مفهوم "تجدد" در "كلام جديد"

تصوير اغلب طالبان علم، در نظر نخست، از كلام جديد چيزي جز مسائل جديد كلامي نيست. اما بايد توجه382 مفهوم "تجدد" در "كلام جديد" كرد كه كلام جديد اگرچه در طول كلام قديم است و اختلاف جوهري با آن ندارد، ولكن نو بودن كلام جديد ابعاد مختلفي دارد كه مسائل جديد كلامي تنها يكي از آن ابعاد است. بنابراين گمان اينكه كلام جديد چيزي جز مسائل جديد كلامي نيست در واقع بر مغالطة كُنه و وجه مبتني است.



ابعاد مختلف تجدد در علم كلام عبارت است از:
1. تجدد در مسائل.
مسائل دانش كلام به دو دليل نو مي‌شود: دليل نخست، تجدد در شبهات و انتقادهايي است كه طرح مي‌شود. اهم وظايف كلام رفع شبهات و پاسخگويي به انتقادهاي مخالفين است و شبهات با تجدد دانش و فرهنگ مستشكل، نو مي‌شود. مخالفين در هر عصري انتقادهاي جديدي را مطرح مي‌كنند. روزگاري در حقانيت دين و صدق و كذب قضاياي ديني سخن مي‌رفته است در حالي كه در عصر حاضر فايده آن مورد بحث واقع مي‌شود.
دليل دوم تجدد مسائل علم كلام، بالندگي مسائلي است كه متكلم متناسب با عصر خويش و به دليل تكامل در معرفت بشر طرح مي‌كند. مقايسه‌اي اجمالي بين كتب كلامي قرون اوليه با كتب كلامي قرن هفتم هجري نشان مي‌دهد كه متكلم چگونه به طرح مسائل جديد مي‌پردازد. البته طرح مسائل جديد به معناي طرح باورهاي جديد ديني نيست، بلكه سخن در اين است كه پاره‌اي از باورها و تعاليم ديني در عصري به صورت مسئله كلامي طرح مي‌شود. به عنوان مثال خاتميت در كتب كلامي قرن هفتم به منزلة مسئلة كلامي طرح نشده است، در حالي كه متكلم معاصر آن را جزو مسائل كلامي طرح مي‌كند.

2. تجدد در روش
علم كلام، وحدت روشي ندارد. بسياري از علوم وحدت روشي دارند به اين معنا كه اثبات مسائل علم به روش معينِ تعريف شده اي مبتني است. به عنوان مثال علوم برهاني به روش برهان استوارند در حالي كه علوم تجربي از روش تجربه تبعيت مي‌كنند. اما دانش كلام بنا به تعريف داراي روش واحد معيني نيست زيرا وظيفة علم كلام توضيح تعاليم ديني و اثبات آنها و رفع شبهات است به گونه‌اي كه تعاليم ديني نزد مخاطبان مقبول افتد. و اين مستلزم آن است كه اولاً به تبع تجدد در فهم مخاطبان و ثانياً به تبع نو شدن شبهات، روش متكلم نيز نو شود.
روشي كه متكلم در تبيين مفاهيم ديني و اثبات باورهاي مذهبي اتخاذ مي‌كند،‌به وسيلة فرهنگ عمومي مخاطبين و سطح دانش و اطلاعات آنها تعيّن مي‌يابد. در عصري روش هاي قياسي ـ منطقي مقبول مي‌افتد و در روزگاري احتجاج‌هاي جدلي رواج مي‌يابد و زماني مخاطبان به ادلة ‌تجربي و شواهد استقرايي و روش آماري اهميت مي‌دهند. تاريخ علم كلام نشان مي‌دهد كه متكلم آشنا با مخاطبان خود، زماني از آراي مشهور و روش جدلي استفاده مي‌كند و در شرايطي به ادلة برهاني رو مي‌آورد و در عصري نيز به استدلال تجربي تمسك مي‌جويد.1 به عنوان مثال،‌ مطالعة تاريخي ادلة اثبات وجود صانع تعالي نزد متكلمان، به ويژه متكلمان مسيحي، اين حقيقت را آشكار مي‌كند.
دليل ديگر تجدد در روش علم كلام، تجدد در مسائل و شبهات است. به عنوان مثال، رفع شبهات منسوب به ابن كمونه، به روش خاصي استوار است و پاسخگويي به شبهات كساني مانند فويرباخ و فرويد در پيدايش دين محتاج روش ديگري است. به طور كلي جواب هر شبهه‌اي ابزار خاصي مي‌طلبد. شبهة جامعه شناسان به روش علوم اجتماعي پاسخ داده مي‌شود و شبهة فيلسوفان پوزيتويست با ابزار خاص آنها مجاب مي‌گردد. بنابراين به تبع طرح شبهات جديد، هم مسائل علم كلام نو مي‌شود و هم روش آن.

3. تجدد در زبان.
زبان نه تنها ابزار ارتباط بين اذهان است (ارتباط كلامي)، بلكه به دليل ربط وثيق لفظ و معنا، ابزار انديشه نيز مي‌باشد. خواجه نصيرالدين طوسي بر اين نكته توجه داده است كه ربط و علاقه بين لفظ و معنا به اندازه‌اي است كه در اغلب موارد انتقال‌هاي ذهني (انديشه) به وسيلة ‌الفاظ صورت مي‌گيرد.2 به همين دليل تحول در زبان به نحوي تحول در انديشه را به دنبال دارد. از طرف ديگر،‌ پيدايش زبان‌هاي متنوع به ويژه تنوع طولي3 تحول دائمي در زبان را آشكارتر كرده است. علم كلام بر خلاف علوم برهاني و تجربي زبان علمي دقّي ندارد بلكه متكلم متناسب با مخاطبان خود زبان خاصي را اتخاذ مي‌كند.

4. تجدد در مباني و مبادي
مهمترين بُعد تحول و تجدد در علم كلام، به نظر ما، تجدد در مبادي است. علم كلام، مانند هر دانش ديگري بر مبادي تصوري و تصديقي خاصي مبتني است. برخي از مبادي علم كلام، مورد توجه صريح متكلمان قرار گرفته است. مانند مبادي معرفت شناختي و مباني هستي شناختي كه اغلب متكلمان آنها را به عنوان امور عامة علم كلام در آغاز كتب خويش آورده‌اند. اما بخش مهمي از مباني علم كلام، از قبيل مباني انسان شناختي و مباني طبيعت شناختي، مورد توجه صريح متكلمان نبوده است و لذا در كتب كلامي نيز مورد بحث واقع نشده است.
مبادي علم كلام، اعم از تصوري و تصديقي، مي‌تواند در معرض تحول باشد. به عنوان مثال به تبع تجدد در طبيعت شناسي، مبادي متكلم نيز نو مي‌شود و به تبع تجدد مبادي، روش و حتي مسائل كلام نيز تحول مي‌يابد. آيا متكلم معاصر مي‌تواند مسئله وحدت فاعلي آفريدگار جهان (توحيد فاعلي) را به روش متكلمان قرون گذشته بر كرويت عالم و امتناع خلأ و... بنا نهد؟

5. تجدد در هويت
علم كلام مانند ساير علوم، امر ماهوي دفعي الحصول نيست بلكه كلام چيزي نيست جز مسائل كلامي كه به طور روشمند و مبتني بر مبادي خاصي اثبات مي‌شوند. مسائل به تدريج طرح مي‌شوند و روش‌هاي مختلف به كار مي‌رود. بنابراين علم كلام، هويتي تدريجي الحصول دارد كه به تدريج ظهور كرده و بالنده مي‌شود. كلام را در هر زماني كه لحاظ كنيم نسبت به زمان سابق، جديد و نسبت به زمان لاحق قديم مي‌باشد. تجدد به اين معنا اختصاص به علم كلام ندارد بلكه هر معرفت بشري تدريجي الحصول و امري بالنده است.
تجدد در علم كلام، دو صورت متمايز دارد: 1.صورتي مشترك با ساير دانش‌ها 2.صورتي خاص دانش كلام. به عبارت ديگر،‌ علم كلام علاوه بر تجدد تدريجي هميشگي كه به دليل معرفت بشري بودن دارد، از تحول و تجدد دفعي و ريشه‌اي نيز برخوردار است كه به خاص علم كلام مي‌باشد. امروزه پس از رنسانس، با تحولي ريشه اي در علم كلام مواجه هستيم كه به تبع ظهور دانش هاي تجربي و بالندگي خيره كنندة آنها رخ داده است. تجدد به اين معنا، اگر چه در مغرب زمين ظهور كرده است و ليكن در هيچ فرهنگ ديني گريزي از آن نيست. در عصر حاضر، متفكر ديندار از طرفي با مخالفاني مواجه است كه نه تنها زبان و روش كاملاً جديدي دارند، بلكه انتقادها و شبهات آنها نيز از مباني معرفتي و فلسفي جديد نشأت گرفته است، به گونه‌اي كه بدون آشنايي با آن مباني نمي توان در مقام دفاع از تعاليم ديني برآمد. از طرف ديگر جوامعي كه در جهان معاصر مخاطب متكلم هستند ذهن و زبان تازه اي دارند، به گونه‌اي كه بسياري از مفاهيم، تصويري جديد يافته و متكلم را ناچار مي‌سازد كه با اين ذهن و زبان نو مأنوس و همدل گردد،‌ مسائل و مفاهيمي جديد طرح كند و روشي نو اتخاذ نمايد.
بنابراين اگر دانش كلام را علمي ذاتاً متجدد تلقي كنيم، اغراق نكرده‌ايم. كلام ، بنا به تعريف، دانشي است عصري و اگر متكلمان معاصر، كلام جديد را بنا ننمايند، در واقع در ارائه كلام معاصر كه در تبيين مفاهيم ديني، اثبات تعاليم آسماني و دفاع از باورهاي ديني در عصر حاضر توانا باشد، كوتاهي كرده‌اند. فكر تأسيس كلام جديد، انگيزه اي جز دفاعي علمي و موفق از تعاليم ديني در عصر حاضر و دعوت جهان معاصر به انديشة ديني ندارد. بنابراين، جزميت بر كلام قدما كه البته متناسب با عصر و زمان آنها و پاسخگوي موفق آن دوره بوده است، نبايد مانع از ارائه كلام معاصر شود.

پي‌نوشت ها:

*. برگرفته از: احد فرامرز قراملكي، موضع علم و دين در خلقت انسان، ص22-27.
1 . لزوم استفاده از روش‌هاي متنوع و متناسب با مخاطبان در كلام را مي‌توان از آية: "ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ" نحل/125 برداشت كرد.
2 . طوسي، خواجه نصيرالدين. شرح الاشارات، ج1، ص22.
3 . تنوع زبان هاي فارسي، عربي، انگليسي و يا تنوع زبان هاي خاص صنف‌هاي مختلف (زبان تودة مردم، زبان تجار و زبان پزشكان و...) تنوع عرضي زبان است و تنوع زبان‌هاي علمي، عرفي، نمادي،‌ اسطوره‌اي و... تنوع طولي زبان مي‌باشد.

ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 77، تير 1389
صفحات (25-26)
مؤلف: دكتر احد فرامرز قراملكي

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد