پذیرش همکار و عضو افتخاری در مجمع جهانی شیعه شناسی (کلیک کنید)

    نظریه بداء در فرق شیعه

    امتیاز کاربران

    ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
     
    بداء یکی از معتقدات شیعه‌ امامیه بوده و از جمله مـسائل جنجالی و پر سر و صداست.در طول تاریخ علم کلام و اعتقادات‌،بین‌ امامیه با سایر‌ فـرق‌ شیعه اخـتلافاتی بـوده،زیرا شیعه‌ به تبعیت از ائمه معصومین(ع)به شدت از بداء حمایت می‌کرد و می‌گفت:«خداوند به چیزی مانند«بداء»عبادت نشده است» چنان که امام‌ صادق(ع)فرمود:«ما عبد اللّه عزّ و جلّ بشئ‌ مـثل البداء »و یا در کلام دیگرش فرمود:«ما عظّم اللّه عزّ و جلّ‌ بمثل البداء » ولی بعضی از فرق شیعه منکر آن‌اند،و بعضی در مصادیق بداء با امامیه اختلاف دارند. به‌هرحال، مسئلهء بداء،یکی از مسایل مورد اختلاف بین شیعه اسـت‌ که‌ لازم‌ است‌ در مورد آن بحث شود‌.به‌ این‌ سبب،در صددیم، هرچند اندک و در حد یک مقاله،دربارهء آن بحث و بررسی کنیم. کلمات کلیدی: بداء،کیسانیه،امامیه،زیدیه،اسماعیلیه مقدمه: یکی از مسائل مهمی که شیعه امامیه بر آن تاکید می کند مساله بداء می باشد که این مساله را در امور تکوینی قائل است ولی بعضی از فرق شیعی مساله بداء را در مورد خداوند صحیح نمی دانند و آن را به معنای جهل در مورد خداوند تبارک و تعالی ترجمه کرده و نفی می کنند و علت هم در عدم درک صحیح از مساله بداء می باشد و عده ای هم مساله بداء را حتی در مورد امامت ائمه صحیح دانسته و قائل به مساله بداء در امامت اسماعیل فرزند امام صادق(علیه السلام) هستند که امامیه با دلایلی متقن از کتاب وسنت این امر را رد می کنند. ما در این مقاله ثابت خواهیم کرد که باور و تفکر بداء ریشه قرآنی و روایی داشته و نقش بسیار مهمی در تصحیح عقیده مسلمانان دارد. وبرای رسیدن به این موضوع ادله فرق شیعی را نقل کرده و به نقد و بررسی می پردازیم. 1- تعریف بداء: «بداء»در لغت به‌ دو‌ معناست:یکی‌ به معنای آشکار شدن و وضوح کامل است:«و بدالهم‌ سیئات‌ ما کسبوا »و دیگر به معنای‌ پشیمانی است،به دلیل کشف مطلب تازه‌ای که قبلا برای او مکشوف نبود. بی‌تردید«بداء»به معنای دوم در مورد‌ خـداوند‌ مـعنا‌ نـدارد و هیچ مؤمن عالمی احتمال مـخفی بـودن مـطلبی بر خدا‌ بودن را نمی‌دهد که با گذشت زمان برای او مکشوف شود.زیرا لازمهء آن نسبت‌ دادن جاهل و نادانی به ذات‌ پاک‌ خداوند‌ است؛حاشا که شـیعهء امامیّه چـنین احـتمالی را دربارهء خدا بدهد. آنچه که شیعه‌ از‌ معنای«بداء»استفاده می‌کند و برای آن پافـشاری‌ دارد و در روایـات اهل بیت(ع)آمده است که:«ما عرف اللّه حقّ‌ معرفته‌ من‌ لم‌ یعرفه بالبداء »(آن‌کس که خدا را با بداء نشناسد، او را به درستی نشناخته‌ اسـت)همان‌ مـعنای‌ اول اسـت. 1- تاریخچه بداء: در تاریخ ،عقیده به بداء را ابتدا از‌ کیسانیّه‌ دانسته‌اند.بغدادی در الفرق بین الفـرق‌ مـی‌گوید که مختار در‌ جنگ‌ با مصعب بن زبیر احمد‌ بن‌ شمیط را با سـه هـزار تن به مقابلهء او فرستاد و گفت که پیـروزی‌ بـا‌ ایـشان خواهد بود و به او‌ چنین‌ وحی‌ شده اسـت.امـّا‌ چون‌ احمد بن شمیط شکست‌ خورد‌ و کشته شد فراریان نزد مختار آمدند و گـفتند:مـگر‌ تو‌ ما‌ را وعدهء پیروزی نداده‌ بودی؟مختار گـفت:خـداوند به من وعدهء پیروزی داده بود امّا برای او«بداء»پیدا شد؛و از‌ قرآن‌ دلیـل آورد کـه«یمحوا اللّه ما‌ یشاء‌ و یثبت‌«(خداوند‌ آنـچه‌ را بخواهد می‌زداید‌ و آنچه‌ را بـخواهد بـرجای خود نگاه می‌دارد.) اعتقاد کـیسانیّه بـه بداء از اینجا پیدا شد .طبری این‌ سخن‌ را‌ به عبد اللّه بن نوف از یاران‌ مـختار‌ نـسبت‌ می‌دهد‌. ولی باید گفت: فکر و باور عمیق «بداء» بسیار والاتر و ظریف‌تر از آن است که فرقه‌هاى منحرفى همچون کیسانیه بتوانند آن را ابداع نموده و به خورد اهل بیت علیهم السلام بدهند.بلى، امکان دارد که کیسانیه نیز این دیدگاه تأثیر گذار در عقیده را پذیرفته باشند؛ اما این دلیل نمى‌شود که با وجود آیات قرآن و روایات متعدد اهل بیت درباره بداء، کیسانیه را ابداع کننده این تفکر بدانیم. طبق نقل شهرستانى،‌ مختار سقفى به این دلیل مسأله «بداء» را پذیرفته بود که وقتى به طرفدارانش وعده‌اى مى‌داد، اگر آن وعده محقق مى‌شد، آن را دلیل بر صدق گفتارش مى‌دانست و هر وقت وعده‌اش خلاف درمى‌آمد، به «بداء» متوسل مى‌شد و مى‌گفت که براى خداوند در این باره «بداء» حاصل شده است: «فمن مذهب المختار انه یجوز البداء على الله تعالى… وانما سار المختار إلى اختیار القول بالبداء لانه کان یدعى علم ما یحدث من الاحوال اما بوحى یوحى الیه واما برساله من قبل الامام فکان اذا وعد اصحابه بکون شیء وحدوث حادثه فان وافق کونه قوله جعله دلیل على صدق دعواه وان لم یوافق قال قد بدى لربکم…. ترجمه: از عقائد مختار این بود که او «بداء» را براى خداوند جایز مى‌دانست. وى این عقیده را پذیرفته بود؛ چون ادعا مى‌کرد از تمام اتفاقات پیش رو آگاهى دارد، یا به وسیله وحى که به او مى‌شود یا به وسیله نامه‌اى که امام براى او مى‌فرستد. پس هر وقت به طرفداران وعده چیزى را مى‌داد یا حادثه‌اى را پیش بینى مى‌کرد، اگر واقعا با پیش بینى و وعده او موافق بود، آن را دلیل بر صدق گفتارش مى‌شمرد و هر وقت خلاف آن اتقاق مى‌افتاد، ادعا مى‌کرد که براى پروردگار شما «بداء» حاصل شده است.» 2- نظر شیعه امامیه: بزرگان و مفسران شیعه برای اثبات‌ بداء به آیاتی از قرآن کریم‌ و روایات بسیاری استناد جسته اند که ما در این مقاله به بعضی از آنها اشاره می کنیم. آیات: 1-«لکل اجل کتاب یمحو اللّه‌ ما‌ یـشاء و یـثبت و عـنده‌ امّ الکتاب‌ » (هر زمانی کتاب دارد و برای هر کاری موعد مقرر است،خداوند هرچه را بخواهد محو و هرچه را بخواهد‌ اثبات‌ می‌کند‌ و ام الکتاب نـزد اوست). گرچه ایـن‌ آیه در زمینهء نزول معجزات یا کتب آسمانی به‌ پیامبران وارد شده است،و لیکن مـخصوص بـه ایـن باب نیست، بلکه در صدد بیان یک قانون کلی‌ است‌ که در منابع گوناگون‌ اسلامی‌ نیز‌ به آن اشاره شـده اسـت و آن ایـنکه تحقق موجودات و حوادث جهان دو مرحله قطعی و غیر قطعی دارد که در غیر قطعی‌ تغییر و تـحول و مـحوو اثبات راه دارد. 2-«هـو الّذی خلقکم من طین ثمّ قضی اجلا و اجل‌ مسمّی‌ عنده ثمّ‌ انتم تمترون‌ » (خداوند کسی اسـت کـه شما را از خاک‌ آفریده و سپس قضایی را(به صورت غـیرحتمی)مقرر فـرموده و قـضایی‌ هم به صورت حتمی)نزد او است و سپس شـما در آن تردید‌ می‌کنید) در این‌ آیه شریفه از دو اجل خبر داده شد که یکی غیرحتمی و دیگری حتمی و تخلّف نـاپذیر اسـت.و ‌‌در‌ اجل مسمی است که‌ بداء جـریان ندارد. روایات: در ایـن زمینه،روایات در حـد تـواتر اسـت که‌ تنها مرحوم‌ مجلسی‌ در بحار در باب«البداء و النـسخ»هفتاد حـدیث‌ نقل کرده است و با مراجعه به توحید صدوق‌ و کافی و وافی و کتب دیگر،معلوم مـی‌گردد کـه روایات بسیار است.ولی ما در اینجا‌ تـنها به برخی از‌ آنها‌ اشـاره می‌کنیم: 1-امام بـاقر(ع)فرمود:«من الامور امور محتومة کائنة لا مـحالة و مـن الامور امور موقوفة عند اللّه،تقدّم فیها ما یشاء و یمحو ما یشاء و یثبت مـنها مـا یشاء...»(قسمتی از حوادث‌ حتمی است که حـتما‌ تـحقق مـی‌پذیرد و قسمت دیگری مـشروط به شـرایطی است در نزد خدا کـه هـر کدام را صلاح بداند،مقدم‌ می‌دارد و هر کدام را ارده کند،محو می‌کند و هر کدام را ارده‌ کند،اثبات می‌نماید. ) 2-از امیر‌ المؤمنین(ع)نقل‌ شده کـه از پیـامبر(ص)دربارهء آیه‌ مبارکه «یمحو اللّه ما یشاء و یثبت و عنده امـّ الکتاب» سؤال کـرد، پیامبر(ص)فرمود:«لأ قرنّ عـلیک بـتفسیرها و لأ قـرّنّ عین امّتی‌ بعدی بتفسیرها:الصّدقة عـلی وجهها،و برّ الوالدین، و اصطناع‌ المعروف،یحّول‌ الشّقاء سعادة،و یزید فی العمر،و یقی‌ مصارع السّوء » (من چشمان تو را به تـفسیر ایـن آیه روشن می‌سازم و همچنین‌ چشمان امتم را بـعد از مـن،کمک بـه نـیازمندان هـرگاه به صورت‌ صحیح انـجام‌ گـیرد‌ و نیکی به پدر و مادر و انجام هر کار خیر، شقاوت را به سعادت مبدل سازد،عمر را طولانی می‌کند و از خطرات جلوگیری می‌نماید.) از ایـن حـدیث شـریف به خوبی استفاده‌ می‌شود‌ که‌ سعادت و شـقاوت یـک امـر حـتمی‌ و اجـتناب‌ناپذیر‌ نـیست حتی اگر انسان‌ کارهایی انجام داده باشد که در صف اشقیا قرار گیرد،باز می‌تواند با تغییر موضوع خود و روی آوردن به‌ نیکی‌ها‌ و مخصوصا‌ کمک و خدمت به خلق خدا،سرنوشت خود را دگرگون‌ سازد‌ چرا کـه جای این امور لوح محو و اثبات است،نه‌ امّ الکتاب. 3-در دعای شب‌های ماه رمضان مکرر می‌خوانیم:«و ان‌ کنت من‌ الاشقیاء‌ فامحنی‌ من الاشقیاء و اکتبنی من السّعداء15» (اگر من از شقاوتمندانم مرا‌ از آنها حذف کن و در سعادتمندان‌ بنویس)(یعنی توفیق ایـن کـار را به من مرحمت فرما) 4-از حضرات ائمه معصومین(ع)وبه‌ خصوص،از حضرت‌ امام‌ زین العابدین(ع)،نقل شده که فرمود:«لو لا آیة فی کتاب اللّه لحدّثتکم بما‌ کان‌ و ما یکون الی یوم القیامة،فقلت له‌ ایّةآیة؟فقال:قال اللّه ما یشاء و یثبت و عنده امّ الکـتاب‌16» (اگر‌ یـک‌ آیه‌ در قرآن نبود،من از حوادث گذشته و آینده تا روز قیامت به شما‌ خبر‌ می‌دادم.روای‌ پرسید آن آیه کدام آیه است؟ فرمود:آیهء: یمحو اللّه ما یشاء... از این حدیث علاوه بر‌ اثـبات‌ بـداء،فهمیده‌ می‌شود که‌ حداقل،قسمتی از علوم پیشوایان دیـن نـسبت به حوادث گوناگون‌ مربوط به لوح و اثبات‌ است‌ و لوح محفوط با تمام‌ خصوصیات آن،مخصوص خداست و تنها قسمتی از آن را‌ که‌ صلاح‌ بداند،به‌ بندگان خاصش تعلیم می‌دهد. به‌هرحال،از روایات وارده در این باب،بداء به روشنی‌ اثبات مـی‌شود و مـسئلهء‌ لوح‌ و محو اثبات و ایـنکه دگـرگونی‌ها در اثر تغییر شرایط در نظام تکوین حاصل‌ می‌شود،امری‌ مسلّم‌ و‌ یک مسئلهء قرآنی وحدیثی است و بدائی که شیعه به آن معتقد است چیزی غیر از‌ این‌ نیست. 3- نظر زیدیه: بر اساس یک دیدگاه کلی می توان گفت که زیدیه مساله بداء را قبول ندارند. ابو زید علوی که از علمای زیدی قرن چهارم است در کتاب الاشهاد خود یکی از ایرادهایی را که بر امامیه می گیرد همین مساله بداء است. فلذا شیخ مفید در کتاب اوائل المقالات می گوید زیدیه مساله بداء را بر خلاف شیعه امامیه قبول ندارند.و علت را دو امر می داند:1)عدم فهم درست از معنای بداء 2) عدم درک این که، نفی مساله بداء موجب نفی مساله نسخ خواهد شد که متفق علیه است نزد همه فرق اسلامی. یکی دیگر از مسائلی را که زیدیه بر امامیه اشکال می گیرند مساله بداء در امامت اسماعیل فرزند امام صادق(علیه السلام) است. که پاسخ آن را شیخ صدوق در کتاب کمال الدین داده ند که عین عبارت را در اینجا بیان می کنیم: «(اعتراض آخر للزیدیة) قالت الزیدیة: «ومما تکذب به دعوى الإمامیة إنهم زعموا أن جعفر بن محمد علیهما السلام نص لهم على إسماعیل وأشار إلیه فی حیاته ثم إن إسماعیل مات فی حیاته فَقَالَ: مَا بَدَا لِلَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ کَمَا بَدَا لَهُ فِی إِسْمَاعِیلَ ابْنِی» فإن کان الخبر الاثنا عشر صحیحا فکان لا أقل من أن یعرفه جعفر بن محمد علیهما السلام ویعرف خواص شیعته لئلا یغلط هو وهم هذا الغلط العظیم». فقلنا لهم: بم قلتم؟ إن جعفر بن محمد علیهما السلام نص على إسماعیل بالإمامة؟ وما ذلک الخبر؟ ومن رواه؟ ومن تلقاه بالقبول؟ فلم یجدوا إلى ذلک سبیلا وإنما هذه حکایة ولدها قوم قالوا بإمامة إسماعیل لیس لها أصل لأن الخبر بذکر الأئمة الاثنی عشر علیهم السلام قد رواه الخاص والعام عن النبی صلی الله علیه وآله والأئمة علیهم السلام وقد أخرجت ما روی عنهم فی ذلک فی هذا الکتاب. فأما قَوْلُهُ: «مَا بَدَا لِلَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ کَمَا بَدَا لَهُ فِی إِسْمَاعِیلَ ابْنِی‏» فإنه یقول ما ظهر لله أمر کما ظهر له فی إسماعیل ابنی إذ اخترمه فی حیاتی لیعلم بذلک أنه لیس بإمام بعدی وعندنا من زعم أن الله عز وجل یبدو له الیوم فی شی‏ء لم یعلمه أمس فهو کافر والبراءة منه واجبة کما روی عن الصادق علیه السلام: حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَیْنِ‏ اللُّؤْلُؤِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَسَمَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: «مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ یَبْدُو لَهُ فِی شَیْ‏ءٍ الْیَوْمَ لَمْ یَعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْهُ‏». و إنما البداء الذی ینسب إلى الإمامیة القول به هو ظهور أمره یقول العرب بدا لی شخص أی ظهر لی لا بداء ندامة تعالى الله عن ذلک علوا کبیرا. وکیف ینص الصادق علیه السلام على إسماعیل بالإمامة مع‏ قَوْلِهِ فِیهِ إِنَّهُ عَاصٍ لَا یُشْبِهُنِی وَلَا یُشْبِهُ أَحَداً مِنْ آبَائِی‏؟ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ إِسْمَاعِیلَ فَقَالَ: «عَاصٍ لَا یُشْبِهُنِی وَ لَا یُشْبِهُ أَحَداً مِنْ آبَائِی‏» حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ وَ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ ذَکَرْتُ إِسْمَاعِیلَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ: «وَاللَّهِ لَا یُشْبِهُنِی وَلَا یُشْبِهُ أَحَداً مِنْ آبَائِی‏. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنِ الْوَلِیدِ بْنِ صَبِیحٍ قَالَ جَاءَنِی رَجُلٌ فَقَالَ لِی تَعَالَ حَتَّى أُرِیَکَ ابْنَ الرَّجُلِ قَالَ فَذَهَبْتُ مَعَهُ قَالَ فَجَاءَ بِی إِلَى قَوْمٍ یَشْرَبُونَ فِیهِمْ إِسْمَاعِیلُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ فَخَرَجْتُ مَغْمُوماً فَجِئْتُ إِلَى الْحَجَرِ فَإِذَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ جَعْفَرٍ مُتَعَلِّقٌ بِالْبَیْتِ یَبْکِی قَدْ بَلَّ أَسْتَارَ الْکَعْبَةِ بِدُمُوعِهِ قَالَ فَخَرَجْتُ أَشْتَدُّ فَإِذَا إِسْمَاعِیلُ جَالِسٌ مَعَ الْقَوْمِ فَرَجَعْتُ فَإِذَا هُوَ آخِذٌ بِأَسْتَارِ الْکَعْبَةِ قَدْ بَلَّهَا بِدُمُوعِهِ قَالَ فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه لاسلام فَقَالَ: «لَقَدِ ابْتُلِیَ ابْنِی بِشَیْطَانٍ یَتَمَثَّلُ فِی صُورَتِهِ‏» وَ قَدْ رُوِیَ أَنَّ الشَّیْطَانَ لَا یَتَمَثَّلُ فِی صُورَةِ نَبِیٍّ وَ لَا فِی صُورَةِ وَصِیِّ نَبِیٍ‏ فکیف یجوز أن ینص علیه بالإمامة مع صحة هذا القول منه فیه. اعتراض دیگر از زیدیه و جواب آن‏: زیدیه گفته‏اند: «دلیل بر دروغ بودن ادعای امامیه این است که عقیده دارند جعفر بن محمد علیهم السلام بر امامت فرزند اسماعیل تصریح کرد و او را در زمان حیاتش به عنوان امام بعد از خودش تعیین نمود و چون اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت، فرمود: «خدا در هیچ چیز اظهار بدا نکرد چنانچه در اسماعیل فرزندم کرد» اگر خبر تعیین دوازده امام درست بود لا اقل جعفر بن محمد علیهما السلام آن را می‌دانست و خواص شیعه‏اش از آن خبر داشتند و مرتکب این خطا نمیشدند. ما در جواب آنها گفتیم: از کجا میگوئید که جعفر بن محمد نص بر امامت اسماعیل صادر کرده؟ آن کدام خبر است؟ چه کسى آن را روایت کرده؟ چه کسى آن را پذیرفته است؟ زیدیه پس از آن جوابى نداشتند. این روایت را کسانى ساختند که به امامت اسماعیل اعتقاد پیدا کردند،‌ این روایت اصل و ریشه‌اى ندارد؛ زیرا روایت امامت دوازه امام را شیعه و سنى از پیامبر نقل کرده‌اند که ما آن را در این کتاب آورده‌ایم. اما گفته آن حضرت در باره اسماعیل که «ما بد اللَّه فى شى‏ء کما بدا فى اسماعیل؛ خدا آشکار نساخت چیزى را آنطور در باره پسرم اسماعیل آشکار کرد» به این معنا است که خداوند او را در زمان حیات من از دنیا برد تا بر همگان آشکار شود که او امام بعد از من نیست. از دیدگاه ما کسى که گمان کند خداى عز و جل امروز چیزى بر او آشکار مى‌شود که دیروز نمیدانسته کافر است و بیزارى از او واجب است؛ چنانچه از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «هر کس گمان برد امروز چیزى بر خدا آشکار مى‏شود که دیروز نمیدانسته از او بیزار باشید». بدائى که شیعه بر آن اعتقاد دارد، به معناى «ظهور امر خداوند است». عرب مى‌گوید: «بدا لى شخص» یعنى شخصى در برابر من ظاهر شد. «بداء» به معناى پشیمانى نیست؛ زیرا خداوند از چنین مطلبى برتر و منزه است. چگونه امام صادق علیه السلام بر امامت اسماعیل تصریح مى‌کرد؛ در حالى که در باره او گفته است که او عاصى است و به من و هیچ یک از اجدادم شباهى ندارد؟ حسن بن راشد گوید: از امام ششم (ع) راجع به اسماعیل پرسیدم فرمود: «او نافرمان است نافرمان نه بمن شباهتى دارد و نه به هیچ یک از پدارنم». عبیدة بن زراره گوید« نام اسماعیل را پیش امام ششم بردم فرمود: «به خدا شبیه من و هیچ کدام از پدرانم نیست» ولید بن صبیح گوید: مردى نزد من آمد و گفت بیا تا پسر آن مرد را بتو نشان دهم با او رفتم مرا نزد جمعى برد که شراب مى‌نوشیدند و اسماعیل بن جعفر هم میان آنها بود، راوى گوید: از دیدن این صحنه اندوهناک شدم و از آنجا بیرون آمدم و نزد حجر الاسود رفتم، دیدم اسماعیل بن جعفر به خانه کعبه چسبیده و اشک میریزد و پرده خانه را از اشک خود تر کرده. راوى در ادامه مى‌گوید: بیرون دویدم باز دیدم اسماعیل با آن جمع شرابخوار نشسته باز برگشتم دیدم بپرده کعبه چسبیده و آن را با اشک خود خیس کرده این حادثه را به امام ششم عرض کردم فرمود: «پسرم گرفتار شیطانى شده که به صورت او مى‏شود» با آنکه روایت شده شیطان به صورت پیغمبر و وصى پیغمبر نمى‌شود. چگونه ممکن است که امام علیه السلام تصریح به امامت او کرده باشد؛ در حالى که این گفتار از وى در باره او با سند صحیح نقل شده است. » 4- نظر اسماعیلیه: یکی از فرقی که قائل به مساله بداء می باشند فرقه اسماعیلیه است. قرمطیّه که از مبارکیه منشعب شده است معتقدند که در مورد امامت اسماعیل بداء حاصل شده و امامت او به فرزندش رسیده است و محمد بن اسماعیل نمرده بلکه او هفتمین و آخرین امام است.و برای این کلام خود به روایتی از امام صادق (علیه السلام) استناد جسته اند که حضرت فرمودند: «وَ مِنْ ذَلِکَ قَوْلُ الصَّادِقِ ع‏ مَا بَدَا لِلَّهِ بَدَاءٌ کَمَا بَدَا لَهُ فِی‏ إِسْمَاعِیلَ‏ ابْنِی‏ » علمای امامیه از این استدلال به روایت جواب هایی داده اند که نظرات مطرح در این باره را در سه نظریه می توان خلاصه کرد: الف- نظریه خواجه نصیر الدین طوسی. ایشان معتقد است روایات مربوط به بداء، تنها در قضیه اسماعیل آمده است و روایات موجود در این قضیه نیز خبر واحد است و لذا حجت نیست. البته این نظریه مورد نقد بسیاری از اندیشمندان شیعه قرار گرفته است. چرا که معمول علمای شیعه بداء را از اعتقادات مسلم شیعه می دانند و روایات در این باب را متواتر می شمارند. ب- شیخ مفید، از علمای مشهور شیعه در«اوائل المقالات»حصول بداء در مورد اسماعیل و روایات مربوط به آن را پذیرفته است، اما این بداء را مربوط به امامت امام ندانسته است، بلکه گفته است که این بداء، درباره کشته شدن اسماعیل است. توضیح آن که خداوند در سرنوشت اسماعیل، دو بار کشته شدن مقدر کرده بود که با دعای امام صادق (ع)، بداء حاصل شد و خداوند از کشته شدن اسماعیل، گذشت. شیخ مفید در تبیین خود به حدیثی از امام صادق (ع) استناد می کند که می فرماید:« إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ کَتَبَ‏ الْقَتْلَ‏ عَلَى ابْنِی إِسْمَاعِیلَ مَرَّتَیْنِ فَسَأَلْتُهُ فِیهِ فَرَقاً فَمَا بَدَا لَهُ فِی شَیْ‏ءٍ کَمَا بَدَا لَهُ فِی إِسْمَاعِیل‏ ترجمه: خداوند برای پسرم اسماعیل، دو بار کشته شدن مقدر کرده بود که با دعای من خداوند از آن صرف نظر کرد پس خداوند آن چنان که در باره اسماعیل بداء صورت داده، در هیچ مورد دیگر، بداء انجام نداده است.» ج- بیشتر علما، بداء را به همان معنای اصطلاحی (یعنی ابداء)، گرفته اند و آنرا در باره امامت دانسته اند و در تبیین آن گفته اند که مراد از بداء در این جا ابداء است، یعنی مردم، ظاهرا اسماعیل را امام پس از امام صادق (ع) می دانستند، اما با مرگ وی، خداوند واقعیت را برای همه روشن و آشکار ساخت، طبق این عقیده، بداء ظهور امری است، از جانب خداوند که قبلا ظاهر نبوده است، گرچه در علم خداوند ظاهر بوده است. این عده برای تایید کلام خدا،«له»در روایات مذکور را به معنای«منه»گرفته اند. بنا بر این، بداء، به هر معنایی که باشد، قدر مسلم آن است که اسماعیل، امام بعد از امام صادق علیه السلام، نبوده است. منابع: 1) قرآن کریم 2) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی 3) کافی (ط - دارالحدیث) 4) التوحید (للصدوق) 5) بحار الأنوار (ط - بیروت)، علامه مجلسی 6) ترجمه کمال الدین 7) اوائل المقالات، مفید 8) الفرق بین الفرق،بیروت 1393، بغدادی 9) الملل والنحل، الشهرستانی، محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد (متوفاى۵۴۸هـ) 10) تاریخ طبری‌،‌‌چاپ‌ لیدن 11) تفسیر نمونه تحقیق: سید رضا مهدوی
    کپی برداری از مطالب ابن سایت بلامانع می باشد.