نقد مقاله : تعارض امامت با اصل خاتمیت

به تازگی مقاله ای با عنوان ( تعارض تئوری امامت با اصل ختم نبوت ) در شبکه های اینترنتی مطرح شده و در آن تلاش شده تا اعتقاد به ahlebait نقد مقاله : تعارض امامت با اصل خاتمیتمساله امامت ائمه اطهار علیهم السلام و خصائص ایشان در افق اعتقادی مکتب تشیع در تضاد و تقابل با اعتقاد به مساله خاتمیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نشان داده شود و چنین القا شود که شیعیان یا باید از خصائص و ویژگیهایی که برای ائمه خویش معتقدند دست بردارند و در نتیجه خاتمیت پیامبر اکرم را بپذیرند که اصلی مورد قبول همه مسلمانان جهان بوده و مطابق با نص صریح آیات قرآن کریم و روایات نبویست و یا در صورت پایبندی و اصرار بر وجود خصائص و ویژگیهای مختص پیامبر در ائمه ، باید به نبوت امامان خویش آن هم در سطح بالاتری از نبوت انبیاء معتقد شوند که نتیجه این اعتقاد ، همان انکار ختم نبوت در پیامبر گرامی اسلام و توسعه آن در ائمه علیهم السلام تا امام دوازدهم است .

 


اینک ضمن نقل قسمتهایی از شبهه فوق ، به پاسخ و نقد آن می پردازیم

بیان شبهه :

خصوصیاتی که شیعه برای امامان خود قائل است (مانند منصوب بودن ائمه از طرف خدا ، عصمت و مصونیت از هر گونه خطا و لغزش و گناه ، علم موهبتی بما کان و ما یکون، ارتباط مستمر با ملائکه، دریافت نامه ای غیبی از خداوند که در آن وظایف و مأموریت های امام تعیین شده است، توانایی تصرف تکوینی در نظام عالم و انجام معجزه، مفترض الطاعه بودن ، عرضه شدن اعمال انسان ها به ایشان و ...که در کتاب اصول کافی جلد اول در ضمن اخباری بیان شده ) اگر آنان را از پیامبران بالاتر نبرد، حداقل مقامی هم رتبة پیامبران به آنها می دهد. گویی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آخرین پیامبر نبوده، بلکه بعد از آن حضرت دوازده پیامبر دیگر هم آمده اند و این صراحتاً با آیات قرآن و اعتقاد عموم مسلمین مبنی بر خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم منافات دارد.
اینکه می گوییم امام معصوم، نبی نیست یعنی چه؟ کدام خصوصیت در نبی هست که در امامان معصوم نیست؟
اگر به نبی وحی می شود، به امامان معصوم هم (بنا به ادعای شیعه) وحی می شود. ارتباط مستمر با ملائکه و دریافت نامه ای غیبی از سوی خداوند که در آن وظایف و مأموریت های امام آمده است چه فرقی با وحی دارد؟ و آیا چنین رابطه ای حتی از وحی نیز بالاتر نیست؟
خلاصه اینکه با اوصافی که شیعه برای امامان خود قائل است، امامان معصوم همان پیامبران الهی - اما در سطحی بسیار بالاتر - هستند. بنابراین با گفتن اینکه امام معصوم، نبی نیست مشکلی حل نمی شود. مگر نبی یک اسم است که با تغییر آن به امام معصوم، بتوان مشکل تعارض تئوری امامت با اصل ختم نبوت را حل کرد؟
حال سؤال این است که با قبول اوصاف مذکور برای امامان شیعه، اگر بگوییم خاتم پیامبران، حضرت مهدی است نه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، کدام محذور عقلی پیش می آید؟ با تغییر نام نبی به امام، نمی توان چنین تناقضی را حل کرد. اگر امامان را واجد چنان اوصافی بدانیم، در حقیقت برای آنان مقام نبوت قائل شده ایم (حداقل در حد نبوت تبلیغی) و این با اصل ختم نبوت ناسازگار است.

پاسخ و نقد این شبهه :

از آنجا که شبهه فوق از شبهات فرعی و متعددی تشکیل شده است و شبهه کننده بسیاری از مقامات و خصائص ائمه معصومین علیهم السلام را زیر سوال برده تا در نهایت مدعای بی اساس خویش یعنی تعارض اصل امامت با مقام خاتمیت را به اثبات برساند ،ما نیز ناچاریم در ابتدا به طور مختصر به همه آن شبهات پاسخ گوییم و پس از آن ثابت کنیم که هیچ تنافی و تعارضی میان امامت و اصل خاتمیت وجود ندارد .

۱- امامت منصبی انتصابی و امام منصوص و منصوب از سوی خداوند متعال است
یکی از شبهاتی که در مقاله فوق مطرح شده، شبهه در منصوصیت مقام امامت است ، به اعتقاد اهل سنت امامت منصبی انتخابی است و انتخاب و تعیین امام به عهده مردم ( اهل حل و عقد ) واگذار شده است . اما شیعه امامت را منصبی انتصابی و انتخاب و تعیین امام را مختص خداوند متعال می داند .
در اینجا به برخی از ادله نقلی شیعه اشاره می نماییم

آیات قرآن کریم :
الف : آیه ابتلای حضرت ابراهیم
( و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین ) بقره /۱۲۴
خداوند متعال در این آیه به حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید : من تو را امام مردم قرار دادم ، شاهدش هم این است که کلمه جاعل اسم فاعل و به معنای قرار دهنده است لذا خداوند متعال در این آیه نصب ، تعیین و انتخاب و جعل امام را به خود نسبت می دهد
شاهد دیگر اینکه خداوند می فرماید : امامت عهد و پیمان من است ( عهدی ) و مسلم است که عهد خدا را متعلق به خود خداست و تعیین امام به فرمان اوست و نه دیگران .

ب : آیه امامت حضرت آدم:
( و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة . . . ) بقره/۳۰
خداوند متعال در این آیه در گفتگویی با ملائکه از جعل و قرار دادن خلیفه ای برای خود در زمین سخن می گوید و با توجه به ادامه آیه روشن می شود که این خلیفه از جنس ملائکه نبوده بلکه از میان افراد بشر و از نوع انسان بوده است و از طرفی می دانیم که اولین خلیفه خدا در زمین حضرت آدم علیه السلام بود که علاوه بر نبوت مقام امامت را نیز دارا بودند با حفظ این بیان می گوییم بر طبق اعتقاد شیعه امام همان خلیفه و حجت خداست که زمین هیچ گاه از وجودش خالی نمی شود چنانچه حدیث معرفت که سابقا آن را بیان کردیم نیز بر این مطلب دلالت داشت و خداوند متعال در این آیه جعل و قرار دادن امام را به خود نسبت داده و حق خود شمرده است که کلمه جاعل بر آن دلالت دارد
روایاتی نیز دال بر انتصابی بودن مقام امامت  وجود دارند که به دلیل پرهیز از اطاله کلام ، از ذکر آنها خودداری می نماییم (۱)

۲- اثبات عصمت ائمه با توجه به آیات قرآن و روایات :
در بخش دیگری از مقاله فوق ، مساله عصمت اهل بیت علیهم السلام زیر سوال برده شده غافل از اینکه عصمتی که شیعه برای ائمه خود قائل است با آیات بسیاری از قرآن کریم و روایات نبوی و دلایل عقلی قابل اثبات است و از آنجا که اثبات عصمت نیز یک شبهه فرعی در ادامه سایر شبهات فرعی و مقدماتی نویسنده یا نویسندگان مقاله فوق است ، تا هدف و شبهه اصلی خود یعنی مساله تعارض میان خاتمیت با اعتقاد به امامت را به اثبات برسانند و با توجه به اینکه اثبات عصمت بارها در کتب کلامی شیعه به صورت تفصیلی بیان شده است ، در اینجا به جهت پرهیز از اطاله کلام ، صرفا به نقل چند دلیل به صورت موجز اکتفا می نماییم .

آیات دال بر عصمت :
الف : آیه اولو الامر
( يَأَيهَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنكمُ‏ْ  فَإِن تَنَازَعْتُمْ فىِ شىَ‏ْءٍ فَرُدُّوهُ إِلىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ  ذَالِكَ خَيرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلا ) نساء/۵۹
خداوند متعال  در این آیه پس از امر به اطاعت از خود ، با امر جدا گانه ای به اطاعت مطلق و بی قید و شرط از رسول خود و اولی الامر نیز فرمان داده است ، و اطاعت از این دو دسته به اعتبار صیغه امر اطیعوا، ظهور در وجوب دارد و از طرف دیگر امر به این اطاعت به طور مطلق ، جداگانه و قرین با امر به اطاعت از رسول اکرم بیان شده است ، لذا با توجه به این دو نکته به این نتیجه می رسیم که اطاعت از رسول خدا و اولی الامر در همه اوامر و نواهیشان  همانند اطاعت از خداوند متعال واجب و لازم الاجراست. و بلکه اطاعت از ایشان در طول اطاعت از خداوند است . به عبارت دیگر هر گاه خداوند به اطاعت بی قید و شرط از کسی فرمان دهد ، آن فرد معصوم خواهد بود .
فخر رازى از علمای بزرگ اهل سنت نیز به همین مساله اعتراف کرده است. (۲)
با مراجعه به تفاسیر روایی شیعه مصادیق اولی الامر نیز روشن می گردد ، چرا که روایات اهل بیت علیهم السلام ، ائمه معصومین را مصداق اولی الامر و معصوم از هر گونه گناه ، خطا و اشتباهی دانسته اند.

ب : آیه صادقین :
( یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونو مع الصادقین ) توبه / ۱۱۹
در آیه فوق که به آیه صادقین مشهور است خداوند متعال به صورت مطلق و بدون هیچ قید و شرطی مومنان را به همراهی با صادقین امر می نماید و از انجا که مراد از همراه بودن با صادقین ، اقتدا کردن به ایشان و اطاعت از آنهاست می گوییم اطاعت کردن مطلق از فردی دلیل بر عصمت اوست چرا که اگر وی معصوم نباشد ، دستور به اطاعت مطلق از وی در همه امور ،به تناقض در عمل می انجامد.
با مراجعه به اخبار اهل بیت علیهم السلام در ذیل این آیه ، مراد از صادقین هم روشن می گردد ، چرا که مصداق صادقین در روایات ، امیر المومنین و اهل بیت او معرفی شده اند .
بنابراین عصمت فقط مختص به ایشان است.

آیه تطهیر ، احزاب / ۳۳ ، نیز یکی دیگر از آیاتیست که بر عصمت اهل بیت علیهم السلام دلالت می نماید که در جای خود در کتب کلامی و تفسیری مفصلا پیرامون آن بحث شده است .

روایات دال بر عصمت :
از میان انبوه روایاتی که دال بر عصمت هستند نیز می توان به احادیثی چون حدیث معروف و متواتر ثقلین ، حدیث منزلت ، حدیث سفینة و امثال اینها اشاره کرد که کیفیت استدلال به آنها در اثبات عصمت اهل بیت باعث طولانی شدن این مقاله و خروج از اصل بحث خواهد شد .

۳- اثبات علم غیب برای ائمه :
قسمت دیگری از شبهه فوق ، علم غیب ائمه را زیر سوال برده و در واقع آن را برای امام انکار کرده است و حال آنکه اخبار و روایات کثیره ای در منابع شیعه وجود دارند که صراحتا به وجود این علوم برای ائمه علیهم السلام تاکید می نمایند به عنوان مثال در کتاب شریف کافی بابی وجود دارد با عنوان الائمه یعلمون علم ما کان و مایکون ، یعنی ائمه علیهم السلام تمامی علوم مربوط به وقایع گذشته و آینده را می دانند و هیچ چیزی در زمین و آسمان نیست که از آن بی اطلاع باشند .
البته شواهدی بر وجود علم غیب در ائمه در منابع تاریخی فریقین وجود دارد که جهت اختصار تنها به ذکر برخی موارد آن می پردازیم .خبر دادن رسول اکرم صلی الله علیه و آله از چگونگی شهادت عمار و قاتلان وی ( ویحک عمار تقتله الفئة الباغیة ) ، خبر دادن امیر المومنین از نحوه شهادت میثم تمار ، خبر دادن از سرنوشت خوارج ، خبر از شهادت خویش و ....

۴-- تقسیم نبوت به عامه و خاصه :
در ادامه شبهه فوق ، چنین آمده که در صورت اثبات صفاتی چون عصمت ، علم غیب ، معجزه و .... برای امام ، چاره ای نیست جز اینکه ائمه را هم رتبه با نبی یا بالاتر از وی دانست .
در پاسخ به این بخش از شبهه لازم است تا به مبحث تقسیمات نبوت و مقایسه هر یک با مقام امامت بپردازیم
نبوت در اصطلاح کلامی شیعه دارای دو اصطلاح است که عبارتند از عامه و خاصه ، مقصود از نبوت عامه اصل احتیاج بشر به شخصیتی الهی است که رابطه و واسطه بین مردم و خداوند باشد و دستورات ارزنده سعادت بخش الهی را در تمامی شئون انسانی از طرف خداوند به انسانها ابلاغ نماید ، بدون نظر به تعیین فرد معین و مخصوص. در حالی که مقصود از نبوت خاصه ، تعیین سمت و مقام نبوت و پیامبری است ، برای فرد یا افراد معین. مثل اینکه می گوییم: حضرت موسی(علیه السلام) و یا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، پیامبرند. البته مراد از نبوت خاصه در اصطلاح کلامی شیعه همان نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و بحث پیرامون آن است ، در مقابل نبوت عامه که از آن نبوت سایر انبیای الهی قبل از آن حضرت تا حضرت آدم علیه السلام اراده می شود .
با توجه به این مقدمه می گوییم : شیعه معتقد است که مقام امامت ائمه اطهار علیهم السلام بالاتر از مقام نبوت عامه و پست تر از مقام نبوت خاصه است .

در اینجا ممکن است این سوال به ذهن برخی خطور نماید که اگر انبیا همگی فرستادگان حق تعالی هستند پس باید در رتبه و مقام و درجه نیز یکسان باشند چنانچه قرآن کریم نیز در این زمینه می فرماید : ( لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ‏ ) بقره / ۲۸۵، حال چگونه شیعیان میان مراتب و درجات انبیا فرق گذاشته و ابتدا نبوت را به دو قسم عامه و خاصه تقسیم نموده و سپس مقام امامت را از یکی بالاتر و از دیگری پست تر می دانند ؟
در پاسخ به این سوال می گوییم : آیه مذکور ناظر به امر بعثت انبیاست كه عبارت است از دعوت به مبدا و معاد و تربيت جامعه ، تمام انبياء از حضرت آدم تا پیامبر خاتم از این جهت یکسانند و فرقی میان آنها نیست ، ولى در فضل، كمال ، طريقه بعثت ، محل بعثت ، درجه و رتبه با یکدیگر متفاوتند و درجات مختلفی دارند . در برخی روایات به این مطلب تصریح شده که خدا برخی از انبیا را تنها برای هدایت یک نفر مبعوث نموده و برخی دیگر را برای هدایت صدها یا هزاران نفر ، حال آيا آن پيامبرى كه بر تعداد انگشت شماری از مردم مبعوث گرديده با آن پيامبرى كه بر هزاران نفر و یا بر جمیع عباد اعم از جن و انس، مبعوث شده است، يكسان‏اند. بنابراین چنانچه گذشت، انبياء عظام از جهت دعوت مردم به سوی حق تعالی و هدایت آنها يكسان‏اند ولى از جهت رتبه و مقام و معلومات متفاوتند . چنانچه آیه ( تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ‏ ) بقره/۲۵۴، بر همین مساله دلالت دارد .
جار اللّه زمخشرى از علما و مفسرین بزرگ اهل سنت، در تفسير كشّاف خود در ذیل این آیه می گويد  : مراد از ( بعض اول ) در آیه ، پيامبر ماست كه بر أنبياء  قبل از خود با فضائل بسيار و خصائص بى‏شمار ، فضیلت و برتری دارد كه مهمترین آن فضائل ، مقام خاتميّت ایشان است.
گذشته از اینها واژه نبیّ از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است ؛ یعنی همه پیامبران، دارای مقام نبوّت بوده اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. و به حسب روایتی… تعداد رسولان، سیصد و سیزده نفر می باشد، و بر این اساس طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد بود، چنان که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز مفتخر گردیده اند.
تا اینجا روشن شد که رتبه و درجه همه انبیا با یکدیگر یکسان نبوده و یقینا برخی از آنها بر برخی دیگر فضیلت و برتری دارند . حال ممکن است سوال دیگری مطرح شود و آن اینکه از کجا و چگونه می توان برتری و فضیلت پیامبر اسلام را بر سایر انبیا و رسل ثابت نمود ؟

در پاسخ به این سوال لازم است تا به برخی از شاخصه ها و امتیازات انحصاری آن حضرت اشاره نماییم تا وجه برتری و افضلیت ایشان بر سایر انبیا و رسل روشن گردد .
الف : بشارتهای انبیاء گذشته : از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند. بنابراین ایشان به لحاظ رتبه و درجه از تمامی انبیا و رسولانِ پیشین برتر و بالاتر هستند .

ب : قرآن کریم معجزه جاویدان پیامبر اکرم : علاوه بر معجزه بودن قرآن کریم در عجز انسانها از آوردن مثل آن و در جاودانگی آن ، خداوند متعال می فرماید: ( و انزلنا الیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه ) مائده/ ۴۸ ؛ و ما بر تو قرآن فرستادیم که کتب آسمانیِ پیشین را تصدیق کرده و بر آنها سیطره و اشراف دارد. بر اساس این آیه ، قرآن مجید در صدر کتاب های آسمانی قرار دارد لذا آورنده آن هم باید چنین باشد.

ج : خاتمیت پیامبر اکرم : یکی دیگر از جهات افضلیت پیامبر اسلام بر سایر انبیا مساله ختم نبوت به آن حضرت است . بر اساس نصوص قرآنی و روایی ، پیامبر گرامی اسلام خاتم الانبیاء و المرسلین بوده و خاتمیت بدین معناست که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زیرا اگر کامل تر از وی یافت می شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می رسید نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله .

فضائل و خصائص رسول اکرم صلی الله علیه و آله به این مقدار خلاصه نمی گردد بلکه ما در این جا تنها از باب نمونه به برخی از فضائل و جهات برتری رسول اکرم بر سایر انبیا و رسل اشاره کردیم تا افضلیت آن حضرت بر سایر انبیا را به اثبات برسانیم و از آنجا که بیان باقی جهات فضیلت ایشان مستلزم طولانی شدن این مقاله می گردد و خروج از اصل بحث و پاسخ به شبهه می گردد لذا به همین مقدار اکتفا می نماییم .

۵- بالاتر بودن مقام امامت از نبوت :
تا کنون در صدد اثبات افضلیت و برتری پیامبر اکرم بر سایر ائمه ، انبیا و رسل بودیم ، حال در ادامه این بحث قصد داریم تا با استفاده از قرآن کریم و اخبار اهل بیت علیهم السلام این مساله را ثابت کنیم که مقام امامت مقامیست فوق نبوت ، برتر و بالاتر از آن . دلیل ما بر این سخن آیه ای است که در مورد امامت حضرت ابراهیم علیه السلام نازل شده است و به آیه ابتلای ابراهیم علیه السلام مشهور است .  خداوند متعال در این آیه می فرماید : ( وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ  ) بقره/۱۲۴ .
قرآن کریم در این آیه، از امتحانات الهی حضرت ابراهیم علیه السلام سخن گفته و می فرماید : پس از آن ابراهیم علیه السلام، آن امتحانات را با موفقیت پشت سر گذاشت ، خداوند عز و جل نیز او را به مقام امامت نائل گردانید ، ابراهیم علیه السلام که از این مقام خوشحال شده بود ، از آن برای ذریه و فرزندان خویش سوال نمود که آیا آنان نیز از چنین مقامی برخوردار می شوند ؟ که خداوند در پاسخ او فرمود : امامت عهد و پیمان من است و عهد من به ظالمین از ذریه تو  نمی رسد .

در بیان کیفیت استدلال به این آیه در اثبات مطلوبمان به دو نکته اشاره می نماییم
الف : از ظاهر آیه چنین استفاده می شود که مقام امامت  غیر از مقام نبوت است . چرا که آن حضرت قبل از رسیدن به مقام امامت ، به مقام نبوت رسیده بود و وقتی این مقام را برای ذریه خود نیز درخواست نمودند ، قطعا نبی بوده اند چرا که ایشان می فرمایند : ( و من ذریتی ) و مسلما آن حضرت قبل از به دنیا آمدن حضرت اسماعیل که یکی از فرزندان ایشان بود ، نبی بوده است . ضمن اینکه اخباری نیز بر این سخن دلالت دارند . (۳)
ب : دومین نکته مهمی که از این آیه استفاده می شود این است که ، مقام امامت بالاتر از مقام نبوت و برتر از آن است . چرا که با توجه به آنچه در نکته قبل نیز بیان کردیم ، اولا بر طبق برخی از اخبار ، خداوند متعال این مقام را پس از مقامهای نبوت ، رسالت و خلت ( خلیل اللهی ) به حضرت ابراهیم علیه السلام عنایت فرمود  بدین معنا که آن حضرت مدتی نبی بود ولی امام نبود و ثانیا خداوند پس از آزمودن وی به انواع امتحانات الهی ، و سربلند بیرون آمدن او از آنها او را بدین مقام رسانید و این نشان می دهد که منصب امامت منصبی است بالاتر و مهمتر از نبوت و رسالت که بعد از تحمل مشکلات و سختیهای فراوان و آزموده شدن فرد به امتحانات مشکل و متعدد از سوی خداوند متعال به بندگان برگزیده اش عطا می شود . در پاره ای از روایات نیر به این حقیقت مهم تصریح شده (۴)

۶- اثبات مقامات و منازل رسول اکرم برای ائمه و عدم تعارض مقام امامت با اصل خاتمیت :
اکنون پس از فراغت از پاسخ به شبهات فرعی ، در این بخش از مقاله به پاسخ اصل شبهه می پردازیم
شیعه نه تنها اصل خاتمیت را به عنوان اصلی مسلم پذیرفته است بلکه هرگز به نبوت امامان خویش معتقد نبوده و نیست و اما اعتقاد به اینکه ائمه اطهار همه منازل، مقامات و کمالات نبی مکرم اسلام را داشته و دارند، علاوه بر اینکه اعتقادیست نشات گرفته از خود اخبار نبوی ، با خاتمیت پیامبر اکرم نیز منافات ندارد چرا که در همان اخبار مساله نبوت و برخی خصائص دیگری که مختص نبی اکرم است از ائمه علیهم السلام استثنا شده است .
حديث شريف منزلت كه تواتر و صحت آن نزد علماى تمام مذاهب اسلامى به اثبات رسيده است; يكى از دلايل شيعيان بر خلافت و وصايت بلا فصل و ترجيح بر تمام امت براى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) است. خاتم الانبيا (صلى الله عليه وآله) مكررا به على (عليه السلام) مى فرمود: «آيا از اين كه نسبت تو به من به منزله هارون به موسى باشد راضى نيستى؟ با اين تفاوت كه بعد از من ديگر پيغمبرى نخواهد آمد».(۵) گاهى هم ايشان به امت فرموده است: «عليّ بمنزلة هارون من موسى....» و اين حديث را جميع علماى اهل سنت تائيد كرده و آن را حديث صحيح و متواتر خوانده اند .

مطابق با آيه شريفه ( إِنّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوح وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ اْلأَسْباطِ وَ عِيسى وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً ) ، نساء /۱۶۱، و نيز آيات شريفه ( وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى... و وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِيّاً) مریم/۵۲ الی ۵۴،كه بر نبوت هارون به طور صریح دلالت دارد;  از آنجايى كه هارون، هم مقام نبوت و هم مقام خلافت حضرت موسى را داشت و هم افضل بر تمام بنى اسرائيل بود، لذا با استفاده از حديث منزلت، دو ويژگى براى اميرالمؤمنين (عليه السلام ) محرز مى گردد:

الف : مقام خلافت و وزارت پس از پیامبر اکرم برای آن حضرت
ب : فضيلت و برترى اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر امت و بر تمامى صحابه.

چنانچه سابقا بیان شد، درجات انبيا با یکدیگر متفاوت است. برخى از آن ها مانند هارون، در امر نبوت استقلال نداشته و تابع پيغمبر صاحب احكام بوده اند به خلاف برخی دیگر ، هارون هم از جمله پیامبرانی بود که تابع برادرش حضرت موسى (عليه السلام) بوده است.
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود در ذيل حديث منزلت مى گويد:
پيغمبر (صلى الله عليه و آله) با اين حديث ، جميع مراتب و منزلت هاى هارون را براى على ( علیه السلام اثبات کرد و اگر حضرت محمد خاتم الانبیا نبود و قرار بود بعد از ایشان پیغمبر دیگری مبعوث شود ،یقینا تنها علی علیه السلام واجد این شرایط بود.
نه فقط ابن ابى الحديد، بلكه بسيارى ديگر از علماى اهل سنت همچون: جلال الدين سيوطى بر اين عقيده اند و از جابر بن عبدالله انصارى از قول نبى گرامى(صلى الله عليه وآله) نقل مى كنند که «اگر بنا بود كه پس از من پيغمبرى بيايد، يا على ، تو آن پیغمبر بودى». (۶)
خلاصه اینکه حدیث شریف منزلت که از لسان مبارک خود نبی اکرم صادر شده است به روشنی همه مقامات و منازلی را که هارون پس از حضرت موسی علیه السلام داشت و نیز غیر آنها را ( اعم از وزارت ، خلافت ، وصایت ، اخوت و ... ) برای امیر المومنین علیه السلام نسبت به وجود مبارک نبی اکرم به اثبات می رساند به جز مقام نبوت که در خود حدیث از امیر المومنین  استثنا شده است .
مشابه این حدیث ، روایتیست که از محمد بن مسلم از قول امام صادق علیه السلام چنین نقل نموده که امام می فرماید :  ائمه به منزله رسول خدا هستند ( یعنی تمامی خصائص و مقامات و منازلی که برای رسول خدا  ثابت است برای ائمه اهل بیت نیز ثابت است ) مگر این که ائمه مقام نبوت را ندارند و نیز ازدواج با زنهای متعددی که برای  رسول خدا حلال بود در مورد ایشان حلال نیست ولی در غیر از این موارد ائمه به منزله رسول خدا هستند .(۷)
اکنون با توجه به این که از یک سو افضلیت و برتری رسول اکرم بر سایر انبیا و رسل به اثبات رسید و از سوی دیگر به کمک احادیثی چون منزلت و امثال آن تمامی منازل و مناقب پیامبر اکرم نیز جز نبوت برای امیر المومنین به اثبات رسید ، نتیجه این خواهد شد که امیر المومنین از همه انبیاء و رسل جز حضرت رسول اکرم برتر و بالاترند . بنابراین ، اعتقاد به مساله امامت و بالاتر بودن ائمه از انبیای الهی نه تنها با مساله خاتمیت منافات نداشته و ندارد بلکه این اعتقاد مطابق با نص آیات قرآن کریم و روایات نبوی و برگرفته از آنهاست .
البته توجه به این نکته نیز الازم است که در اخبار و روایات بسیاری علت برتری امیر المومنین علیه السلام بر سایر انبیا ذکر گردیده است که ان شاء الله در مقاله دیگری به نقل آنها می پردازیم.
 

 

 

منابع :
[۱] سیره ابن هشام ۱/۲۸۹ و السیرة الحلبیة ۲/۴
[۲] فخر رازی ، تفسیر کبیر ۱۰/۱۴۴
[۳] محمد بن یعقوب ، کلینی ، کافی ، ج۱، کتاب الحجه ، باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمه ح ۱ و ۲ و ۴
[۴] محمد بن یعقوب ،کلینی ، کافی ، ج۱، کتاب الحجه ، باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمه ح ۱ و ۳
[۵] مناقب اميرالمؤمنين (عليه السلام)، ج ۱، ص۴۷۲، ۵۰۰ و ۵۰۵ ; المسترشد، ص۴۵۵ ; شرح الاخبار، ج ۲، ص۲۱۰ ; كنز الفرائد ص۲۸۳ ; شبهاى پيشاور، ص۲۸۶ أَما تَرضى أَن تكون مِنّي بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبيّ بعدي و لو كان لكنته
[۶] شیخ سلیمان قندوزی حنفی،ينابيع المودة لذوى القربى، ج ۲، ص۲۸۸ ; مناظرات سلطان الولعظین شیرازی ، شبهاى پيشاور، ص۲۹۷ إنّ الله اصطفاني على الأنبياء فاختارني و اختار لي وصياً و خيرت ابن عمّي وصيّى يشدّ عضدي كما يشدّ عضد موسى بأخيه هارون و هو خليفتي و وزيري ولو كان بعدي نبيّاً لكان علي نبياً ولكن لا نبوّة بعدي
[۷] محمد بن یعقوب ، کلینی ، کافی ج۱ ص ۶۷۳ باب فی ان الئمه بمن یشبهونه . . . ، نشر دار الحدیث و ج۱ ص ۲۷۰ همان باب از نشر اسلامیه - قال محمد بن مسلم : سمعت ابا عبد الله علیه السلام یقول : الائمة بمنزلة رسول الله صلی الله علیه و آله الا انهم لیسوا بانبیاء و لا یحل لهم من النساء ما یحل للنبی فاما ما خلا ذلک فهم فیه بمنزلة رسول الله

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد