قواعد فهم سيره سياسى اميرمؤمنان (ع) قسمت دوم

چهار. زنده كردن روح دين و سنّت پيامبرترديدى نيست كه در پسِ احكام شرعى و قوانين و 13444104771 قواعد فهم سيره سياسى اميرمؤمنان (ع)  قسمت دوم

مقرّرات, اهداف و مقاصدى نهفته است كه جوهر و جان شريعت به شمار مى روند و

تمامى احكام و قالب هاى ظاهرى, براى حفظ سلامت و جلوگيرى از آسيب پذيرى

آنهاست.از سوى ديگر , احكام و قوانين , به جهت محسوس بودنشان زودتر مقبول

نظر قرار مى گيرند

و توده ها بدان انس مى گيرند, و چه بسا كه در گيرو دار پرداختن به اين ظواهر , جوهر و هدف , به فراموشى سپرده شود. بر همين پايه است كه تذكار و يادآورى اين اهداف, يكى از برنامه هاى پيشوايان دينى و كتب آسمانى است.
مى توان گفت كه: عبوديت خدا , عدالت , صداقت و يك رنگى, و احترام به حقوق و كرامت انسانى , چهار هدف برتر اديان آسمانى در عرصه هاى روابط انسانى و ارتباط انسان ها با خداوند است.
جامعه اسلامى پس از پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) , در اين چهار عرصه , آسيب هاى فراوان ديد. جاى بندگى خدا را شرك و پيروى غير خدا گرفت; ستم و ستمگرى و تبعيض هاى ناروا بر كرسى عدالت نشست; حيله و نيرنگ و دورويى و دغل, جاى صداقت را گرفت; و رعايت حقوق انسان ها و احترام به كرامت او جايش را به تحقير و به خواب فرو بردن انسان ها سپرد.
امام على(علیه السّلام) در دوران كوتاه حكومتش, بر اين همّت گماشت كه چهره و روح دين را آن گونه كه پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از سوى خدا آورده بود و در جامعه صدر اسلامْ عينيت داشت , بازگردانَد. اينك به نمونه هايى از اين راه كارها اشاره مى كنيم.

1 . عدالت خواهى
سخنان امام على و سيره اش در عدالتخواهى , شُهره همگان است. هنگامى كه او را بر رعايت مساوات در تقسيم بيت المال سرزنش كردند, فرمود:
أتأمرونى أن أطلب النصر بالجور فيمن وُلّيت عليه , و اللّه لا أطور به ما سمر سمير و ما أمَّ نجم فى السماء نجماً.18
مرا فرمان مى دهيد تا پيروزى را با ستم بر شهروندان بجويم؟ به خدا كه, نپذيرم تا جهان سرآيد, و ستاره در آسمان پى ستاره اى برآيد.
و نيز فرمود: به خدا سوگند , اگر شب را بر خارهاى بيابان به سر كنم و در بند شوم , برايم دوست داشتنى تر است از آن كه در روز رستاخيز, خدا و رسولش را ديدار كنم در حالى كه ستم كننده بر بعضى بندگان بوده ام.19
و به محمدبن أبى بكر , هنگامى كه او را فرماندار مصر مى كند , سفارش هايى دارد, از جمله:
و آس بينهم فى اللحظة و النظرة. 20
ميان آنان, در نگاه و توجّه [نيز] به برابرى رفتار كن.
وقتى عبيداللّه بن حرّ جُعفى كه به معاويه پيوسته و او را در صفّين همراهى كرده است, براى حلّ مشكل خانوادگى خود به كوفه مى آيد و به على(علیه السّلام) مراجعه مى كند, حضرت به وى مى فرمايد: «دشمنان ما را يارى كرده اى و حالا بدين جا آمده اى؟!». عبيداللّه مى پرسد: «آيا اين امر , تو را از عدالتْ باز مى دارد؟». فرمود: «نه».21
و اين همه در شرايطى بود كه بيست و پنج سال پس از رحلت پيامبر , جامعه اسلامى شاهد انواع بى عدالتى ها بود و تلخى تبعيض و ستم را با تمام وجود, چشيده بود:
گاه برترى دادن عرب بر غير عرب , و گاه صحابيان بر غير صحابيان , و گاه امويان بر ديگر تيره هاى عرب و….
امام على(علیه السّلام) احياى اين اصل دينى را جزو ارزش هايى مى شمارد كه از آنها عدول نخواهد كرد و وقتى طلحه و زبير بر اين تساوى خُرده مى گيرند, مى فرمايد:
وأمّا القسم والأسوة, فان ذلك أمر لم أحكم فيه بادئ بدء , قد وجدت أنا و أنتما رسول اللّه (صلّی الله علیه و آله و سلّم) يحكم بذلك, و كتاب اللّه ناطق به.22
و اما تقسيم و برابرى, اين امرى است كه ابتدا بدان فرمان ندادم, بلكه من و شما ديديم كه رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بدان فرمان مى داد و كتابِ خدا بدان ناطق است.

2 . صداقت و يك رنگى
يكى ديگر از اصولى كه امام على(علیه السّلام) بر احياى آنها همّت گماشت , يك رنگى و راستى بود. نخست, خود, سوگند مى خورَد كه دروغ نگفته است:
واللّه ما كتمت وشمة ولا كذبت كذبة.23
به خدا سوگند كلمه اى را پنهان نكردم و دروغى نگفتم.
و در سياست و مديريت نيز به شدّت از نيرنگ و حيله باز مى دارد و مى گويد:
يا أيها الناس! لولا كراهية الغدر, كنت من أدهى الناس.24
اى مردم اگر نبود زشتى نيرنگ, من از سياست بازترين مردمان بودم.
و تفاوت خود را با معاويه در اين مى داند كه معاويه نيرنگ مى كند; امّا او از نيرنگ, دورى مى جويد.25
و به مالك اشتر , چنين سفارش مى كند:
اگر با دشمنت پيمانى بستى, بدان وفا كن و با امانت پيشگى بدان بنگر…; چرا كه مردم به هيچ يك از فريضه ها به اندازه احترام به پيمان ها اهتمام ندارند. 26
اگر گزارش شده كه على(علیه السّلام) در نبردها خدعه مى كرد, به معناى نيرنگ و شكستن پيمان ها نيست; بلكه گونه اى استفاده از جنگ روانى است. مثلاً در نبرد صفّين, سوگند مى خورَد كه معاويه را خواهم كشت و اين سخن را بلند بر زبان مى آورد و آن گاه , آهسته مى گويد: «إن شاء اللّه!».27 اين رفتار , هيچگونه نيرنگى به همراه ندارد.
به نظر مى رسد كه «خدعه در نبرد» نيز به معناى پيمان شكنى و خلاف قراردادها عمل كردن نيست; بلكه دقّت در برنامه ريزى و زيركى و باهوشى و نوعى جنگ روانى با دشمن است;
وگرنه , صداقت و يك رنگى , اصلى برجسته در تعاليم اسلام و نظام زندگى است كه استثنا بر نمى دارد و على(علیه السّلام) , اهتمام داشت كه آن را احيا كند و شايد به همين جهت, از عزل معاويه در آغاز كار, صرف نظر نكرد.

3 . احترام به حقوق و كرامت هاى انسانى
در مكتب سياسى امام على(علیه السّلام) , انسان ها يا برادر دينى اند و يا همتاى انسانى28 و از اين رو, داراى كرامت و شخصيت اند و حقوقى دارند كه بايد نزد همگان, محترم شمرده شود.
انسان ها نبايد تحقير شوند; نبايد در جهالت و بى خبرى بمانند; نبايد بر آنها فخر فروخته شودو با ادبيات ارباب و رعيّتى با آنان رفتار شود كه اين همه, با كرامت انسان, ناسازگار است. از اين رو , حضرت , مردم را نهى كرد كه وقتى زمامدارْ سواره است, آنان در اطرافش پياده حركت كنند.29 از همين رو, ابوالأسود (آن مرد شايسته و صالح) را از قضاوتْ عزل كرد; چرا كه كه به هنگام دادرسى صدايش را بر روى يكى از طرفين دعوا بلند كرده بود.30
على(علیه السّلام) حكومت را بدان سبب مى خواهد كه حقّى را به پا دارد و يا باطلى را دفع كند.31 از همين رو, از آغازگرى جنگ, منع مى كند و به شنيدن سخن دشمن در نبرد سفارش مى كند.32 و نيز فرمان مى دهد كه جنگ در وقت عصر آغاز شود كه تاريكى , زودتر , فرا رسد و دست از جنگ بردارند.33 بر همين اساس, نمى خواهد خوارى انسان ها را ببيند و به سائل مى گويد خواسته ش را بنويسد تا شرم گفتن را بر چهره اش نبيند.34
بر همين پايه, برمى آشوبد كه يهودى كهن سال نابينايى در جامعه اسلامى تكدّى كند و بيت المال, او را كفالت نكند.35
براى حفظ كرامت انسانى به هنگام اجراى حدود مى گفت همگان «متلثّم و صورت بسته حاضر شوند, تا وقتى كه اعلام مى كند هر كس خودش اين جرم را مرتكب شده برگردد, ديگر مجرمانْ» شناخته نشوند.36 بر همين اساس, پيش از ارتكاب جرم, مجازات نمى كرد و ابن ملجم را دربند نمى كند.37 به همين ترتيب, به طلحه و زبير اجازه مى دهد كه به مكه سفر كنند, به صِرف اين كه سوگند بر زبان آوردند كه مى خواهند براى زيارت بروند و نه توطئه.38
و بر همين اساس مى فرمود: و لست أرى أن اجبر احداً على عمل يكرهه.39
روا نمى بينم كسى را مجبور كنم بر كارى كه خوش نمى دارد.
و نيز مى فرمود: ولا تكلّمونى كما تكلّمُ به الجبابرة…40
با من, آن سان كه با جبّاران و ستمگران سخن مى گويند, سخن گوييد. القاب پُر طنطنه برايم به كار نبريد. آن ملاحظه كارى ها و موافقت هاى مصلحتى كه در برابر مستبدان اظهار مى داريد, در برابر من اظهار مداريد. 41

پی نوشت ها :

18 . نهج البلاغة, خطبه 126 .
19 . موسوعة الامام على بن أبىطالب(ع), ج4, 227 .
20 . همان, ص 226 .
21 . همان, ص 229 ـ 230 .
22 . همان, ص112 .
23 . همان, ص 115 .
24 . همان, 127 .
25 . همان.
26 . نهج البلاغة, نامه 53 .
27 . موسوعة الامام على بن أبىطالب(ع), ج4, ص303 .
28 . نهج البلاغة, نامه 53: «اما اخٌ لك فى الدين أو نظير لك فى الخلق».
29 . موسوعة الامام على بن أبىطالب(ع), ج4, ص 163 .
30 . همان, ص 256 .
31 . همان, ص 129, ح 1358 .
32 . همان, ص306, ح 1789 .
33 . همان, ص 310, ح 177988 .
34 . همان, ص 244, ح 1635 .
35 . همان, ص 204, ح 1527 .
36 . وسائل الشيعة, ج28, , ص53, ح1 و ص55, ح4 .
37 . موسوعة الامام على بن أبىطالب(ع), ج7, ص207, ح 2906 .
38 . الجمل, ص 166 ـ 167 .
39 . أنساب الاشراف, ج2, ص162; تاريخ اليعقوبى, ج2, ص203 .
40 . نهج البلاغة, خطبه 216 .
41 . سيرى در نهج البلاغة, ص 126 .

منبع: www.hadith.net.
نويسنده: مهدى مهريزى
 

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد