شخصيت زيد بن علي(ع)

   در تاریخ، سال ولادت زید به طور روشن و صریح تعیین نشده است؛ به  طوری­ که 13562019491 شخصيت زيد بن علي(ع)

در منابع مختلف از سال­های 75،[1] 76،[2] 80[3] و... به عنوان سال تولد آن جناب

یاد شده است؛ اما آنچه که به واقع نزدیکتر می­نمایاند و حدیث بلند امام سجّاد(ع)

[4] نیز بر آن صحه می­گذارد، این است

که ایشان در سال 66- 67 هجری در مدینه به دنیا آمده­اند. پدر بزرگوارشان امام سجّاد(ع) و مادر ایشان کنیزی بود، شایسته و با نجابت به نام «حوراء»[5]  که مختار بن ابی­عبیده ثقفی او را به سی هزار درهم خریده بود و به امام(ع) هدیه داده بود.[6] البته از این بانو در برخی از منابع با اسامی جیداء[7] و غزاله[8] نیز یاد شده است.
   زید از سادات بنی­هاشم و از بزرگان آن­ها در فضل و فهم برشمرده شده[9] و به علم و زهد و ورع و شجاعت و دینداری و کرامت ستوده شده است[10] شیخ مفید نیز در الارشاد از او به عنوان مردی عابد، پارسا، فقیه، بخشنده و دلیر یاد کرده است که جهت امر به معروف و نهی از منکر و به انتقام خون امام حسین(ع) قیام کرد.[11] ایشان مکنی(معروف به کنیه) به اباالحسین[12] و ملقب به شهید،[13] حلیف القرآن[14] و زید الازیاد بود.[15] که کنایه از مقام والا و عظمت شخصیت بی­نظیر او نسبت به هم نام­های اوست.
   «او مردی بلند قامت و زیبا و دارای چهره­ای سفید و سیمایی جذاب بود، چشمانش درشت و ابروانش به هم نزدیک بود و ریشی انبوه داشت؛ سینه­اش پهن، چهارشانه و میان باریک بود، پیشانی­ای وسیع و بینی­ای کشیده داشت؛ موی سر و محاسنش سیاه، ولی در گونه­هایش تعدادی موی سپید بود. پیکرش درشت و ورزیده بود.»[16]   زید مورد علاقه و احترام خاص ائمه معصومین(ع) بود. ابوالفرج اصفهانی از عبدالله بن جریر نقل کرده که: «امام صادق(ع) را دیدم که برای عمویش زید رکاب زین اسب را می­گرفت تا سوار شود و بعد از سوار شدن لباس او را روی زین مرتب می­کرد.»[17]   سرانجام زید در پی قیامی خونین، در صفر سال 121 یا 122 هجری علیه حاکم جائر اموی ـ هشام بن عبدالملک ـ در کوفه به شهادت رسید.
یحیی، عیسی، حسین و محمد فرزندان او هستند.[18] 
مقام معنوی زید
   او روزها و شب­ها برای ابراز بندگی و عبودیت بر درگاه خداوند سر به خاک می­سایید؛ به طوری­ که به او دائم­الصلاة می­گفتند؛ به قدری سر به سجده می­نهاد که اثری خفیف بر پیشانی مبارکش آشکار بود.[19] از هشیم بن هشام نقل شده که «از خالد بن صفوان پرسیدم: کجا زید را دیدار کرده­ای؟ گفت: در رُصافَه؛ گفتم: چگونه مردی بود؟ گفت: آن طور که می­پنداشتم؛ از ترس خدا آن قدر می­گریست که اشکش با آب بینی­اش آمیخته می­شد.»[20] 
شخصیت علمی زید
   زید از شاگردان ممتاز مکتب امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، بعد از شاگردی در محضر پدر بزرگوارشان بوده، در علم و معرفت بدان پایه رسیده بود که امام صادق(ع) درباره وی فرموده بود: «کان عارفاً و کان عالماً و کان صدوقاً.»[21] شیخ صدوق نیز در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) به نقل از امام رضا(ع) نوشته است: «فإنّه کان من علماء آل محمد(ص)»[22] او در مقامات علمی­اش به جایی رسیده بود که گاه ائمه معصومین(ع) دانشمندان مبرزی چون ابوحمزه ثمالی و ابوخالد واسطی را برای استفاده علمی به محضر شریفش(ع) ارجاع می­دادند. از ابوحمزه ثمالی و ابوخالد واسطی نقل شده که گفته­اند: «رساله­ای را در رد مخالفان نوشته بودیم، پس از اتمام کار آن را به مدینه برده تا نظر امام باقر(ع) را نسبت به آن جویا شویم تا اشکالات احتمالی آن را با تذکر حضرت(ع) بر طرف نماییم، به مدینه آمدیم و خدمت امام(ع) مشرف شدیم؛ امام(ع) را از نوشتن چنین کتابی آگاه کردیم، امام(ع) ضمن تشویق و ترغیب ما فرمود: آیا این کتاب را به زید ارائه داده­اید، گفتیم نه فرمود: آن را در حضورش بخوانید و ببینید، نظر او چیست؟ بر طبق دستور امام(ع) به حضور زید رفتیم و او را از جریان کتاب مطلع ساختیم. به ما فرمود: آن­چه که نوشته­اید، برایم بخوانید، ببینم چگونه است؟ ما کتابچه را تا به آخر خواندیم، گفت: بسیار خوب زحمت کشیدید و کوشش فراوان کرده­اید؛ اما این نوشته مایه­ی شکست شماست، آنگاه او یکی پس از دیگری مطالب ما را باز گفته یک به یک رد کرد. به خدا نمی­دانیم، از چه تعجب کنیم از این­که گویی کتاب را به یک­باره از بر شد یا از رد مستدل او متعجب باشیم. آن­گاه خود راه استدلال و شیوه بحث و بیان مطالب متناسب را به ما نشان داد و ما را در رد مخالفان به نحو احسن راهنمایی کرد. سپس دوباره نزد امام(ع) برگشتیم و جریان واقعه و استدلال زید را برای حضرتش باز گفتیم. حضرت(ع) ضمن سخنانی فرمودند: ان زیداً اعطی من العلم مثل ما علینا بسطهُ  بزید؛  علم ما با تمام وسعت و احاطه­اش به زید نیز افاضه شده است.»[23]  محمد ابوزهره در کتابش الامام زید بیان داشته که عالمان سده­های دوم و سوم هجری اعم از علمای شیعه و سنی و معتزله و مرجئه به پیشوایی او در دانش و فضیلت به اتفاق گواهی داده و قیامش علیه امویان را قیام علم و زهد و ورع شناخته اصحاب و یارانش را در شمار فقهاء و قاریان قرآن قلمداد کرده است.[24] بنابراین بی­سبب نیست که در آثار تألیف شده امامیه و زیدیه، احادیث و قصص بی­شماری از او نقل شده و تصانیف و تألیفات متعددی به او نسبت داده شده است. مرحوم دکتر کریمان ضمن بررسی و تحقیق در باب این مسأله تألیفاتی را که به جناب زید نسبت داده شده است این­گونه برشمرده است:
1-       اثبات الوصیه که به نظر برخی ممکن است همان کتاب تثبیت الامامه باشد.
2-       تثبیت الامامه
3- تفسیر الغریب من القرآن
4-  کتاب الحقوق
5- رد قدریّه از قرآن
 6- قرائته الخاصه
7- قرائت امیرالمؤمنین(ع)
8- مدح القلّه و ذم الکثره
9- المسند یا المجموع الفقهی و المجموع الحدیثی
 10- مناسک الحج.
   از  میان این آثار مهم­ترین اثری که به زید بن علی نسبت داده شده است، مجموع فقهی و حدیثی زید بن علی(ع) است که توسط ابوخالد عمرو بن خالد واسطی زیدی، جمع­آوری شده و توسط عبدالعزیز بن اسحاق بغدادی به رشته­ی تحریر در آمده است.[25] این کتاب اولین کتابی است که در موضوع فقه اسلامی تدوین شد.[26]   آن بزرگوار افزون بر نقل احادیث و روایات و علم به قرآن و وجوه قرائات آن در فصاحت منطق، بلاغت،[27] خطابت[28] و شعر[29] نیز از مهارت خاصی برخوردار بوده است.
   ایشان از تابعان مدینه به حساب آمده ابن­سعد احوالات وی را در طبقات در ردیف طبقه سوم از تابعین مدینه ذکر کرده است.[30] 
منزلت علمی زید از دیدگاه علما
   ابوحنیفه نیز در وصفش گفته است: «زید را [در عظمت علمی­اش] چون دودمانش دیدم؛ اما در عصر او کسی را داناتر و حاضر جواب­تر و خوش بیان­تر از او ندیدم؛ او در گفتگوهایش با قاطعیت سخن می­گفت.»[31] ابوطالب یکی از علمای زیدیه، در بیان مقام علمی زید گفته: «مقام و مرتبه زید آن قدر روشن است که اگر نام متکلمین را گویی، زید از آن­هاست و اگر زهاد را بگویی، زید از آن دسته است و اگر شجاعان و دلیران را شماری، او نیرومندترین آن­هاست و اگر اهل معرفت و حفظ و سیاست را بگویی، باز هم زید را شامل می­شود.»[32]   خالد بن صفوان درباره زید گفته: «مردی را در دنیا از قریشی و غیر عرب در عقل و برهان بالاتر از زید بن علی(ع) نیافتم.»[33]   تبحر بسیار در فصاحت منطق و استحکام سخن و سرعت در جواب و حسن مناظره و روشنی در بیان و ایجاز در ادای معانی از جمله اوصافی است که علامه­ی مقرّم، زید بن علی(ع) را بدان ستوده است.[34] 
شخصیت روایی زید
   زید بن علی(ع) در سلسله سند حدود شصت و یک روایت واقع شده است[35] که  همه­ی این روایات را از پدران پاکش(ع) نقل می­کند.[36] او یکی از بارزترین چهره­های روات احادیث در کتب اربعه شیعه می­باشد. البته در منابع نام افراد دیگری نیز در سلسله سندهای روایات زید برده شده است؛ همانند: امام باقر(ع)، ابان بن عثمان،[37] عبدالرحمن بن حارث،[38] عبیدالله بن رافع[39] و دیگران.
  حسین و عیسی پسران زید،[40] زهری،[41] صیرفی،[42] محمد بن مسلم[43] و دیگران نیز از جمله کسانی­ به شمار آمده­اند که از زید روایت نقل کرده­اند.
 
زید مفسر قرآن
   زید بن علی(ع) علاوه بر نقل احادیث و روایات، در تشخیص معانی قرآن و طریقه قرائت آن، صاحب نظر بوده، در بحث­ها و مناظرات خویش پیوسته به قرآن استشهاد کرده با الهام از آن، خصم را مغلوب می­ساخت.[44] درباره او گفته­اند که: «کانت له فیه قرائة خاصه.»[45] در بیان مقام تفسیری زید گفته شده که مردی به نام ابی­غسان نقل کرده که «زید بن علی(ع) در سفری به شام در زمان حکومت هشام بن عبدالملک 5 ماه به زندان افتاد در این مدت که من با او هم بند بودم، براستی که مردی را داناتر از او به کتاب خدا نیافتم. در این مدت من تفسیر سوره حمد و بقره را به صورت جالب و شیوا با بیانی رسا از او آموختم.»[46] هم­نشینی و مجالست بسیار زید با قرآن موجب شده بود که مردم مدینه او را با عنوان «حلیف القرآن» بشناسند.[47] 
زید و معتزله
  در برخی منابع زید پیرو مسلک معتزلی معرفی شده است. آنان بر این اعتقادند که زید مدتی را نزد واصل بن عطا بنیانگذار فرقه معتزلی شاگردی کرده و از او اصول و فروع دین ­آموخته است.[48] این ادعا نخستین بار در کتاب الملل و النحل شهرستانی عنوان شده است. او می­نویسد: «زید بن علی(ع) بر این مذهب(معتزلی) بود، خواست اصول و فروع را فرا گیرد تا متجلّی به علم گردد. پس در اصول شاگردی واصل بن عطاء را اختیار کرد؛ با وجود آنکه اعتقاد واصل بر این بود که جد زید - علی بن ابی­طالب(ع)- در جنگ­هایی که میان او و اصحاب جمل و اصحاب شام گذشت، بر یقینی از صواب نبود.»[49]   بی­تردید این قول سخنی مجعول و شهرتی بی­اساس بیش نیست که توسط مغرضان و بدخواهان آن حضرت ساخته شده است. در رد این ادعا (معتزلی بودن زید) وجوهی­ برشمرده شده که به تعدادی از این موارد اشاره می­کنیم:
1-               در منابع کهن از شاگردی زید نزد واصل بن عطاء سخنی به میان نیامده است و شهرستانی نیز سندی برای خود ارائه نکرده است.
2-               در روایات ائمه معصومین(ع) و اصحاب گرامی­شان از اعتزال  زید سخنی به میان نیامده است.
3-               آن­چه که معمول است این است که استاد می­بایست، چند سالی را از شاگردان بزرگ­تر باشد تا به لحاظ پختگی و کمال و درک صحیح و بهتر مسائل از او برتر باشد؛ در حالی که در ماجرای منقول شاگردی زید نزد واصل، این مسأله بر عکس بوده و آن بزرگوار با توجه به تاریخ تولدش به سال 66 یا 67 هجری در حدود چهارده سال از استاد خود بزرگتر بوده است.
4-               بنابر روایت شهرستانی واصل بن عطاء خطا بر علی(ع) را جایز می­دانسته است و در مسأله قضا و قدر بر خلاف دیدگاه­های اهل­بیت(ع) سخن می­گفته است. آیا منطقی است، از زیدی که امام رضا(ع) او را از علماء آل محمد(ع) برشمرده است، از مخالف عصمت علی(ع)، علم آل محمد(ص) را آموخته باشد؟
5-               ابوسعید نسوان حمیری از علماء معتزلی در کتاب الحور العین در تعریف از جناب زید آورده است که «بسیاری از معتزلیان بغداد همانند محمد بن عبدالله اسکافی و غیره در آثارشان به آن بزرگوار استناد کرده، می­گویند ما زیدی هستیم. پس در اثبات علو مقام زید انتساب معتزله به او کافی است».[50] این سخن حمیری معتزلی درست برخلاف سخن شهرستانی از انتساب معتزله به زید دلالت دارد و نه بر عکس.[51] 
زید و ادعای امامت
   منابع اهل سنت و نیز کتب زیدیه مدعی شده­اند که زید داعیه امامت داشته است؛[52] اما از روایات موجود و اقرار و اعتراف صریح آن بزرگوار به امامت ائمه اثنی عشر(ع) خلاف این ادعا ثابت می­گردد. این روایات به روشنی گویای این مطلب است که زید در صورت پیروز شدن حق را به صاحبان اصلی آن؛ یعنی خاندان عصمت و طهارت باز می­گرداند. در روایتی از محمد بن مسلم نقل شده که «بر زید بن علی(ع) وارد شدم و گفتم گروهی می­گویند تو صاحب این امر(امامت) هستی. پاسخ داد نه؛ اما من از عترت ایشان هستم. گفتم پس چه کسی این کار را پس از شما متصدی خواهد شد؟ پاسخ داد: هفت تن از خلفاء که مهدی(عج) از ایشان است. ابن مسلم گفت: پس از آن بر امام باقر(ع) وارد شدم و این جریان را خبر دادم. حضرت فرمود: برادرم زید راست گفت، در آینده­ای نزدیک پس از من، هفت تن از اوصیاء این امر را عهده­دار خواهند شد و مهدی(عج) نیز از آن­هاست...»[53]   تواتر اخباری از این دست و قطعیت صدور مضمون آن­ها از ناحیه­ی معصوم(ع) نیز ثابت می­کند که جناب زید از هر گونه نسبت ادعای امامت مبری می­باشند.
   واقع امر این است که زید در اقامه­ی حق و به هنگام قیام خود هرگز دعوی امامت نداشته، تنها به قصد اقامه سنن و تطهیر احکام اسلامی از فساد و تباهی راه یافته در آن قیام کرده است.
 شیخ مفید در ارشاد می­گوید: «بسیاری از شیعیان به امامت زید معتقدند و علت پیدایش این عقیده این بود که زید در موقع قیام می­گفت من شما را به رضای آل محمد(ص) دعوت می­کنم، مردم خیال می­کردند مقصود از رضای آل محمد(ص) خود اوست و حال آنکه زید این اراده را نداشت، چون او به مقام و مرتبه و امامت برادر و برادرزاده­اش اعتراف داشت».[54] در زمان مأمون که زید النار قیام کرد و سرانجام دستگیر شد، او را نزد مأمون آوردند، مأمون عصبانی شده، به امام رضا(ع) عرض کرد: «این پسر عمویت مانند همان زید بن علی است. او هم مرد آشوبگری بود و قیام کرد و کشته شد؛ اما امام(ع) فرمودند: مأمون این زید را با زید بن علی(ع) مقایسه نکن او از دانشمندان خاندان پیامبر(ص) بود، برای خدا خشمگین شد با دشمنان او جنگید و در راه او به شهادت رسید...»[55] 
قیام زید به اذن امام
   اسناد و قرائنی در دست است که ثابت می­کند، قیام زید با اجازه و رضایت امام عصر ایشان – امام صادق(ع) - صورت پذیرفته است؛ از جمله­ی دلائل و قرائنی که بر این امر اقامه گردیده است، می­توان به دو مورد ذیل اشاره کرد:  
   اولا زید امام(ع) را حجت خدا و واجب الطاعه می­دانست[56] و هرگز از کسی چون زید، پذیرفته نیست با آن مرتبه و مقام علمی و تقوایش و با چنین اعتقادی نسبت به ولایت امام آن هم در این امر مهم بدون مشورت معصوم(ع) دست به چنین کاری زده باشد.
 دوماً ادله قاطعی از روایت و احوال علما و دانشمندان طراز اول شیعه از قدماء تا معاصرین در دست است که به این مطلب تصریح کرده­اند و    می­گویند، قیام زید با اذن امام صادق(ع) بود؛ به طوری­که از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود: «پدرم(ع) به نقل از پدرش(ع) فرموده­اند، او برای قیامش با من مشورت کرد، من به او گفتم، عموجان اگر دوست داری و راضی هستی که همان به­ دار آویخته کناسه باشی، پس راه تو همین است، در این موقع­ زید از نزد حضرتش بیرون رفت. امام صادق(ع) فرمود: وای بر آن کس که فریاد وی را بشنود و اجابتش نکند.»[57] این روایت و مضمون بعضی دیگر از اخبار در این باب خود شاهد دیگری است که قیام زید به اذن امام(ع) بوده است، به علاوه این که اصل تقیه را نیز نباید در علنی نکردن  آن از نظر دور داشت.
   از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: «رحم الله عمی زیدا لو ظفر لو فی انما دعا الی الرضا من آل محمد(ص) و انا الرضی... خداوند عمویم زید را رحمت کند، اگر پیروز می­شد، به وعده­ی خویش وفا می­کرد، همانا وی مردم را به رضای آل محمد(ص) دعوت می­کرد و منظور از رضا من بودم.»[58] 
احادیث ذمّ
   با وجود تعاریف و مدایح و تمجید و تجلیل­های مستند و صحیح درباره زید می­توان درباره احادیثی که در برخی منابع آمده و مشتمل بر ذمّ زید بن علی(ع) هستند،[59] شک و تردید روا داشت، در رد این روایات دلایلی بر شمرده شده است؛ از جمله این­که:
1-                 از لحاظ سند بسیاری از این احادیث دارای مشکلند، علائم و نشانه­هایی در دست است که نشان می­دهد یا توسط جعالان حدیث و کذابان و فتوی به مزدان اموی به قصد ضربه زدن به ارزش­های این قیام جعل شده­اند و یا توسط فرقه­های باطلی چون زیدیه بر اساس دیدگاه­ها و عقاید کاذب نوشته شده و به آن بزرگوار نسبت داده شده­اند.
2-                 برخی از این روایات بنا بر اصل تقیه مطرح شده­اند.[60] 
  [1]. محلی، حمید بن احمد؛ الحدائق الوردیة فی مناقب الأئمة الزیدیه، مکتبة بدر، صنعاء، چاپ اول، ص1423، ج1، ص242.
[2]. زید بن علی(ع)، مسند امام زید(ع)( در قسمت مقدمه)، بیروت، دارمکتبة الحیاة، ص10.
[3]. ابوزهره، محمد؛ الامام زید، دارالفکر العربی، ص22.
[4]. حلی، ابن­نما؛ ذوب النضار، تحقیق فارس حسون کریم، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1416، ص64-65 و بروجردی، جامع احادیث الشیعه، قم، مهر، 1371ش، ج21، ص70.
[5]. الحدائق الوردیه، پیشین، ص242.
[6]. اصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبیین، تحقیق احمد صقر، بیروت، دارالمعرفه، بی­تا، ص125 و الحدائق، پیشین، ص241-242.
[7]. همان، ص241 و البخاری، ابی­نصر؛ سرالسلسلة العلویه، تحقیق سید محمدصادق بحر العلوم، چاپ اول، 1371ش، شریف رضی، افست منشورات حیدریه، نجف اشرف، 1381، ص32.
[8]. عمری نسابه، علی بن محمد؛ المجدی فی انساب الطالبیین، تحقیق احمد مهدوی دامغانی، قم، ستاره، چاپ دوم، 1380، ص356.
[9]. المجدی فی انساب الطالبیین، پیشین، ص353.
[10]. ابن­الطقطقی، الفخری­فی­الآداب­السلطانیه­ و الدول­الاسلامیه، تحقیق عبدالقادر محمد مایو، بیروت، دارالقلم العربی، چاپ اول، 1977،  ص131.
[11]. شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413، ج2، ص171.
[12]. مقاتل الطالبیین، پیشین، ص135، مسند امام زید(ع)، پیشین، ص10 و المجدی، پیشین، ص353 و ابن عنبه، عمدة الطالب، تحقیق و تصحیح محمد حسن آل الطالقانی، چاپ دوم، 1961، نجف، منشورات حیدریه، ص255.
[13]. زرکلی، خیرالدین؛ الأعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ هشتم، 1986، ج3، ص59.
[14]. مقاتل الطالبیین، پیشین، ص127 و مسند امام زید(ع)، پیشین، ص11 و فخر رازی، الشجرة المبارکه فی انساب الطالبیه، تحقیق مهدی رجایی، قم، حافظ، چاپ دوم، 1377، ص141.
[15]. الشجرة المبارکه، پیشین، ص141.
[16]. الحدائق الوردیه، پیشین، ص242-243 و الموسوی المقرم، عبدالرزاق؛ زید الشهید، نجف، مطبعة الغری، ص13.
[17]. مقاتل الطالبیین، پیشین، ص146.
[18]. المجدی فی انساب الطالبیین، پیشین، ص356 و الشجرة المبارکه، پیشین، ص142.
[19]. الحدائق الوردیه، پیشین، ص243 و مقاتل الطالبیین، پیشین، ص126.
[20]. الارشاد، پیشین، ص172.
[21]. کشی، محمد بن عمر؛ رجال الکشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348، ص285.
[22]. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، قم، جهان، 1378، ج1، ص248.
[23]. زید الشهید، پیشین، ص15-16.
[24]. الامام زید، پیشین، ص71 و الحدائق الوردیه، پیشین، ص250-251.
[25]. کریمان، حسین؛ سیره و قیام زید بن علی(ع)، تهران، علمی – فرهنگی، 1364، ص100-101
[26]. الاعلام، پیشین، ص59.
[27]. الحدائق الوردیه، پیشین، ص243.
[28]. الأعلام، پیشین، ص59 و بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، 1977، ج3، ص229 و الحدائق الوردیه، پیشین، ص243.
[29]. الحدائق الوردیه، پیشین، ص252.
[30]. ابن­سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد بن صامل السلمی، طائف، مکتبة الصدیق، چاپ اول، 1993، ج5، ص250.
[31]. الأعلام، پیشین، ص59 و الامام زید، پیشین، ص70.
[32]. الحمیری، ابوسعید نشوان؛ الحور العین عن کتب العلم الشرائف دون النساء العفائف، تحقیق و حواشی کمال مصطفی، بیروت- صنعاء، دار آزال للطباعه و النشر و التوزیع- المکتبة الیمنیه، چاپ دوم، 1985، ص240.
[33]. زیدالشهید، پیشین، ص17.
[34]. همان، ص30.
[35]. رضوی اردکانی، ابوفاضل؛ شخصیت و قیام زید بن علی(ع)، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1364، ص51.
[36]. همان.
[37]. ابن­عساکر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج19، ص451 و ابن حجر، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1984، ج3، ص362.
[38]. الطبقات الکبری، پیشین، ص251.
[39]. تهذیب التهذیب، پیشین، ص362.
[40]. همان.
[41]. همان و تاریخ مدینه دمشق، پیشین، ص451.
[42]. الطبقات الکبری، پیشین، ص251 و تاریخ مدینه دمشق، پیشین، ص451.
[43]. تاریخ مدینه دمشق، پیشین، ص451.
[44]. رجوع شود به کتب الحدائق الوردیه، پیشین، ص248-252 و ...گفتگوهای او با هشام بن عبدالملک نیز مؤید این ادعاست؛ رجوع شود به تاریخ الطبری، پیشین، ص165-166 و تاریخ الیعقوبی، پیشین، ص325 و ... .
[45]. الحور العین، پیشین، ص240 و زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ اول، 1418، جلدهای 1و [ ج1، ص219-228-53 و....] و2 و3 و4 [ ج4: ص14-97-63-40-28-23 و...].
[46]. الحدائق الوردیه، پیشین، ص247.
[47]. مقاتل الطالبیین، پیشین، ص127 و الحدائق الوردیه، پیشین، ص243 و الارشاد، پیشین، ص172.
[48]. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم؛ الملل و النحل، تحقیق محمد سید کیلانی، بیروت، دارالمعرفه، ج1، ص155 و الأعلام، پیشین، ص59 و ... .
[49]. الملل و النحل، پیشین، ص155.
[50]. الحور العین، پیشین، ص240.
[51]. سیره و قیام زید بن علی(ع)، پیشین، ص224-227.
[52]. من باب نمونه رجوع شود به کتب تاریخ مدینه دمشق، پیشین، ج19، ص451 و ابن طقطقی؛ الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، تحقیق عبدالقادر محمد مایو، بیروت، دار القلم العربی، چاپ اول، 1997، ص131 و الحدائق الوردیه، پیشین، ص241 و ... .
[53]. قمی، علی بن محمد؛ کفایة الاثر، قم، بیدار، 1401، ص309 و مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار الجامة لدرر اخبار الائمة الاطهار، تهران، اسلامیه، بی­تا، ج46، ص200.
[54]. الارشاد، پیشین، ص172.
[55]. عیون اخبار الرضا(ع)، پیشین، ص248 و عاملی، شیخ حر؛ وسائل الشیعه، قم، اهل البیت، ج15، ص53 و زیدالشهید، پیشین، ص12.
[56]. شیخ صدوق؛ امالی، قم، اسلامیه، 1363ش، ص543 و  نیشابوری، محمد بن فتال؛ روضة الواعظین، قم، منشورات رضی، بی­تا، ج1، ص208 و ابن شهر آشوب؛ المناقب، قم، علامه، 1379، ج4، ص277.
[57]. عیون الاخبار الرضا(ع)، پیشین، ص248.
[58]. راوندی، قطب الدین؛ الخرائج و الجرائح، قم، امام مهدی(عج)، 1409، چاپ اول، ج1، ص281.
[59]. جهت اطلاع بیشتر از احادیث ذم آن حضرت و نیز مجادله­ها و مناظراتشان با امام باقر(ع) که در برخی از منابع بدان پرداخته شده است رجوع شود به: کلینی، محمد؛ اصول الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365ش، ج1، ص356-357 و معجم رجال الحدیث نوشته آیت الله خویی، بی­جا، چاپ پنجم، 1413، ج8، ص365-367 و سیره و قیام زید بن علی(ع)، پیشین، ص164-202.
[60]. سیره و قیام زید بن علی(ع)، پیشین، ص163 و معجم رجال الحدیث، پیشین، ص360.

نویسنده :  سيد علي اكبر حسيني

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد