ساختار عقاید اسلامی از دیدگاه امامیه

 ساختار عقاید عبارت است از چند عنوان کلی که به ترتیب خاصی چینش شده اند و برای اشاره به مجموع باورهای بنیادین اسلامی به کار shiat ساختار عقاید اسلامی  از دیدگاه امامیهمی روند. مجموع این عناوین، در سنت کلامی، اصول دین نامیده می شوند. متکلمان اسلامی علاوه بر محتوای عقیده به ساختار عقاید اسلامی نیز توجه داشته اند. توجه ایشان به ساختار عقیده  به گونه های مختلف نمود یافته؛ یعنی گاه  به ساختار خاصی تصریح کرده و حتی آن را توجیه کرده اند و گاه صرفا در مقام فصل بندی کتب اعتقادی ساختاری را مبنا قرار داده اند.  مقاله حاضر با نگاهی گونه شناسانه و ترتیب تاریخی  دیدگاه علمای امامیه را در باره ساختارعقاید بررسی می کند و نشان می دهد که علمای امامیه در طول دوران غیبت، عقاید اسلامی را در قالب پنج ساختار متفاوت عرضه داشته اند:

ساختار دوگانه ( توحید، عدل)؛ ساختارچهارگانه نوع اول (توحید، نبوت، امامت، معاد)؛ چهارگانه نوع دوم (توحید، عدل، امامت، معاد)؛ ساختار پنجگانه (توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد).گرچه شاید در آغاز دوران غیبت همه این ساختارها به صورت پیدا و پنهان وجود داشتند، لکن با گذشت زمان در هر دوره ، تنها یک یا دو ساختار  از این ساختارها  غلبه و رواج پیدا کرده است.

کلیدواژه ها: کلام، امامیه، ساختار عقاید، اصول دین، اصول مذهب

 

1         طرح مساله

امروزه شیعیان در پاسخ به این سوال که «اصول دین چند است؟» معمولا جواب می دهند که «اصول دین پنج است: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد». این جواب مشتمل بر سه نکته است: (1)تعداد اصول اعتقادی، (2) عناوین و (3) چینش آنها. مقصود از ساختار عقاید مجموع این سه نکته است.

لکن بسیاری از ما شیعیان که پنجگانه بودن اصول دین را بر زبان می رانیم، نمی دانیم که این دیدگاه در گذشته و حال با رقابت دیدگاههای دیگر روبه رو بود و هست. مقاله حاضرتلاش می کند دقیقا به این سوال پاسخ دهد که از آغاز دوران غیبت کبرای امام دوازدهم (عجل الله فرجه) تا کنون، متکلمان امامی کدام ساختار ها را برای دسته بندی  و عرضه عقاید اسلامی در نظر گرفته و مبنا قرار داده اند.  این مقاله با نگاهی گونه شناسانه این ساختارها را دسته بندی می کند و طرفداران هر ساختار را از موسس گرفته تا مهمترین پیروان متاخرش به ترتیب تاریخی معرفی می کند.

پیش از آغاز این سیر تاریخی، یادآوری دو نکته مفید می نماید:

نخست آنکه  جایگزینی ساختارها لزوما به معنای کم و زیاد شدن آموزه های بنیادین و تبدل محتوای آموزه ها نیست؛ چراکه این تبدل عمدتا به نحوه دسته بندی عقاید در ذیل عناوین اعتقادی و اجمال و تفصیل این عناوین بازگشت دارد. دوم آنکه خود ساختارها جزو معتقدات نیستند. از این رو  برخی از محدثان همانند شیخ صدوق در الاعتقادات و شیخ حر عاملی در الفصول المهمه فی اصول الائمه در مقام بیان اعتقادات، اشاره ای به ساختار عقاید نکرده اند. این واقعیت می تواند نشان آن باشد که در نظر ایشان بحث از تعداد اصول دین، غیر ضروری است و ساختاربندی عقاید یک مشغله نظری زاید است. خلاصه انکه  ساختار عقاید امامیه جزو کلام امامیه است و نه جزو عقاید امامیه.

2         نحوه نمود  ساختاربندی عقاید در سخن متکلمان

ساختار عقاید امامیه در سخن متکلمان امامی به چهار نحو مختلف نمود یافته است» : (1)  تصریح صرف ، (2) تصریح  و توجیه،  (3)  اعمال بدون تصریح (4) اندراج؛ یعنی متکلمان امامی گاه به اینکه تعداد اصول اعتقادی چند است و عنوان آنها کدام است، تصریح کرده اند، بدون آنکه دلیل انحصار اصول اعتقادی در این چند اصل را بیان کنند؛ گاه علاوه بر تصریح، وجه و دلیل آن را نیز بیان کرده اند؛ گاه بدون تصریح و توجیه،  کتاب  خود را مثلا در پنج فصل و در ذیل پنج عنوان اعتقادی سامان داده اند، بدون اینکه  تصریح کرده باشد که اصول دین پنج است؛ و گاه بدون اینکه خود تعداد اصول اعتقادی را بیان کرده باشند، ساختار تصریح شده یا توجیه شده توسط متکلمان دیگر و به ویژه متکلمان متاخر رادر درون ساختار بزرگتری گنجانده اند. توجه به ساختارهای ضمنی مندرج در ساختارهای بزرگتر برای شناخت سیر تاریخی ساختاربندی عقاید امامیه  ضرورت دارد؛ چرا که همین ساختارهای ضمنی به مرور زمان ذهن متکلمان متاخر را به سوی خود جلب کرده  و خود به ساختاری مستقل تبدیل شده اند. در تحقیق حاضر برای ساختار شناسی عقاید امامیه، هر چهارگونه فوق مورد توجه قرار خواهد گرفت.

   همان طور که ذیلا خواهیم دید که گاه بین ساختار توجیه شده و ساختار عملی یک محقق تفاوت وجود دارد؛ یعنی یک متکلم در عین حال که امکان یا رجحان یک ساختار را پذیرفته و احیانا وجه آن را نیز بیان کرده، در عمل به گونه دیگری عمل کرده است. در این قبیل موارد، هر دو ساختار را مورد توجه قرار داده ایم.

3         روش توصیفی و تقلیلی برای دریافت ساختار

 متکلمان امامی در بسیاری از کتب اعتقادی، محتوای عقیده را به صورت منظم و در ذیل عناوین معین مطرح کره اند؛ از این رو، برای دریافت دیدگاه ایشان در باره ساختار عقاید امامیه به کاری جز توصیف ساده نیاز نیست. لکن در خصوص دست کم برخی از ساختارهای تفصیل یافته باید از توصیف گذر کرد و با توجه به شواهد درون متنی و برون متنی ساختارهای تفصیلی را به ساختارهای اجمالی ارجاع داد. مثلا در صورتی که مولفی چهار عنوان نخست کتاب خود را به ترتیب به (1) حدوث عالم، (2)اثبات وجود صانع، (3)صفات ایجابی و سلبی خداوند، (4) افعال خداوند، اختصاص داده باشد،  می توان در صورتی که شواهدی از درون متن یا از دیگر کتب وی اجازه دهد این چند عنوان متوالی را در ذیل عنوان واحد «توحید» گنجانید.

روشن است که این تقلیل از پایگاه موقعیت کنونی ما در تاریخ عقاید امامیه صورت می گیرد. امروزه این باور چه در کتب اعتقادی و چه در میان عموم فراگیر شده است که اصول اعتقادی ما پنجگانه است: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. از این منظر، هرگاه کتب  اعصار گذشته را مشاهده کنیم که بدون اشاره به تعداد اصول اعتقادی، بحث را از اثبات وجود خدا، صفات و افعال او شروع کرده و در ادامه به چهار اصل دیگر پرداخته اند، در صورت وجود شواهدی از خود متن، می توانیم با گردآوردن سه مبحث «اثبات وجود خدا، صفات الهی، افعال الهی» در ذیل عنوان توحید بگوییم نویسندگان ساختاری پنجگانه را برای اعتقادات در نظر گرفته اند. بی تردید اگر کلام امامی از حیث ساختاربندی در مسیر دیگری پیش می رفت و عموم متکلمان امامی مثلا عقیده به صفات و عقیده به افعال را همچون عقیده به اصولی مستقل مطرح می کردند، طبیعتا امروزه نمی توانستیم سه مبحث فوق را در ذیل اصلی واحد بگنجانیم و ساختار کتب اعتقادی را به نحو دیگری تعبیر و تفسیر می کردیم.

4         تفاوت ساختار عقاید و ساختار کلام امامیه

ساختار کلام امامیه اعم از ساختار عقاید امامیه است. ساختار کلام امامیه، همان ساختار کتب جامع کلامی است یا از آن قابل استنباط است. این کتب جامع کلامی گاه مشتمل بر مباحث مقدماتی در باب الهیات بالمعنی الاعم هستند؛ یعنی مشتمل بر مباحث معرفت شناختی یا وجودشناختی یا اصطلاح شناختی ای هستند که از نظر متکلمان و فقهای امامیه اعتقاد بدانها لازم نیست، و صرفا پشتوانه نظری استدلالهایی تلقی می شوند که برای تایید اصول اعتقادی عرضه خواهد شد. از این رو، تنها بخشی از این کتب جامع کلامی که به خداشناسی به معنای خاص آن و پیامبر شناسی و امام شناسی و معاد شناسی می پردازند، می توانند  منبعی برای استخراج ساختار عقاید امامیه محسوب شوند. مثلا در کتاب تجرید الاعتقاد خواجه نصیر طوسی، مقصد اول و دوم که به ترتیب از امور عامه و جواهر و اعراض سخن می گویند جزو ساختار کلام محسوب می شوند، لکن جزو ساختار عقاید محسوب نمی شوند؛ چرا که به اصطلاح، «ما یجب الاعتقاد به» نیستند و بدون اعتقاد بدانها نیز می توان به آموزه های «واجب الاعتقاد»  معتقد بود.

5         گونه شناسی ساختاربندیهای عقاید امامیه

به نظر می رسد که در مجموع برای عقاید امامیه شش ساختار مهم از سوی متکلمان امامیه پیشنهاد شده است که عبارتند از:

1-    ساختار دوگانه (توحید و عدل)؛

2- ساختار چهارگانه نوع اول (توحید، نبوت، امامت، معاد)

3 -ساختار چهارگانه نوع دوم (توحید، عدل، نبوت، امامت)

4- ساختار پنجگانه بسیط (توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد)

5- ساختار پنجگانه با تفکیک اصول سه گانه اسلام (توحید، نبوت، معاد) از اصول پنجگانه ایمان (توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد)

6- ساختار پنجگانه با تفکیک اصول سه گانه اسلام (توحید، نبوت، معاد) از اصول دوگانه ایمان ( عدل و امامت)

5.1     قائلان به ساختار دوگانه

5.1.1  سید مرتضی

ساختار دوگانه (توحید و عدل) از جمله ساختارهایی است که نخستین متکلمان عصر غیبت بدان توجه و اهتمام داشته اند. به نظر می رسد که نخستین متکلم امامی که به این ساختار اشاره کرد سید مرتضی (۳۵۵ - ۴۳۶ ه.ق) است. وی در رساله جمل العلم والعمل همانطور که در مقدمه اش بیان می کند همه اصول دین را گرد آورده است. (الشریف المرتضی، جمل العلم و العمل، 27). وی باب نخست این رساله  را به توحید و باب دوم را به عدل، بابهای سوم تا پنجم را به ترتیب، به نبوت، امامت و «آجال، ارزاق و اسعار» اختصاص می دهد. عنوانی که وی برای باب دوم برمی گزیند حاکی از ساختار دوگانه ای است که در ورای این ساختار بندی پنجگانه در کار است: «باب بيان ما يجب اعتقاده في أبواب العدل كلها و مايتصل بها سوى النبوة و الإمامة و سوى ذكر الآجال و الأرزاق و الأسعارفإنا اعتمدنا تأخيرها». (الشریف المرتضی، جمل العلم و العمل، 31). از این عبارت می توان دریافت که در نظر وی عنوان عدل عنوان فراگیری است که شامل مبحث نبوت و امامت و مباحث آجال و ارزاق و اسعار نیز می شود. بدین ترتیب، وی نظرا شمول عنوان عدل را نسبت به مباحث بعدی می پذیرد، لکن عملا دو مبحث نبوت و امامت و حتی مبحث آجال و ارزاق و اسعار را جدا می کند و در ابوابی مستقل از باب عدل به بحث می گذارد.

5.1.2  شیخ طوسی

شیخ طوسی (385- 460 ه.ق.) در باره دوگانه بودن ساختار اعتقادی امامیه به نحو صریح تری سخن گفته است. ویدر ابتدای کتاب الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقادمیگوید: «بر عهده مکلف دو چیز است‏: علم و عمل. عمل تابع علم است و بر آن استوار است. آنچه علم بدان لازم است دو چیز است: توحید و عدل». (الطوسی ،24). آنگاه شیخ طوسی تلاش می کند که نحوه برگشت مجموع مباحث اعتقادی به دو مبحث توحید و عدل را بیان کند: به نظر وی، علم به توحید جز با علم به پنج چیز کامل نمی گردد که عبارتند از: 1- شناخت آنچه به وسیله آن می توان به معرفت خدا دست یافت؛ 2- شناخت خداوند با جمیع صفاتش؛ 3- شناخت اینکه خداوند چگونه استحقاق این صفات را دارد؛ 4- شناخت اینکه چه چیزی بر خداوند رواست و چه چیزی روا نیست؛ 5- شناخت اینکه خداوند واحدی است که در قدم وجود، شریکی ندارد.(الطوسی، 24).

   شیخ طوسی در ادامه توضیح می دهد که چگونه عنوان عدل مابقی مباحث اعتقادی را پوشش می دهد: به نظر وی، شناخت عدل الهی تام و تمام نمی گردد مگر بعد از دانستن اینکه همه افعال الهی حکیمانه و درست اند و هیچیک از افعال او قبیح نیستند و خداوند در افعال خود به هیچ واجبی خلل نمی رساند. به نظر وی، از همینجا وجوب معرفت پنج چیز ناشی می گردد:1- شناخت حسن تکلیف و بیان شروط تکلیف و متعلقات آن؛ 2- شناخت نبوت و بیان شروط آن؛ 3- شناخت وعد و وعید و متعلقات این دو؛ 4- شناخت امامت و شروط آن؛ 5- شناخت امر به معروف و نهی از منکر ( الطوسی ،24).

   بدین ترتیب، به نظر شیخ طوسی، تکلیف علمی ما شناخت دو اصل توحید و عدل است. لکن تکلیفی که برای شناخت این دو اصل بر دوش ماست ما را به شناخت اموری سوق می دهد که جز در سایه شناخت آنها، شناخت توحید و عدل محقق یا کامل نمی گردد.

5.1.3  سدید الدین حمصی رازی

سدید الدین حمصی (حدود 500- حدود 600 ه. ق.) در ابتدای کتاب المنقذ من التقلید که داستان سفر خود به حله و استقبال گرم علمای حله را باز گو می کند می گوید: «ثمّ بعد مضيّ أيّام استدعوا ثانيا أنّ أملي عليهم جملا من الأصول في مسائل التوحيد و العدل يكون تذكرة لي عندهم بعد ارتحالي و غيبتي عنهم» (حمصی رازي، ‏1/ 19). این عبارت نشان می دهد که در عرف علمی زمان سدید الدین  دو عنوان توحید و عدل از چنان شمولی برخوردار بودند که مجموع مباحث اعتقادی در زیر پوشش آنها به بحث گذاشته می شد.

سدید الدین در متن کتاب خود در مقام توجیه این دوگانه انگاری بر می آید ومسیر نظری ای را که مکلف را به دو اصل توحید و عدل و از آنجا به مباحث فرعی تر می رساند چنین ترسیم می کند: از طرفی بر مکلف (به فتح لام) واجب است که علم به ثواب و عقاب پیدا کند (چرا که تحصیل این علم نازل به منزله دفع ضرر است) و بر مکلف (به کسر لام) واجب است که او را به تحصیل این علم تکلیف کند(چرا که این تکلیف لطفی است در اداء واجبات و ترک محرمات)، و از طرف دیگر، تحصیل علم به ثواب و عقاب جز با شناخت توحید و عدل ممکن نمی گردد. از این دو مقدمه نتیجه می شود که بر مکلف واجب است که شناخت توحید و عدل را به دست آورد. سدید الدین در ادامه مقصود خود را از دو اصطلاح توحید و عدل چنین توضیح می دهد: «توحید در عرف [متکلمان] عبارت است از علم به وحدانیت خدا و آنچه پیش از علم به وحدانیت است، یعنی علم به ذات خدا و صفاتی که خداوند نفیا و اثباتا سزاوار آنهاست و چگونگی صفات او و آنچه بر خداوند جایز است و آنچه جایز نیست و هر علمی که طریق علم به همه این امور است».(حمصی رازي، ‏1/ 150) وی در ادامه موضوعاتی را که در ذیل عنوان عدل مورد بحث قرار می گیرند چنین توضیح می دهد: «بحث عدل الهی عبارت است از بحث در باره افعال الهی و اینکه همه افعال الهی حسن هستند و خداوند منزه است از افعال قبیح و نیز از اخلال به فعلی که در حکمت الهی واجب است. مباحث مفصلی در ذیل بحث عدل قرار دارند، نظیر حسن ابتداء آفرینش و حسن تکلیف و آنچه بدان مربوط است و بحث نبوت و بحث وعد و وعید؛ چرا که با مجموع این مباحث است که علم به ثواب و عقاب محقق می گردد. همچنین بحث آلام و اعواض و حسن آلام و اعواضی که دارای حسن اند داخل در باب ابواب عدل است. بحث امامت نیز ملحق به ابواب عدل است؛ چرا که امامت از الطافی است که واجب اند» (حمصی رازي، ‏1/ 150). با توجه به آنچه از مقدمه و متن المنقذ من التقلید نقل شد، در می یابیم که  سدید الدین با مفروض گرفتن اندراج همه مباحث اعتقادی در ذیل دو عنوان توحید و عدل تلاش می کند که این اندراج را توجیه کند.

تا آنجا که نگارنده مطالعه کرده است، متکلمان امامی بعد از سدید الدین از تلاش برای ارجاع همه اصول اعتقادی به دو اصل توحید و عدل خودداری کردند. در این میان شهید ثانی یک استثنا است که همان طور که در ادامه قولش را نقل خواهیم کرد، در عین پنجگانه دانستن اصول اعتقادی،  توجیهی برای ارجاع سه اصل نبوت، امامت و معاد به اصل عدل بیان کرده است.

5.2     قائلان به ساختار چهارگانه نوع اول : توحید، عدل، نبوت، امامت

5.2.1  سید مرتضی

گرچه، تا آنجا که نگارنده مطالعه کرده، سید مرتضی (355- 436) در هیچ یک از آثار خود تصریح نکرده که اصول دین چهارگانه است؛ با این حال، در دو اثر وی، جوابات المسائل الموصلیات الثالثه و جمل العلم و العمل، ساختاربندی چهارگانه اصول دین  قابل رصد است:

سید مرتضی در جوابات المسائل الموصلیات در مقام بحث از راه شناخت احکام شریعت در امامیه این نکته را بیان می کند که امامیه برای شناخت احکام شریعت نه به قیاس استناد می کنند و نه به اخبار آحاد؛ چراکه هیچیک از این دو علم آور نیستند. سید مرتضی در ادامه به این اشکال مقدر می پردازد که اصحاب حدیث امامی مذهب برای شناخت احکام شرعی به اخبار آحاد استناد می کنند و این بر خلاف ادعای فوق است. سید مرتضی در جواب می گوید: «فان كان في أصحاب الحديث من يحتج في حكم شرعي بحديث غير مقطوع على صحته، فقد زل و زور، و ما يفعل ذلك من يعرف أصول أصحابنا في نفي القياس و العمل بأخبار الاحاد حق معرفتها، بل لا يقع مثل ذلك من عاقل و ربما كان غير مكلف .ألا ترى أن هؤلاء بأعيانهم قد يحتجون في أصول الدين من التوحيد و العدل و النبوة و الامامة بأخبار الاحاد ، و معلوم عند كل عاقل أنها ليست بحجة في ذلك» (الشریف المرتضی، رسائل الشریف  المرتضى،1/ 211)

هر چند عبارت فوق، در اصل بیانگر موضع  تند و افراطی سید مرتضی در قبال محدثان امامی است، لکن ضمنا مشعر بدان است که وی برای اصول دین ساختاری چهارگانه در نظر می گرفت؛ چرا که در مقام شمارش اصول دین تنها چهار اصل را بیان می دارد. با این حال، می توان گفت شاید در اینجا در مقام بیان دقیق و احصاء کامل نبوده است.

 

 ساختار جمل العلم و العمل نیز حکایت از آن دارد که ساختار چهارگانه فوق کما بیش در ذهن سید مرتضی حضور داشته است. وی در این کتاب، اعتقادات را در پنج باب به قرار ذیل مطرح کرده است: (1)باب ما يجب اعتقاده في أبواب التوحید؛ (2) باب بيان ما يجب اعتقاده في أبواب العدل كلها و ما يتصل بها سوى النبوة و الإمامة و سوى ذكر الآجال و الأرزاق و الأسعار فإنا اعتمدنا تأخيرها؛ (3)باب ما يجب اعتقاده في النبوة؛ (4) باب ما يجب اعتقاده في الإمامة و ما يتصل به؛ (5) باب ما يجب اعتقاده في الآجال و الأسعار و الأرزاق.         

   عناوین و ترتیب چهار باب نخست از جمل العلم و العمل منطبق با ساختاری است که درجوابات المسائل الموصلیاتمطرح بود. اما افزودن باب پنجم و اختصاص دادن آن به مبحث نه چندان مهم آجال و اسعار و ارزاق جای تامل دارد. نگارنده توجیه نظری خاصی برای آن در اندیشه سید مرتضی سراغ ندارد. شاید سید مرتضی بر این باور بوده که این بحث نه فقط در ذیل سه عنوان توحید، نبوت، و امامت نمی گنجد، بلکه با بحث عدل نیز مناسبت چندانی ندارد. وی در جایی بر اینکه این مبحث به تنهایی یک اصل محسوب می شود تصریح نکرده؛ از این رو اختصاص مبحث مستقلی به آجال و اسعار را باید یک قضیه موردی تلقی کرد. این کار به لحاظ تاریخی نیز فاقد اهمیت است؛ چرا که متکلمان دیگر در این کار از سید مرتضی پیروی نکردند. از طرف دیگر، با توجه به اینکه تعدادی از متکلمان برجسته پس از سید مرتضی، بر چهارگانگی ساختار عقاید امامیه تصریح کرده اند، می توان حدس زد که ایشان  ساختار چهارگانه جوابات المسائل الموصلیات را مبنا قرار داده اند و ترجیح داده اند که عنوان اضافی آجال و اسعار در جمل العلم و العمل را نادیده بگیرند.بدین ترتیب، می توان گفت که اهمیت جمل العلم و العمل از حیث تاریخ ساختاربندی عقاید امامیه در این است که به طور ضمنی مشتمل بر ساختار چهارگانه ای است که مورد پذیرش عالمان بزرگ بعدی قرار گرفته است.

سید مرتضی در جمل العلم و العمل مباحث مربوط به ثواب و عقاب را که امروزه در ذیل عنوان معاد مطرح می شوند در ذیل عنوان عدل مطرح کرده است. دیگر متکلمانی که از ساختار چهارگانه سید مرتضی تبعیت کردند، همانند وی، مباحث معاد را در ذیل عدل گنجانیدند.

 

5.2.2  علاء الدین حلبی

علاء الدین حلبی از علمای قرن ششم در مقدمه اشاره السبق الی معرفه الحق به صراحت از ارکان اربعه سخن می گوید: «فقد أشرت إلى تحرير ما يجب اعتقاده عقلا، و ...إن الذي يجب اعتقاده من الأركان الأربعة التي هي: التوحيد و العدل و النبوة و الإمامة».(حلبی، 13).   وی مباحث معاد از قبیل سوال قبر، بعث، میزان، صراط، و بهشت و جهنم را را نیز در ذیل عنوان عدل مطرح می کند و طريق العلم به آن را إجماع أمت  و نصوص قرآني ونبوي می داند.(حلبی، 36)

5.2.3  ظهیر الدین راوندی 

ظهیر الدین راوندی از عالمان قرن ششم فرزند قطب الدین راوندی (متوفای 573 ه. ق.) است. وی کتاب خود عجاله المعرفه فی اصول الدین را در چهار فصل تنظیم می کند: (1)صانع و صفات او، (2)نبوت، (3)امامت، (4) عدل و وعد و وعید (وی مباحث راجع به معاد را در همین جا مطرح می کند).

ساختاری که وی مطرح می کند نظیر ساختار علاء الدین حلبی است با این تفاوت که بخلاف علاء الدین که عدل را به عنوان اصل یا بحث دوم مطرح کرده بود،  آن را  مبحث چهارم قرار می دهد و تعبیر وعد و وعید را نیز بدان اضافه می کند.

5.2.4  محقق حلی

محقق حلی (602- 676 ه. ق) مباحثالمسلک فی اصول الدینرا در چهار «نظر» تبویب می کند:(1) ابواب توحید، (2) افعال خداوند، (3) نبوات، (4)امامت.

وی بحث اثبات صانع، صفات ثبوتی و سلبی را  در ذیل  «ابواب توحید» می گنجاند و در ذیل عنوان افعال خداوند مباحثی را مطرح می کند که متکلمان پیشین در ذیل عنوان عدل مطرح می کردند. عناوین برخی از این مباحث عبارتند از: «انا فاعلون خلافا للاشاعره و الکلابیه، الحسن و القبح العقلی، انه تعالی لایفعل القبیح و لایخل بالواجب، فروع العدل». وی در ذیل عنوان فروع العدل چهار مطلب را قرار می دهد که عبارتند از: 1-التکلیف، 2-الآلام و الاعواض، 3-آجال و الارزاق و الاسعار، 4-الوعد و الوعید. محقق حلی مباحث راجع به معاد را در ذیل همین عنوان وعد و وعید مطرح می کند.

وی رساله ماتعیه را نیز در چهار فصل سامان می دهد: (1) معرفت الله و ما یجوز ان یوصف به و مالایجوز؛ (2) انه تعالی حکیم لایفعل قبیحا و لایخل بواجب؛ (3) النبوه، (4) الامامه.

بدین ترتیب، می توان گفت که ساختار پیشنهادی وی در هر دو کتاب مشابه است، جز آنکه درکتابالمسلک که مفصل تر است، مبحث دوم را به افعال خداوند اختصاص داده بود و در رساله ماتعیه که مختصر تر است عنوان فصل دوم را «انه حکیم لایفعل قبیحا و لایخل بواجب» قرار داده است. شاید به نظر محقق، لب مباحث افعال الهی، یا مهمترین بحث در افعال الهی همین است که او قبیح را انجام نمی دهد و واجب را ترک نمی کند.

بدین ترتیب، می توان نتیجه گرفت که تقسیم بندی چهارگانه محقق حلی در امتداد سنت تقسیم بندی چهارگانه سید مرتضی و علاء الدین حلبی قرار دارد، جز آنکه محقق حلی از کاربرد عنوان عدل ابا دارد و مطالبی را که علاء الدین در ذیل عنوان عدل مطرح کرده بود، در المسلک در ذیل عنوان افعال خداوند و در رساله ماتعیه در ذیل عنوان «انه حکیم لایفعل قبیحا و لایخل بواجب» مطرح می کند.

5.2.5  علامه حلی

در ادامه خواهیم دید که پنجگانه انگاری ساختار عقاید و یا ساختاربندی ای که از توحید آغاز می شود و به معاد و نه امامت ختم می شود بر اندیشه کلامی علامه حلی (648- 726 ه. ق) غلبه دارد. با این حال تا آنجا که نگارنده مطالعه کرده، وی در دو اثر خود ساختار چهارگانه اعتقادات (توحید، عدل نبوت، امامت) را مطرح کرده یا مبنا قرار داده است. وی درکتابتسلیک النفس می گوید: «اعلم أنّ الإيمان لمّا كان هو التّصديق لم يقبل الشّدّة و الضّعف و لا الزّيادة و النّقصان، و عند المعتزلة أنّه اسم لفعل الطاعات فكان قابلا لهما. و عند الإماميّة اصول الإيمان التّصديق باللّه و بتوحيده و بعدله و بالنّبوّة و بالإمامة. و المعتزلة قالوا: اصول الإيمان خمسة: التّوحيد و العدل و النّبوّة و الأمر بالمعروف و النّهي عن المنكر و الوعد و الوعيد( حلی، تسليك النفس الى حظيرة القدس، 229). با این حال، ساختاری که برای تبویب تسلیک النفس برگزیده همان طور که خواهیم دید، ساختاری پنجگانه است. همچنین وی در یکی از رساله های مختصر خود موسوم به رساله واجب الاعتقاد ساختار چهارگانه اعتقادات را مبنا قرار داده است. وی در این رساله،  ابتدا از وجوب اعتقاد به خدا و یگانگی او سخن می گوید و سپس به ترتیب از وجوب اعتقاد به عدل، نبوت و امامت سخن به میان می آورد و به معاد اشاره ای نمی کند.

5.2.6  فاضل مقداد

 فاضل مقداد (متوفای 826 ه. ق.)  بر خلاف استادش شهید اول، که از اصول پنجگانه سخن گفته[1]، از اصول چهارگانه سخن می گوید. وی در شرح این سخن خواجه در الفصول النصیریه که : «هذا القدر في معرفة اللّه تعالى و صفاته- التي هي أعظم أصل من اصول الدين، بل هي أصل الدين- كاف؛ إذ لا يعرف بالعقل أكثر منه» می گوید: « أنّ معرفة اللّه تعالى أعظم أصل من اصول الدين. و اصول الدين عندنا هي التوحيد، و العدل، و النبوّة، و الإمامة، فهي حينئذ أربعة».  (السيوري،  الأنوار الجلالية في شرح الفصول النصيرية، 100)

وی در ادامه، نحوه توزیع مباحث کلامی در ذیل این چهار اصل را چنین توضیح می دهد: بحث ذات و صفات داخل در مباحث توحید اند. وجوب تکلیف و لطف و ثواب و عقاب و المعاد و غير اینها داخل در مباحث عدل اند.  وجوب اعتقاد به اصول شريعت و أحوال قيامت و چگونگی آن و غير اینها داخل در بحث نبوت اند. وجوب حفظ تكليف و شريعت در هر زمان داخل در مبحث امامت است (السيوري،  الأنوار الجلالية في شرح الفصول النصيرية، 101).

   فاضل مقداد همچنین در شرح واجب الاعتقاد در ذیل این سخن علامه حلی که «و يجب أن يعتقد أنّه تعالى [عدل‏] حكيم، لأنّه لا يفعل قبيحا، و لا يخلّ بواجب، و إلّا لكان ناقصا، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا» ساختار ایمان را چهارگانه می داند و می گوید:« اعلم أنّ أركان الإيمان[2] أربعة، و هي: التّوحيد، و العدل، و النّبوّة، و الإمامة».(  السيوري،   الاعتماد في شرح واجب الاعتقاد، 75)

5.3     قائلان به ساختار چهارگانه نوع دوم: توحید، نبوت، امامت، معاد

5.3.1   شیخ مفید

شیخ مفید (336- 413) در آغاز کتاب المقنعة اموری را که اعتقاد بدانها واجب است در  شش باب مطرح کرده است: (1) ما يجب من الاعتقاد في إثبات المعبود جلت عظمته و صفاته التي باين بها خلقه و نفى التشبيه عنه و توحيده؛ (2) ما یجب من الاعتقاد في أنبياء الله تعالى و رسله؛ (3) ما يجب في اعتقاد الإمامة و معرفة أئمة العباد؛ (4) ما يجب من ولاية أولياء الله في الدين و عداوة أعدائه الفاسقين؛ (5) ما يجب من اعتقاد المعاد و الجزاء و القصاص و الجنة و النار؛ (6) ما يجب معرفته و العمل به من شرائع الإسلام  (مفید، المقنعه، 27-34).
   هر چند شیخ مفید در اینجا اعتقادات را در قالب ساختاری ششگانه ارائه کرده است، لکن اگر بتوان هر کدام از بابهای چهارم و ششم را زیرمجموعه بابهای قبلی قلمداد کرد، می توان ساختار شش گانه را به ساختار چهارگانه تقلیل داد. باب چهارم یعنی «باب مایجب من ولایه اولیاء الله»در حقیقت ادامه باب قبلی یعنی «باب ما یجب فی اعتقاد الامامه»است؛ چرا که اولا وی در اینجا طبق برخی از نسخ نگفته «ما یجب من الاعتقاد»، بلکه گفته «ما یجب من ولایه اولیاء الله». این تعبیر را می توان اشاره دانست به این که نویسنده در این باب از یک امر معرفتی سخن نمی گوید؛ بلکه از یک امر عملی و عاطفی سخن می گوید.

باب ششم  از وجوب اعتقاد به شرایعی از قبیل نماز و روزه سخن می گوید. به نظر می رسد، مطرح کردن وجوب اعتقاد به احکام شریعت در کتاب المقنعه که در اصل یک کتاب فقهی است، به منظور بیان یک اصل اعتقادی در زمره توحید و نبوت و امامت نیست بلکهدر واقع تمهیدی است برای مباحث فقهی که پس از یک مقدمه مختصر اعتقادی به تفصیل مطرح شده اند.

 حتی اگر ساختار ششگانه  مقدمه اعتقادی کتاب المقنعه به ساختار چهارگانه قابل تقلیل نباشد، این مقدمه از جهت دیگری حائز اهمیت فراوان است و آن اینکه در این مقدمه عنوان مستقلی برای عدل در نظر گرفته نشده و به مباحثی که متکلمانی همچون سید مرتضی و شیخ طوسی در ذیل اصل عدل مطرح می کردند (همانند حسن و قبح عقلی است، خداوند واجب را ترک نمی کند و قبیح را انجام نمی دهد، لطف بر خداوند واجب است)  اشاره نشده است. به تعبیر دیگر، نمی توان گفت او عدل را از جمله اصول اعتقادی به حساب می آورد. روشن است که قرار ندادن عدل در زمره اصول به معنای عدم اعتقاد به عدل به عنوان یکی از صفات الهی نیست؛ چراکه خود شیخ مفید نیز در مقدمه المقنعهدر وصف خداوند گفته است «انه عدل لایجور». (مفید، المقنعه، 30)در عین حال می توان گفت که شیخ مفید لازم نمی داند که مکلف به آن دسته از آموزه های عقلی از قبیل حسن و قبح عقلی که سید مرتضی عدل را بر اساس آنها تفسیر می کرد اعتقاد داشته باشد. 

ساختارالنکت فی مقدمات الاصولهر چند با ساختار مقدمه المقنعه تفاوت دارد قابل ارجاع به ساختارالمقنعه است. شیخ مفید در این کتاب پس از طرح برخی از مباحث مقدماتی ابواب کتاب را بدین نحو تنظیم می کند:(1)باب الإبانة عن معاني الألفاظ في مقدمات النظر وماهية الأعراض‏،(2)باب الكلام في حدث العالم و إثبات محدثه و الإبانة عن صفاته، (3) باب الكلام في نفي التشبيه‏‏،(4)باب الكلام في التوحيد، (5)باب الكلام في الرسالة،(6)باب الكلام في الإمامة،(7)باب الكلام في الوعد و الوعيد.

باب اول کتاب که از معانی الفاظ سخن می گوید جزو ابواب اعتقادی نیست که اعتقاد به مضمون آن فی نفسه مطلوب باشد؛ زیرا به نظر شیخ مفید آنچه اصالتا واجب است همان معرفت خداست . وجوب معرفت خدا، مستلزم وجوب نظر است؛ چراکه نظر راهی به سوی این معرفت است. وجوب نظر مستلزم وجوب شناخت خود نظر، یعنی شناخت معانی الفاظی است که در مقام نظر به کار می روندبدین ترتیب، بحث از معانی الفاظ مقدمه اعتقاد است و نه جزو اعتقاد.

   سه باب متوالی «حدوث العالم و إثبات محدثه و الإبانة عن صفاته»، « نفی التشبیه»، و «التوحید» ا در ذیل عنوان کلی «توحید»  می گنجند؛ کما اینکه وی همانطور که دیدیم در کتاب المقنعه تمام مباحث توحید را یکجا و در یک باب بیان کرده است.

بدین ترتیب با کنار گذاشتن محتوای باب اول از جرگه معتقدات، و گردکردن بابهای دوم، سوم و چهارم، در ذیل عنوان  «توحید» می توان ساختار چهارگانه اعتقادات (توحید، نبوت، امامت، وعد و وعید) را در کتاب النکت فی مقدمات الاصول مشاهده کرد.

5.3.2  خواجه نصیر طوسی

خواجه نصیر (597- 672 ه.ق.)از جمله عالمان دوران ساز در تاریخ کلام امامیه است. وی در آثار متعدد خود ساختارهای متفاوتی را عرضه کرده است. در این میان  تجرید الاعتقاداز اهمیت خاصی برخوردار است. تاثیرگذاری تاریخی این اثر را می توان از تعداد فراوان شرح ها و حاشیه هایی که بر آن نوشته شده دریافت. خواجه نصیر این  اثر را پس از مقدمه در قالب شش «مقصد» تبویب کرده است که عبارتند از: (1) الأمور العامة؛ (2) الجواهر و الأعراض؛ (3) إثبات الصانع و صفاته و آثاره؛ (4) النبوة؛ (5) الامامة؛ (6) المعاد و الوعد و الوعيد و ما يتصل بذلك.

بر اساس تفکیکی که قبلا بین ساختار کتب کلامی و ساختار اعتقادات صورت گرفت، مقصد اول  و مقصد دوم  که از امور عامه و  جوهر و عرض سخن می گویند، جزو معتقدات و جزو ساختار اعتقادی نیستند.

بدین ترتیب، اگر مقصد سوم را به طور خلاصه توحید نام گذاری کنیم، (همچنانکه خود خواجه در الفصول النصیریه چنین کرده است)، می توان گفت که  خواجه در تجرید الاعتقاد ساختاری چهارگانه را برای اعتقادات امامیه در نظر گرفته است: 1- توحید، 2- نبوت، 3-امامت، 4- معاد و وعد و وعید. 

 در این ساختاربندی، دو نکته مهم به چشم می خورد: نخست جایگاهی است که برای عدل در نظر گرفته شده است. وی برای مقصد سوم (اثبات الصانع، صفاته و آثاره) سه فصل فرعی در نظر گرفته که عبارتند از : 1- وجود خداوند، 2- صفات خداوند، 3- افعال خداوند. خواجه مباحثی از قبیل حسن و قبح عقلی و حسن تکلیف و غیره را که برخی از متکلمان پیشینهمانند سید مرتضی در ذیل عنوان مستقل عدل مطرح می کردند در در ذیل عنوان افعال خداوند(فصل سوم از مقصد اول) مطرح می کند و بدین ترتیب، جایگاه استقلالی اصل عدل را از آن می گیرد و برای آن جایگاهی فرعی در ذیل اصل توحید در نظر می گیرد.

نکته دوم آنست که وی، معاد و وعد و وعید را همچون اصل مستقلی به بحث می گذارد. اهمیت این کار خواجه نصیر در موقعیت زمانی خودش در این است که وی بر خلاف سنت رایج عصر خود که بحث معاد و وعد و وعید را در ذیل اصل عدل می گنجانید، معاد و وعد و وعید را همچون اصلی مستقل به بحث می گذارد. همانطور که در بحث از ساختار چهارگانه نوع اول دیدیم، سنت گنجانیدن بحث معاد در ذیل اصل عدل،سنتی بود که سید مرتضی آن بنیانگذاری کرده بود و گویا در قرن ششم به دیدگاهی رایج تبدیل شده بود.

این دو کار خواجه نصیر، یعنی گنجاندن بحث عدل در ذیل بحث افعال الهی، و استقلال بخشیدن به بحث معاد، حکایت از آن دارد که خواجه نصیر در عمل تلاش کرده که از قلمرو عظیم بحث عدل بکاهد و  جایگاه استقلالی آن را به یک جایگاه تبعی تبدیل کند.

 خواجه نصیر تنها کسی نبود که در قرن هفتم برای باز تعریف و تنزل دادن جایگاه عدل در ساختار عقاید امامیه تلاش کرد. محقق حلی که معاصر وی بود و ابن میثم بحرانی که حدودا چهل سال جوانتر بود نیز در همین مسیر گام برداشتند؛ چرا که ایشان نیز همانطور که دیدیم و ذیلا خواهیم دید از کاربرد عنوان عدل در ساختاربندی خویش پرهیز کردند و بجای آن همانند خواجه عنوان افعال خداوند را به کار بردند و مباحث راجع به عدل را در ذیل همین عنوان مطرح کردند. لکن گام ایشان به اندازه گام خواجه نصیر استوار نبود؛ چراکه ایشان برخلاف خواجه بحث افعال الهی را زیرمجموعه بحث توحید قرار ندادند  و جایگاه مستقلی برای آن در ساختار عقاید در نظر گرفتند.

  خواجه نصیر در دو کتاب دیگر خود دو ساختار متفاوت از ساختار تجرید الاعتقاد را برگزیده است. وی نصیر در الفصول النصیریه عقاید امامیه را در چهار فصل (1)توحید، (2)عدل، (3)نبوت و امامت، و (4)معاد عرضه کرده است. وی در قواعد العقاید اصول ایمان را از دیدگاه شیعه سه گانه دانسته است. وی می گوید: « قالت المعتزلة: أصول الإيمان خمسة، التوحيد و العدل و الإقرار بالوعد و الوعيد و القيام بأمر المعروف و النهي عن المنكر. [منزله بین المنزلتین] و قالت الشيعة: أصول الإيمان ثلاثة: التصديق بوحدانية اللّه [تعالى‏] في ذاته، و العدل في أفعاله، و التصديق بنبوة الأنبياء و التصديق بإمامة الأئمة المعصومين» (محقق طوسی، قواعد العقائد، 105).

بدین ترتیب، می بینیم که خواجه در دو اثر فوق برخلاف تجرید الاعتقاد عدل را اصلی مستقل محسوب داشته است. در نتیجه غریب نیست که اکثر متکلمان بعد از خواجه برخلاف تجرید الاعتقاد عدل را همچون اصلی مستقل در نظر گرفته اند. علاوه بر این، همان طور که در ادامه خواهیم دید، علامه حلی نیز در اعاده اعتبار به اصل عدل نقش تعیین کننده ای داشته است.  

جالب است که خواجه نصیر هم در الفصول النصیریه هم در قواعد العقاید  نبوت و امامت را یکی کرده و آن دو را در مجموع یک اصل محسوب کرده است.(محقق  طوسی، قواعد العقاید،69). یکی دانستن دو اصل نبوت و امامت که برخلاف سنت کلامی متکلمان پیش و پس از خواجه است ساختار کتاب اصول کافی را تداعی می کند که در آن کلینی  دو بحث نبوت و امامت را در ذیل عنوانی واحد، کتاب الحجه، گرد آورده است.

5.3.3  مقدس اردبیلی

به نظر می رسد که مقدس اردبیلی (متوفای 993) نخستین کسی است که به چهارگانه بودن اصول دین (ساختار چهارگانه نوع دوم) تصریح کرده است. وی در آغاز رساله اصول دین خود می گوید: «بدان – هداک الله – که چون آدمی قابل علم و تکلیف، مکلف است به اصول دین و فروع آن به عقل و نقل، و دوم موقوف است به اول، باید که اول، اول را بداند و آن چهار است و لهذا این رساله مرتب شد بر چهار باب» (مقدس اردبیلی ، 19). وی باب اول را به «اثبات واجب الوجود که حق تعالی است و صفات ثبوتیه و سلبیه او»، باب دوم را به «بیان نبوت»، باب سوم را به «بیان امامت» و باب چهارم را به «بیان معاد و حقیقت ماجاء به النبی» اختصاص داده است. وی عدل را جزو اصول دین برنمی شمارد و باب خاصی را به «عدل» اختصاص نمی دهد. لکن در باب اول در مقام بیان صفات سلبی خداوند از خداوند ظلم را نفی می کند و او را موصوف به عادل می داند (مقدس اردبیلی ، 43).

5.3.4  ملا عبد الرزاق لاهیجی

ملا عبد الرزاق لاهیجی (متوفای 1072) در شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام در توجیه اینکه چرا خواجه نصیر تجرید الاعتقاد را در قالب شش مقصد تبویب کرده است می گوید:« لان البحث فى علم الكلام امّا عن نفس العقايد اعنى التوحيد و النبوة و الامامة و المعاد فان التوحيد مشتمل على العدل أيضا فهى اربعة و امّا عما يتوقف اثباتها عليه و هو احوال الممكن المنحصر فى الجوهر و العرض و جميع ذلك يتوقف على الامور العامة فمجموع مقاصد علم الكلام منحصر فى ستة مقاصد المقصد الاول فى الامور العامة و الثانى فى الجواهر و الاعراض و الثالث فى اثبات الصانع و صفاته و الرابع فى النبوة و الخامس فى الامامة و السادس فى المعاد» (لاهیجی، شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام، ‏1 /15).

نکته قابل توجهی که در این عبارت وجود دارد اینست که مصنف تلاش کرده به این سوال مقدر پاسخ دهد که چرا عقاید منحصر در توحید، نبوت، امامت و معاد دانسته شده و اصل عدل در کنار دیگر اصول قرار نگرفته است؟ وی جواب می دهد که اصل عدل داخل در توحید است. از اینجا می توان فهمید که در زمان ملا عبد الرزاق،  عدل از چنان اهمیتی برخوردار بوده که انتظار می رفته مستقلا جزو اصول اعتقادی محسوب گردد. بر این ساس، می توان حدس زد که در فاصله زمانی خواجه تا ملاعبد الرزاق، ساختاری که عدل را همچون چهار اصل دیگر، اصلی مستقل محسوب می داشته است قبول عام یافته بود.

5.3.5  علامه مجلسی

ذیلا خواهیم دید که علامه به سنت ساختاربندی پنجگانه اعتقادات توجه دارد و آن را در کتب خود بازگو می کند. لکن به نظر می رسد که وی خود را متعهد به استمرار این سنت نمی بیند و حتی تمایل خود را برای کنار گذاشتن ساختار پنجگانه به نفع ساختار چهارگانه (توحید، نبوت، امامت و معاد) پنهان نمی کند. او تمایل دارد که  عدل را نه همچون اصلی مستقل بلکه در ذیل اصل توحید مورد توجه قرار دهد. شواهد این مدعا به قرار ذیل است:

 

الف- علامه مجلسی در مرآة العقول  پس از نقل این حدیث از امام صادق (ع) کهَ‏ «إِنَّكُمْ لَا تَكُونُونَ صَالِحِينَ حَتَّى تَعْرِفُوا- وَ لَا تَعْرِفُوا حَتَّى تُصَدِّقُوا وَ لَا تُصَدِّقُوا حَتَّى تُسَلِّمُوا أَبْوَاباً أَرْبَعَةً»  در توضیح ابواب اربعه چند احتمال را ذکر می کند که یکی از آنها اینست که مقصود از ابواب اربعه اصول پنجگانه اعتقادی باشد؛ چرا که عدل داخل در اصل توحید است و به صفات الهی باز می گردد. وی می گوید: «المراد بالأربعة الأصول‏ الخمسة، بجعل العدل داخلا في التوحيد، فإنه يرجع إلى صفاته تعالى». (مجلسی، مراة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ‏2  /  305)

ب- علامه مجلسی پس از ذکر این روایت که: «الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنَانِ فَمُؤْمِنٌ صَدَقَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ وَفَى بِشَرْطِهِ » در توضیح عهد و وفای به شرط می گوید: «والمراد بالعهد اصول الدين من الاقرار بالتوحيد والنبوة والامامة والمعاد، والوفاء بالشرط الاتيان بالمأمورات والانتهاء عن المنهيات». (مجلسی، بحار الأنوار، 64 /190)

ج-چینشی که وی برای ابواب  کتاب حق الیقین در نظر می گیرد حکایت از آن دارد که وی عدل را همچون اصلی مستقل محسوب نمی دارد. این کتاب دارای 6 باب است: (1) اقرار به وجود خداوند؛ (2) صفاتی که از حق تعالی باید نفی کرد؛ (3) صفاتی که متعلق است به افعال حق تعالی؛ (4) نبوت؛ (5) امامت؛ (6)معاد.

علامه مجلسی در این کتاب هیج عنوان اصلی و فرعی ای را به مبحث عدل اختصاص نمی دهد. لکن در مبحث معاد در مقام بيان احوال اطفال و مجانين و اشباه ايشان می گوید: «دلايل عقليه و نقليه وارد شده است از آيات و اخبار كه حقتعالى عادل است و جور و ظلم نميكند و در باب اطفال و مجانين و جماعتى كه معذور باشند و حجت بر ايشان تمام نشده باشد»( مجلسی، حق الیقین،424)

   علامه مجلسی در رساله اعتقادیه خود نیز بدون اینکه اصول اعتقادات را در تعداد خاصی منحصر کند از خداشناسی شروع می کند و به مباحث معاد ختم می کند. جالب است که وی در مقام بحث از صفات خداوند صفت عدل را برای خداوند ذکر نمی کند. لکن ظلم را از خداوند نفی می کند. وی می گوید: «و انه تعالی لایفعل شیئا الا لحکمه او مصلحه و انه لایظلم احدا و لایکلف احدا ما لایطیقه و انه کلف العباد لمصالحهم و منافعهم و لهم الاختیار فی الافعال و الترک و انه لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین فالقول بان العباد مجبورون فی افعالهم یستلزم الظلم و هو علی الله تعالی محال» (مجلسی، اعتقادات دین اسلام،9)

5.3.6  علامه طباطبایی

علامه طباطبایی(1281- 1360 ه. ش. )در شیعه در اسلام در ذیل عنوان «اعتقادات اسلامی از نظر شیعه دوازده امامی» چهار عنوان را ذکر می کند: 1- خداشناسی، 2-پیامبرشناسی، 3-معادشناسی، 4- امام شناسی.جالب است که وی هیچ بحث مستقلی را به عدل اختصاص نمی دهد.

با این حال، علامه طباطبایی در المیزان چندین بار تصریح کرده است که اصول دین ساختاری سه گانه دارد؛ مثلا وی  در تفسیر آیه : «قُلْ إِنّمَا أَنَا بَشرٌ مِّثْلُكمْ يُوحَى إِلىّ أَنّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَحِدٌ فَمَن كانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صلِحاً وَ لا يُشرِك بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا» می گوید: «الآية ... قد جمعت أصول الدين الثلاثة و هي التوحيد و النبوة و المعاد » (الطباطبایی، المیزان، 13/ 211). همچنین در تفسیر آیه "اعبدوا الله و اتقوه و أطيعون" می گوید: «ففي قوله: "اعبدوا الله و اتقوه و أطيعون" ندب إلى أصول الدين الثلاثة» (الطباطبایی، المیزان، 20/ 14).

تا آنجا که نگارنده مطالعه کرده، علامه طباطبایی در جایی تلاش نکرده که بین سه گانه بودن اصول دین و در نظر گرفتن ساختاری چهارگانه برای معرفی عقاید امامیه جمع کند. با این حال می توان احتمال داد که وی  همانند خواجه در الفصول النصیریه  نبوت و امامت را در مجموع یک اصل محسوب می دارد. شاید بتوان با استناد به عبارتی از شیعه در اسلام که نبوت و امامت را به یکدیگر پیوند می زنداین احتمال را تقویت کرد: «چنانكه از راه عنايت خدايى لازم است اشخاصى پيدا شوند كه وظايف انسانى را از راه وحى درك نموده به مردم تعليم كنند، همچنان لازم است كه اين وظايف انسانى آسمانى براى هميشه در جهان انسانى محفوظ بماند و در صورت لزوم به مردم عرضه و تعليم شود يعنى پيوسته اشخاصى وجود داشته باشند كه دين خدا نزدشان محفوظ باشد و در وقت لزوم به مصرف برسد.كسى كه متصدى حفظ و نگهدارى دين آسمانى است و از جانب خدا به اين سمت اختصاص يافته (امام) ناميده مى شود چنانكه كسى كه حامل روح وحى و نبوت و متصدى اخذ و دريافت احكام و شرايع آسمانى از جانب خدا مى باشد (نبى) نام دارد» (طباطبایی، شیعه در اسلام، 190).

5.4     قائلان به ساختار پنجگانه بسیط: توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد

 

5.4.1  شیخ مفید

بر اساس دسته بندی مادلونگ  از محتوای کتاب  اوائل المقالات،  می توان گفت شیخ مفید ساختار پنجگانه اعتقادی را در بخش میانی این اثر  مد نظر داشته است. به نظر مادلونگ، این کتاب  مشتمل بر سه بخش است : نخست، نكات اساسى و عمده اختلاف ميان اماميّه و فرقه‏هاى ديگر، مخصوصا معتزله ؛ دوم، بحث مفصّلتر درباره توحيد و عدل و نبوّت و امامت و معاد؛ و بالاخره سرفصلهاى متنوّعى كه بعضى از آنها نام «نكات لطيف علم كلام» دارد. (مکدرموت، 70). گرچه عناوین و مطالب بخش دوم متنوع تر از آن است که در نگاه اول در ذیل پنج عنوان فوق بگنجد، لکن همانطور که اشاره شد، شاید از طریق گرد کردن و ارجاع برخی از عناوین به پنج عنوان فوق بتوان مدعی شد که اوائل المقالات مشتمل بر ساختار پنجگانه اعتقادی است.

5.4.2  سید مرتضی

 ساختار پنجگانه در آثار سید مرتضی تنها از نمای دور قابل رویت است و برای رویت آن باید از فراز به دو کتاب کتاب الملخص فی اصول الدین و الذخیره فی علم الکلامنگاهی انداخت. سید مرتضی  این دو کتاب را مکمل یکدیگر می داند، به نحوی که میتوان آن دو را در مجموع یک کتاب جامع کلامی محسوب داشت. خود وی در پایان الذخیره می گوید: «و اذا جمع بين ما خرج من كتاب الملخص و جعل ما انتهى إليه كأنه لهذا الكتاب وجد بذلك الكلام في جميع أبواب الاصول مستوفى مستقصى» (الشریف المرتضی، الذخیره، 607).با کنار هم قراردادن عناوین این دو کتاب به وضوح می بینیم که مجموع عناوین ایندو کتاب چنین چینشی دارد: اثبات محدث، صفات ایجابی، صفات سلبی، نفی رویت، وحدت الهی و نفی ثنویت و تعدد آلهه، بحث عدل با فروعات فراوانی که دارد (مباحث فرعی فراوانی که تا آخر الملخص ادامه دارد، و در الذخیره نیز تا رسیدن به بحث نبوات پی گیری می شود) نبوتها، امامت، وعید سمعی، امر به معروف و نهی از منکر.

همان طور که می بینیم، با صرف نظر از بحث امر به معروف و نهی از منکر، می توانیم مجموع عناوین دو کتاب را در ذیل پنج عنوان اصلی توحید، عدل، نبوت، امامت و وعید سمعی (معاد) بگنجانیم.

از جمله نکات جالب توجه در این چینش تعبیر وعید سمعی است. می دانیم که یکی از اصول اعتقادی معتزله وعد و وعید بود. معتزله این اصل را در حقیقت از فروع اصل عدل می دانستند. مفاد اصل وعد و وعید این بود که به موجب حکم عقل خداوند هم به وعده هایی که به مطیعان داده و هم به وعیدهایی که به عاصیان داده عمل خواهد کرد و خلف وعده و خلف وعید نخواهد کرد و عدل الهی اقتضا می کند که خلف وعده نکند و دروغ نگوید(الهمدانی، 76 ). سید مرتضی تفطن یافته بود که بحث وعیدصرفا عقلی نیست تا کاملا زیرمجموعه بحث عدل قرار گیرد. بلکه یک بعد سمعی دارد که اجازه می دهد آن را جدا از اصل عدل مطرح کرد. لذا وی در الذخیره در ذیل عنوان الكلام في الوعيد السمعی می گوید: «و اذا كان قولنا «وعد» و «وعيد» انما هو خبران عن ايصال الثواب و العقاب الى من استحقهما، فالكلام في ذلك على الحقيقة يتعلق بالسمع دون العقل.و لا معنى أن يدخل في جملته الكلام في استحقاق الثواب و العقاب، و جهتي استحقاقهما و صفاتهما، و هل يؤثر أحدهما في الآخر أم لا يؤثر، لأن ذلك كله من مقتضى العقل بمجرده، و قد ذكرنا من ذلك ما وجب في موضعه و لم يبق إلا الكلام في الوعيد الحقيقي نفسه، و نحن نشرع فيه» (الشریف المرتضی، الذخیره فی علم الکلام، 504).پس از سید مرتضی، شیخ طوسی نیز همان طور که ذیلا خواهیم دید در جدا کردن بحث وعد و وعید را از بحث عدل راه سید مرتضی را ادامه داد.احتمالا همین اقدام سید مرتضی و شیخ طوسی بود که در نهایت به جدایی کامل و قطعی بحث معاد از بحث عدل در زمان خواجه نصیر و علامه حلی انجامید.

5.4.3  شیخ طوسی

شیخ طوسی کتابالاقتصادفی ما یتعلق بالاعتقاد را به شش «قسم» تقسیم می کند: (1) مباحث التوحید، (2) مباحث العدل و لواحقه، (3) مباحث الوعد و الوعید، (3) مباحث النبوه، (4) مباحث الامامه (5) الکلام فی العبادات الشرعیه.

به رغم ساختار ششگانه کتاب، واضح است که شیخ طوسی ساختاری پنجگانه را برای بیان اعتقادات در نظر دارد؛ چرا که قسم ششم راجع به فقه است و نه عقاید.

شیخ طوسی مباحث راجع معاد را ذیل مبحث وعد و وعید قرار می دهد و در فصل چهارم از بخشی که به وعدو وعید اختصاص داده می گوید: «فصل في ذكر احكام المكلف في القبر و الموقف و الحساب و غير ذلك مما يتعلق بالوعيد» (الطوسی ، 219).

5.4.4  سدید الدین حمصی

وی در کتاب المنقذ من التقلید هر مبحث کلامی را با عنوان «القول فی...» آغاز کرده است. به رغم اینکه وی بین عناوین اصلی و فرعی تفکیکی نکرده،  به نظر می رسد که می توان از میان عناوین فراوان، پنج عنوان را اصلی دانست و مابقی را فرع بر آنها محسوب داشت. این پنج عنوان اصلی عبارتند از: (1) القول فی اثبات محدث الاجسام تبارک و تعالی (2) القول فی العدل (3) القول فی النبوات (4) القول فی الوعد و والوعید (5) القول فی الامامه.

بر این اساس، می بینیم که ساختار این کتاب صرف نظر از تقدم و تاخر عناوین تقریبا همان ساختار اثر شیخ طوسی الاقتصاد فی ما یتعلق بالاعتقاد است.

5.4.5  ابن میثم بحرانی

ابن میثم بحرانی (متولد 636) کتاب قواعد المرام خود را در هشت قاعده دسته بندی کرده است:1- فی المقدمات،  2- فی الاحکام الکلیه للمعلومات، 3- فی حدوث العالم،  4- فی اثبات العلم بالصانع و صفاته،  5- فی الافعال و اقسامها و احکامها،  6- فی النبوات،  7- فی المعاد، 8- فی الامامه.

از میان این هشت عنوان، عنوانهای اول تا سوم مقدمه اعتقادات، و عنوانهای چهارم تا هشتم، اعتقادی هستند. بدین ترتیب، می توان گفت که وی اعتقادات را در قالب ساختاری پنجگانه عرضه کرده است.

وی مباحث تکلیف و لطف را که معمولا در ذیل عنوان عدل مورد بحث قرار می گرفت در ذیل قاعده پنجم و در ذیل مبحث «الافعال و اقسامها و احکامها گنجانده است.(بحرانی،  114-118)‏. به تعبیر دیگر، در ساختاربندی وی، عنوان افعال الهی جایگزین عنوان عدل شده است تا در ذیل آن همان سنخ از موضوعات بررسی گردد.

5.4.6  علامه حلی

ساختار پنجگانه را در چند اثر از آثار کلامی علامه حلی  دست کم در درون ساختارهای بزرگتر می توان مشاهده کرد. از باب نمونه، کتاب مختصر نظم البراهین فی اصول الدین از جمله نخستین آثار علامه است که خود آن را با عنوان معارج الفهم فی شرح النظم (تالیف در 678) شرح کرده است. وی، این اثر را در  هفت باب تنظیم کرده است:1- فی النظر، 2- فی الحدوث، 3- فی اثبات الصانع، 4- فی العدل، 5- فی النبوه، 6- فی الامامه، 7- فی المعاد. در این اثر، اگر دو باب نخست را که به مقدمات نظری عقاید پرداخته اند، به حساب نیاوریم، بابهای سوم تا چهارم از ساختار پنچگانه اعتقادات حکایت دارند.

ساختار پنجگانه در کتاب تسلیک النفس (تالیف در 704) نیز قابل رویت است. وی این کتاب را به نه مرصد (طریق) تقسیم کرده است:1- الامور العامه، 2- تقسیم الموجودات، 3- اقسام الموجودات، 4- احکام الموجودات، 5- اثبات واجب الوجود و صفاته، 6- العدل، 7- النبوه، 8-الامامه، 9- المعاد.

روشن است که با کنار گذاشتن چهار مرصد نخست که از مبادی یا مبانی اعتقادات اند و نه جزو اعتقادات،  ساختار پنجگانه اعتقادات (از مرصد پنجم تا نهم) نمایان می شود.

 علامه حلی از جمله تاثیرگذارترین شخصیتها در تاریخ کلام شیعه است. به نظر می رسد که عمده تاثیرگذاری وی در کلام امامیه از طریق دو کتاب کلاسیک «کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد» و«الباب الحادیعشر» صورت گرفته است. قبلا دیدیم که خواجه نصیر الدین طوسی در تجرید الاعتقاد تلاش کرده بود که بحث عدل را از اصالت بیندازد و آن را  در ذیل بحث افعال الهی بگنجاند. او حتی در این کتاب تعبیر عدل یا عادل را در مورد خداوند به کار نبرده است. لکن علامه حلی با این دیدگاه استادش موافق نبوده است.مخالفت علامه با خواجه را در این خصوص هم از ساختار کتابهای کلامی اش که در آنها عنوان عدل همواره از استقلال برخوردار بوده می توان فهمید و هم از کتاب کشف المراد که در شرح تجرید الاعتقاد نوشته است. علامه در این کتاب در بحث از صفت جود الهی می گوید: « اعلم أن الجود هو إفادة ما ينبغي للمستفيد من غير استعاضة منه و الله تعالى قد أفاد الوجود ... فهو جواد و جماعة الأوائل نفوا الغرض عن الجواد و هو باطل و سيأتي بيانه في باب العدل» (حلی، کشف المراد فی شرح  تجرید الاعتقاد، 299). در اینجا علامه می گوید توضیح این بحث در باب عدل خواهد آمد، در حالی که در تجرید الاعتقادبابی به عدل اختصاص داده نشده است. مقصود علامه از باب عدل همان فصل سوم (افعاله) از مقصد سوم (اثبات صانع و صفات و آثار او) است. لذا علامه پس از این تعبیر خواجه که «الثالث في أفعاله- الفعل المتصف بالزائد إما حسن أو قبيح» می گوید «أقول: لما فرغ من إثباته تعالى و بيان صفاته شرع في بيان عدله و أنه تعالى حكيم لا يفعل القبيح و لا يخل بالواجب». (حلی، کشف المراد فی شرح  تجرید الاعتقاد، 302)از اینجا می توان دریافت که به نظر علامه آنچه خواجه در اینجا مطرح کرده باید در ذیل عنوان عدل مطرح می شد و اگر خود علامه این کتاب را می نوشت بجای عنوان «افعاله» عنوان «عدل» را به کار می برد.

کتاب الباب الحادی عشر(تالیف در 723) نشان دیگری است از مساهمت علامه در شکل گیری نهایی ساختار پنجگانه یا دست کم هموار کردن راه برای  تولد رسمی آن.علامه حلی در مقدمه الباب الحادی عشر که از آخرین آثار وی است می گوید:«أجمع العلماء كافّة على وجوب معرفة اللّه تعالى و صفاته الثّبوتيّة و السّلبيّة، و ما يصحّ عليه و ما يمتنع عنه، و النّبوّة و الإمامة و المعاد».( حلی، باب الحادی عشر، 1). وی الباب الحادیعشر را منطبق با آنچه در مقدمه گفته به ترتیب زیر در هفت فصل تبویب می کند: (1) إثبات واجب الوجود لذاته، (2) صفاته الثبوتيّة، (3) صفاته السلبيّة، (4) العدل، (5) النّبوة، (6) الإمامة، (7)المعاد.

همانطور که می بینیم این کتاب ساختاری هفتگانه دارد؛ چراکه دو بحث صفات ثبوتی و سلبی فصلهای مستقلی را به خود اختصاص داده اند. با اینحال، می توان گفت که حتی این اثر از جهت اختصاص دادن فصلهای مستقل به دو بحث عدل و معاد  راه را برای ساختار پنجگانه هموار کرده است. بدین ترتیب، می توان گفت که علامه گرچه در استقلال بخشیدن به بحث معاد راه استادش خواجه نصیر را ادامه داده و برای نسلهای بعدی متکلمان به یادگار گذاشته است، لکن در سلب استقلال از بحث عدل با او مخالفت کرده و در عوض سنت متکلمان پیش از خواجه در استقلال دادن به عدل را تداوم بخشیده است

5.4.7  شهید اول

شهید اول (734- 786) در رساله الباقیات الصالحات، تلاش می کند نشان دهد که تسبیحات اربعه  مشتمل بر پنج اصل اعتقادی هستند. وی در آغاز این رساله می گوید: «و هذه الکلمات الاربع، تشتمل عی اصول الایمان الخمسه اعنی التوحید، العدل، النبوه، الامامه، والمعاد». ( الشهید الاول، 236)

تا آنجا که نگارنده مطالعه کرده است، شهید اول نخستین کسی است که تعبیر «اصول الایمان الخمسه» را به کار برده است. اگر اینطور باشد، باید وی را نقطه عطفی تاریخ ساختاربندی کلام محسوب داشت. همان طور که دیدیم، متکلمان پیش از او ساختار پنجگانه را دست کم به صورت مات و غیر روشن در ذهن داشتند و کتابهای خود را در قالب ساختاری تقریبا پنجگانه تبویب و تنظیم می کردند، لکن هنوز در سطح خودآگاه ذهن خود به این نتیجه نرسیده بودند که بر پنجگانه بودن اصول اعتقادی تصریح کنند. بدین ترتیب،  شهید اول از حیث تصریح به پنجگانه بودن اصول اعتقادی، پایه گذار سنت جدیدی در کلام امامیه می باشد. در واقع او بود که آنچه را که جمعی متکلمان پیشین در دل داشتند بر زبان آورد. با اینحال، سنت چهارگانه انگاری اصول اعتقادی پس از وی نیز ادامه داشت و همان طور که دیدیم فاضل مقداد (متوفای 828) در برخی از آثار خود بر چهارگانه بودن اصول اعتقادی تصریح کرده است.

5.4.8  شهید ثانی

شهید ثانی (911- 966) آیه «بسم الله الرحمن الرحیم» را متضمن اصول پنجگانه اعتقادی می داند و می گوید: «هذه الكلمةُ الشريفةُ أعني «البسملةَ» متضمّنة للأُصولِ الخمسةِ التي هي رأسُ العقائدِ الدينيّة:فإنّ «الله» تعالى يَدُلّ على الذاتِ الواجبةِ لذاتها، الجامعةِ لجميعالكمالات، المنزّهةِ عن الكدورات ... ، و هي مُقْتَضِيَة لباب «التوحيد» ... «الرحمن» و «الرحيم» يدلان على «العدل» بأوضحِ عبارةٍ و أرجحِ إشارةٍ، و على ردّ بعض العقائد الفاسدة فيه.و يتفرّع عليه «النبوّةُ» و «الإمامةُ» و «المعادُ»؛ لأنّها من فروع «اللطف» الذي هو [من] أجزاء العدل» (الشهید الثانی،‌2/ 722‌ ).همانطور که می بینیم شهید ثانی، در عین حال که به صراحت از اصول پنجگانه اعتقادی سخن می گوید،  تحت تاثیر سنت دوگانه انگاری اصول اعتقادی که به سید مرتضی تبار می رساند، سه اصل نبوت، امامت و معاد را به اصل عدل ارجاع می دهد.

5.4.9  محقق کرکی

علی بن الحسین معروف به محقق کرکی (868- 940) در الرسالة النجمية‌ می گوید: «يجب على كل مكلف حر و عبد، ذكر و أنثى، أن يعرف الأصول الخمسة التي هي أركان الايمان، و هي: التوحيد، و العدل، و النبوة، و الإمامة، و المعاد، بالدليل لا بالتقليد و من جهل شيئا من ذلك لم ينتظم في سلك المؤمنين، و استحق العقاب الدائم مع الكافرين (الکرکی ، ‌1/ 60‌ )

5.4.10                    ملاعبد الرزاق لاهیجی

وی  (متوفی 1072) در مقدمه کتاب سرمایه ایمان می گوید که کتابش را به مناسبت اصول خمسه دین در پنج باب تالیف کرده است: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد.

وی در کتاب مفصل تر خود گوهر مراد نیز پنجگانه بودن اصول دین را مسلم می گیرد و در عین حال تلاش می کند که این اصول پنجگانه را در قالب ساختاری سه گانه «خودشناسی، خداشناسی و فرمان خداشناسی» که شاید در نظرش از چینش منطقی تری برخوردار است عرضه بدارد. وی می گوید: «و چون اشاره شد كه علم ضرورى خودشناسى است و خداشناسى است و فرمان خداشناسى و اصول خمسه دين  عين همين شناختهاست، چه توحيد و عدل داخل در خداشناسى است و نبوّت و امامت داخل در فرمان خداشناسى است، چه فرمان خداى را به شرع توان شناخت و شرع محتاج است به آورنده شرع، كه نبىّ است و حافظ شرع كه امام است، و علم معاد داخل در خودشناسى است» (لاهیجی، گوهر مراد، 25).

5.4.11                    علامه مجلسی

علامه مجلسی  (1037- 1110) دست کم در سه مورد تعبیر الاصول الخمسه را به نحوی به کار برده که از جاافتادن و مرسوم شدن ساختار پنجگانه (توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد) در زمان وی حکایت دارد.

نخست: وی در بحار الانوار در بحث از نسبت میان اسلام و ایمان می گوید: «الإسلام يكفي في الحكم به ظاهرا الإقرار بالشهادتين ... بخلاف الإيمان فإنه لا بد في الحكم به ظاهرا مع ذلك من الاعتراف بأنه يعتقد الأصول الخمسة مع إقراره بها ... فهو أخص حكما من الإسلام و هذا الذي ذكرناه يشهد به كثير من الأحاديث و حكم علماء الإمامية أيضا بإسلام أهل الخلاف و عدم إيمانهم يؤيد ما قلناه» (مجلسی،بحار الأنوار ، ‏65/ 305).

دوم: وی در مقام شرح معانی متعدد اسلام و ایمان از اصول پنجگانه اعتقادی سخن می گوید: «اعلم أن الذي ظهر لنا من مجموع الآيات المتضافرة و الأخبار المتكاثرة الواردة في الإيمان و الإسلام و حقائقهما و شرائطهما أن لكل منهما إطلاقات كثيرة في الكتاب و السنة ...  فالأول من معاني الإيمان مجموع العقائد الحقة و الأصول الخمسة» (مجلسی، بحار الانوار، 66/126).

سوم: وی نظیر همین مطلب را در مرآة  العقول آورده است: «فالأول من معاني الإيمان مجموع العقائد الحقة و الأصول الخمسة، ... و يدخل في الكفر المقابل لهذا الإيمان من سوى الفرقة الناجية الإمامية من فرق الإسلام و غيرهم، فإنهم مخلدون في النار سوى المستضعفين منهم ».(مجلسی، مرآة  العقول، 7/126)

5.4.12                    شیخ احمد احسائی

شیخ احمد (1166- 1242ه. ق.)  در کتاب حیات النفس فی حضرت القدس اصول پنجگانه اعتقادی را مطرح کرده است وی در مقدمه این کتاب چنین گوید: «انه قد التمس منی بعض الاخوان ... ان اکتب لهم رساله فی بعض ما یجب علی المکلفین من معرفه اصول الدین اعنی التوحید، العدل، البنوه، الامامه و المعاد».(احسائی، 5). شاگرد شیخ احمد،  سیدکاظم رشتی نیز در رساله اصول دین  همین ساختار را مفروض گرفته و کتابش را در پنج باب تبویب کرده و هر باب را به یکی از اصول اعتقادی اختصاص داده است (حسینی حائری،  صص212- 215).

5.5     قائلان به ساختار پنجگانه با تفکیک اصول سه گانه اسلام (توحید، نبوت، معاد) از اصول پنجگانه ایمان (توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد)

5.5.1  وحید بهبهانی

تا آنجا که نگارنده مطالعه کرده است، وحید بهبهانی (1117- 1205) نخستین کسی است که در درون ساختاربندی پنجگانه اصول اعتقادی، سنت جدیدی را به صورت روشن پایه گذاری کرد.در این سنت جدید، تعبیر «اصول دین پنج است» همچنان حفظ می شود، لکن بین این اصول پنجگانه دین تفکیک می شود و برخی از آنها اصول اسلام و برخی دیگر اصول ایمان معرفی می گردند.

وی در ابتدای رساله عربی «اصول الاسلام و الایمان» (خطی ، کتابخانه آیت الله العظمی گلپایگانی ، شماره 141/20 )  و  رساله فارسی «اصول دین» (خطی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، شماره 6990) ، تصریح می کند که اصول دین پنج است. از میان این پنج اصل، سه اصل توحید و نبوت و معاد اصول اسلام اند. اصول سه گانه اسلام و به اضافه دو اصل دیگر یعنی  عدل و امامت اصول ایمان اند. هر کس منکر سه اصل اسلام باشد کافر است به کفر مقابل اسلام و هر کس منکر دو اصل عدل و امامت باشد کافر است به کفر مقابل ایمان که با اسلام قابل جمع است. بدین ترتیب می توان گفت که به نظر وی اصول دین همان اصول ایمان است.

5.5.2  شیخ جعفرکاشف الغطا

شیخ جعفر کاشف الغطا (1154- 1228) شاگرد وحید بهبهانی فن اول از کتاب کشف الغطاء، یعنی بخش اصول اعتقادات را در قالب پنج مبحث سامان داده است:(1) التوحيد، (2) النبوة، (3) المعاد الجسماني، (4) العدل، (5) الإمامة. می بینیم که وی ترتیب سنتی اصول پنجگانه را (توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد) را تغییر داده و دو اصل عدل و امامت را در انتها قرار داده است. این جابجایی مستند به یک مبنای نظری مهم در خصوص تفکیک بین اصول اسلام و اصول ایمان است. چرا که وی بین ایمان و اسلام فرق می گذارد و ایمان را علاوه بر سه اصل اعتقادی اسلام (توحید،نبوت، معاد)  مشتمل بر امامت و عدل می داند. وی می گوید: «المقصد الثالث في الإيمان و يتحقق بإضافة اعتقاد العدل و الإمامة مع الأصول الثلاثة الإسلامية»(کاشف الغطاء، کشف الغطاء 1/ 292).

وی در کتاب بغیه الطالب نیز همین تقسیم را دارد : «المطلب الاول فی اصول الایمان ... و هی خمسه و اصول الاسلام منها ثلاثه متی جحد واحد منها او شک فیه قد کفر فی غیر محل النظر ....الثانی من الاصول الاسلام النبوه .... الثالث من اصول الاسلام المعاد الجسمانی ... و الرابع و هو من اصول الایمان الامامه .... الخامس من اصول الایمان العدل ». وی بر این اساس، منکر عدل و امامت را مسلمان می داند و نه مومن. وی می گوید: «و هذا(عدل) ایضا کالامامه یخرج منکره من ربقه المومنین و احسب فی الدنیا من المسلمین فیحرم ماله و دمه بذلک) (کاشف الغطاء، بغیه الطالب فی معرفه المفروض و الواجب،1-5 )

گرچه ممکن است در نگاه اول دیدگاه شیخ جعفر کاشف الغطا با دیدگاه استادش وحید بهبهانی یکی بنماید؛ لکن به نظر می رسد که دو تفاوت معنادار بین این دو دیدگاه وجود دارد. نخست آنکه وحید بهبهانی همچنان تعبیر «اصول دین پنج است» را حفظ می کند؛ لکن تا آنجا که نگارنده مطالعه کرده، کاشف الغطا چنین تعبیری را به کار نمی برد و صرفا می گوید اصول ایمان پنج است و اصول اسلام سه. این امر اگر به معنای بریدن از سنت پنجگانه انگاری اصول دین نباشد، دست کم به معنای عبور از کنار آن می باشد. تفاوت دوم در چینش این اصول پنجگانه است. وحید بهبهانی بر طبق سنت پنجگانه انگاری اصول دین آنها را بدین نحو چینش می کرد: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. لکن شیخ جعفر کاشف الغطا ابتدا سه اصل توحید، نبوت و معاد را به عنوان اصول اسلامی به بحث می گذارد و سپس به دو اصل عدل و امامت می پردازد. این دو تفاوت گرچه ممکن است جزئی و غیر مهم بنمایند، لکن در واقع راه را برای ساختاربندی ذیل که اصولا اصول سه گانه اسلام را از اصول دوگانه ایمان جدا می کند فراهم آوردند.

5.6     قائلان به ساختار پنجگانه با تفکیک اصول سه گانه اسلام (توحید، نبوت، معاد) از اصول دوگانه ایمان (عدل و امامت)

5.6.1  میرزای قمی

مرحوم ميرزاي (1151- 1231) از شاگردان وحید بهبهانی پایه گذار سنت دیگری در ساختاربندی اعتقادات امامیه است. ساختاری که وی عرضه می دارد مبتنی بر تفکیک اصول دین از اصول مذهب است: آنگونه که ایشان در ابتدای رسالهاصول دین[3] گفته است، اصول دين سه تاست: توحيد، نبوت، معاد و هر كس منكر يكي از اين سه چيز شود كافر است و ذبيحه او حلال نيست و ساير احكام كفر بر او جاري است. اصول مذهب دو تا است: عدل و امامت و هر كس منكر عدل يا امامت باشد كافر نيست، ليكن شيعه هم نيست و مشمول نجات اخروی نخواهد بود (استادی، 147).

تفاوت سنتی که وی پایه گذاری کرد با سنتی که استادش وحید بهبهانی پایه گذاری کرد اینست که استاد در موافقت با متکلمان پس از شهید اول بر پنجگانه بودن اصول دین پافشاری می کند. لکن در عین حال در درون این پنجگانه بین اصول اسلام و اصول ایمان تفکیک می کند، تفکیکی که پیشینیان در ساختاربندی عقاید امامیه بدان تصریح نکرده بودند. در این تفکیک همان طور که ذکر شد، اصول دین با اصول ایمان یکی تلقی می شوند، و در نتیجه هر دو همان پنج اصل معروف اند. لکن در ساختاری که میرزای قمی عرضه می دارد، اصول دین به سه عدد تقلیل یافته و تعبیر اصول مذهب جایگزین اصول ایمان شده و تعداد آن به دو اصل تقلیل یافته است تا مجموع اصول سه گانه دین و اصول دوگانه مذهب، اصول پنجگانه اعتقادی را شکل دهند.

5.6.2  ملااحمد نراقی

ملااحمد نراقی (1186- 1245) که نزد وحید بهبهانی و شیخ جعفر کاشف الغطا شاگردی کرده و حدود 35 سال جوانتر از میرزای قمی است در زمانی زندگی می کند که دودیدگاه رقیب در باره ساختار عقاید امامیه مطرح است: نخست  پنجگانه انگاری سنتی اصول دین بدون تفکیک میان این اصول؛ و دوم سه گانه انگاری اصول دین و دوگانه انگاری اصول مذهب (میرزای قمی). همان طور که ذیلا در خلال نقل سخنان ملا احمد نراقی خواهیم دید، این دیدگاه گاه با استفاده از دو اصطلاح اسلام و ایمان بدین نحو بیان می شد که اصول اسلام سه گانه و اصول ایمان دوگانه است.   

با توجه به تعارض دیدگاه نخست (پنجگانه انگاری اصول دین) با دیدگاه دوم (سه گانه انگاری اصول دین و اسلام و دوگانه انگاری اصول مذهب و ایمان)، برای جامعه شیعه در زمان ملااحمد نراقی این سوال مطرح بود که آیا همانند متکلمان پیشین اصول دین را پنجگانه بداند، یا اینکه اصول دین و اسلام را منحصر در سه اصل (توحید، نبوت، معاد) بداند و اصول مذهب و ایمان را در دو اصل (عدل، امامت ) خلاصه کند. این تردید در سوالی که از ملااحمد نراقی صورت گرفته خود را نمایان می کند. سوال اینست: «اصول دين سه است يا پنج ؟». (نراقی، ‏2 /   143).

ملا احمد نراقی در جواب خود از رد هر کدام از دو دیدگاه پرهیز می کند و حتی تلاش می کند با ذکر معانی متعددی برای دین، بین پنجگانه انگاری اصول دین و سه گانه انگاری آن سازگاری ایجاد کند. وی در جواب می گوید: « مى‏توان در اين عبارت دين را به معنى طريقه حق در بندگى خدا گرفت، چنانچه دراخبار رسيده و گفت: اصول دين پنج است، يا دين را به معنى اسلام گرفت و اصول را به معنى اوّل، يعنى ما يلزم الاعتقاد به و باز گفت: اصول دين پنج است.و مى‏توان دين را به معنى اسلام گرفت و اصول را به معنى مبنى و گفت: اصول دين سه است و آن دو اصول مذهبند پس هر دو معنى صحيح است، مى‏خواهى دين را به معنى طريقه حقّه در بندگى خدا بگير هم چنان كه در اخبار رسيده و بناى قدماى اصحاب بر اين است، و بگو: اصل دين پنج است، و مى‏خواهى دين را به معنى اسلام بگير هم چنان كه عرف متأخّر بر اين جارى است و بگو: اصول دين سه است» (نراقی، ‏2/ 147).

  تلاش ملااحمد در حقیقت در جهت راه باز کردن و موجه جلوه دادن دیدگاه تازه وارد است؛ چرا که دیدگاه سنتی پنجگانه انگاری از زمان شهید اول به بعد بارها مورد تاکید قرار گرفته بود؛ لکن دیدگاه تازه وارد گونه ای ساختار شکنی تلقی می شد که حتی طرح آن از سوی عالمان بزرگ شیعی مورد چون و چرا قرار می گرفت. به عنوان مثال ملا احمد نراقی اشکال طرفداران دیدگاه پنجگانه انگاری سنتی به سخن کاشف الغطا را چنین نقل می: «و از جمله مواضع [اشکال]: ما قاله الشيخ [ جعفر کاشف الغطاء] سلّمه اللَّه تعالى في الفنّ المذكور حيث قال: و فيه مباحث. الاوّل: في التوحيد و الثاني: النبوّة، الثالث: المعاد، ثمّ قال: و هذه الثلاثة من أصول الإسلام، فمن أنكر منها واحداً عرف بالكفر بين الأنام، ثمّ قال: الرابع: العدل، الخامس: الإمامة».(نراقی، ‏2/151).

ملا احمد نراقی وجه اشکال را این می داند که «چراکاشف الغطا اصول اسلام را به سه اصل توحید، نبوت و معاد منحصر کرده و عدل و امامت را از اصول اسلام خارج کرده و آنها را در اصول ايمان داخل کرده است؟».  ملا احمد نراقی در جواب این اشکال، معانی متعددی برای دین ذکر می کند تا روشن کند که دست کم طبق برخی از این معانی، اصول دین (اصول اسلام) سه است و عدل و امامت خارج از اصول دین هستند و لذا سخن کاشف الغطا اشکالی ندارد.(نراقی، 2/ 152).

 

5.6.3       جعفر سبحانی

آیه الله جعفر سبحانی در مفاهيم القرآنابتدا به این نکته اشاره می کند که همه طوایف اسلامی اتفاق دارند که سه اصل توحید، نبوت و معاد از اصول دین هستند. لکن اصول دیگری وجود دارند که در باره اصل و فرع بودن آنها اختلاف است؛ نظیر اصل امامت که اهل سنت آن را از فروع دین و امامیه آن را از اصول دین  محسوب داشته اند؛ و نیز نظیر عدل که آن نیز مورد اختلاف است. (سبحانی،10/6)

از عبارت ایشان تا اینجا به آسانی می توان دریافت که امامیه امامت ( و نیز عدل) را همانند سه اصل توحید، نبوت و معاد از اصول دین می دانند. لکن ایشان در ادامه تصریح می کنند که امامت و عدل از اصول دین نیستند، بلکه از اصول مذهب اند: «انّ هناك أصلين انفرد بهما مذهب الشيعة الاِمامية، ولذلك يُعدّان من أُصول المذهب، دون أُصول الدين، لاَنّ الثاني عبارة عن الاَصول التي يشترك فيها جميع المسلمين بخلاف أُصول المذهب، فانّها من خصوصيات مذهب دون مذهب آخر».(سبحانی،10/79)

بدین ترتیب، می توان نتیجه گرفت که ایشان از طرفی به ساختار بندی پنجگانه اصول دین که به موجب آن عدل و امامت نیز از اصول دین اند توجه داشته و آن را همچون یک دیدگاه به امامیه نسبت داده است، لکن آن را نپذیرفته و خود دیدگاهی را اتخاذ کرده که سه اصل (توحید، نبوت، معاد) را از اصول دین و دو اصل (عدل و امامت) را از اصول مذهب می داند. این احتمال نیز وجود دارد که به نظر ایشان هر اصلی که صرفا بر حسب نظر یک مذهب خاص از اصول دین باشد، در حقیقت از اصول مذهب است.

6         نتیجه

متکلمان امامی در طول دوران غیبت عقاید امامیه را در قالب ساختارهای مختلفی دسته بندی کرده اند.  نخستین ساختار تصریح شده همان ساختار دوگانه (توحید و عدل) است که توسط سید مرتضی مطرح شد و توسط شیخ طوسی و سدید الدین حمصی توجیه شد. لکن خود سید مرتضی و متکلمان امامی قرن ششم در مقام عمل به این ساختار ملتزم نماندند و در عوض کتب کلامی خود را در قالب ساختار چهارگانه  نوع اول(توحید، عدل، نبوت، امامت) و ساختار پنجگانه (توحید، عدل، نبوت، امامت،  معاد یا وعد و وعید) سامان دادند.  در قرن ششم التزام عملی به ساختار چهارگانه نوع اول از چنان رواجی برخوردار گردید که برخی از عالمان به چهارگانه بودن اصول اعتقادی تصریح کردند. سنت چهارگانه انگاری اصول اعتقادی حتی در آثار علامه حلی و فاضل مقداد بازگو گردید.  ساختار چهارگانه نوع اول، از همان آغاز با رقابت ساختار چهارگانه نوع دوم (توحید، نبوت، امامت و معاد) و ساختار پنجگانه (توحید، عدل نبوت، امامت و معاد) رو به رو بود. خواجه نصیر و علامه حلی دو متکلمی بودند که در مجموع راه را برای پیروزی ساختار پنجگانه فراهم آوردند. شهید اول نخستین کسی بود که به پنجگانه بودن اصول اعتقادی تصریح کرد. از زمان او به بعد غالب متکلمان امامی همین ساختار را مبنا قرار داده اند. این ساختار در مسیر تطور درونی خود دو تطور را به خود دید: نخست تطوری که وحید بهبهانی با تفکیک میان اصول پنجگانه ایمان و اصول سه گانه اسلام  پدید آورد. این تطور همچنان به سنت پنجگانه انگاری اصول دین وفادار بود. دومین تطور را  میرزای قمی  ایجاد کرد که به موجب آن،  در عین بازگویی پنجگانه بودن اصول اعتقادات، اصول دین  سه گانه و اصول مذهب دوگانه تلقی گردید؛ به تعبیر دیگر، میرزای قمی برخلاف متکلمان پیشین که عدل و امامت را از اصول دین می دانستند، جایگاه این دو اصل را تنزل بخشید و آنها را اصول مذهب قلمداد کرد.

منابع

احسائي، احمد بن زين العابدين و الرشتی، سید کاظم، حياه النفس و اصول العقائد، تحقيق  علي حائري،  دار السبط النبي، 1383

استادی، رضا، هفده رساله، مشهد، آستان قدس رضوی، 1375

بحرانی،  ابن میثم، قواعد المرام في علم الكلام،   تحقیق سید احمد حسینی، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏‏، 1406

بهبهانی محمد باقر بن محمد بن اکمل ، اصول الاسلام و الایمان (خطی) ، کتابخانه آیت الله العظمی گلپایگانی ، شماره 141/20

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، اصول دین(خطی)، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، شماره 6990

حلبی ، علی بن الحسن، اشاره السبق الی معرفه الحق، گروه پژوهش موسسه امام صادق،  قم،  دفتر انتشارات اسلامی، 1414

حلی، جمال الدین ابومنصور حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تعلیق حسن حسن زاده‌،  قم، موسسه النشرالاسلامی، 1413

ـــــــــــــــــــــــــــــ، تسليك  النفس الى حظيرة القدس، تحقیق فاطمه رمضانی،  قم، موسسه الامام  الصادق، 1426

ــــــــــــــــــــــــــــ، واجب الاعتقاد علی جمیع العباد،  به کوشش رسول جعفریان  در میراث اسلامی ایران دفتر هفتم ، قم، كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى‏ ، 1374

ـــــــــــــــــــــــــــــــ، معارج الفهم في شرح النظم‏ قم، دليل ما، 1386

ـــــــــــــــــــــــــــــــ، الباب الحادی عشر، تهران، موسسه مطالعات اسلامی، 1365

حمصی رازی، سدید الدین، المنقذ من التقلید، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1412

راوندی، ظهیر الدین،  عجاله المعرفه فی اصول الدین، تحقیق سید محمد رضا جلالی، بیروت، موسسه آل البیت،  1419

رشتی، سید کاظم حسینی حائری، رساله ای در اصول دین، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1371

سبحانی، جعفر، مفاهیم ا لقرآن،  نرم افزار مجموعه آثار آیت الله العظمی سبحانی، مرکز تحقیقاتی علوم اسلامی نور، 1388 

السیوری، مقداد بن عبدلله، الباب الحادي عشر لعلامه الحلی مع شرحيه النافع يوم الحشر و مفتاح الباب لابی الفتح بن مخدوم الحسینی، تحقیق مهدی محقق، تهران، موسسه مطالعات اسلامی، 1365

ــــــــــــــــــــــــــــ، الأنوار الجلالية في شرح الفصول النصيرية،  تحقیق علی حاجی آبادی و عباس جلالی نیا، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه،  1420

ـــــــــــــــــــــــــــ، الاعتماد في شرح واجب الاعتقاد،   تحقیق ضیاء الدین بصری، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1412

الشریف المرتضی، علی بن الحسین الموسوی، جمل العلم والعمل،  نجف، مطبه الآداب، 1387

ــــــــــــــــــــــــــــ، رسائل الشريف المرتضى، ‏ تحقیق: سید مهدی رجائی، قم، دارالقرآن  الکریم، 1405

ــــــــــــــــــــــــــــ، الذخیره فی علم الکلام،  تحقیق سید احمد حسینی، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، 1411‏

ــــــــــــــــــــــــــــ، الملخص فی اصول الدین،   تهران، مرکز نشر دانشگاهی،  1381

‏الشهید الثانی، زین الدین بن علی،  رسائل الشهيد الثاني، تحقیق حسین شفیعی و رضا مختارری،  قم ، دفتر تبلیغات اسلامی، 1421

الشهید الاول و العلامه البیاضی، اربع رسائل الکلامیه، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1380

الطوسی، محمد بن حسن،  الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، بیروت، دار الاضواء،  1406

طباطبائی ، محمد حسین ، شیعه در اسلام، قم ، دفتر نشر اسلامی، 1378

ــــــــــــــــــــــــ، الميزان في تفسير القرآن‏، قم، مكتبة النشر الإسلامي‏، 1417

لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، مقدمه: زین العابدین قربانی، تهران، نشر سایه، 1383

ــــــــــــــــــــــــ، شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام،  اصفهان، انتشارات مهدوی، بی تا

ـــــــــــــــــــــــــ، سرمايه ايمان در اصول اعتقادات‏، تصحيح صادق لاريجانى، تهران، انتشارات الزهراء، 1372‏

كاشف الغطاء، جعفر بن خضر مالكى‌، كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1422

كاشف الغطاء، جعفر بن خضر مالكى‌(خطی)، بغیه الطالب فی معرفه المفرض والواجب،  لوح فشرده نسخ خطی موسسه کاشف الغطاء، شماره 7

کراجکی، محمد بن علی،کنز الفوائد، محقق عبدالله نعمه، قم،  دارالذخائر، 1410   

کرکی،  علی بن الحسین، رسائل المحقق الكركي، محمد حسون، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی و دفتر نشر اسلامی، 1409

مكدرموت، مارتين ، انديشه هاي كلامي شيخ مفيد، ترجمه احمد آرام ، 1جلد،تهران، انتشارات دانشگاه تهران ، 1372 .

مجلسی، محمد باقر، اعتقادات دین اسلام، ترجمه و شرح سید باقر نجفی یزدی، بی جا، ناشر: مترجم، 1362

مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوارالجامعةلدررأخبارالأئمةالأطهار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1403

ـــــــــــــــــــ، حق الیقین، بی جا، انتشارت الاسلامیه، بی تا

ــــــــــــــــــــــــــ، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول،  هاشم رسولی محلاتی،  تهران، دار الکتب الاسلامیه،  1404

مفید،  محمد بن محمد بن نعمان، المقنعة، قم ، المؤتمر العالمي للشيخ المفيد، 1413

ــــــــــــــــــــــــــــــــ، النکت فی مقدمات الاصول، قم، المؤتمر العالمي للشيخ المفيد، 1143

محقق حلی، نجم الدین محمد بن حسن، المسلک فی اصول الدین و الرساله الماتعیه،  تحقیق رضا استادی، مشهد،  مجمع البحوث الاسلامیه،  1414

محقق طوسی، أبو جعفر محمد بن محمد بن الحسن ‏، تجريد الاعتقاد، تحقیق حسینی جلالی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1047

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، قواعد العقاید، مقدمه و تحقيق و تعليق از على حسن خازم، ‏لبنان، دارالغرابه، 1413

مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، اصول دین، تحقیق محسن صادقی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،1380

نراقی، احمد بن محمد مهدی، رسائل و مسائل، قم، کنگره نراقیین ملامهدی  و ملااحمد، 1422

الهمدانی، عبد الجبار بن احمد، شرح الاصول الخمسه، تعلیق احمد الحسین  بن ابی هاشم، بیروت، دارالحیاء التراث، 1422



[1]-در ادامه سخن شهید اول را در باره پنجگانه بودن اصول اعتقادی نقل خواهیم کرد.

[2] - هر چند تفکیک بین ایمان و اسلام و بحث از نسبت آن دو در روایات امامیه مطرح است و به تبع آن علما نیز بدان توجه داشته اند، لکن تفکیک اصول یا ارکان اسلام  از ارکان ایمان در مقام ساختاربندی عقاید امامیه، تا آنجا که نگارنده مطالعه کرده به وحید بهبهانی برمی گردد که دیدگاهش در این مقاله بررسی شده است. از این رو، در مقاله حاضر،  در بحث از دیدگاه عالمان مقدم بر وحید بهبهانی، فرض را بر ترادف  تعابیری از قبیل اصول دین و ارکان ایمان گذاشته ایم؛ گرچه این تایید این ترادف نیاز به بحث دقیقتری دارد.

 

- این رساله را آقای استادی در کتاب هفده رساله چاپ کرده است. مشخصات كتابشناختي اين اثر بدين قرار است: استادی، رضا، هفده رساله، مشهد، آستان قدس رضوی، 1375

[3]

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد