حدیث غدیر،امامت امام علی (ع) و معصومین (ع)

سرچشمه هستی جهان مست علی بود    13515295811 حدیث غدیر،امامت امام علی (ع) و معصومین (ع)

 پیمانه عشق ازلی مست علی بود


می خواست نبی دست خدا را بفشارد

دستی که خدا داد به او دست علی بود(1)

در سال دهم هجرت، بعد از اتمام حج (حجة الوداع) 

در «غدیرخم» قبل از جحفه حادثه ای رخ داد که

می توانست سعادت ابدی بشریت را تضمین کند و برای همیشه، انسانها را از ضلالت و گمراهی نجات بخشد

. به این جهت، داستان غدیر یک قصه تاریخی خاص نیست که زمان آن گذشته باشد و همین طور یک حادثه شخصی نیز نیست که پیامبر اکرم فقط علی علیه السلام را به عنوان وصی خود (آنچنان که شیعیان می گویند) و یا به عنوان محبوب جامعه اسلامی (آنچنان که اهل سنّت می گویند) معرّفی نموده و در نتیجه تاریخ مصرف آن گذشته باشد، بلکه در غدیر خم تاریخ کل بشریت رقم خورد؛ چراکه امامت امامان در طول تاریخ مطرح و تبیین شد؛ حقیقتی که از امیر مؤمنان علیه السلام آغاز می شود و به مهدی صاحب الزمان علیه السلام منتهی می گردد. مخالفان نیز این را به خوبی فهمیده اند؛ لذا از همان آغاز تلاش کردند (و در حدّی موفق شدند) که داستان غدیر را تأویل و توجیه نمایند؛ چرا که اگر فقط امامت امیر مؤمنان مطرح بود، ممکن بود به نوعی آن را پذیرا شوند، ولی از آنچه ترس داشتند و دارند، ادامه کار، و تداوم امامت و ولایت در طول تاریخ است که سخت مخالفان را خلع سلاح می کرده است. بنابراین، به سختی در مقابل آن قرار گرفتند و از اوّل زیر بار نرفتند تا جلوی استمرار آن را نیز بگیرند.

شبیه آن چیزی که در فدک اتفاق افتاد، که از اوّل زیر بار سخنان فاطمه زهرا علیهاالسلام نرفتند تا ناچار به پذیرش سخنان منطقی بعدی آن بانو نشوند.

ابن ابی الحدید به این نکته اشاره دارد، آنجا که می گوید: از استاد بزرگ و مدرس بغداد (علی بن الفار) پرسیدم:

آیا زهرا علیهاالسلام در ادعای خود [در مورد داستان فدک] راستگو بوده؟

استادم گفت: بلی!

گفتم: خلیفه می دانست او زنی راستگوست؟

گفت: بلی!

گفتم: پس چرا خلیفه حق مسلّم او را در اختیارش نگذاشت؟

در این موقع، استاد لبخندی زد و با کمال وقار گفت: اگر آن روز سخن او را می پذیرفت، و روی این جهت که او یک زن راستگو [و معصومه] بود، بدون در خواست شاهد، فدک را به وی باز می گردانید، فردا او از این موقعیّت به سود شوهر خود علی استفاده می کرد و می گفت: خلافت مربوط به شوهرم علی است، و او در این موقع، ناچار بود خلافت را به علی تفویض کند؛ زیرا او را (با این اقدام خود) راستگو دانسته بود، ولی خلیفه برای اینکه باب تقاضا و مناظرات بسته شود، او را از حق مسلّم خود ممنوع [و محروم] ساخت.(2)

همین قصه درباره امامت تکرار شد؛ از اوّل زیر بار «الف» امامت نرفتند تا از «با» و «تا» و... نیز شانه خالی کنند.

آنچه پیش رو دارید، اثبات اجمالی این ادعاست که در خطبه غدیر، ماندگارترین سند امامت، اثبات امامت تمامی امامان دوازده گانه علیهم السلام مطرح است، نه فقط امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام .

دوازده امام در منابع اهل سنت

در آغاز لازم است این نکته را یادآور شویم که انتخاب امامان دوازده گانه با نام و نشان به امر الهی توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اختصاص به منابع شیعه ندارد، بلکه در منابع اهل سنت نیز روایاتی در این زمینه وارد شده است که به نمونه هایی اشاره می شود.

الف. روایاتی که امامان را دوازده نفر
معرّفی می کند

1. در صحیح مسلم از جابر بن سمره نقل شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «لا یَزالُ هذَا الاَْمْرُ عَزیزا اِلی اِثْنی عَشَرَ خَلیفَةً... کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ؛(3) پیوسته امر امامت خواهد بود با وجود دوازده خلیفه... که همگی آنان از قریش می باشند.»

2. شعبی از مسروق نقل کرده که ما نزد عبدالله بن مسعود نشسته بودیم، در حالی که او برای ما قرآن می خواند. مردی به او گفت: آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدید که چند نفر بر این امت خلافت خواهند کرد؟ عبدالله در جواب گفت: بلی، ما پرسیدیم «فَقالَ اِثْنا عَشَرَ بِعَدَدِ نُقَباءِ بَنی اِسْرائیلَ؛(4) پس فرمود: دوازده نفر به تعداد پیشوایان بنی اسرائیل.»

در صحیح بخاری نیز آمده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:«یَکُونُ بَعْدی اِثْنا عَشَرَ اَمیرا... کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ؛(5) بعد از من [برای امت] دوازده امیر خواهد بود که همگی آنها از قریش هستند.»

ب. روایاتی که به اسم ائمه تصریح
دارند

علاوه بر منابع بی شمار شیعه، در مدارک اهل سنت نیز (با همه کنترلهایی که انجام پذیرفته) روایاتی داریم که در آنها به نام مبارک ائمه اطهار علیهم السلام تصریح شده است که به دو مورد اشاره می شود:

1. جوینی نقل کرده که نعثل یهودی به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: از وصی خود به ما خبر بده؛ چرا که برای تمامی پیامبران وصی و جانشین بوده است، و نبی ما یوشع بن نون را وصی خود قرار داد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جواب فرمود: همانا وصی و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب [ علیهماالسلام ] است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین [ علیهماالسلام ] و بعد از آن دو، نه امام دیگر از صلب حسین[ علیه السلام ] هستند. نعثل می گوید: ای محمد[ صلی الله علیه و آله ] نام آن نه نفر را برایم بگو! پیامبر هم نام یکایک آنها را بیان کرد.»(6)

2. خوارزمی از سلمان نقل می کند: به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله شرفیاب شدیم که حسین علیه السلام در آغوش او بود. چشمان او را بوسید و فرمود: «اِنَّکَ سَیِّدٌ اَبُو سادَةٍ، اِنَّکَ اِمامٌ ابْنُ اِمامٍ اِنَّکَ حُجّةٌ ابْنُ حُجَّةٍ اَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِکَ، تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ؛(7) به راستی تو سید و پدر سادات هستی، تو خود امام و فرزند امام هستی، تو خود حجت و فرزند حجت [خدایی] و پدر نه حجت از نسل خود هستی که نهمین آنها قائم آنهاست.»

هر چند با تأسف باید گفت که عده ای از راویان و مورخان اهل سنت برای سرپوش گذاشتن بر واقعیات از نقل این گونه روایات فرار کرده اند، و برخی از آنهایی هم که نقل کرده اند، توجیهات غیر قابل قبولی برای آن ارائه نموده اند؛ در حالی که احادیث فوق و مشابه آن جز با عقائد شیعه اثناعشری با هیچ عقیده و مذهبی سازگاری ندارد.

تصریح به امامت امامان در خطبه
غدیر

آنچه نوعا در اذهان مردم حتی شیعیان جاگرفته این مطلب است که در غدیرخم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فقط امیر مؤمنان علیه السلام را به عنوان وصی و جانشین خود انتخاب کرد، در حالی که آن حضرت بر امامت تمامی امامان تصریح کرد؛ آن هم در بخشهای متعدد خطبه غدیر که به نمونه هایی اشاره می شود.

1. امامت در ذریه علی علیه السلام

«... ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلِیٌّ وَلیُّکُمْ وَ اِمامُکُمْ بِاَمْرِاللّهِ رَبُّکُمْ ثُمَّ الاِْمامَةُ فی ذُرّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ اِلی یَوْمِ تَلْقَوْنَ اللّهَ عَزَّ اِسْمُهُ وَ رَسُولُهُ؛(8) سپس بعد از من علی ولی شما و امام شما به فرمان خداست. سپس امامت در نسل من از فرزندان علی علیه السلام تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات کنید، می باشد.»

در فراز دیگر فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ اِنَّ عَلیّا وَ الطَّیّبینَ مِنْ وُلْدی هُمُ الثِّقْلُ الاَْصْغَرُ... اَلا اِنَّهُمْ اُمَناءُ اللّهِ فی خَلْقِهِ وَ حُکَماؤهُ فی اَرْضِهِ، اَلا وَ قَدْ اَدَّیْتُ، اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ، اَلا وَ قَدْ اَسْمَعْتُ، اَلا وَ قَدْ اَوْ ضَحْتُ، اَلا وَ اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ اَنَا قُلْتُ عَنِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؛(9) ای مردم! به راستی علی علیه السلام و پاکانی از فرزندانم، ثقل اصغر هستند... بیدار باشید! آنها امینان خدا در میان خلق خدا هستند، و فرمانروایان خدا در روی زمین. بیدار باشید! به حقیقت من انجام دادم، بیدار باشید! که من رساندم، بیدار باشید! که من بگوش شما رساندم، بیدار باشید! که من آشکار کردم، بیدار باشید! که به راستی خدای عزیز و جلیل فرمود و من نیز از طرف خدای عزیز و جلیل گفتم.»

الله اکبر از این همه تأکید و سبحان الله از مردمی که این گونه قضایا را انکار کردند.

2. امامت در نسل پیامبر صلی الله علیه و آله

در فراز دیگر از خطبه غدیر فرمود:«مَعاشِرَ النّاسِ اِنّی اَدَعُها اِمامَةً وَ وِراثَةً فی عَقِبِی اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما اُمِرْتُ بِتَبْلِیغِهِ حُجَّةً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ وَ عَلی کُلِّ اَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ اَوْ لَمْ یَشْهَدْ؛(10) ای مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز قیامت به ودیعه می سپارم، و من ابلاغ کردم آنچه را مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند.»

3. قرآن و معرّفی امامان

در ادامه خطبه می فرماید: «مَعاشِرَ النّاسِ الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُکُمْ اَنَّهُمْ مِنّی وَ مِنْهُ حَیْثُ یَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ «کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ»(11) وَ قُلْتُ: لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما؛(12) ای مردم! قرآن معرّفی می کند که امامان بعد از او (علی) فرزندان او هستند و من نیز به شما فهماندم که آنان از [نسل] من و او هستند، آنجا که خداوند عزیز و جلیل می فرماید: «کلمه پاینده ای در نسل او» و من گفتم: اگر به آن دو (قرآن و ائمه) تمسک کنید، هرگز گمراه نمی شوید.»

4. گرفتن بیعت برای همه امامان

غالبا تصور بر این است که در غدیرخم فقط برای علی علیه السلام بیعت گرفته شد، و حال آنکه حضرت دستور داد به نام تمامی امامان دوازده گانه بیعت گرفته شود، و این درخواست را در چند قسمت خطبه مطرح نمود. در یکجا می فرماید: «مَعاشِرَ النّاسِ اِنَّکُمْ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ تُصافِقُونی بِکَفٍّ واحِدَةٍ فی وَقْتٍ واحِدٍ وَ اَمَرَنِیَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اَنْ آخُذَ مِنْ اَلْسِنَتِکُمُ الاِْقْرارَ بِما عَقَدْتُ لِعَلِیٍّ مِنْ اِمْرَةِ الْمُؤْمِنینَ، وَ مَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الاَْئِمَّةِ مِنّی وَ مِنْه عَلی [ما[ اَعْلَمْتُکُمْ اَنَّ ذُرّیَّتی مِنْ صُلْبِهِ؛(13) ای مردم! شما بیش از آن هستید که با یک دست و در یک زمان با من دست دهید، و خدای عزیز و جلیل دستور داده که از زبان شما اقرار بگیرم به آنچه از امارت مؤمنین برای علی علیه السلام و امامانی بعد از او که از من و از او هستند، منعقد نمودم، طبق آنچه به شما اعلام کردم که فرزندان من از نسل او هستند.»

آن گاه دستور داد که این گونه بیعت کنید: «اِنّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَ رَبِّکَ فی اَمْرِ عَلِیٍّ وَ اَمْرِ وُلْدِهِ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الاَْئِمَّةِ نُبایِعُکَ عَلی ذلِکَ بقُلُوبِنا وَ اَنْفُسِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ اَیْدینا، علی ذلِکَ نَحیا وَ نَمُوتُ وَ نُبْعَثُ، لا نُغَیِّرُ وَلا نُبَدِّلُ وَلا نَشُکُّ وَلا نَرْتابُ وَلا نَرْجِعُ عَنْ عَهْدٍ وَلا نَنْقُضُ الْمیثاقَ وَ نُطیعُ اللّهَ وَ نُطیعُکَ وَ عَلیًّا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ وَ وُلْدَهُ الاَْئِمَّةَ الَّذینَ ذَکَرْتَهُمْ مِنْ ذُرّیَّتِکَ مِنْ صُلْبِهِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ؛(14) به راستی ما شنیدیم و اطاعت می کنیم و راضی هستیم در مقابل آنچه از پروردگار ما و پروردگارت به ما درباره علی و فرزندانش از امامان رساندی. بر این [خلافت] با دلها و جانها و زبانها و دستهایمان بیعت می کنیم و بر همین [بیعت] زندگی می کنیم و می میریم و زنده می شویم. تغییر و تبدیل [در این بیعت] ایجاد نمی کنیم و شک و تردید به خود راه نمی دهیم، و [هرگز] از عهدی بر نمی گردیم و این میثاق [و پیمان] را نقض نمی کنیم، و خدا و تو و علی امیرمؤمنان و فرزندان او را که امام هستند، اطاعت می کنیم؛ همان فرزندانی که یادآور شدی از ذریه تو از نسل علی بعد از حسن و حسین علیهماالسلام هستند.»

بعد از بیان مقام و شأن و منزلت حسنین علیهماالسلام مجددا فرمود: «فَقُولُوا اَطَعْنَا اللّهَ بِذالِکَ وَ اِیّاکَ وَ عَلِیًّا وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ الاَْئِمَّةَ الَّذینَ ذَکَرْتَ عَهْدا وَ میثاقا مَأْخُوذا... ؛(15) پس بگویید خدا را در این [خلافت] و تو و علی و حسن و حسین و امامانی را که نام بردی، اطاعت می کنیم به عنوان عهد و میثاق گرفته شده... .»

خدایا پیامبر صلی الله علیه و آله از آینده چه می دانست که این همه بر گرفتن بیعت و عهد تأکید می کرد! و از چهره برخی منافقان و کج اندیشان چه خوانده بود که این همه بر عدم تخلف از بیعت سماجت و اصرارمی ورزید!

آینده ای نه چندان دور، حق را به پیغمبر داد، و دغدغه و نگرانی او را درست و به جا اعلام کرد؛ درست بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، آن گاه که در سقیفه جمع شدند و گفتند: چه کسی باید خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد! واعجبا از این همه خیره سری و نادیده گرفتن واقعیات!

اما پیامبر صلی الله علیه و آله وظیفه داشت مأموریت الهی خویش را به وجه احسن و اتم انجام دهد، لذا باز در ادامه خطبه فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ بایِعُوا عَلِیًّا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ علیه السلام وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ الاَْئِمَّةَ علیهم السلام کَلِمَةً طَیِّبَةً باقِیَةً، یُهْلِکُ اللّهُ مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ مَنْ وَفی؛(16) ای مردم! پس، از خدا بترسید و با علی امیر مؤمنان و حسن و حسین و امامان علیهم السلام به عنوان کلمه پاکیزه باقیه، بیعت کنید! هر کس حیله کند، خداوند او را هلاک می کند و هر کس وفا کند، مورد رحمت الهی قرار می گیرد.»

5. اعلان برنامه خاتم الاوصیاء صلی الله علیه و آله

پیامبر دوراندیش و آینده نگر اسلام نه تنها خط امامت را در طول تاریخ ترسیم کرد، و بر پایبندی به آن از مردم بیعت گرفت، بلکه حسن ختام هستی را که با آخرین وصی او و ظهورش تحقق می یابد نیز به مردم آن زمان، بلکه به بشریت گوشزد نمود و با صوت جلی فریاد کشید: «مَعاشِرَ النّاسِ اِنّی نَبِیٌّ وَ عَلِیٌّ وَصِیٌّ، اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَْئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ الْمَهْدِیُّ اَلا اِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدّینِ، اَلا اِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ، اَلا اِنّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَ هادِمُها اَلا اِنَّهُ قاتِلُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ اَهْلِ الشِّرْکِ، اَلا اِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لِاَوْلِیاءِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَلا اِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ اللّهِ؛(17)ای مردم! به راستی من نبی، و علی وصی من است. بدانید که آخرین امامان ما مهدی قائم است. بیدار باشید او غالب بر اساس دین، او انتقام گیرنده از ظالمین، او فاتح قلعه ها و منهدم کننده آنها، و کشنده هر قبیله ای از اهل شرک است. اوست که انتقام دوستان خدای عزیز و جلیل را می گیرد و دین خدا را یاری می کند.»

و در ادامه فرمود: «اوست که از دریای عمیق [معرفت] آب بر می دارد، و هر صاحب فضل را با فضلش و صاحب جهالت را با جهلش قسمت می دهد. بیدار باشید! او برگزیده خدا، وارث هر علم، و محیط به آن است. اوست که از خداوند خبر می دهد،... اوست حجت باقی مانده که بعد از او حجتی نیست و حق جز در نزد او یافت نشود، و نوری جز با او نیست. اوست پیروز شکست ناپذیر و ولی خدا و حاکم الهی در میان خلق در روی زمین....»

6. رستگاری در گرو اطاعت از امامان

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بخش پایانی خطبه را با این جملات تزیین بخشید: «مَعاشِرَ النّاسِ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیًّا وَ الاَْئِمَّةَ الَّذینَ ذَکَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوزا عَظیما؛(18) ای مردم! هر کس خدا و رسولش و علی و امامانی را که ذکر کردم، اطاعت کند، به رستگاری بزرگ دست یافته است.»

راوی در ذیل خطبه چنین نقل می کند: «فَنادَتْهُ الْقَوْمُ: نَعَمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا اَمْرَ اللّهِ وَ اَمْرَ رَسُولِهِ بِقُلُوبِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ اَیْدینا وَ تَداکُوا عَلی رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله وَ عَلی عَلِیٍّ علیه السلام وَ صافَقُوا بِاَیْدیهِمْ فَکانَ اَوَّلُ مَنْ صافَقَ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله الاَْوَّلَ وَ الثّانِیَ وَ الثّالِثَ وَ الرّابِعَ وَ الْخامِسَ، وَ باقِی الْمُهاجِرینَ وَ الاَْنْصارِ وَ باقِی النّاسِ عَنْ اخِرِهِمْ عَلی قَدْرِ مَنازِلِهِمْ...؛(19) پس مردم [یکصدا] گفتند: بله، فرمان خدا و رسولش را با دل و زبان و دستمان شنیدیم و اطاعت کردیم، و [آن گاه] بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام [برای بیعت] هجوم بردند و دست دادند، و اوّل کسانی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردند، اولی و دومی و سومی و چهارمی و پنجمی بودند، و باقی مهاجران و انصار و بقیه مردم، بعد از آنها به ترتیب منزلت بیعت کردند.»

در پایان، جا دارد به ژرف اندیشی علامه امینی از عمق جان تحسین گفت که آن همه برای حدیث و خطبه غدیر و تبیین منابع و روات و شاعران آن سرمایه گذاری کرد؛ چرا که او به خوبی فهمیده بود که جریان غدیر خلاصه تاریخ بشریت و تعیین سرنوشت آدمیت در طول تاریخ است و غدیرخم اثبات امامت و ولایت امامان معصوم علیهم السلام برای تمام انسانهاست.
1. اصول مداحی، ج 1، ص 678.

2. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 284؛ ر. ک: پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی علیه السلام ، جعفر سبحانی، نشر جهان آرا، ص 313 314.

3. صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی، ج 3، ص 1453.

4. مسند احمد حنبل، مؤسسة الرسالة، ج 6، ص 321؛ ر. ک: مجمع الزوائد، هیثمی، دار الکتاب العربی بیروت، ج 5، ص 190؛ مسند ابوبعلی موصلی، دار المأمون، بیروت، ج 8، ص 444.

5. صحیح بخاری، دار احیاء التراث العربی، ج 9، ص 101.

6. فرائد السمطین، جوینی، بیروت، مؤسسة المحمودی، ج 2، ص 134.

7. مقتل الحسین علیه السلام ، خوارزمی، مکتبة المفید، قم، ج 1، ص 146.

8. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 7، ص 207 208؛ ر. ک: عوالم العلوم، شیخ عبدالله بحرانی، ج 15، ص 375 376.

9. بحار الانوار، ج 37، ص 209.

10. همان، ص 211.

11. زخرف / 28.

12. بحار الانوار، ج 37، ص 215.

13. همان، ص 215.

14. همان.

15. همان، ج 37، ص 219؛ ر. ک: عوالم، ج 15، ص 328 379؛ الغدیر، ج 1، ص 40 99.

16. بحار الانوار، ج 37، ص 212.

17. همان، ص 214.

18. همان، ص 217؛ الغدیر، ج 1، ص 340.

 

 پدید آورنده : جواد خرمی ،

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد