نظريه عصمت

esmatemananbya نظريه عصمتجناب مدرسى در صفحه 39 كتاب «مكتب در فرايند تكامل» مى‌نويسد:براى آن دست كه همچنان به امام صادق وفادار ماندند، امام ديگر رهبر مبارزه و منجى موعود که سالها در انتظارش بودند، نبود. دست کم اين ديگر نقش اصلى امام دانسته نمى‌شد.حالا ديگر براى اين شيعيان همچنانكه براى گروه‌هاى ديگرى كه دربالا اشاره شد، امام اساساً رئيس و رهبر مذهب بود. بدين ترتيب در ذهنيت جامعه شيعه در اين دروه، انقلابى پديد آمد و تأكيدى كه قبلا روى مقام سياسى امام مى‌شد اكنون به مقام مذهبى و علمى امام انتقال يافت.

نظريه عصمت ائمه كه در همين دوره وسيله هشام بن الحكم ـ متكلم بزرگ شيعه در اين عصر ـ پشنهاد گرديد[1] مساهمت و مدد شايانى به پذيرفته شدن و جا افتادن هر چه بيشتر ذهنيت جديد كرد.

نقد و بررسي

متأسفانه مدركى كه ايشان در پاورقى داده‌اند در اختيار ما نيست، اى كاش آدرس اين مطلب را از يكى از كتاب‌هاى روائى و كلامى شيعه و يا حتى سنى مى‌دادند نه از كتابى كه غربى‌ها نوشته‌اند، تا بررسى صحت و سقم آن براى همگان آسان باشد. يا لا اقل مداركى را كه اين نويسنده غربى براى اثبات اين ديدگاه، ارائه داده، نقل مى‌كردند.

مطمئن هستيم كه ايشان اگر مدركى در اين زمينه از كتاب‌هاى معتبر داشتند، آن را ارائه مى‌دادند؛ همان‌طورى كه در موارد ديگر براى هر مطلبى چندين سند از كتاب‌هاى روائى،‌ تفسيرى و رجالى شيعه نقل كرده‌اند.

دوگانه‌گويي مدرسي در باره عصمت

جناب آقاى مدرسى در اين جا مدعى است كه «عصمت» پشنهاد هشام بن الحكم متكلم مشهور شيعه بوده است؛ اما در در مصاحبه‌اى كه  با سايت دانشجويان مسلمان شمال شرق آمريکا داشته است، تصريح مى‌كند كه:

« بنده در باب عصمت ائمه (ع) چيزى بالاتر از محصول بحث‌هاى کلامى متأخر را قائلم و آن اعتقاد به‌ آيه تطهير و نزول آن در حق اهل بيت است که بالاترين نوع پاکى و طهارت آن بزرگواران است»[2]

ما كدام گفته ايشان را بپذيريم؟ اين دو گفته در تضاد كامل با يكديگر است. آيا مى‌شود پذيرفت كه عصمت پشنهاد هشام بن الحكم باشد و در عين حال آيه تطهير را نيز دليل بر عصمت و بالاترين نوع پاكى و طهارت آن بزرگواران بدانيم؟

بنابراين بنده فكر مى‌كنم كه ايشان بعد از تفكر و انديشه، به اين نتيجه رسيده باشند كه گفته پيشين ايشان در كتاب «مكتب در فرايند تكامل» مبنى بر پشنهاد شدن عصمت توسط هشام بن الحكم، سخنى است بر خلاف آيات صريح قرآن و اجماع پيروان مذهب حق.

هشام، از طرفداران عصمت، نه بنيانگذار آن

ترديدى نيست كه هشام بن الحكم به عنوان برترين متكلم شيعه در آن عصر و مورد تأييد امام صادق عليه السلام، عصمت را قبول داشته و همواره از آن دفاع كرده است؛‌ اما اين كه عصمت را پشنهاد ايشان بدانيم، سخن ناروائى است كه با روايات و مدارك تاريخى سازگار نيست. براى تأييد اين مطلب ما دو روايت از منابع شيعه نقل مى‌كنيم، روايت اول ثابت مى‌كند كه او به عصمت اعتقاد داشته و با استدلال‌هاى محكم نيز آن را ثابت كرده است و روايت دوم كه ثابت مى‌كند او عقيده عصمت را از امام خود، امام صادق عليه السلام آموخته است نه اين كه هشام به امام صادق پشنهاد داده باشد.

شيخ صدوق در كتاب الخصال، علل الشرائع، معانى الأخبار و أمالى خود مى‌نويسد:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ مَا سَمِعْتُ وَ لَا اسْتَفَدْتُ مِنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِي طُولِ صُحْبَتِي إِيَّاهُ شَيْئاً أَحْسَنَ مِنْ هَذَا الْكَلَامِ فِي صِفَةِ عِصْمَةِ الْإِمَامِ فَإِنِّي سَأَلْتُهُ يَوْماً عَنِ الْإِمَامِ أَ هُوَ مَعْصُومٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ لَهُ فَمَا صِفَةُ الْعِصْمَةِ فِيهِ وَبِأَيِّ شَيْ‏ءٍ تُعْرَفُ؟ قَالَ: إِنَّ جَمِيعَ الذُّنُوبِ لَهَا أَرْبَعَةُ أَوْجُهٍ لَا خَامِسَ لَهَا الْحِرْصُ وَالْحَسَدُ وَالْغَضَبُ وَالشَّهْوَةُ فَهَذِهِ مَنْفِيَّةٌ عَنْهُ.

لَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ حَرِيصاً عَلَى هَذِهِ الدُّنْيَا وَهِيَ تَحْتَ خَاتَمِهِ لِأَنَّهُ‏ خَازِنُ الْمُسْلِمِينَ فَعَلَى مَا ذَا يَحْرِصُ وَلَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ حَسُوداً لِأَنَّ الْإِنْسَانَ إِنَّمَا يَحْسُدُ مَنْ هُوَ فَوْقَهُ وَلَيْسَ فَوْقَهُ أَحَدٌ فَكَيْفَ يَحْسُدُ مَنْ هُوَ دُونَهُ وَلَا يَجُوزُ أَنْ يَغْضَبَ لِشَيْ‏ءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْيَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ غَضَبُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ قَدْ فَرَضَ عَلَيْهِ إِقَامَةَ الْحُدُودِ وَأَنْ لَا تَأْخُذَهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ وَلَا رَأْفَةٌ فِي دِينِهِ حَتَّى يُقِيمَ حُدُودَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَلَا يَجُوزُ أَنْ يَتَّبِعَ الشَّهَوَاتِ وَيُؤْثِرَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ حَبَّبَ إِلَيْهِ الْآخِرَةَ كَمَا حَبَّبَ إِلَيْنَا الدُّنْيَا فَهُوَ يَنْظُرُ إِلَى الْآخِرَةِ كَمَا نَنْظُرُ إِلَى الدُّنْيَا فَهَلْ رَأَيْتَ أَحَداً تَرَكَ وَجْهاً حَسَناً لِوَجْهٍ قَبِيحٍ وَطَعَاماً طَيِّباً لِطَعَامٍ مُرٍّ وَثَوْباً لَيِّناً لِثَوْبٍ خَشِنٍ وَنِعْمَةً دَائِمَةً بَاقِيَةً لِدُنْيَا زَائِلَةٍ فَانِيَة.

محمّد بن ابى عمير گويد: در مدّتى كه همدم هشام بن حكم بودم سخنى سودمندتر از اين سخن كه در باره عصمت امام گفت، نشنيدم، روزى از او پرسيدم: آيا امام معصوم است؟ گفت: بلى، گفتم: حقيقت چيست؟ با چه چيزى مى‌توان عصمت را شناخت؟ پاسخ داد:

سرمنشأ تمامى گناهان چهار چيز است و منشأ پنجمى ندارد: حرص، حسد، خشم و خواهشهاى نفسانى، و هيچ يك از اينها در امام وجود  ندارد.

شايسته نيست كه امام بر مال دنيا حريص باشد؛ زيرا منشأ حرص تهيدستى است؛ در حالى كه همه عالم در اختيار او است و او خزانه‌دار مسلمانان است؛ پس به چه دليل حرص بروزد؟

امام حسود نيست؛ چرا كه انسان به كسى حسادت مى‌كند كه مقامى بالاتر از او داشته باشد و مقامى بالاتر از امامت نيست؛ پس چگونه به كسانى كه پايين‌تر از او هستند، حسادت كند؟

سزاوار نيست كه امام براى امور دنيوى خشمگين شود؛ مگر اين كه خشمش براى خداوند باشد؛ چون خداوند او را موظف كرده است كه حدود او را اجرا نموده و نكوهش هيچ ملامت‌گرى او را از انجام وظيفه‌اش بازندارد، بر خلاف دستورهاى دينى با كسى مهربانى نكند تا حدود الهى را اجرا كند.

شايسته نيست كه امام از هواى نفس خويش پيروى كند و دنيا را بر آخرت ترجيح دهد؛ زيرا خداوند دوستى آخرت را در دل او كاشته؛ همان‌طورى كه محبت دنيا را در دل ما نهاده است، او به آخرت همانگونه نگاه مى‌كند كه ما نسبت به دنيا داريم؛ پس آيا كسى را ديده‌اى كه ديدن چهره زيبا را به خاطر چهره زشت رها كند؟ آيا ديده‌اى كه كسى غذاى گوارا را به خاطر غذاى تلخ، لباس نرم و راحت را براى لباس خشن و نعمت‌هاى هميشگى و جاودان را به خاطر دنياى فانى و رو به زوال رها كند؟

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الأمالي، ص732، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛

همو:

معاني الأخبار، ص133، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏؛

الخصال، ص215، تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش

علل الشرائع، ج1 ص205، تحقيق: السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر: المكتبة الحيدرية ـ النجف، 1385هـ ـ 1966م

اما طبق روايت ديگرى كه بازهم شيخ صدوق در كتاب شريف معانى الأخبار نقل مى‌كند، ثابت مى‌شود كه هشام بن الحكم اگر چه به عصمت اعتقاد داشته؛ اما همه آن‌ها را از امام خود ياد گرفته و آن حضرت نحوه استدلال، حدود و جوانب عصمت را به او ياد داده است:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْفَضْلِ بْنِ الْعَبَّاسِ الْبَغْدَادِيُّ بِالرَّيِّ الْمَعْرُوفُ بِأَبِي الْحَسَنِ الْحَنُوطِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ الْحَارِثِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا حُسَيْنٌ الْأَشْقَرُ قَالَ قُلْتُ لِهِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ مَا مَعْنَى قَوْلِكُمْ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَكُونُ إِلَّا مَعْصُوماً فَقَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ: الْمَعْصُومُ هُوَ الْمُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِيعِ مَحَارِمِ اللَّهِ وَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى «وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيم‏[3]».

حسين أشقر گويد: از هشام بن حكم پرسيدم كه معناى اين گفته شما چيست كه: تنها «معصوم» مى‌تواند امام باشد؟ در جواب گفت: اين مطلب را از امام صادق عليه السلام پرسيدم، فرمود: او به يارى و توفيق خدا از انجام هر عملى كه خداوند منع كرده است خوددارى مى‏كند، و خداوند تبارك و تعالى فرموده: و هر كس به خدا تمسّك جويد، به راهى راست، هدايت شده است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، معاني الأخبار، ص132، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏.

اين روايت به صراحت ثابت مى‌كند كه هشام، اعتقاد به عصمت را از امام صادق عليه السلام آموخته است،‌ نه اين كه او به امام پشنهاد داده باشد كه طرفدار اين عقيده باشد.

به هر حال با تأكيد جناب آقاى مدرسى بر اثبات عصمت اهل بيت عليهم السلام از طريق آيه تطهير، نيازى به بحث بيشتر با ايشان در اين زمينه احساس نمى‌شود؛ اما براى اين كه ديگران و كسانى همچون كديور و... نيز با انديشه «عصمت» ائمه و دلائل آن آشنا شوند، ناچار هستيم كه به صورت فشرده در اين زمينه نيز بحث نماييم.

تعريف عصمت از ديدگاه شيعه:

پيش از ورود به بحث اثبات عصمت، لازم است كه با تعريف دقيق آن از ديدگاه شيعيان آشنا شويم.

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد