325 نیز ذکر شده است (التحف، ص197). 7. براى اطلاع بیشتر رک: الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص75ـ83. 8. تاریخ الیمن السیاسى، ج2، ص17؛ التجدید، ص143.
هفت آسمان » شماره 11 (صفحه 95) نامیده شده است، که همانند دوره اول با عدم استقرار و اضطرابات سیاسى و تسلط عثمانى‏ها همراه بود.(1) دوره سوم و آخر حکومت امامان زیدیه در یمن از امام قاسم بن محمد آغاز مى‏شود و به کودتاى 1962 و اعلام جمهورى پایان مى‏یابد. در زمان امامت امام قاسم بن محمد (1006ـ1029) دولت امامان زیدى یک‏بار دیگر اقتدارى مضاعف یافت و او که عالم و فقیهى برجسته نیز بود،(2) براى اولین بار امکان یافت تا بر همه یمن از جنوب تا شمال حکم براند.(3) همچنین در زمان امام متوکل اسماعیل (1054ـ1085) از نوادگان امام هادى، این اقتدار گسترش بیشترى یافت و به اوج رسید.(4) مورخان آورده‏اند که امام متوکل در سال 1073 عید غدیر را روز جشن و سرور رسمى اعلام کرد و یک‏بار دیگر به این مراسم در یمن رونق بخشید.(5) بالاخره، آخرین امامان زیدى که از خانواده حمیدالدین و از نسل امام قاسم رسّى بودند، امامتشان با امام محمد بن یحیى حمیدالدین «المنصور» در سال 1307 (1890م) آغاز شد. امام المنصور و پس از او فرزندش امام یحیى «المتوکل» که در سال 1322 (1904م) به امامت رسید، بر روال گذشته مشى کردند،(6) با این تفاوت که پس از استقلال دوم یمن از عثمانى‏ها در سال 1919 و به دنبال سیطره کامل دولت زیدى بر یمن که شاید براى اولین بار در این حد اتفاق افتاده بود،(7) و همزمان با تحولات سریع جهان و منطقه، عرصه بر حکومت امامان زیدى تنگ شد.(8) امام یحیى بن المنصور هرچند کوشید تا با یک رشته سیاست‏ها، مثل ترور مخالفان،(9) «مملکت متوکلیه یمنیه» (نامى که بر یمن گذاشته بود) را محفوظ نگاه دارد(10) ولى در انقلاب 28 سپتامبر 1948 به قتل رسید(11) و عبدالله بن احمد الوزیر از آل وزیر که از سوى حزب احرار کاندیداى مقام امامت بود،(12) با ______________________________ 1. تاریخ الیمن السیاسى، ج2، ص202؛ التجدید، ص143. 2. امام قاسم بن محمد بن على تالیفى پربار و مشهور دارد به نام الاعتصام بحبل الله المتین، که در 5 جلد به چاپ رسیده است. 3. تاریخ الیمن السیاسى، ج2، ص202. تا پیش از این دولت امامت زیدیه عمدتا محصور در شمال یمن بود (التجدید، ص143). 4. التجدید، ص143. 5. تاریخ الیمن السیاسى، ج2، ص217. 6. کتاب تاریخ الیمن (فرجة الهموم) همزمان با امامت امام یحیى نوشته شده و به بررسى تاریخ یمن تا سال پایان امامت امام یحیى و به‏ویژه دوران امامت او پرداخته است. 7. الیمن و الغرب، ص13. 8. دلائل متعددى براى بحرانِ منتهى به انقلاب ذکر شده است؛ از آن جمله وراثتى شدن مناصب و تقسیم آن در میان فرزندان و بستگان امام و خفقان سیاسى و ممنوعیت احزاب و... (رک: الحرکات السیاسیة، ص103). 9. همان. 10. رک: التجدید، ص145. 11. تاریخ الیمن السیاسى، ج2، ص271؛ الحرکات السیاسیة، ص103. 12. تاریخ الیمن السیاسى، ج2، ص372. داعیه امامت مشروطه (امامت قانون اساسى) در انقلابى که به انقلاب قانون و انقلاب علما نامیده شد، زمام امور را به دست گرفت.(1) انقلاب علما در همان سال با شکست مواجه شد و امام عبدالله و نخست وزیرش على‏بن عبدالله اعدام شدند(2) و امام احمد بن یحیى «الناصر» فرزند امام یحیى دوباره بر مسند امامت تکیه زد. در 26 سپتامبر 1962م. و پس از درگذشتِ امام احمد طى یک کودتاى نظامى حکومت جمهورى اعلام شد(3) و فرزند امام احمد، امام محمد البدر آخرین امام زیدیه بود که هیچ‏گاه فرصت حکومت بر یمن را پیدا نکرد. به‏طور خلاصه، اصولى که در این دوره به عنوان معتقدات زیدیه طرح گردید و مورد قبول قرار گرفت عبارت‏اند از: 1. افضلیت على(ع) بر سایر صحابه؛ 2. اولویت آن حضرت بر دیگران در امر امامت؛ 3. حصر امامت پس از حسن(ع) و حسین (ع) در فرزندان آن دو؛ 4. وجود نص بر امامت على(ع) و حسنین(ع) و استحقاق امامت بعد از آنان با دعوت و تحقق سایر شرایط امامت نه با وراثت؛ 5. عصمت اهل بیت شامل على(ع)، فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع)؛ 6. طعن صحابه و تخطئه آنان؛ 7. گشودن باب اجتهاد؛ 8. تجویز تقیه؛(4) 9. رواج فتاواى فقهى و سنت‏هاى مذهبى نزدیک به امامیه چون جمع بین نمازها، باز گذاشتن دست‏ها در نماز و آمین نگفتن پس از قرائت حمد، قصر نماز در سفر، برپایى مجالس و محافل جشن و سرور در روز غدیر، تقدیس ائمه و احترام و زیارت قبور آنان و... در مجموع، گرایش این دوره که در هادویه متبلور است، تا بدان‏جا به مذهب امامیه نزدیک شد که بسیارى از اهل سنت آن را با امامیه یکى مى‏دانند.(5) تنها تفاوت هادویه و امامیه در این ذکر مى‏شود که امامیه بر خلاف هادویه عدد امامان را در دوازده تن معین محصور مى‏داند.(6) در طول تاریخ نیز زیدیه هادوى احترام زیادى نسبت به امامیه ______________________________ 1. جزئیات وتفصیل‏انقلاب 1948 یمن دیده‏شود در: الیمن والغرب، ص161. همچنین فصل‏سوم الحرکات السیاسیة، ص101ـ123. 2. دلایل شکست قیام را ببینید در: الحرکات السیاسیة، ص118. 3. تاریخ الیمن السیاسى، ج2، ص273. تفصیل بیشتر در فصل پنجم الحرکات السیاسیة، ص201ـ263. 4. الحیاة السیاسیة، ص94. و روایت «التقیة دینى و دین ابائى» توسط امام ناصر اطروش در کتاب البساط، ص69. 5. الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص48. 6. همان، ص50. محمد حسین الزین مى‏نویسد: «عموم زیدیه هیچ فرقى با اثناعشریه ندارند، جز این‏که آنان به خروج با شمشیر معتقدند» (الشیعة فى التاریخ، ص56).
هفت آسمان » شماره 11 (صفحه 97) داشته‏اند، به‏طورى‏که موجبات سرزنش جریان‏هاى رقیب را فراهم آورده است.(1) در پایان نکته قابل توجه آن‏که گرایش‏هاى قاسمیه، ناصریه و هادویه در این دوره به نحوى امتداد گرایش جارودیه در قرن دوم به شمار آمده است(2) که بر خلاف دو فرقه دیگر زیدیه در آن قرن به امامیه نزدیک‏تر بود.(3)
جریان نزدیک به اهل سنت در حاشیه به موازات جریان نزدیک به امامیه، و به‏طور مشخص مذهب هادویه، جریان دیگرى در زیدیه یمن به اهل سنت نزدیک مى‏شود و به عنوان رقیب جریان غالب و قوى‏تر زیدیه و مذهب هادویه، آن را به چالش مى‏کشاند.
1. ابن‏المرتضى در اواخر قرن هشتم، امام احمد بن یحیى المرتضى معروف به ابن مرتضى (763ـ840) از نوادگان امام هادى به سازماندهى مجدد تفکر زیدى به خصوص در مسئله امامت پرداخت. او ضمن تاکید بر افضلیّت على(ع) و وجود نص خفى و حصر امامت در اولاد فاطمه(س)، عمل صحابه و خلافت شیخین را از روى اجتهاد دانسته که موجب فسق آنان نمى‏شود وشاهد این‏مدعا را کمک على(ع) به‏خلفا ذکرمى‏کند.اگرچه نظرابن‏مرتضى درمورد خلافت شیخین تا حدودى با هادویه وامامیه یکى است، ولى‏به‏طور مشخص کوشیده است تا به‏نحوى رضایت اهل‏سنت را جلب‏کند ومیان حقانیّت وافضلیّت على(ع) وآنچه درتاریخ اتفاق افتاده است جمع کند. ابن‏مرتضى همچنین به تبیین دوباره شرایط امامت پرداخت و به‏ویژه با تهى کردن امر به معروف و نهى از منکر از محتواى سیاسى آن‏که به‏دست امام هادى تثبیت شده بود،گامى دیگر به‏سوى اهل‏سنت برداشت. از امام ابن مرتضى دو اثر بزرگ در میراث زیدیه به یادگار مانده است که در آنها ______________________________ 1. رک: نقل قول از مقبلى در الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص49. 2. مسألة التقریب نقل مى‏کند که در یمن از میان فرق زیدیه غیر از جارودیه فرقه دیگرى وجود ندارد و آنها در صنعا و صعده و اطراف آنها زندگى مى‏کنند (ج1، ص56). 3. جالب آن‏که به دلیل سیطره جریان نزدیک به امامیه در تاریخ زیدیه، ابومحمد یمنى که در قرن ششم مى‏زیسته، در کتاب خود مى‏گوید: «زیدیه امامت ابوبکر و عمر و عثمان را رد و عایشه را تنقیص مى‏کنند، و این عقیده همه زیدیه است، و ویژگى جارودیه این است که ذبیحه اهل کتاب را حلال نمى‏دانند» (عقائد الثلاث و السبعین فرقة، ج1، ص452ـ453). نظرات فقهى و اعتقادى خود را بیان کرده است: یکى الازهار فى فقه الائمة الاطهار و دیگرى البحر الزخار که هر دو به چاپ رسیده است.
2. ابن الوزیر، ابن الامیر و شوکانى محمد بن ابراهیم الوزیر (775ـ840) معروف به ابن‏الوزیر روند نزدیکى به اهل سنت را شتاب بخشید و آن را تقویت کرد،(1) تا آن‏جا که نویسنده متعصب مسألة التقریب در پوست خود نمى‏گنجد و از ابن الوزیر نقل مى‏کند که مذهب زیدیان معتزلى که همان زیدیان حقیقى‏اند رضایت به صحابه است.(2) کتاب مشهور او که دربرگیرنده نظرات او است، العواصم و القواصم فى الذبّ عن سنّة ابى‏القاسم نام دارد که در نُه جلد به چاپ رسیده است. محمد بن اسماعیل الامیر الصنعانى (1099ـ1182) معروف به ابن الامیر شخصیت دیگر این جریان است که همزمان با ظهور وهابیت آنان را تأیید و نظراتى نزدیک به اهل سنت ارائه کرد و درگیرى‏هاى او با عالمان زیدیه شدت گرفت.(3) با این همه، نکته مهم در تاریخ زندگى او بازگشت وى از این تفکر و به نوعى توبه اوست که مورد توجه و بحث معاصران زیدیه واقع شده است. ابن‏الامیر همچنین در ردّ اتهام ناصبى بودنِ خود کتابى نوشته است، به نام التحفة العلویّة که به چاپ رسیده است. محمد بن على شوکانى (1173ـ1250)(4) داراى منصب قضاوت(5) و صاحب تألیفات و کتب مشهورى همچون نیل الاوطار و السیل الجرار(6) آخرین شخصیت برجسته این جریان است. او نیز کتاب مشهورش العقد الثمین فى اثبات وصیة امیرالمؤمنین را در ردّ اتهام عدم التزام به مبانى زیدیه و تشیع نوشته است. روشنفکران یمن از سه نام‏برده اخیر به عنوان سرمداران حرکت نوگرایى و نماد اصلاح‏طلبى از درون زیدیه نام مى‏برند، که به موازات مصلحان خارجى چون سید جمال و... در تحول و تحرک جامعه معاصر یمن نقش داشته‏اند.(7) ______________________________ 1. التجدید، ص123. 2. مسألة التقریب، ج1، ص160. 3. الزیدیة، ص396ـ411؛ براى اطلاع از تفصیل درگیرى ابن الامیر با علماى هادوى رک: الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص40. 4. الزیدیة، ص425. 5. الغطمطم الزخار، ج1، ص63. 6. کتاب الغطمطم الزخار در رد شوکانى و به طور مشخص کتاب السیل الجرار و عقاید و فتاواى او بر خلاف مکتب هادوى و مذهب زیدى نوشته شده است. این نقد با اعتراض نویسنده به شوکانى در درج صحابه در صلوات بر پیامبر آغاز شده است. 7. معتزلة الیمن، ص11. به‏طور خلاصه، اهم اعتقادات و نقاط مورد تأکید این جریان که به تدریج و در طول چندین قرن شکل گرفته است و امروز نیز با تحولاتى که بررسى آن مجالى دیگر مى‏طلبد، در میان زیدیه بیش از گذشته به فعالیت خود ادامه مى‏دهد و پیروانى دارد، عبارت است از: 1. عدم حصر امامت در اولاد فاطمه(س) و اکتفا به حصر آن در قریش؛(1) 2. عدم اشتراط اکملیت و افضلیت در امام و کفایت وجود اجتهاد؛(2) 3. عدم جواز خروج و شورش مادامى که کفر آشکار و ترک واجبى چون نماز از حاکمان دیده نشود؛(3) 4. استفاده‏هاى فقهى نزدیک به مشرب اهل سنت و از منابع آنان.(4) نزدیکى این جریان به اهل سنت نیز تا بدان پایه است که برخى معتقدند آنان دیگر زیدى محسوب نمى‏شوند و از اهل سنت به حساب مى‏آیند.(5) ______________________________ 1. منهج، ج1، ص123. 2. التجدید، ص128. 3. منهج، ج1، ص123، به نقل از السیل الجرار ونیل الاوطار؛ التجدید، ص132. 4. چون ضم دست‏ها در نماز و آمین گفتن پس از قرائت حمد. در این خصوص و دیگر مجادلات و نزاع‏هاى دو جریان مراجعه شود به نامه‏هاى متبادل منقول در الزیدیة نشأتها و معتقداتها، ص41ـ46. 5. همان، ص50.
هفت آسمان » شماره 11 (صفحه 100)
کتاب‏نامه 1. ابن‏الاثیر، عزالدین ابوالحسن على بن ابوالکرم الشیبانى: الکامل فى التاریخ، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1408 ق/ 1983م. 2. ابن‏خلدون، عبدالرحمن بن محمد: مقدمه، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت. 3. ابن‏عساکر، الحافظ ابوالقاسم على بن الحسن بن هبة اللّه بن عبداللّه الشافعى: تاریخ مدینة دمشق (80جلد)، دارالفکر، بیروت، 1416ق / 1996م. 4. ابن‏مرتضى، امام احمد بن یحیى: البحر الزخار (6جلد)، دارالحکمة الیمانیة، صنعا، چاپ دوم، 1409ق / 1988م. 5. ابوزهره، محمد: الامام زید حیاته و عصره، آراؤه و فقه، دارالندوة الجدیدة، بیروت، 1973م. 6. اسماعیل، محمود: الادارسة، حقائق جدیدة، مکتبة مدبولى، قاهرة، 1411ق / 1991م. 7. اشعرى، ابوالحسن على بن اسماعیل: مقالات الاسلامیین، تصحیح هلموت ریتر، جمعیة المستشرقین الالمانیة، چاپ سوم، 1400ق / 1980م. 8. اطروش، ناصر الحق حسن بن على: البساط، مکتبة التراث الاسلامى، صعدة، 1418ق / 1997م. 9. افندى الاصبهانى، میرزا عبداللّه: ریاض العلماء وحیاض الفضلاء (6 جلد)، مطبعة الخیام، قم، 1401ق. 10. اکوع، قاضى اسماعیل بن على: الزیدیة نشاتها و معتقداتها، دارالفکر، دمشق، چاپ سوم، 1418ق /1997م. 11. امین، السید محسن: اعیان الشیعة، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1403ق / 1983م. 12. حاتم، نورى: زید بن على و مشروعیة الثورة عند اهل‏البیت، الغدیر للدراسات والنشر، بیروت، چاپ دوم، 1416 ق/ 1995م. 13. حداد، محمد یحیى: تاریخ الیمن السیاسى، دارالتنویر، بیروت، چاپ چهارم، 1407ق / 1986م. 14. حسنى، امام یحیى بن الحسین بن هارون: الافادة فى تاریخ ائمه الزیدیة، تحقیق محمد یحیى سالم عزان، دارالحکمة الیمانیة، صنعا، 1417ق / 1996م. 15. خضیرى احمد، حسن: قیام الدولة الزیدیة فى الیمن (284ـ298)، مکتبة مدبولى، قاهرة، 1996م. 16. دفترى، فرهاد: تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره‏اى، نشر فروزان، تهران، چاپ دوم، 1376ش.
هفت آسمان » شماره 11 (صفحه 101) 17. رازى، احمد بن سهل: اخبار فخ، دارالقرب الاسلامى، بیروت، 1995م. 18. زید، على محمد، معتزلة الیمن «دولة الهادى وفکره»، دارالعودة، بیروت، 1981م. 19. زین، محمد حسین: الشیعة فى التاریخ، مطبعة العرفان، صیدا، چاپ دوم، 1357ق / 1938م. 20. سماوى، امام محمد بن صالح بن هارون: الغطمطم الزخار (6 جلد)، تحقیق محمد یحیى سالم عزان، مطابع الشرکة الموارد الصناعیة الاردنیة، عمان، 1415ق / 1994م. 21. شهرستانى، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم بن ابوبکر احمد: الملل والنحل، دار صعب، بیروت، 1406ق / 1986م. 22. شیخ مفید: اوائل المقالات، المؤتمر العالمى لالفیة الشیخ المفید، مصنفات الشیخ المفید، جلد چهارم، 1413ق. 23. صبحى، احمد محمود: الزیدیة، دارالنهضة العربیة، بیروت، چاپ سوم، 1411ق / 1991م. 24. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر: تاریخ الامم والملوک (تاریخ الطبرى) (8 جلد)، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، چاپ چهارم، 1403ق / 1983م. 25. عبدالقاهر البغدادى: الفرق بین الفرق، المکتبة العصریة، بیروت، 1419ق / 1998م. 26. على، صادق عبده: الحرکات السیاسیة والاجتماعیة فى الیمن (1918ـ1967)، دارالفکر، دمشق، چاپ دوم، 1407ق / 1987م. 27. عمرجى، احمد شوقى ابراهیم: الحیاة السیاسیة والفکریة للزیدیة فى المشرق الاسلامى (365ـ132)، مکتبة مدبولى، قاهرة، 2000م. 28. غُلیس، اشواق احمد مهدى: التجدید فى فکر الامامة عند الزیدیة، مکتبة مدبولى، القاهرة، 1417ق / 1997م. 29. قفارى، ناصر بن عبداللّه بن على: مسألة التقریب بین اهل السنة والشیعة (2جلد)، دارطیبة، ریاض، چاپ پنجم، 1418ق. 30. لین بل، استانل و دیگران: تاریخ دولت‏هاى اسلامى و خاندان‏هاى حکومتگر، ترجمه صادق سجادى، نشر تاریخ ایران، 1363ش. 31. مادلونگ، ویلفرد (تحقیق): اخبار ائمة الزیدیة فى طبرستان و دیلمان و جیلان، المعهد الالمانى للابحاث الشرقیة، بیروت، 1987م. 32. ماکرو، اریک: الیمن والغرب (1571ـ1962)، ترجمه حسین بن عبداللّه العمرى، دارالفکر، دمشق، چاپ دوم، 1407ق/ 1987م.
هفت آسمان » شماره 11 (صفحه 102) 33. مسعودى، ابوالحسن على بن الحسین بن على: مروج الذهب و معادن الجوهر (4جلد)، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، 1411ق / 1991م. 34. مؤیدى، مجدالدین بن محمد بن منصور: التحف فى شرح الزلف، مکتبة بدر، صنعا، چاپ سوم، 1417ق / 1997م. 35. نوبختى، حسن بن موسى: فرق الشیعة، دارالاضواء، بیروت، چاپ دوم، 1404ق/ 1984م. 36. نومسوک، عبداللّه: منهج الامام الشوکانى فى العقیدة (2 جلد)، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ دوم، 1414ق / 1994م. 37. یمنى، ابومحمد: عقائد الثلاث والسبعین فرقة (2 جلد)، مکتبة العلوم والحکمة، المدینة المنورة، 1414ق.
منبع مجله هفت آسمان

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد