مراتب معنوي فاطمه (س)

آيت الله عبدالله جوادي آمليbv8hLBvwrxOa1exYvnLMO9Stgk2qTFg4ECs6xKL2nQe4Q9on2mA8HHks8UXyr+quSDLZ4s8ajEg1KPtvXgyK8WjlgcSLmv5KGSh0ocSD6UfCT5k6JjSceSjgUfCz4SfCT4kPmQgxTeEP+Q6TDAerAI80DwQbAOM4i9IELKv4mXOsyLy7LNvM3zDeMfXTejydC2+D+Te087kEsFIwAAAABJRU5ErkJggg== مراتب معنوي فاطمه (س): كهكشان عصمت و درّ پاك طهارت ( حضرت فاطمه زهرا (س) ) نه تنها براي زنان ، بلكه براي مردان و نه تنها براي مسلمانان ، بلكه براي همه اهل شرف و حيا اسوه اي بي بديل و سروري يگانه است .منظومه عصمت و وقار ، در كنار مجاهدات علمي و عملي و مبارزات فرهنگي و سياسي از يادگارهاي ارزشمند آن باقيمانده نبوت براي ره پويان راه آن حضرت است
اينك كه مدال عظمت آن حجت خدا همزمان با تقارن ميلادش با روز زن و گراميداشت مقام مادر بر تارك همه زنان و مادران ميهن اسلامي مان مي درخشد ؛ تفسير يكي از آيات باراني آن كوثر قرآن در زلال انديشه وامدار حضرت كوثر « آيت الله جوادي آملي (مدظلّه العالي) » از نظرخوانندگان عزيز مي گذرد .
¤¤¤
( تعليم كتاب و حكمت ) و ( تزكيه نفوس )
ره آورد دين براي همه انسانها
آنچه در جمع شما خواهران گرانقدر در ايّام ولادت سيّده نساء عالميان ، فاطمه زهرا (س) شايسته طرح است ، اين است كه دين براي پرورش جان انساني آمده است و همانطوري كه مستحضريد ، جان انسان نه مذكّر است و نه مؤنث .
محور عنصري رسالت همه پيام آوران ، مخصوصاً خاتم آنها (ع) دو چيز است : يكي « تعليم كتاب و حكمت » و ديگري « تزكيه نفوس » . يعلّ مهم الك تاب والح كمه و يزكّيه م (1) تعليم كتاب و حكمت و تهذيب و تزكيه با تن كار ندارد . هر دو با جان انسان در ارتباطند و جان انساني نه زن است و نه مرد ! روح از آن جهت كه مجرّد است ، نه مذكّر است ، نه مؤنث !اما بدن يا مذكّر است ، يا مؤنث .
پس آنچه در قلمرو رسالت انبياء است ، جان آدمي است كه فراتر از تذكير و تأنيث است . و آنچه محكوم به تذكير و تأنيث است ، در قلمرو مستقيم رسالت انبياء نيست . كارهاي اجرائي بر اساس ساختار گوناگون تن تقسيم شده است . و هر كمالي را كه جان انساني تحصيل كرد ، توان آن را دارد كه در محدوده تن پياده كند .
گرچه زنان بي شماري به مقام والاي كمال بار يافته اند ، ولي افرادي چون فاطمه زهرا (س) اندكند ؛ چه اينكه مردان زيادي به كمالهاي والا راه يافته اند ، ولي افرادي چون علي بن أبيطالب (ع) كمند .
نزديكي حضرت زهرا (س) به مقام نبوت
در انديشه الهي و نبوي
سخني را امام حسين ، سالار شهيدان (ع) نقل مي كند ؛ مي گويد : وقتي آيه : يا أيّها الّذ ين آمنوا لا تجعلوا دعاء الرّسول ب ينكم كدعاء بعض كم بعضاً (2) نازل شد؛ يعني مؤمنين ! در هنگام صدا كردن، پيامبررا با افراد ديگر يكسان قرار ندهيد ، او را با اسم صدا نزنيد و نخوانيد ؛ مادرم فاطمه (س) هيبت زده شد ! گفت : اوّلين كسي كه موظّف است به اين آيه عمل كند ، ما خاندان رسالتيم . من از اين به بعد نمي توانم پدرم را به عنوان (يا ابه) خطاب كنم ! بلكه بايد او را با عنوان » يا رسول الله » صدا بزنم .
حسين بن علي (ع) از مادرش نقل مي كند ؛ مي گويد : تهيّبت (3). هيبت اين پيام مرا گرفت . من براي اوّلين بار كه خواستم پدرم را صدا بزنم ، گفتم : يا رسول الله ! آنگاه پيغمبر (ص) به فاطمه (س) فرمود : أنت م نّي و أنا م نك . تو از مني و من هم از تو . تو بيگانه نيستي . اين آيه مال ديگران است . بيگانگان اگر بخواهند ما را صدا بزنند ، بايد با وصف ممتاز، رسالت ما را بخوانند . ولي شما كه آشنائيد و از خود من هستيد ، و من از شمايم ، نبايد شما هيبت زده مرا به عنوان » يا رسول الله » خطاب كنيد . تو بگو : « يا ابه » ! فنّه احبّ ل لقلب و ارضي ل لرّب (4).
تو اگر مرا به عنوان « پدر » صدا بزني ، براي قلبم محبوب تر است و پيش ذات أقدس له مرضي تر ! خدا از اين راضي است كه تو مرا به عنوان پدر خطاب كني و من هم خرسندم كه تو مرا به عنوان پدر صدا بزني ! بسيار خوشحالم كه فرزندي چون تو دارم . تو هم خوشحالي كه فرزند مني !
باريابي به مقام حجيّت و عصمت ، دليل عنايات ويژه پيامبر (ص) به حضرت فاطمه (س)
اين جريان نشان مي دهد ، همانطوري كه وجود مبارك رسول گرامي نسبت به اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين (عليهم السّلام) فرمود : أنت م نّي أنا م نك (5) ، به فاطمه زهرا (س) هم فرمود : أنت م نّي و أنا م نك . و اين براي آن است كه وجود مبارك اين بي بي، به مقام والاي عصمت و حجيّت كامل رسيده است . لذا اميرالمؤمنين (ع) در بخشي از سخناني كه در
نهج البلاغه آمده است ، به فتواي سيّده دو عالم استناد
مي كند . مي فرمايد : اين مطلب را فاطمه چنين گفته و فتوا داده است !
قول فاطمه زهرا (س) مانند قول سيزده معصوم ديگر حجّت است . سنّت هر معصومي ، خواه به صورت گفتار ، خواه به صورت نوشتار ، خواه به صورت رفتار، حجّت است . درباره وجود مبارك پيامبر كه نوشتاري ندارد ، املاء اش مانند قولش حجّت است . ديگران ، يعني هر كدام از سيزده معصوم ديگر حرفي بزنند ، املاء كنند ، چيزي را بنويسند ، كاري را امضاء بكنند ، كاري را انجام بدهند ، شرعاً حجّت است . جامعه اسلامي مي تواند به استناد سنّت فاطمه زهرا (س) أعم از قول او ، فعل او ، املاي او ، كتابت او ، تقرير او استناد كند . چنين كسي به منزله جان پيامبر مي شود .
نزديكي استثنائي معصومين (ع)
با پيامبر اكرم (ص)
و اگر به منزله جان پيامبر شد ، آنچه در جان پيامبر مي گذرد ، او با خبر است ! اين أنت م نّي و أنا م نك يك تعبير تعارف آميز نيست . زيرا معصوم از گزند تعارف و مبالغه و اغراق، مصون است . وقتي بفرمايد : تو از مني و من از تو ام ، يعني در مقام نورانيّت ، آنچه من درك مي كنم ، تو با خبري . آنچه من مي يابم ، تو مستحضري . البتّه همه سيزده معصوم ديگر در شعاع ولايت رسول گرامي و رسالت و نبوّت او فيض مي گيرند . ولي در همان محدوده، از فيض غيب برخوردارند . اگر روح قدس در قلب پيغمبر نازل مي شود ، و اگر روح امين در دل پيغمبر فرود مي آيد ، و كسي كه به منزله جان پيغمبر است ، آنچه در جان پيغمبر مي گذرد ، او با خبر است .
اينكه وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) به پيغمبر فرمود : نّي أري نور الوحي و اشّم ر يح النّبوّه (6)، و وجود مبارك رسول گرامي به اميرالمؤمنين (ع) فرمود : يا علي ! نّك تري ما أري و تسمع ما اسمع لا أنّك لست ب نب يّ و نّك لوزير(7) ، يعني يا علي ! آنچه را من مي بينم ، تو مي بيني . و آنچه را من مي شنوم ، تو مي شنوي . لكن تو پيامبر نيستي و وزير مني و خليفه و جانشين مني ؛ براي آن است كه وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) به منزله جان پيغمبر است . اين يك مقدّمه ؛ و فرشته وحي در جان پيغمبر نزول مي كند ، كه خدا فرمود : نزل ب ه الرّوح الأمين علي قلب ك ل تكون م ن المنذ رين (8). اين دو مقدّمه .
پس كسي كه به منزله جان پيغمبر است ، آنچه در جان آن حضرت فرو مي آيد ، اين با خبر است . منتها آنچه كه فرو مي آيد ، بر جان پيامبر فرود مي آيد ، نه بر جان ديگران ! لكن كساني كه در حريم امن جان پيامبر راه دارند ، از بركت پيغمبر (ص) از اين معارف و مآثر برخوردار خواهند بود . خواه در حرم امن دل پيغمبر كسي چون علي باشد ، خواه چون فاطمه باشد.
مي بينيد در اين محدوده كه سخن از جان است و دل ، سخن از مذكّر و مؤنث نيست . وقتي سخن از جان و قلب است ، و روح انسان نه مذكّر است ، نه مؤنث ، هر كس پرهيزگارتر و آگاه تر بود ، به پيغمبر نزديك تر است و از وحي اي كه بر آن حضرت فرود مي آيد ، با خبر تر .
نقش حضرت زهرا (س) به عنوان شافع و هادي در صحنه قيامت
نشانه اينكه اين بي بي، جزء نزديكترين افراد به پيغمبر اسلام (ص) است ، اين كه : در همه موارد صحنه
قيامت كبري ، بي بي مي تواند حضور داشته باشد . شرح قيامت كار آساني نيست ! روزي است كه انسانها را پير مي كند !! يوماً يجعل الو لدان ش يباً (9). آن روز احدي حقّ سخن گفتن ندارد ، قهراً احدي حقّ حركت هم ندارد تا خدا اذن بدهد . يوم يقوم الرّوح والملائ كه لا يتكلّمون لا من اذ ن له الرّحمن و قال صواباً (10). آن روز هيچ فرشته اي حقّ حرف ندارد ، مگر اينكه خدا اذن بدهد و آنگاه سخن صحيح بگويد . اگر هيچ كسي حقّ حرف ندارد ، هيچ كسي هم حقّ حركت ندارد . هيچ كسي حقّ هيچ كاري را ندارد ، مگر اينكه خدا اجازه بدهد . در چنين روزي اهل بيت (عليهم السّلام) سخنگويان الهي محسوب مي شوند .
اينكه در چند جاي قرآن دارد : قال الّذ ين اوتوا الع لم و يلكم لقد لب ثتم ف ي ك تاب الله لي يوم البعث و هذا يوم البعث (11). يا و علي الأعراف ر جاأ يعر فون كلّاً ب سيماهم (12)، معلوم مي شود اين مردان الهي كه از علم برخوردارند و حقّ سخن دارند ، اينها اهل بيتند طبق روايات و مأذون از طرف خدايند .
در چنين روزي هيچ كسي حقّ سخن ندارد ، و گرفتار وحشت است ، فاطمه زهرا (س) از عظمت و وحشت آن روز با خبر است و از پيغمبر مي پرسد : من شما را در قيامت كجا ببينم ؟ فرمود :كنار در بهشت ، پرچم حمد به دست من است . و ب يدي ل واء الحمد (13). پرچم حمد به دست كسي است كه در دنيا اهل حمد و ثناء باشد .
نعمت هاي ويژه دارندگان مقام ( محمود )
وقتي اهل حمد و ثناء شد ، به جائي مي رسد كه خدا نعمت هاي فراواني را به او عرضه مي كند . وقتي نعمت هاي فراوان را به او عرضه كرد ، او اين نعمت ها را به ديگران مي دهد . وقتي اين نعمت ها را به ديگران داد ، مي شود ولي نعمت ديگران ! وقتي ولي نعمت ديگران شد ، مشكور و محمود ديگران مي شود ، منتها به اذن خدا ؛ حمد و ثناء در مقابل نعمت است . كسي حميد است ، كسي محمود است كه ولي نعمت باشد !
اگر نعمتي از كسي به ديگري رسيد ، آن متنعّم از اين منع م حق شناسي مي كند و ثناي گوي اوست . گرچه همه ثناها به خدا بر مي گردد ؛ الحمد لله ، چون
ربّ العالمين(14) است ، ولي ديگران كه مجاري نعمت اند ، مظاهر محمود بودن اند . وقتي انسان، ولي نعمت جامعه انساني شد ، محمود آنهاست . وقتي هم ولي نعمت مي شود كه نعمت هاي فراواني به او برسد . وقتي نعمت هاي فراوان به او مي رسد كه همه نعمت هائي كه خدا به او داد ، به جا صرف بكند و نمازهاي واجب و مستحبّ ، و سائر فرائض و نوافل را انجام بدهد ، تا پرچم حمد به دست او باشد .
در سوره مباركه اسراء آمده است : و م ن اللّيل فتهجّد ب ه ناف لهً لك عسي أن يبعثك ربّك مقاماً محموداً (15). فرمود : شب برخيز ، نماز شب را احياء كن ، شايد به مقام حمد برسي ! مقام محمود منزلتي است كه ديگران در پيشگاه او حامد و شاكر و ثناگويند . ثناي درست كه مصون از تملّق است در برابر نعمت صحيح و منع م راستين است . اگر نعمتي دروغ بود ، ثنايش دروغ است . اگر نعمت راست بود ، ولي منعم دروغ بود ، ثنايش كاذب است . ولي اگر نعمت حق بود ، منعم حقيقي بود ، يعني اين نعمت از اين منعم به جامعه انساني رسيده است ، جامعه انساني ثناگوي چنين منعمي است . اين منعم
مي شود « محمود » .
محمود بودن يك منزلت و يك درجه است كه هر كس به آن مقام نمي رسد . و هيچ كسي در جوامع انساني به اندازه رسول گرامي (ص) ، محمود نيست ! آنطوري كه در ارشاد القلوب ديلمي آمده ، وجود مبارك پيغمبر (ص) فرمود : اجود الأجواد الله ربّ العالمين و أنا اجود ولد آدم (16). فرمود : بخشنده ترين بخشنده ها بالذّات ، ذات أقدس له است . ولي در بين بشر ، احدي به بخشندگي من نرسيده و نخواهد رسيد . سخن از جود و بخشش حاتم طائي و مانند آن نيست ! زيرا او بر فرض رمه شتر يا يك رمه گاو و گوسفند را قرباني مي كرد و مهمان نوازي مي كرد . يك ناني مي داد و يك گوشتي كه تن را مي پروراند . فرمود : من غذائي آوردم كه جان همگان را مي پروراند . يعلّ مهم الك تاب والح كمه و يزكّيه م .
مسائل مالي در پيشگاه آن حضرت مطرح نبود . بيش از اندازه اي كه ديگران جود مالي داشتند ، آن حضرت سخاي مالي داشت . امّا كالائي كه او آورد ، ديگران نياوردند . فرمود : أنا أجود ولد آدم . هيچ كسي به اندازه من بخشنده نيست . نه بخشش ظاهري ، نه بخشش باطني .
قهراً هيچ كسي به اندازه پيغمبر حميد و محمود نيست . و هيچ كسي به اندازه پيغمبر پرچمدار حمد و ثناء نيست . و هيچ كسي در قيامت اين ل واي حمد را به دست نمي گيرد ، مگر پيغمبر . و طبق نقل مرحوم شيخ طوسي علي بن أبيطالب هم حامل اين پرچم و لواي حمد است كه فرمود : آدم و من دونه تحت اين پرچم اند (17).
مكان هاي گوناگون استقرار پيامبر (ص) در صحنه برزخ و قيامت براي شفاعت و نجات امت
آنگاه فاطمه مي پرسد : من شما را كجا پيدا كنم ؟ فرمود : پرچم حمد به دست من است كناردر بهشت ! عرض كرد : آن روز ، روز فزع اكبر است . اگر شما را آنجا نيافتم ، چه كنم ؟ فرمود : كنار حوض كوثر . عرض كرد : اگر آنجا نيافتم چه كنم ؟ فرمود : ع ند الصّ راط ، ع ند الح ساب ، ع ند الميزان ، همه اين موارد من حضور دارم . عرض كرد : من اگر شما را اينجا نيافتم ، چه كنم ؟ فرمود : كنار جهنّم هستم كه دوستانم را از جهنّم باز مي دارم ! فاطمه (س) با شنيدن اين جمله خوشحال شد !
برخورداري حضرت زهرا (س) از مراتب ملكوتي ، افتخاري براي زنان
پس زن به جائي مي رسد كه در قيامت كه احدي حقّ حرف و حقّ حركت ندارد ، مانند پدرش و همسرش و ساير ائمه (عليهم السّلام) بر كلّ فضاي قيامت اشراف دارد و مي تواند همه جا حضور پيدا كند . اين كه گفته مي شود : وقتي فاطمه (س) عبور مي كند ، مي گويند : غضّوا ابصاركم (18)، نه به اين معناست كه شما چون نامحرميد ، چشم ها را بپوشانيد ، يا ديده ها را بشكنيد كه او را نبينيد ! آن روز سخن از محرم و نامحرم نيست ! چون قيامت ظرف تكليف نيست . و اين دستور هم دستور تكويني است و نه تشريعي ! يعني شما توان آن را نداريد كه نور اين بي بي را ببينيد !! چشم ها را فرو بربنديد و ديده ها را بشكنيد . چون توان آن را نداريد كه نورانيّت او را ببينيد !
نعمت والاي شفاعت حضرت زهرا (س)
در قيامت
و اين كه احياناً در بعضي از دعاها اينچنين آمده است كه : دست ما از ريشه چادر بي بي كوتاه نشود ، بر اثر يك روايتي است كه وجود مبارك بي بي (س) در قيامت چادري بر سر مي كند كه ريشه ها ودامنه هاي او به تمام افراد شايسته اهل محشر مي رسد ؛ حالا آيا منظور اين چادر ظاهري است يا پوشش رحمت است ؟!
اگر كسي طبق بيان پيغمبر كه فرمود : أنت م نّي و أنا م نك ، به منزله پيغمبر شد و پيغمبر هم رحمأ ل لعالمين(19) است . و ما ارسلناك لا كافّهً ل لنّاس (20)، يا رحمهً للعالمين ، قهراً چنين بانوئي مظهر رحمت جهانشمول ذات أقدس له خواهد بود .
اين بانو با آن تعليم و تزكيه توانست در حرمي راه پيدا كند كه فرشته امين در آن حرم نازل مي شود . لذا بعد از رحلت پيغمبر (ص) جبرئيل هم بر آن حضرت نازل مي شد . منتها وحي تشريعي و احكام فقهي تمام شد ، لكن وحي تسديدي ، وحي هاي ا نبائي ، ملاه م ، اخبار غيبي تا روز قيامت ادامه دارد وهر چند رسالت و نبوّت قطع شدني است ، امّا ولايت قطع شدني نيست و تا روز قيامت انسانها مي توانند به مقام شامخ ولايت راه پيدا كنند .
معطر شدن به رائحه دل انگيز استغفار
شرط طي راه اولياي خدا
ما براي اينكه اين راه را طي كنيم ؛ اوّلين شرط آن است كه خود را معطّر كنيم . معطّر كردن به اين است كه از بوي بد برهيم . يا بد بو نباشيم ، يا اگر بوي بدي داشتيم و داريم ، آن را با عطر، بر طرف كنيم . وجود مبارك اميرالمؤمنين طبق نقل مرحوم شيخ طوسي از رسول گرامي (ص) نقل كرد كه وجود مبارك پيغمبر طبق اين نقل فرمود : تعطّروا ب الست غفار لا تفضحنّكم روائ ح الذّنوب (21). يعني با استغفار خود را معطّر كنيد تا بوي بد گناه، شما را رسوا نكند . يك انسان گنه كار ، بد بو است . ودر قيامت بوي بد عدّه اي ظهور مي كند . آنها كه معطّر اند ، خوشبويند ، هم براي خود راحتي آفريده اند ، هم براي ديگران . اگر كسي گناه نكرد ، معطّر است ، و اگر خداي ناكرده آلوده شد ، قبل از هر چيز شايسته است كه خود را معطّر كند به استغفار .
كرامت هاي معنوي حضرت فاطمه (س)
و وجود مبارك فاطمه (س) چون اهل نيايش و استغفار و تعبّد بود ، به اينجا رسيده است . فاطمه نه چون دختر پيغمبر است به اينجا رسيده است . براي اينكه پيغمبر، فرزندان ديگري هم داشت . نه چون همسر علي بن أبيطالب است به اينجا رسيده است ! چون
علي بن أبيطالب همسران ديگري هم بعد از فاطمه داشت . فاطمه نه چون مادر يازده امام است به اينجا رسيده است . چون فاطمه بنت اسد مادر دوازده امام است، ولي به اينجا نرسيد !!
فاطمه بنت اسد ، مادر اميرالمؤمنين (ع) ، مادر دوازده امام هست ، و پيغمبر را وصيّ خود قرار داد ، و به پيغمبر عرض كرد : من از جريان قبر و قيامت وحشتناكم ؛ وجود مبارك پيغمبر وصيّ او شد ، در مراسم تدفين او شركت كرد . امّا فاطمه بنت اسد كه مادر دوازده امام است ، به اين مقام نرسيده است !بلكه تعبّد فاطمه و اصرار فاطمه بر بندگي، او را به اينجا رسانده است .
در شرح حال آن بانو آمده است كه وقتي پيغمبر فرمود : پايان روز جمعه ، هنگامي كه نيمي از آفتاب در كرانه غرب غروب كرد و نيمي از قرص آفتاب هنوز روشن است و غروب نكرد ، آن لحظه ، لحظه استجابت دعاست . فاطمه (س) كسي را مأمور كرده بود كه در روزهاي جمعه به پشت بام برود ، آن لحظه خاصّي كه آفتاب در شرف غروب است ببيند ، و او را با خبر كند كه در آن لحظه خاصّ با راز و نياز مخصوص به سر ببرد .
آن حضرت حرزي داشت كه ابن طاووس به طور مرسل اين حرز را كه وسيله صيانت اين بي بي از آفت هاي دنيا و آخرت است ، نقل مي كند كه بي بي نوشت : ب سم الله الرّحمن الرّحيم . يا حيّ يا قيّوم . اغ ثن ي ! اي خدائي كه زنده اي و قيّم و قيّوم موجودات ديگري ، مرا در پناه خود پناه ده ؛ و لا تك لن ي لي نفس ي طرفه عين ابداً (22). يك لحظه مرا به حال خود وا نگذار ! با اين دعا و با آن شب زنده داري و با آن خضوع به جائي رسيده كه رسول گرامي درباره او فرمود : تو از مني و من از تو ام . اگر تو به من بگوئي پدر ، براي من محبوب تر است و پيش خدا خوشايند بيشتر . ا
سخنراني معظم له در ديدار با جمعي از خواهران دانشجو به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه زهرا (س) در قم ؛ 24 / 8 / 1374
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) بقره / 129 (2) نور / 63
(3) كشف اليقين / 354 (4) همان
5) بحار الأنوار / 43 / 33 / باب 2
(6) نهج البلاغه / خ 192 / باب فضل الوحي
(7) بحار الأنوار / 14 / 476 / باب 21
(8) شعراء / 193 و 194 (9) مزّمل / 17
(10) نباء / 38 (11) روم / 56 ـ با تلخيص
(12) اعراف / 48 (13) بحار الأنوار / 16 / 327 / باب 11
(14) حمد / 2 (15) اسراء / 79
(16) ارشاد القلوب / 1 / 14 / الباب الأوّل ف ي ثواب الموع ظه والنّصيحه ب ها
(17) بحار الأنوار / 40 / 82 (18) بحار الأنوار / 7 / 336
(19) انبياء / 107 (20) سباء / 28
(21) الأمالي للطوسي / 372
(22) مهج الدعوات / صفحه 5؛حرز فاطمه الزّهراء (س)

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد