عصمت در آثار شيخ مفيد

اعتقاد به عصمت امام از مهم ترين باورهاي شيعيان اماميه محسوب مي شود كه ازابتدا تكون اين باور در ميان ايشان از بحث هاي پردامنه noskhe عصمت در آثار شيخ مفيدوچالشي بوده كه انديشوران شيعه را به خود مشغول داشته است .ما در اين مقاله درپي تقرير نظريه مرحوم شيخ مفيد كه در بين متكلمين اماميه سرامد و داراي نو اوري وابتكارات فراون مي باشد هستیم.
عصمت در لغت:
اين واژه در لغت به معناى منع، نگهدارى و حفاظت به كار رفته است؛ جوهرى در صحاح اللغة مى‌نويسد:


والعصمة: المنع. يقال: عصمه الطعام، أي منعه من الجوع... والعصمة: الحفظ. يقال: عصمته فانعصم. واعتصمت بالله، إذا امتنعت بلطفه من المعصية.

عصمت به معناى منع است، «عصمه الطعام» يعنى غذا از گرسنگى او جلوگيرى كرد، و عصمت به معناى حفظ است، «اعتصمت بالله» يعنى زمانى كه كسى به لطف خداوند از گناه خوددارى كند[1].

فيومى در مصباح المنير مى‌نويسد:

عصمه الله من المكروه (يعصمه) من باب ضرب حفظه ووقاه و (اعتصمت) بالله امتنعت به.

خداوند كسى را از بدى حفظ كرد، عصم يعصمه از باب ضرب يضرب، يعنى او را حفظ كرد و نگه داشت[2].

و ابن منظور در لسان العرب مى‌نويسد:

عصم: العصمة في كلام العرب: المنع. و عصمة الله عبده: أن يعصمه مما يوبقه. عصمه يعصمه عصما: منعه ووقاه. وفي التنزيل: «لا عاصم اليوم من أمر الله إلا من رحم» أي لا معصوم إلا المرحوم... و العصمة: الحفظ. يقال: عصمته فانعصم و اعتصمت با إذا امتنعت بلطفه من المعصية. و عصمه الطعام: منعه من الجوع. وهذا طعام يعصم أي يمنع من الجوع[3].

عصمت در كلام عرب به معناى منع است، و عصمت خداوند بنده‌اش را به اين معنا است كه خداوند او را از چيزهاى كه او را نابود مى‌كند، حفظ كرد. در قرآن آمده است كه: «لا عاصم اليوم من أمر الله الا من رحم» يعنى «امروز هيچ نگهدارى در برابر فرمان خدا نيست مگر آن كس را كه او رحم كند!». و عصمت يعنى حفظ كردند. عصمت،  يعنى زمانى كه كسى به لطف خداوند از گناه خوددارى كند. عصمه الطعام، يعنى غذا او را از گرسنگى حفظ كرد...

ساير لغت شناسان نيز همين سخنان را تكرار كرده‌اند كه به همين اندازه اكتفار مى‌شود. نتيجه اين كه: عصمت به سه معناى، حفظ، نگهدارى و منع به كار رفته است.

عصمت در اصطلاح

عصمت از ديدگاه دانشمندان شيعه به معناى مصونيت عده‌اى خاص از بندگان خداوند از گناه، اشتباه، سهو و نسيان است، سرمنشأ اين مصونيت و عصمت نيز لطف و توفيفى است كه از جانب خداوند شامل حال آن افراد مى‌شود كه در نتيجه فرد معصوم در عين حال كه قدرت بر انجام گناه و خطا را دارد از ارتكاب آن خوددارى كند.

مرحوم شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه در اين باره مى‌گويد:

العصمة لطف يفعله الله تعالى بالمكلف بحيث يمتنع منه وقوع المعصية وترك الطاعة مع قدرته عليهما.

عصمت، لطفى از جانب خداوند است  كه شامل حال مكلف مى‌شود و او را از وقوع در معصيت و ترك اطاعت باز مى‌دارد؛ با اين كه آن شخص قادر به انجام آن‌ دو است.[4]

از آنجا كه شيخ مفيد امام را در عصمت وكمال همانند انبياءمي داند مي مي شود نظريه شيخ را در مسئله عصمت انبياء در در موضوع بحث نيز جاري كرد «أقول إن الأئمة القائمين مقام الأنبياء ص في تنفيذ الأحكام و إقامة الحدود و حفظ الشرائع و تأديب الأنام معصومون كعصمة الأنبيا»[5]

قبل از هر چيز بايد به تعريف امام ازديدگاه شيخ مفيد پرداخت چرا كه به ما درمورد قضاوت در نظريات شيخ كمك مي كند .

تعريف امام

مرحوم شيخ مفيد امام را كسي مي داند كه به نيابت از پيامبر (ص)رياست عام بر امور دين و دنياي مردم دارد«الإمام هو الإنسان الذي له رئاسة عامة في أمور الدين و الدنيا نيابة عن النبي ع.»بر اساس اين تعريف:

الف:امام كسي است كه رياست بر امور دين ودنياي مردم دارد.        ب:جانشين پيامبر مي باشد .

تلازم امامت با عصمت

مرحوم شيخ مفيد مانند ديگر متكلمان شيعه امامت را ملازم با عصمت مي داند بدين معنا كه امامت غير قابل انفكاك با عصمت مي باشد«الإمامة تدل على عصمة صاحبها»[6]

براساس اين عبارت و راهين عقلي كه امام رامعصوم معرفي مي كند مرحوم شيخ معتقد است كه مقام امامت خود بر عصمت دلالت مي كند.

وي‍‍ژگي هاي عصمت از نظر شيخ مفيد

1-عصمت تفضلي الهي :« العصمة من الله تعالى لحججه هي التوفيق و اللطف و الاعتصام من الحجج بها عن الذنوب و الغلط في دين الله تعالى و العصمة تفضل من الله تعالى»[7]مرحوم شيخ در اين عبارت به اين نكته اكتفا مي كند كهعصمت تفضل و لطف الهي است كه شامل كسي مي شود كه خداوند اورا از گناه باز مي دارد به بيان ديگر شيخ فقط به جنبه الهي و تفضلي عصمت اشاره كرده وبه ويژگي ديگري نمي پردازد.

2- عصمت لطف الهي

«العصمة لطف يفعله الله تعالى بالمكلف بحيث يمتنع منه وقوع المعصية و ترك الطاعة مع قدرته عليهما.»[8]

در اين عبارت شيخ مفيد تاكيد دارد كه عصمت لطفي الهي مي باشد كه شخص معصوم با وجود قدرت بر گناه و عصيان مرتكب آن نمي شود يعني عصمت از شخص معصوم سلب اختيار نمي كند .

3- عصمت توفيق و لطف الهي

‏ «العصمة من الله تعالى لحججه هي التوفيق و اللطف و الاعتصام من الحجج بها»[9]

مرحوم شيخ مفيد در اين عبارت عصمت را يك توفيق و دستگيري الهي نسبت به (حجج ) حجت هاي الهي بر خلق را شامل مي شود «العصمة تفضل من الله تعالى على من علم أنه يتمسك بعصمته و الاعتصام فعل المعتصم و ليست العصمة مانعة من القدرة على القبيح و لا مضطرة للمعصوم إلى الحسن و لا ملجئة له إليه بل هي الشي‏ء الذي يعلم الله تعالى أنه إذا فعله بعبد من عبيده لم يؤثر معه معصية له و ليس كل الخلق يعلم هذا من حاله بل المعلوم منهم ذلك هم الصفوة و الأخيار»[10]

نكاتي كه از تبيين هايي كه مرحوم شيخ از عصمت كردند بدست مي آيد اين كه اولا با وجود عصمت شخص معصوم با جبر وغلبه قدرتي خارجي فعل گناه را تر ك نمي كند يا به بيان واضح تر عصمت باعث سلب اختيار نمي شود چون طبق بيان شيخ عصمت موهبت و لطف الهي است و شخص معصوم اختيار دارد كه از اين موهبت استفاده كند يا خير.

قلمرو عصمت

جنجالي ترين بخش بحث عصمت در آثار شيخ مفيد موضوع قلمرو عصمت واختلاف شديدوانتقادات تندي كه به شيخ صدوق دارد. محدثان ومتكلمان مدرسه قم  و در ان ميان شيخ صدوق اصرار شديد بر بحث سهو النبي داشتند.و هر كسي كه اعتقاد به آن نداشت متهم به غلو مي كردند.

مرحوم شيخ مفيد در باب قلمرو عصمت به ابعاد مختلف ان پرداخته است كه به ترتيب ذكر مي گردد:

1-عصمت از سهو و نسيان قبل ازتصدي مقام  امامت :

به عقيده مرحوم مفيد پيامبر و بالتبع امام قبل از تصدي امامت داراي عصمت مي باشد«هل النبي الذي أثبتموه معصوم أم لا فالجواب معصوم من أول عمره إلى آخره عن السهو و النسيان و الذنوب الكبائر و الصغائر عمدا و سهوا.»[11] اگر چه عبارت شيخ ناظر به پيامبر اكرم (ص) مي باشد ولي از انجا كه مرحوم مفيد امام را در مقام عصمت همسان با نبي مي داند مي توان اين نظر را به مفيد نسبت داد و نكته ديگر در مورد عبارت شيخ اين است كه منظور از سهو ونسيان تبين نشده است كه ايا مطلق سهو ونسيان مي باشد يا سهو نسيان در دين.

2-عصمت از گناهان كبيبره و صغيره قبل ازتصدي مقام امامت :

نظريه شيخ را دباب عصمت از گناهان قبل از رسيدن به مقام امامت را اين گونه تقرير مي كنيم

اولا بر اساس روايت وارد شده پيامبر اكرم (ص) وائمه(ع) قبل وبعد از تصدي مقام امامت داراي عصمت بودند  ثانيا اگر چه چنين روايتي را در دست داريم ولي بايد مدعي شد كه علم وعصمت بعد از تصدي مقام امامت ضروري مي باشد و بايد نسبت به قبل از ان توقف نمود«قد جاء الخبر بأن رسول الله ص و الأئمة ع من ذريته كانوا حججا لله تعالى منذ أكمل عقولهم إلى أن قبضهم و لم يكن لهم قبل أحوال التكليف أحوال نقص و جهل فإنهم يجرون مجرى عيسى و يحيى ع في حصول الكمال لهم مع صغر السن و قبل بلوغ الحلم‏و هذا أمر تجوزه العقول و لا تنكره و ليس إلى تكذيب الأخبار سبيل و الوجه أن نقطع على كمالهم ع في العلم و العصمة في أحوال النبوة و الإمامة و نتوقف فيما قبل ذلك و هل كانت أحوال نبوة و إمامة أم لا و نقطع على أن العصمة لازمة لهم منذ أكمل الله تعالى عقولهم إلى أن قبضهم‏»[12].

3-عصمت از گناهان كبيره و صغيره بعد از تصدي مقام امامت:

مرحوم شيخ همسو با غالب متكلمان شيعه ائمه معصومين را بعد از تصدي مقام امامت معصوم از تمام گناهان كبيره و صغيره مي داند  وي دراين باره مي گويد « الأنبياء و الأئمة ع من بعدهم معصومون في حال نبوتهم و إمامتهم من الكبائر كلها و الصغائر»[13].

4-عصمت از ترك مستحبات:

مرحوم مفيد ازنخستين كساني است كه اين بحث را مطرح كرده و قائل هستند كه انبيا از ترك غير عمدي مستحبات معصوم نيستند «أنه لا يقع من الأنبياء ع ذنب بترك واجب مفترض و لا يجوز عليهم خطأ في ذلك و لا سهو يوقعهم فيه و إن جاز منهم ترك نفل و مندوب إليه على غير القصد و التعمد»[14]. لازمه كلام شيخ اين مي شود كه  انبيا از ترك عمدي مندوبات معصوم هستند نكته اي كه مرحوم شيخ در اين قسمت ذكر مي كنند اين است كه پيامبر اسلام (ص) و ائمه معصومين(ع) را از ديگر انبيا جدا كرده و ايشان را به علت مقام والايي وبرتري كه نسبت به ديگر انبيا دارند را حتي از ترك مستحبات غير عمدي هم معصوم مي دانند «فأما نبينا ص خاصة و الأئمة من ذريته ع فلم يقع منهم صغيره بعد النبوة و الإمامة من ترك واجب و لا مندوب إليه لفضلهم على من تقدمهم من‏الحجج ع‏»[15].

5-عصمت از اشتباه ونسيان در تبين دين:

مرحوم شيخ امامان را همانند پيامبران از اشتباه و نسيان در تبليغ دين معصوم مي داند «إنهم لا يجوز منهم صغيرة إلا ما قدمت ذكر جوازه على الأنبياء و إنه لا يجوز منهم سهو في شي‏ء في الدين و لا ينسون شيئا من الأحكام»[16]. البته مرحوم شيخ در اين عبارت در مورد اينكه آيا امام قبل از تصدي امامت هم از خطا و نسيان در تبليغ دين هم معصوم مي باشد  سخني نگفته اما با توجه به مبناي ايشان كه قبلا ذكر شد شيخ مفيد امام را همچون پيامبران قبل از تصدي مقام امامت نيز معصوم مي داند مي شود دانست كه نظريه شيخ در اين باب چيست و با توجه به اين باور اگر حديثي ازا مامي قبل از تصدي مقام امامت به ما رسيد بايد به آن مهر صحت بزنيم.

6-عصمت از اشتباه و نسيان در عمل به دين:

براساس ادله عقلي پيامبر وامام بايد در عمل به دين از سهو ونسيان معصوم باشد ورواياتي كه در اين باب وارد شده جزء اخبار آحاد مي باشد و قابل اعتماد نيستند چرا كه در معرف فقط به روايات متواتر و محفوف به قرينه قطعيه عمل مي شود

 

 

، شيخ مفيد  مهمترين دليل نقلى كه بر عصمت امام اقامه كرده عبارت است ازاستدلال به شريفه مشهور به آيه تطهير كه تقرير استدلال شيخ به آيه تطهيربيان مي كنيم

اراده تكوينى يا تشريعى؟

قبلاً اشاره شد كه شيخ مفيد، اراده الهى را در آيه تطهير، اراده تكوينى تفسير مى كند. هر چند مرحوم شيخ مفيد در كلام خود، اصطلاح «اراده تكوينى» و« اراده تشريعي»را به كار نبرده است، امّا مى توان مرادشان را در قالب اين دو اصطلاح، توضيح داد بااين بيان كه خداوند متعال يك اراده تشريعى دارد و يك اراده تكوينى; اراده تشريعى خداوند، همان اراده او بر انجام واجبات از سوى بندگان است كه اين اراده ملازم با تحقق مراد، در خارج نيست، چرا كه خداوند تحقق اين واجبات را همراه با اراده و اختيار بندگان خود خواسته است، از اين رو ممكن است بندگان با استفاده از اختيارى كه دارند، واجبات را انجام ندهند.

اما اراده تكوينى خداوند، همان اراده اى است كه تحقق مراد را هم به دنبال خود دارد. اين همان اراده اى است كه راجع به خداوند در آياتى همچون « إنّما قَولُنا لِشىء إذا أردْناهُ أنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون »[17] به كار رفته است.

حال سؤال اين است كه اراده در آيه تطهير، از كدام سنخ اراده است؟

با توجه به اين كه خداوند اراده تشريعى اش بر اين تعلق گرفته است كه تمام انسان ها از گناه پاك شوند، اگر مقصودش از اراده در آيه تطهير همان اراده تشريعى بود، تخصيص آن به اهل بيت بى معنا بود; بنابراين نمى توان اراده مورد نظر در آيه را اراده تشريعى دانست; پس لزوماً بايد مقصود همان اراده تكوينى باشد.

شيخ مفيد رحمه الله در ديگر آثار خود، با طرح يك پرسش و پاسخ به تبيين بيشترى از آيه مى پردازد:

پرسش: بر اساس اعتقادات شيعه، اهل بيت در اصل، طاهر و پاك بوده اند، حال خداوند كدام رجس و گناه را مى خواهد از آنها دور كند؟

به بيان ديگر اذهاب رجس زمانى صادق است و حقيقت پيدا مى كند كه رجس وجود داشته باشد و آنگاه با برداشتن آن، مى توان گفت كه اذهاب رجس تحقق پيدا كرده است; حال آن كه ما بر اين مسئله اتفاق نظر داريم كه اهل بيت، از قديم طاهر بوده اند و حتى انوار و اشباح آنها پيش از حضرت آدم عليه السلام ، وجود داشته است بنابراين معنا ندارد كه بگوييم خداوند رجس را از اهل بيت برده است.[18]

پاسخ: اذهاب به معناى صرف و برگرداندن است و اين معنا دو مصداق دارد: يك مصداق آن برگرداندن از چيزى است كه وجود دارد و مصداق ديگر آن نيز، برگرداندن از چيزى است كه هنوز اتفاق نيفتاده است و اين به معناى ممانعت از پيدايش آن است.

به بيان ديگر اذهاب رجس، همان گونه كه رفع گناه را دربر مى گيرد شامل دفع گناه نيز مى شود.

به عنوان مثال وقتى در دعا  براى كسى مى گوييم: «صرف الله عنك السوء» يعنى خداوند شر و بدى را از تو دور كند، مقصودمان همان ممانعت خداوند از رسيدن شر و سوء به دعا شونده است .

با اين توضيحات روشن مى شود كه اذهاب رجس از كسى كه طاهر و پاك است نيز از نظر لغوى حقيقت بوده و درست است. و در اين آيه خداوند رجس و گناه را از اهل بيت دفع نموده است.

از مجموع توضيحاتى كه گذشت، مى توان عصمت اهل بيت را از آيه تطهير استفاده نمود.

بررسى

قبل از بررسى كيفيت استدلال مرحوم شيخ به آيه تطهير، تذكر اين نكته لازم است كه آيه مذكور، در ميان خود اهل بيت داراى جايگاه ويژه اى بوده است و مراجعه به متون تفسيرى و روايىِ نخستين، ما را به اهميت والاى اين آيه نزد ائمه اطهار عليهم السلام مى رساند.

اثبات مدعاى فوق با ارائه مواردى كه ائمه اطهار براى اثبات برترى خود بر ديگران و نيز براى واقف نمودن مردم از مقام اهل بيت به اين آيه تمسك مى نمودند، امكان پذير است كه مى توان براى نمونه به اين موارد اشاره كرد:

1- محاجّه امام على عليه السلام با ابوبكر در ماجراى فدك و اقرار ابوبكر به نزول اين آيه در وصف اهل بيت عليهم السلام

2  - تمسك امام على عليه السلام به آيه تطهير در شوراى شش نفره براى تعيين خليفه پس از عمر[19];(

3  -نامه آن امام به معاويه و يادآورى فضائل خود با استشهاد به آيه تطهير[20]

اگر چه محدثان،مفسران و متكلمان پيش از مرحوم شيخ مفيد نيز اين آيه و شأن نزول آن را در كتاب هاى خود نقل نموده اند، اما شيخ مفيد را بايد از نخستين متكلمانى دانست كه از اين آيه جهت اثبات عصمت اهل بيت استفاده مى كند.

مرحوم شيخ، با پيمودن تمام مراحلى كه براى رسيدن به نتيجه دلخواه، مورد نياز است، دست كم دو مدعا را ثابت مى كند:

1 - عصمت لطف و موهبتى الاهى است;

اين آيه به وضوح، صراحت در موهبتى بودن عصمت براى اهل بيت دارد و اذهاب رجس و عصمت را منتسب به خداوند مى داند.

2  - اهل بيت از گناهان معصوم هستند.

اگر چه در آيه اشاره اى به گناهان كبيره و صغيره نشده است; اما اطلاق آن موجب اعتقاد به عصمت اهل بيت از مطلق گناهان اعم از كبيره و صغيره مى شود، چرا كه گناه صغيره نيز رجس محسوب مى شود. افزون بر آن، خود مرحوم شيخ نيز تفاوتى ميان گناهان كبيره و صغيره در استدلال به اين آيه نگذاشته است.

اما راجع به ادعا و كيفيت استدلال ايشان به اين آيه مى توان گفت:

اولاً راجع به اين ادعا كه شيعه و سنى جريان نزول آيه تطهير در شأن پنج تن آل عبا را نقل كرده اند; بايد گفت كه اگر چه برخى از مفسران اهل سنت در كتب تفسيرى خود، اهل بيت را به معنايى اعم كه تمام بستگان و همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را دربرمى گيرد تفسير نموده انداما با اين وجود، دانشمندان بسيارى از اهل سنت را مى توان يافت كه روايت مورد نظر مرحوم شيخ مفيد را با عباراتى متفاوت نقل نموده  و مى توان ادعاى مرحوم شيخ را در اين باره صادق تلقى نمود; همچنين نگاهى كوتاه به متون روايى شيعه نيز ما را به اين نتيجه مى رساند كه اگر چه مضمون روايات با يكديگر اندكى متفاوت است; ولى همگى بر اين كه مصداق اهل بيت و شأن نزول اين آيه، همان پنج تن آل عبا عليهم السلام هستند، اتفاق نظر دارند

ثانياً راجع به ادعاى دوم ايشان كه گناهان از مصاديق رجس هستند بايد گفت اگر چه دست كم چهار روايت وجود دارد كه در آنها رجس، به شك تفسير شده است; اما مراجعه به متون لغوى روشن مى كند كه رجس در لغت به معانى اى همچون قذر، حرام، قبيح، عذاب، كفر و لعنت به كار رفته است بنابراين تفسير رجس به شك، تفسير به يك مصداق است و از نظر وضع لغوى، ديگر معانى را نيز دربرمى گيرد، از اين رو مى توان ادعاى دوم مرحوم مفيد را نيز تصديق نمود.

همچنين با اين توضيح روشن مى شود كه اينكه برخى مفسران معناى رجس را محدود به گناه نموده اند، نيز نادرست است.

ثالثاً هنگامى كه گناهان را نيز از مصاديق رجس دانستيم، اذهاب رجس چيزى جز همان عصمت از گناهان نيست، از اين رو ادعاى سوم مرحوم مفيد نيز مطابق با واقع است;

رابعاً اين كه مراد از اراده در آيه مورد بحث، همان اراده تكوينى است، با توضيحى كه گذشت درستى اين مدعا نيز ثابت مى گردد.

بنابراين استدلال به اين آيه براى اثبات عصمت اهل بيت مشكلى ندارد.

قلمرو شمول اهل بيت در آيه تطهير

همان گونه كه پيشتر گذشت با توجه به شأن نزول آيه تطهير براى پنج تن آل عبا مى توان گفت كه قدر متيقن از اهل بيت كه خداوند درصدد پاك گردانيدن آنها از رجس است، همين پنج تن هستند، اكنون اين سؤال بايد پاسخ داده شود كه آيا از اين آيه مى توان عصمت ديگر ائمه اطهار عليهم السلام را نيز اثبات نمود؟ به ديگر بيان، اهل بيت و امام به لحاظ مصداق، عام و خاص من وجه هستند، حال آيا مى توان به وسيله اين آيه عصمت ديگر ائمه را نيز اثبات نمود؟

براى پاسخ به اين سؤال لازم است به سراغ روايات اهل بيت عليهم السلام رفت. با تتبع در روايات رسيده از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و ائمه اطهار عليهم السلام كه در تفسير اين آيه يا در مقامات ديگر صادر شده است، مى توان به اين نتيجه رسيد كه اگر چه واژه اهل بيت در لسان بسيارى از روايات لزوماً مساوق با واژه اهل بيت در آيه تطهير نيست; ولى در روايات مستفيضه از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و ديگر ائمه اطهار عليهم السلام قرائنى وجود دارد كه توجه به آن قرائن مى تواند ما را به اين اطمينان برساند كه آن بزرگواران درصدد القاى اين مطلب هستند كه تمام ائمه اطهار عليهم السلام در دايره حكم آيه تطهير قرار دارند. به نمونه اى از اين روايات توجه كنيد:

امام حسين عليه السلام از امام على عليه السلام نقل مى كند كه فرمودند وارد خانه امّ سلمه شدم و آيه تطهير نازل شد. پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند:

«يا على هذه الآية نزلت فيك وفى سبطى والأئمة من ولدك[21]»

با توجه به آنچه كه گذشت، مى توان نتيجه گرفت كه اگر چه شأن نزول اين آيه در ابتدا تنها راجع به پنج تن آل عبا بوده است; اما با توجه به روايات رسيده از مفسران حقيقى قرآن كريم كه به دليل عقلى عصمت آنها از اشتباه در تفسير قرآن ثابت است، روشن مى شود كه تمام ائمه اطهارعليهم السلام مصداق اهل بيت بوده و عصمت آنها از رجس نيز ثابت مى شود.

 

 

منابع

اوائل المقالات

تصحيح الاعتقادات

نكت الاعتقاديه

الفصول المختاره

الجمل

مصباح المنير

تاج اللغه

لسان العرب

 

[1] - الجوهري، إسماعيل بن حماد (متوفاي303هـ)، الصحاح تاج اللغة وصحاح العربية، ج5 ص1986، تحقيق: أحمد عبد الغفور عطار، ناشر: دار العلم للملايين ـ بيروت، الطبعة الأولى.

 

[2] - الفيومي، أحمد بن محمد بن علي المقري (متوفاى770هـ)، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، ج2، ص414، ناشر: المكتبة العلمية – بيروت

 

[3] - الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاى711هـ)، لسان العرب، ج12، ص403ـ 404، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.

 

[4] - النكت الاعتقاديه ص 37

[5] - اوائل المقالات ص 65

[6] - الجمل ص77

[7] - تصحيح الاعتقادات 128ص

[8] - النكت ص 37

[9] - تصحيح الاعتقادات ص 128

[10] - همو ص 128

[11] - نكت اعتقاديه ص38

[12] - تصحيح الاعتقادات ص 130

[13] - - تصحيح الاعتقادات ص 129

[14] - فصول المختاره ص 103

[15] - الفصول المختارة، ص: 104

[16] اوائل المقالات ص 65

[17] - نحل 40

[18] - مسائل عكبريه ص 26

10- علل الشرايع ص 128

[19] - علامه حلى، حسن بن يوسف، كشف اليقين، ص 421

[20] - ثقفى كوفى اصفهانى، ابراهيم بن محمد، الغارات، ج1، ص 119.

[21] - على بن محمد خزاز قمى، كفاية الأثر، ص 156.

 

 نگارنده :مهدي كريمي

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد