رابطه خاتمیت با امامت

شئون و وظایف پیامبر و امام معصوم و موارد تمایز این وظایف چیست؟به طور کلی شیعه بر خلاف اهل سنت معتقد است که همان اهداف و1 رابطه خاتمیت با امامت اغراضی که منجر به ارسال رسل و انزال وحی از طرف خداوند شده، به نوعی دیگر در حضور امام دنبال می شود; لذا اکثر وظایف و شئونی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در زمان حیاتش به عهده داشت در زمان ممات و غیابش در جامعه ی اسلامی، به امامان معصوم(علیهم السلام)منتقل و واگذار می شود. البته این شئون غیر از شئون فردی آن حضرت است، چون همه و حتی خود ائمه(علیهم السلام) بر این امر متفق اند که هیچ امری در کمال و تقرب، همچون رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در هستی یافت نمی شود.واضح است که با اعلام خاتمیت دین اسلام و پس از وفات پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) آمدن شریعتی جدید برای همیشه منتفی شده است.

خداوند متعال ختم نبوت را چنین اعلام فرمود:

(ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَد مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ...); محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده ی خدا و خاتم پیامبران است... .

بنابراین پس از شریعت اسلام، هیچ پیامبری، نه تشریعی و نه تبلیغی، نخواهد آمد و نبوت پیامبر اسلام پایان دهنده ی سلسله ی پیامبران است. این عقیده مورد اتفاق و اجماع همه ی مسلمانان و از ضروریات دین است و منکر آن در واقع منکر اسلام و نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)است.

بنابراین پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)نزول وحی آسمانی برای همیشه منقطع شده است. حضرت علی(علیه السلام) هنگام رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

با مرگ تو رشته ای بریده شد که در مرگِ جز تو بریده نشد; پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهای آسمانی.

پس هیچ کس بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نمی تواند مدعی مقام دریافت و ابلاغ وحی باشد. حتی امامان شیعه که در اکثر شئون با پیامبر(صلی الله علیه وآله) مشترک اند از این مقام محروم هستند; البته مراد از وحی در این جا، وحی نبوت است، نه الهام و تحدیث که این مرتبه شامل ائمه(علیهم السلام) هم می شود.

وظایف و شئون پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)

بی تردید پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در مدت بیست و سه سال نبوت خویش، وظایف و شئون مختلفی را در قبال جامعه ی اسلامی بر عهده داشتند که برخی نیاز به تداوم ندارند، مانند دریافت و ابلاغ وحی یا پیام آوری از خداوند برای راه نمایی و هدایت بشر و برخی دیگر که عمده ی وظایف آن حضرت بود، مربوط به شئونی است که باید تداوم داشته باشند; آنها عبارت اند از:

1. تفسیر و تبیین وحی الهی و تشریع اهداف و مقاصد آن;

2. بیان و توضیح احکام موضوعات جدید در حوزه ی وظایف و احکام فردی و اجتماعی مسلمانان;

3. پاسخ گویی به شبهات مخالفین اسلام و ردّ اعتراضات آنان به حقانیت آیین اسلام;

4. محافظت و پاس داری از کیان آموزه های دینی و جلوگیری از وقوع تحریف و بدعت در آنها;

5. داوری و قضاوت در اختلافات و نزاع های بین مسلمین و تطبیق و اجرای حدود و قوانین کلی الهی;

6. حکومت داری و ریاست بر عامه ی مردم در همه ی مسائل اجتماعی و سیاسی.

حال سؤال اساسی این است که غیر از ابلاغ وحی که مخصوص انبیا بود، بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله)، دیگر وظایف ایشان چه وضعیتی خواهد داشت؟ آیا شارع در متن دین برای جبران آنها تدبیری اندیشیده یا آنها را به خود امت واگذار کرده است؟ واقعیت ها و گزارش های تاریخی از اختلاف شدید مفسران در تفسیر پاره ای از آیات قرآن، اختلاف شدید مسلمانان در احکام عملی و حتی در مورد تفسیر سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، هجوم بی امان شبهات ویرانگر به عقاید اسلام و شیوع ده ها هزار حدیث مجعول و.... همگی گویای این حقیقت اند که امت اسلامی از یک سو نیازمند آن است که عمل به وظایف یاد شده پس از وفات رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تداوم یابد و از سوی دیگر، خود امت (بدون امداد الهی) هرگز قادر به پاسخ گویی به این نیازها نیست.

حال با دو احتمال رو به رو هستیم:

اول آن که خداوند، با علم به ناتوانی امت اسلامی از رفع نیاز خود، امر آنان را به خودشان واگذار کرده باشد. این احتمال آشکارا باطل است; چون لازم می آید خداوند حکیم، غرض خویش از ارسال پیامبر(صلی الله علیه وآله) و تشریع آیین اسلام و ختم نبوت را نقض کند و این از سوی حکیم، ممتنع است.

دوم آن که خداوند حکیم، برای حفظ شریعت اسلامی و مصونیت آن از تحریف و نیز برای استمرار هدایت مردم، اشخاصی شایسته و مصعوم را به مردم معرفی کرده باشد تا پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله)ـ عهده دار مسئولیت ها و وظایف یاد شده گردند. بدیهی است که این احتمال صحیح است.

بنابراین امامت چیزی جز تداوم و استمرار وظایف و شئون نبوت و رسالت نیست ومقام امامت مقام تحقق و عینیت بخشیدن به اهداف رسالت است. اما چه کسانی و با چه شرایط و اوصافی می توانند این وظایف را تداوم بخشند؟ بی تردید هیچ کسی جز انسان هایی معصوم و افضل و اعلم که از طرف خداوند منصوب شده اند، شایستگی پذیرش این مسئولیت الهی و خطیر را ندارد; (لا ینال عهدی الظالمین); این عهد و امانت من (مقام امامت) به ظالمین نمی رسد.

مراتب و شئون امامت

در مباحث پیشین بیان شد که امامان شیعه(علیهم السلام) همه ی وظایف و مسئولیت های پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)را، به غیر از مقام نزول و دریافت و ابلاغ وحی، به نوعی دیگر، بر عهده دارند، چون آنان جانشینان واقعی و به حق پیامبر عظیم الشأن(صلی الله علیه وآله) هستند; لذا برخی بزرگان همچون شهید مطهری آن وظایف و شئون مشترک با پیامبر را تحت عنوان «مراتب امامت» چنین بیان کرده اند:

1. حکمت سیاسی و رهبری جامعه
مسئله ی رهبری اجتماع، که یکی از شئون اساسی پیامبر(صلی الله علیه وآله) به اتفاق اهل سنت و شیعه و همه ی عقلاست، نباید بعد از ایشان بلاتکلیف بماند.

(لابد للناس من امیر برِّ او فاجر); هر جامعه ای ناچار است از داشتنِ حاکمی، چه نیکوکار باشد و چه ستمکار.

البته شیعه برخلاف اهل تسنن معتقد است که این شخص باید معصوم و برگزیده از طرف خداوند باشد.

2. مرجعیت دینی
این مرتبه که مهم ترین و اصلی ترین وظیفه ی امام به شمار می رود، نوعی کارشناسی حقیقی اسلام است که به تبیین و تفسیر صحیح و کامل از وحی می پردازد و از هرگونه خطا و اشتباهی مصون است; چرا که هم معصوم است و هم علم خویش را از ناحیه ی خداوند و از راهی غیرعادی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) گرفته است. بی تردید یکی از مهم ترین عوامل و عناصر اکمال و اتمام دین و خاتمیت اسلام، وجود امامانی است که نقش پیامبران تبلیغی گذشته را ایفا می کنند و مرجعیت دینی مسلمانان را به عهده می گیرند و پاسخ گوی نیازهای واقعی جامعه ی مسلمین هستند.

3. ولایت معنوی و باطنی
این مرتبه که اوج مفهوم و مرتبه ی امامت است، اعتقاد به وجود انسان کاملی است که «حامل معنویت کلی انسانیت» و قطب و محور عالم امکان است. بر این اساس، ممکن نیست زمین از حجت حق و وجود انسان کامل خالی باشد; چرا که به تعبیر روایات،; اگر حجت خدا و انسان کامل وجود نداشت، زمین، ساکنان خود را می بلعید.

زیارت جامعه ی کبیره نمونه ای از ابعاد مختلف ولایت باطنی و معنوی امامان را بیان می کند.

نتیجه آن که بعد از ختم نبوت هیچ پیامبر دیگری نخواهد آمد و به تبع، هیچ تشریع و نزول وحیی صورت نمی گیرد اما از آن جا که هدف رسالت و خاتمیت باید محقق شود و تداوم یابد، ضروری است دیگر مسئولیت ها و وظایف پیامبر(صلی الله علیه وآله) به امامان معصوم واگذار شود.

آیا نبوغ عقلانی بشر می تواند او را از هدایت وحیانی بی نیاز کند؟

با تأمل در تعالیم اسلام به ویژه قرآن کریم و روایات پیشوایان دین، اهمیت و منزلت عقل نمایان می شود. در دین اسلام، تعقل مبنای ایمان قرار گرفته و قرآن، همواره انسان را به تفکر و تدبر و پرهیز از تقلید کورکورانه فرا می خواند و پلیدی را از آن غیر اهل تعقل می داند. در روایات اسلامی، عقل، محبوب ترین مخلوق نزد خداوند و معیار پاداش و کیفر آدمیان و حجت و رسول باطنی معرفی شده است.

اما قصه ی عقل و وحی در حوزه ی فرهنگ اسلامی قصه ای دلکش و در عین حال، تأمل برانگیز است در این که عقل در قلمرو دین دارای جایگاه خاصی است، تردیدی وجود ندارد; مهم تشخیص و تبیین دامنه ی قلمرو عقل است.

از دیرباز گروهی از خردگرایان افراطی ادعا کرده اند که عقل بشر برای رسیدن او به سرمنزل مقصود کفایت می کند و با وجود این نیروی هدایت گر، نیازی به راه نما و راهبر الهی و وحیانی نیست. این دیدگاه در جهان طرف دارانی داشته است که از جمله معروف ترین آنها، گروهی از فیلسوفان هند بودند که در کتب کلامی به نام براهمه شهرت یافته اند و رگه هایی از تأثیر این نگرش را در آرای برخی مسلمانان می توان یافت.

نگرش افراطی به خرد در دین ـ چه در اسلام و چه در دنیای غرب ـ نقدها و مخالفت های فراوانی را به دنبال داشته است.

اندیشمندان اسلامی پاسخ های متعدد و متنوعی به این مسئله داده اند که در این مجال کوتاه به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:

1. کدام نبوغ عقلی
امروزه بسیاری از مفاهیم تا حدودی اصالت خویش را از دست داده اند; از جمله مفهوم «عقل» و «عقلانی»، که به امور ظنی، وهمی و هوس های نفسانی هم تعمیم یافته است و از این جهت تشخیص عقل هر کس با دیگری متفاوت شده است; در حالی که اگر چیزی منطبق با دلیل و معیارهای عقلی باشد، نباید در آن اختلافی رخ دهد. در حکم عقل سالم اختلاف نیست مگر آن که دچار آفت شبهات یا وسواس شده باشد.

بین عقل و وهم باید فرق گذاشت. گاهی وهم به جای عقل می نشیند و چیزهای بدلی را به جای امور حقیقی می نشاند.

علاوه بر این نمی توان بشر امروز را از نظر عقلی بالغ و قله ی خردورزی دانست چرا که می تواند با تکیه بر داشته های امروزش، پیشرفت های افزون تری را در فردا داشته باشد.

با توجه به این مطلب، باید معنای عقل و شرایط آن را در نظر داشت و دانست که عقل سلیم هیچ گاه در مقابل وحی نمی ایستد و خود مؤید و حامی وحی است.

2. دلیل نیازمندی به وحی
این برهان از چند مقدمه تشکیل شده است:

الف) خداوند حکیم کار لغو و بیهوده نمی کند و آدمی را برای رسیدن به کمال نهایی و سعادت جاودانه، مختار آفریده است.

ب) زندگی دنیا مقدمه ی زندگی آخرت بوده، سعادت و شقاوت ابدی در گرو چگونه زیستن در این جهان است.

ج) انتخاب مسیر زندگی افزون بر اراده و اختیار، وابسته به شناخت و آگاهی است.

د) ابزار عمومی شناخت (حس و عقل) از درک درست زندگی و چگونگی رابطه ی دنیا و آخرت ناتوان است.

برای رسیدن به سعادت و خوش بختی، باید آغاز و انجام وجود انسان و پیوند و رابطه ی او با موجودات دیگر و هم نوعان و تأثیراتی که روابط گوناگون در سعادت و شقاوت او ایجاد می کند معلوم گردد; در حالی که احاطه بر این امور حتی برای عقل جمعی بشر میسر نیست; چرا که قلمرو ابزارهای عادی شناخت در انسان بسیار محدود است. روند تغییرات حقوقی و قانونی در طول تاریخ نشان می دهد که بشر با وجود تلاش های فراوان هنوز نتوانسته است یک نظام حقوقی صحیح و جامع و کامل برای اداره ی زندگی روزمره ی دنیای خود به وجود آورد، چه رسد به این که دورنمای زندگی جاودانه ی اخروی اش را ترسیم کند. این ناکارآمدی نمونه ای از ناتوانی ابزارهای شناخت بشری برای تدوین برنامه ی جامع و کامل زندگی است; از این رو توجه به حکمت الهی، ما را به منبع وحی رهنمون می شود و امروزه نه تنها این نیاز با پیشرفت بشر تأمین نشده است بلکه سردرگمی افزون تری مشاهده می شود.

3. محدودیت گستره ی عقل
عقل در گستره ی اعتقادات دینی در بسیاری از موارد کارآمد و تعیین کننده است، اما در عین حال در همان مسائل هم در مواردی به تنهایی به نتیجه نمی رسد و راهی برای اثبات نمی یابد; به عنوان نمونه، مسئله ی جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و یا کیفیت معاد و زندگی پس از مرگ و یا وجود ملائکه، هیچ گاه توسط عقل به تنهایی کشف شدنی نیست و این امور به واسطه ی نقل روشن می شود. در گستره ی مسائل اخلاقی نیز تکیه بر عقل صرف و پرهیز از دین، باعث طغیان نفس انسان می شود، گرچه مبانی فلسفه ی اخلاق به برکت استدلال عقلی استحکام می یابد. حوزه ی احکام و شریعت نیز فقط عرصه ی آموزه های وحی و روایات ـ که مبیّن وحی هستند ـ می باشد و عقل خود باور دارد که نمی تواند این ضوابط را مستقلاً ارائه دهد.

در واقع اگر محدوده ی عقل رعایت نشود، آسیب ها و خسارات جبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت. بی هویتی و سرگشتگی و بحران انسان معاصر نیز زاییده ی خردورزی افراطی است و بر این اساس، برخی اندیشمندان مغرب زمین، عصر حاضر را عصر اضطراب نامیده اند.

کافی است خرد خویش را به داوری بنشانیم، تا روشن شود که خود عقل، فروتنانه معترف است که بسیاری از حقایق و واقعیات عالم از دست رس او به دورند و درک شهودی و علم حضوری قادرند به آن دست یابند.

پاسکال می گوید:

آخرین اقدام عقل، اقرار به این ا ست که بی نهایت چیزها وجود دارد که از حیطه ی تصرف آن خارج است و ا گر چنین اقراری نکند ناشی از ضعف اوست. اگر امور طبیعی از حیطه ی تصرف عقل خارج اند، پس چه گویند در باب امور فوق طبیعت!

4. راه نداشتن عقل به جزئیات دین
علاوه بر محدودیت عقل در گستره ی فعالیت، عمق و کیفیت آن نیز محدود به کلیات مسائل است و راه به جزئیات ندارد. به اتفاق همه ی حکیمان، نیروی عقل، فقط قادر به درک یک سلسله مفاهیم کلی و روابط بین آنهاست و چنین شناخت هایی نیز به تنهایی در ترسیم جزئیات راه درست زندگی و نحوه ی ارتباط دنیا و آخرت کافی نیست.

انسان خود را موجودی جاودانه و روح خود را موجودِ واحدِ بسیطِ مجردِ باقی می داند; یعنی حقیقتی واحد و پایدار که از بین رفتنی نیست. او خود را مسافری می داند که خواهان «دار القرار» است و در فطرتش آرزوی جاوادانگی و همیشگی بودن نهفته است، گرچه ممکن است در فهم جاودانگی ناتوان باشد، چنان که گاهی در مسافرخانه ی دنیا هوسِ ماندنِ جاودانه را در سر می پروراند. پس، انسان تا زمانی که در دنیاست در آروزی دار القرار قدم می زند; اما با رسیدن به دار القرار می آرمد; بنابراین، اگر انسان موجودی جاودانه و مسافری است که به سوی ابدیت در حرکت است، به واسطه ی عقل خود می فهمد که احتیاج به راه نما دارد; زیرا بسیاری از راه ها و منازل و وسایل و توشه های راه را نمی شناسد، از این رو عقل وی را وامی دارد که به دنبال راه نما حرکت کند و به او ایمان آورد و به گفته هایش عمل کند.

مسائل ابدی، جزئی است، از این رو برهان و استدلال عقلی در آن ها راه نمی یابد; چنان که خواجه نصیر الدین طوسی و دیگران تصریح کرده اند که در جزئیات نمی توان برهان عقلی اقامه کرد.

بنابراین عقل درمی یابد که مسائل جزئی را نمی فهمد و در این موارد، احتیاج به راه نمای غیبی و معصوم دارد و شارع حکیم باید راه نمایی جامعه ی انسانی را به عهده گیرد و حکیمانه بر او حکم کند; و اجازه ی دخالت در حکم شارع را به خود نمی دهد.

5. تهدید عقل از سوی هوای نفس
این واقعیت که غلبه ی شهوات و هواهای نفسانی، مرکز تشخیص و کانون ادراکات، یعنی عقل آدمی را مختل می کند و کار آمدی آن را می کاهد و یا حتی ویران می کند، مطلبی است که هم در متون دینی مورد تأکید است و هم روان شناسان و پژوهش گران علوم تربیتی و نیز دانشمندان و فیلسوفان به آن هشدار داده اند. در واقع، نفسانیت، آزادی عمل را از عقل می گیرد. آموزه های اخلاقی دین و دستوراتی که از آن به «تزکیه ی نفس» و «تقوی» یاد می شود، ناجی عقل از این بلای خانمان سوز است و این راهکاری است که زنجیرهای نفسانیات را از دست و پای عقل می گشاید و به آن نیروی دوباره و سلامتی می بخشد و اگر این ضامن حیات بخش نباشد، هیچ یک از توانایی های عقل را نمی توان به حساب آورد.

بر اساس آنچه بیان شد، بشر هیچ گاه از راهنمایی های دین، وحی و پیام آوران الهی بی نیاز نخواهد بود و این بسیار بلندپروازانه و نامعقول است اگر کسی گمان کند روزی بشر بدون نیاز به پیامبران و رسولان الهی، به طور مستقل مسیر زندگی را خواهد یافت و به سعادت ابدی خواهد رسید.



محمد رضا بهدار  ، علی مخدوم

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد