معاویه وجنگ جمل

زندگانی امیر المومنین (ع) بازدید: 55
(مدت زمان لازم جهت مطالعه: 13 - 25 دقیقه)

در جنگ جمل بنی امیّه در كنار ام المؤمنین عایشه، طلحة بن عبیداللّه و زبیر بن عوام رو در روی سپاه خلیفه ی وقت، علی علیه السلام ایستادند. گرچه در منابع تاریخی و روایی تصریح شده است كه عایشه، طلحه و زبیر در شورش بر ضد عثمان نقش مهمی ایفاء كردند، ولی كمتر كسی درصدد برآمده است تا نحوه ی پیوستن بنی امیّه به اصحاب جمل را بررسی نماید. این پژوهش بر آن است كه چگونگی در كنار هم قرار گرفتن بنی امیّه و اصحاب جمل را تبیین كند.

واژه های كلیدی: جنگ جمل، معاویه، طلحه، زبیر، بنی امیّه.

جنگ جمل نخستین پیكار بزرگی بود كه میان دو گروه از مسلمانان روی داد. این جنگ در آغاز خلافت حضرت علی علیه السلام در گرفت. اكثریت قریب به اتفاق مورّخان علّت برپایی جنگ یاد شده را مخالفت طلحه و زبیر با علی علیه السلام ، به بهانه ی خونخواهی عثمان ذكر كرده اند. با آن كه دشمنی طلحه، زبیر و عایشه با عثمان و تلاش آنان در برافروختن آتش فتنه بر ضد او امری آشكار بود، ولی بنی امیّه به آسانی با آنان هم آوا شدند و بر ضد حكومت مشروع علی علیه السلام دست به اقدام مسلحانه زدند.

دشمنی عایشه، طلحه و زبیر با خلیفه ی سوم، عثمان
عایشه از نخستین كسانی بود كه زبان به طعنِ عثمان گشود. او بر ضد عثمان، چنین گفت: «اقتلوا نعثلاً فقد كفر» كه بسیار معروف است.1 طلحه نیز در پاسخ به درخواست كمك از جانب عثمان، گفت: «لا واللّه حتی تعطی بنو امیه الحق من أنفسها»2 بعضی از مورّخان نیز نام زبیر را در ردیف كسانی ذكر كرده اند كه در شورش بر ضد عثمان نقش داشتند.3 مروان بن حكم، در نخستین اقدام جنگی در پیكار جمل تیری به سوی طلحه رها كرد و گفت: «لا أَطْلُبُ بثاری بَعْدَ الیومِ».4 سعید بن عاص نیز به مروان گفته بود: «اگر به دنبال قاتلان عثمان هستید، باید آنان را در میان سپاه خود جست وجو كنید».5 در چنین شرایطی چه چیز موجب شد تا بنی امیه اصحاب جمل را یاری دهند؟ چرا مروان بن حكم و سایر بنی امیه به جای شام، سر از مكه درآوردند؟ و یا چرا یعلی بن منیه، والی عثمان در یمن، اموال بیت المال را در اختیار اصحاب جمل نهاد؟ به نظر نگارنده، پاسخ پرسش های یاد شده در اقدامات معاویة بن أبی سفیان در قبل و پس از مرگ عثمان نهفته است.

نقش معاویة بن أبی سفیان
معاویة بن أبی سفیان از زمان خلیفه ی دوم تا زمان وقوع قتل عثمان تقریبا مدت هفده سال در شام بدون مزاحمت هیچ رقیبی حكم فرمایی داشت. او پیوسته تلاش می كرد تا اهالی شام با عراق و حجاز ارتباط اندكی داشته باشند.6 او می خواست تا مردم شام، اسلام را از منظر او ببینند. معاویه آیات قرآن را مطابق با خواسته های خویش تفسیر و تأویل می كرد.7 و در صدد بود تا سیادت بنی امیّه را إحیاء كند، سیادتی كه اسلام آن را زیر پا نهاده بود.8 تمایلات درونی او برای كسب قدرت و سلطه بر سرزمین های اسلامی حتّی در زمان خلیفه ی دوم، عمر، قابل پیش بینی بوده است. ذهبی (د 748 ق) نوشته است: «قال المدائنی: كان عمر اذا نظر إلی معاویة قال هذا كسری العرب».9

موضعِ معاویه در برابر شورش عمومی بر ضد عثمان
عثمان پس از مواجهه با شورش عمومی، از استانداران خویش كه معاویه نیز یكی از آنها بود، درخواست كمك كرد، امّا معاویه در یاری او تعلل ورزید و پس از درخواست های پی در پی عثمان، او لشكری را به فرماندهی یزید بن أسد با توصیه به عدم ورود به مدینه، گسیل داشت. ابن شَبَّه (د 262 ق) روایات متعددی آورده است كه ثابت می كند، معاویه به سپاه خود دستور داد تا در ذی خُشُب و یا وادی القری اردو بزنند و وارد مدینه نشوند.10 ابو ایوب انصاری در پاسخ نامه ای به معاویه نوشت: «و ما نحن و قتل عثمان، إنَّ الذی تربص بعثمان و ثبط یزید بن أسد و أهل شام فی نصرته لأنَت و إنَّ الذین قتلوه لغیر الانصار».11

معاویه با فرستادن چنین سپاهی دو خواسته را دنبال می كرد: نخست آن كه به مردم شام وانمود كند كه به خلیفه یاری رسانده و در كمك به او كوتاهی نكرده است؛ دوم از همین راه اخبار حوادث مدینه را در كوتاهترین زمان به دست آورد. او پس از آگاهی از خلافت علی علیه السلام ، بی درنگ دست به اقداماتی زد كه می توان آن را زمینه ساز پیكار جمل دانست.

اطّلاعات ما از این اقدامات از شرح نهج البلاغهی ابن أبی الحدید معتزلی (د 656 ق) حاصل شده است. ابن أبی الحدید نیز این اطلاعات را از الأخبار الموفقیات نوشته ی زبیر بن بكّار (د 256 ق) نقل كرده است. ابن أبی الحدید درباره ی میزان دشمنی معاویه با علی علیه السلام نوشته است: «... و أنا أَذكُر فی هذا الموضع خبرا رواه الزبیر بن بكّار فی الموفقیات، لِیْعلم مَنْ یقف علیه أنَّ معاویة لم یكن لینجذب إلی طاعة علیٍ علیه السلام أبدا ولایعطیه البیعة و أنَّ مضادَّته له و مباینته ایّاه لمضادَّة السواد للبیاض لا یجتمعان».12

ذكر دو نكته را لازم می دانم: كتاب الاخبار الموفقیات به همّت دكتر سامی مكی العانی با استفاده از دو نسخه ی خطی موجود در بصره و توبینگن منتشر شده است. از آنجا كه نسخه های موجود تنها بخش اندكی از موفقیات را در بر دارند، مصحح مذكور بخشی به انتهای كتاب اضافه كرده و آن را الضائع من الموفقیات نامیده است. اخبار این بخش اغلب از شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید استخراج شده است، اما خبر مذكور در اصل كتاب و در بخش الحاقی وجود ندارد؛13 نكته ی دوم اینكه ضامر بن شدقم حسینی، مؤلف كتاب الجمل (درگذشته بعد از 1082ق)، خبر مذكور را آورده است، ولی گویا منبع او شرح ابن أبی الحدید نبوده است، زیرا تفاوت قابل توجهی میان عبارت های آنها وجود دارد.14

به هر حال، ابن أبی الحدید به نقل از موفقیات آورده است كه وقتی عثمان در محاصره واقع شد، مروان بن حكم دو نامه به شام و یمن فرستاد. محتوای نامه ها اشاره به دشمنی مردم (صحابه) با بنی امیّه و درخواست یاری از معاویه و یعلی بن منیه، استانداران شام و یمن بود. او در نامه آورده بود كه عثمان ستون خانه ی بنی امیّه است و در صورت عدم یاری او، این خانه فرو خواهد ریخت. از جمله اعتراضاتی كه مروان آن را در عداد شكایات مردم بر ضد عثمان برشمرد، واگذاری شام و یمن به معاویه و یعلی بود. با وجود این، مروان در این دو نامه آمادگی خود را برای دفاع از عثمان اعلام كرد.15 هنگامی كه نامه ی مروان به معاویه رسید، دستور داد تا مردم در مسجد جامع جمع شوند. آن گاه همچون كسی كه ستمی به او رسیده است و یاری دهنده ای ندارد، خطبه خواند و فریادرس طلبید. در اثناء خطبه نامه ای دیگر از مروان به معاویه رسید كه خبر قتل عثمان در آن آمده بود. مروان واقعه ی قتل عثمان را در نامه شرح داده و در پایان آن نوشته بود: «... مردم خانه اش را غارت كردند، هتك حرمت نمودند، او را كشتند و همچون ابری كه باران خود را بریزد و دور شود از او دور شدند و به سوی علی بن أبی طالب رفتند، همانند ملخ هایی كه مرتع ببینند» و برای تحریك معاویه افزوده بود: «فأخلق ببنی امیّة أنْ یكونوا من هذا الأمر بمجری العیوق إن یثأره ثائر فأن شئت أبا عبدالرحمن أن تكون فَكُنْه»16

معاویه پس از دریافت این نامه و كسب اطلاعات لازم، اقدامات بعدی و اساسی خویش را آغاز كرد. او به چند نفر نامه نوشت كه عبارت بودند از: طلحة بن عبیداللّه ، زبیر بن عوام، سعید بن عاص، عبداللّه بن عامر بن كریز، ولید بن عقبه، یعلی بن منیه و مروان بن حكم. او زیركانه نقاط قوّت و ضعف شخصیت مخاطبین خویش را به آنان گوشزد كرد. گاهی همچون رفیقی شفیق و مردی وفادار جلوه كرد و گاهی نیز چون پدری دلسوز، عتاب آلود با آنان سخن گفت.

نامه به طلحة بن عبیداللّه
«... ای طلحه! تو از میان قریش كمترین افراد را به قتل رسانده ای مقصود معاویه این بود كه طلحه در جنگ های صدر اسلام عده ی كمی از قریش را كشته است نیكو صورتی و بخشنده وزبانی فصیح داری، سابقه ی تو در اسلام با دیگران برابری می كند، تو پنجمین نفری هستی كه به بهشت بشارت یافته است، تو در أحد شركت داشتی، پس بشتاب به سوی آنچه مردم به تو واگذار كرده اند نباید از آنان چشم بپوشی و خداوند نیز از تو نخواهد پذیرفت جز آنكه قیام كنی و به این امر (خلافت) دست یازی، زمینه ی كار تو را هموار كرده ام، زبیر بر تو فضیلتی ندارد، هر یك پیشی بگیرید، امام خواهید بود.»17 طلحه اگر اندك انگیزه ای برای كسب مقام خلافت داشت، اكنون با این نامه، شور و امیدی مضاعف در او حاصل شد تا پرچم مخالفت با علی علیه السلام برافرازد.

نامه به زبیر بن عوام
معاویه در نامه به زبیر چنین نوشت: «...زبیر! تو پسر عمّه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و از حواریون او و داماد ابوبكر هستی! رزمنده ای كه در راه خدا جان خود را در طَبَقِ اخلاص نهادی، تو از بشارت داده شدگان به بهشت هستی، عُمَر تو را یكی از اعضاء شورای تعیین خلیفه قرار داد. بدان كه مردم مانند گوسفندان بی چوپان شده اند پس بشتاب برای حفظ خون مسلمین و گرد آوردن مردم بر وحدت كلمه و اصلاح ذات البین، مقدمات خلافت تو را آماده كرده ام، تو و یا طلحه هر كدام پیشی بگیرید، امام خواهد بود». نامه ی دومی نیز به زبیر نوشت كه ابن أبی الحدید آن را در جلد اول شرح نهج البلاغه آورده است. بنا بر گزارش ابن أبی الحدید، پس از آن كه علی علیه السلام برای معاویه نامه نوشت و از او درخواست بیعت كرد، معاویه نامه ای به زبیر نوشت و آن را به دست مردی از بنی عُمیس برای او فرستاد. معاویه در نامه نوشته بود: «... فانّی قَدْ بایعتُ لَكَ أهلَ الشامِ فَأَجابوا و أسْتَوسَقوا كما یَستوسق الجَلَبُ، فدونك الكوفةَ و البصرةَ، لایَسْبِقُكَ إِلیها أبنُ أبی طالب، فاَنَّه لا شی ءً بَعْدَ هذینِ المصرینِ و قد بایعتُ لطلحةَ بن عبیدِاللّه مِنْ بَعْدِكَ فأَظْهرا الطلبَ بِدَمِ عثمانَ و أدعوا الناسَ إِلی ذلك».18

از آنجا كه شام تحت سلطه ی كامل معاویه بود و حكم او روا و سخن او مطاع، طلحه و زبیر با این سخن معاویه دلشاد شدند و هر یك تلاش كردند تا هر چه زودتر زمینه را برای مخالفت با علی علیه السلام ، فراهم كرده و از آن حضرت جدا شوند. آنان تا قبل از نامه ی معاویه، به امارت بصره و كوفه راضی بودند، ولی با دریافت نامه ی اغواگرانه به این باور رسیدند كه راه دست یابی به خلافت چندان دشوار نخواهد بود.19 معاویه زیركانه آنان را به رقابت با یكدیگر واداشت.

نامه به مروان بن حكم
معاویه در نامه به مروان به او دستور داد تا امور را به دقّت زیر نظر بگیرد و اذهان عمومی را بر ضد علی علیه السلام ، مشوش نماید. وی به مروان نوشت: «... و ابحَثْ امورهم بَحْثَ الدَجاجة عن حَبِّ الدُخْنِ عند فِقاسهِا و انغل الحجاز فانِّی مُنْغل الشام».20

نامه به سعید بن عاص
معاویه به سعید بن عاص، نیز نامه نوشت و او را به خونخواهی عثمان ترغیب كرد و تلاش های مروان را نیز به او یادآوری كرد. وی در همین نامه نكته ی مهمی را به سعید بن عاص گوشزد كرد. معاویه در بخشی از نامه نوشته بود: «... فقد أیَّدْتُكم بأسدٍ و تیمٍ».21 منظور او از أَسد و تیم، زبیر و طلحه بودند كه به طایفه ی اسد و تیم تعلق داشتند. در واقع بنی امیه با توصیه ی معاویه، حاضر به همداستانی با طلحه و زبیر شدند.

نامه به عبداللّه بن عامر بن كریز22
معاویه در نامه به عبداللّه بن عامر، او را به قیام دعوت كرد و سابقه ی وی در فتوحات را پیش چشمش آورد. در انتهای نامه یادآور شد كه قتل عثمان یعنی قتل همه، زیرا همگی (بنی امیه و هواداران آن) در جرم او شریك هستند.23 معاویه به صراحت عبداللّه را به خونخواهی عثمان ترغیب نكرد، زیرا می دانست او انگیزه ای برای حمایت از بنی امیه ندارد، ولی به او یاد آور شد، كه در گناه عثمان شریك است و برای دفع خطر از جان خود، باید همراه بنی امیه باشد.

نامه به ولید بن عقبه
در نامه به ولید بن عقبه، تنها به ذكر این نكته بسنده كرد كه زندگی سختی در پیش خواهد داشت، عیش او مُنَغَّص می گردد و روزگار شادیش به سر خواهد آمد.24 معاویه می دانست كه ولید، ترسو، تن پرور و طالب زندگی بی دغدغه است، پس او را به از دست دادن نعمت های دنیوی بیم داد تا شاید برخیزد و به خونخواهی عثمان قیام كند.

نامه به یعلی بن منیه
در نامه به یعلی، نوشت: «... عثمان یاوری نداشت. از این رو، او را كشتند و بزرگترین عیبی كه بر او نهادند، این بود كه چرا تو (یعلی) را به حكومت یمن گمارده است. او را كشتند در حالی كه بیعتش بر گردن ما بود. پس به خونخواهی او برخیز و به عراق آی!»25 از نكات مهم نامه ی معاویه به یعلی، آن بود كه معاویه به او نوشت كه شام، آماده ی همكاری است و هیچ مانعی وجود ندارد و به طلحه نامه نوشته است كه (یعلی) را در مكه ملاقات كند تا با هم به خونخواهی عثمان برخیزند.26 این نامه نشان می دهد كه انتخاب مكه در مرحله ی نخست برای ایجاد سازماندهی و زمینه سازی اقدامات بعدی بوده است. معاویه در همین نامه از یعلی خواست تا اموال بیت المال یمن را به همراه بیاورد. در انتهای نامه نیز بار دیگر با نوشتن ابیاتی نقش یعلی را در قتل عثمان، یاد آورد شد.27

فقال كُفُّوا فانِّی مُعْتِب لكم وصارف عنكم یعلی و مروانا
فكَذَّبوا ذاك منه ثم ساوره من حاض لبته ظلما و عدوانا
معاویه زیركانه اتهام مروان را به او و یعلی بازگرداند. در حالی كه مروان، معاویه را سبب قتل عثمان خوانده بود.

بازتاب نامه نگاری های معاویه
معاویه با نوشتن نامه های فوق، زمینه را برای اقدام مخالفان علی علیه السلام ، فراهم ساخت. مروان در پاسخ به معاویه، نوشت: «... شَتَّتَ بَیْنَهم مَقولی علی غَیرِ مُجابَهة، حَسْبَ ما تَقَدَّم مَنْ أَمْرِكَ».28 هم چنین اعلام كرد كه آماده هرگونه فرمانبرداری از اوست و هر چه بگوید انجام خواهد داد.

عبداللّه بن عامر نیز در پاسخ به معاویه، نوشت: «... عثمان همانند مرغی بود كه ما را زیر بال و پر خویش نگاه می داشت، وقتی كشته شد پراكنده شدیم، نمی دانستم چه كنم؟ راحت طلبی اختیار كردم تا آن كه تو برای من نامه نوشتی و از خواب غفلت بیدار كردی! راه در كنار من بود، ولی حیران بودم اكنون ده یك از مردم بر ضد تو و باقی آنان پشتیبان تو هستند! تو با شلاق ملامت بر سودای دلم نواختی و مرا بیدار كردی، چه خوب آموزگاری هستی! همانا بعد از عثمان، امید ما به توست، منتظر دستور تو هستم».29

ولید بن عقبه نیز در پاسخ به معاویه، آمادگی خود را برای خونخواهی عثمان به رهبری معاویه اعلام كرد. یعلی بن منیه نیز اعلام آمادگی كرد و یاد آور شد كه اموال تحت اختیار خود را برای دستگیری قاتلان عثمان و یا جنگ با آنان مصرف خواهد كرد.

امّا در این میان، تنها سعید بن عاص پاسخی متفاوت داد. او معاویه و بنی امیه را به دوراندیشی، خویشتن داری و پرهیز از شتاب دعوت كرد. او مروان را فتنه گر نامید و تخطئه كرد.30

میعاد در مكه
یعلی بن منیه وارد مكه شد و اموال بیت المال یمن را در اختیار طلحه و زبیر و عایشه قرار داد. ششصد هزار درهم، مقداری سلاح و تعدادی اسب به همراه شتری سرخ مو به نام عسكر كه به قیمت دویست دینار از یمن خریداری شده بود از جمله اموالی بود كه یعلی بن منیه از یمن آورده بود.31 از آنجا كه معاویه در نامه به طلحه و زبیر نوشته بود كه شام، آماده ی بیعت است، آن دو تلاش كردند تا به سوی شام بروند و خلافت نقد را به چنگ آورند، ولی غافل از اینكه معاویه به عبداللّه بن عامر بن كریز و یعلی بن منیه دستور داده بود تا از آمدن به شام برحذر باشند و بصره و كوفه را دریابند. عبداللّه و یعلی بر اساس دستور معاویه، اصحاب جمل را از رفتن به سوی شام منصرف ساختند و بصره را نقطه ی آغاز مبارزه اعلام كردند. ابن كثیر اشاره كرده است كه هنگام بحث بر سر انتخاب مقصد، عدّه ای شام را پیشنهاد كردند، ولی عدّه ای گفتند كه معاویه شام را كفایت می كند.32

تحلیل وقایع
معاویه در راستای اجرای سیاست های خود لازم دید كه زبیر را نامزد خلافت معرفی كند؛ از این رو، در شام اعلام كرد كه زبیر به شام می آید تا مردم با او بیعت كنند، ولی در نهان از آمدن اصحاب جمل به شام به شدّت جلوگیری كرد.33 گرچه معاویه نیّت واقعی خود را كه همان رسیدن به خلافت بود، پنهان می كرد و اقدامات خود را با برچسب خونخواهی خلیفه ی مقتول عرضه می داشت، ولی علی علیه السلام با پی بردن به هدف واقعی او چنین فرمود: «.. انّه مِن الطَّلقاء الّذین لا تَحِّل لَهُم الخلافة».34

بررسی حوادث جنگ جمل نشان می دهد كه طلحه و زبیر بازیچه ی معاویه شدند. آن دو گرچه از علی علیه السلام ناخشنود بودند، ولی به اندازه ای نبود كه بر ضد او سر به شورش بردارند. نامه های معاویه و دسیسه های مروان و نیز مخالفت و حسد عایشه نسبت به علی علیه السلام ، همه چیز را برای رویارویی اصحاب جمل با سپاه علی علیه السلام فراهم كرد. تدبیر بسیار زیركانه ی معاویه نیز بنی امیه را در كنار طلحه و زبیر قرار داد. استقامت معاویه در فریبكاری و به دام انداختن دیگران، كلام علی علیه السلام درباره ی معاویه را به یاد می آورد كه فرمودند: «إنَّ معاویة یأتی الانسانَ مِنْ بین یدیه و مِنْ خَلْفِه و مِنْ عَنْ یَمینه و مِنْ عَنْ شِماله...»35

نتیجه
مورّخان به سؤال مهمی كه در ابتدای این بحث آمد توجه نكرده اند؛ از همین رو پاسخی نیز برای آن نیافته اند. كسانی چون: دینوری (د: 262 ق)، ابن قتیبه(د: 282)، طبری (د: 310)، ابن اثیر(د: 630 ق)، ابن كثیر(د: 774 ق) و ابن خلدون (د: 808 ق) به این نكته توجه نكرده اند كه چرا بنی امیه با طلحه و زبیر و عایشه در یك صف قرار گرفتند؟ در حالی كه عایشه درباره ی عثمان گفته بود: «اقتلوا نَعْثَلاً فَقْد كَفَر» و یا طلحه در پاسخ به استمداد عثمان، گفته بود: «لا واللّه حتی تعطی بنوأمیه الحق من أنفسها». افزون بر این مروان نیز پس از هدف قرار دادن طلحه، گفته بود: «لا أطلب بثأری بعد الیوم». اكنون با اطلاع از اقدامات معاویه، روشن است كه علت پیوستن بنی امیه به اصحاب جمل چه بوده است.

معاویه می دانست كه در صورت وقوع جنگ میان طلحه و زبیر از یك سو و علی علیه السلام از سوی دیگر، نتیجه هر چه باشد به نفع او خواهد بود، زیرا شكست هر یك از طرفین به معنای از بین رفتن بخشی از موانع خلافت معاویه بود. وانگهی معاویه می دانست كه علی علیه السلام او را نخواهد پذیرفت و كارشان حتما به جنگ خواهد كشید؛ پس به راه انداختن جنگی ناخواسته فرا روی علی علیه السلام ، زمان رویارویی او را با علی علیه السلام به تعویق می افكند و فرصتی نیز به دست می آورد تا تجهیز سپاه نماید. ثمره ی دیگر این جنگ ناخواسته تحلیل قوای سپاه علی علیه السلام بود كه برای معاویه بسیار مطلوب بود.

جدول زمانی حوادث
هجده ذیحجه سال 35 هجری: بر اساس قول مشهور، عثمان در این روز كه احتمالاً جمعه بوده، كشته شد.

23 ذیحجه سال 35 هجری: علی علیه السلام به خواست مردم تن داد و خلافت را پذیرفت.

ربیع الاول سال 36 هجری: رسیدن نامه ی سر به مهر معاویه به مدینه، نامه ای كه در آن چیزی نوشته نشده بود و نشان از عدم تمكین معاویه در برابر خلافت علی علیه السلام داشت.

ربیع الثانی سال 36 هجری: طلحه و زبیر از مدینه به سوی مكه گریختند.

جمادی الاولی سال 36 هجری: پیكار جمل روی داد.

از قتل عثمان تا وقوع جنگ جمل، پنج ماه طول كشید و معاویه توانست در عرض این چند ماه، مقدمات این جنگ را ساماندهی كند.

 

پی نوشت ها:
1. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوك، ج 3، ص 477. ترجمه: «نعثل را بكُشید كه كافر شده است».

2. ابوزید عمربن بن شَبَّة، تاریخ المدینة المنورة، ج 4، ص 1287؛ طبری آورده است كه عثمان هنگام محاصره گفته بود: «اللّهم أكفنی طلحة بن عبیداللّه فأنَّه حَمَل علیَّ هولاء و ألَبَّهم» ج 2، ص 668. ترجمه: «خدایا! مرا از شرّ طلحة بن عبیدالله كفایت كن! همانا او آنان را بر ضدّ من شورانده و تحریك كرده است».

3. نعیم بن حماد، مروزی، الفتن، ص 28.

4. محمد ابن سعد، الطبقات الكبری، ج 3، ص 223؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 135؛ عبداللّه بن محمد الكوفی، ابن ابی شیبه، المصَّنف، ج 7، ص256.

5. طبری، همان، ص 9، لقی سعید بن العاص مروان بن الحكم و أصحابه بذات عِرق، فقال: أین تذهبون و ثاركم علی أعجاز الابل، اقتلوهم ثم ارجعوا إلی منازلكم.

6. معاویه حضور كسانی چون: ابوذر غفاری و عبداللّه بن عمرو را در شام بر نمی تابید و از افشاگری آنان بیمناك بود. ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الكبیر، ج 19، ص 374؛ ابن سعد، همان، ج 4، ص229.

7. سلیم بن قیس هلالی، كتاب سلیم بن قیس، ص 315.

8. معاویه در مواضع متعدد از زندگی سیاسی خویش، سیادت پدر خود را یادآوری كرده است. نك: طبری، همان، ج 2، ص 637.

9. شمس الدین محمد بن احمد ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 134. ترجمه: «مدائنی گفت: عمر هرگاه به معاویه نظر می كرد می گفت این (مرد) كسرای عرب است»، كنایه از اینكه معاویه پادشاه عرب است همانگونه كه كسری پادشاه ایرانیان است.

10. ابن شَبَّه، همان، ص 1289.

11. نصربن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص 368. ترجمه: ما كجا و كشتن عثمان كجا؟!، كسی كه منتظر وقوع پیشامد برای عثمان بود و یزید بن أسد و مردم شام را از یاری رساندن به او بازداشت، همانا ای معاویه! تو بودی و كسانی كه او را كشتند غیر از انصار بودند.

12. عّزالدین بن هبة اللّه ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 233، ترجمه: و من در اینجا خبری را ذكر می كنم كه زبیر بن بكّار آن را در موفقیات آورده است، (ذكر می كنم) تا خوانندگان بدانند معاویه هرگز حاضر به پیروی از علی علیه السلام نبود و با او بیعت نمی كرد و ضدیت او با علی علیه السلام ، مانند تضاد میان سیاه و سفید بود كه هرگز جمع نمی شوند. لازم به ذكر است كه زبیر بن بكّار، كتاب خود را به نام الموفّق باللّه عباسی(د: 278 ق) ، الاخبار الموفقیات خوانده است: الموفق باللّه ، ولیعهد معتمد عباسی بود، ولی یكسال و اندی قبل از مرگ معتمد از دنیا رفت.

13. صفحات، ص 583 635 از چاپی كه مورد استفاده نگارنده قرار گرفت به بخشی الضائع من الموفقیات موسوم است كه نامه های معاویه در آن یافت نمی شود.

14. خوانندگان محترم می توانند فی المثل ص 83 و 85 از كتاب الجمل را با ص 242 و 243 جلد دهم شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید مقایسه كنند.

15. ابن أبی الحدید، همان، ص 234.

16. همان، ص 5 234، ترجمه: اگر كسی به خونخواهی عثمان قیام نكند، پس شایسته است كه بنی امیه از خلافت فاصله گیرند، فاصله ای به دوری ستاره عیوق، ای معاویه! اگر قصد خونخواهی عثمان داری پس قیام كن.»

17. همان، ص 6 235.

18. همان، ج 1، ص 231، ترجمه: «... همانا از مردم شام برای تو بیعت ستاندم، آنان دعوت مرا پذیرفتند و گروه گروه جمع شدند، پس كوفه و بصره را دریاب، مبادا پسر ابوطالب علیه السلام بر تو پیشی گیرد، چرا كه مهمتر از این دو شهر وجود ندارد، پس از تو برای طلحه بیعت گرفتم، خونخواهی عثمان را آشكار كنید و مردم را به سوی آن بخوانید».

19. ابن أبی الحدید، همان، ج 1، ص 231. نوشته است كه وقتی طلحه و زبیر نامه های معاویه را دریافت كردند، بسیار شادمان شدند و از آن پس در مخالفت با علی علیه السلام ، مصمّم شدند.

20. همان، ج 10، ص 236، ترجمه: «... در كارشان جست وجو كن همان گونه كه مرغ به دنبال دانه به جست وجو می پردازد و حجاز را آشفته كن كه همانا من شام را برآشفته می سازم».

21. همان، ص 237، نسب طلحه بن عبیداللّه : أبو محمد طلحه بن عبیداللّه بن عثمان بن عمروبن كعب بن سعد بن تیم بن مرة، نسب زبیر: ابوعبداللّه زبیر بن عوام بن خویلد بن أسد بن عبدالعزّی بن قصّی.

22. والی بصره و فاتح بخش های مهمی از خراسان در زمان عثمان بود. شریف رضی (د: 406 ق) در كتاب خصائص الائمه به نقل از امام باقر علیه السلام آورده است كه عبداللّه بن عامر بن كریز به مدینه آمد و طلحه و زبیر را تشویق به بیعت شكنی كرد. این امر نشان می دهد كه معاویه تنها با نامه به طلحه و زبیر اكتفاء نكرد بلكه دیگران را نیز مأموریت داد تا آنها را برای نكث عهد ترغیب كنند، شریف رضی، 61.

23. ابن ابی الحدید، همان، ص 238.

24. همان، ص 239.

25. همان، ص 240.

26. همانجا.

27. همانجا، ترجمه: «... پس گفت دست نگه دارید همانا من برای شما خشم گرفته ام و یعلی و مروان را از شما دور خواهم كرد، پس این سخن او را دروغ شمردند، آن گاه كسانی كه چیزی جز ظلم و دشمنی در سر نداشتند با او ستیز كردند.

28. همان، ص 241، ترجمه: «... همان گونه كه دستور دادی با سخنانم غیرمستقیم میانشان تفرقه افكندم».

29. همان، ص 242.

30. همان، ص 244.

31. ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، مُروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص357؛ عزّالدین ابی الحسن ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، ج 3، ص 207.

32. ابوالفداء اسماعیل، ابن كثیر، البدایة و النهایة، ج 7، ص 258.

33. ذهبی، همان، ص 13613.

34. مسعودی، همان، ص 37212. ترجمه: «... همانا معاویة از آزادشدگانی است كه خلافت بر آنان روا نیست».

35. فضل، ابن شاذان، الإیضاح، ص 546؛ ابوالقاسم علی بن حسن ابن عساكر، تاریخ مدینه دمشق، ج 19، ص 176. ترجمه: «معاویة از روبه رو، از پشت سر، از جانب راست و از جانب چپ انسان را احاطه می كند»، همانگونه كه شیطان این گونه است.

 

منابع:
إبن أبی الحدید، عزّ الدین بن هبة اللّه ، شرح نهج البلاغه، (دار احیاء الكتب العربیه، 1378ق).

إبن أبی شیبة، عبداللّه بن محمّد الكوفی، المصَّنف، (بیروت، دارالفكر، 1409 ق).

إبن أثیر، عزّالدین أبی الحسن، الكامل فی التاریخ، (بیروت، دار صادر، 1399 ق).

إبن أثیر، أبوالسعادات مبارك بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث، تحقیق طاهر أحمد الزاوی، محمود محمد الطناحی (قم، اسماعیلیان، 1364ش).

إبن بكّار، زبیر، الاخبار الموفقیات، تحقیق سامی مكی العانی، (قم، منشورات الشریف الرضی، 1416 ق).

إبن خیاط، خلیفة، تاریخ خلیفة بن خیاط، تحقیق سهیل زكّار، (بیروت، دار الكفر، 1414ق).

إبن سعد، محمّد، الطبقات الكبری، (بیروت، دار صادر، بی تا).

إبن شاذان، فضل، الإیضاح، تحقیق سید جلال الدین حسینی ارموی، (تهران، 1350).

إبن شَبَّة، ابو زید عمر بن شبّة، تاریخ المدینة المنورة، تحقیق فهیم محمد شلتوت، (قم، دارالفكر، 1410 ق).

إبن شدقم حسینی، ضامر، وقعة الجمل، تحقیق سید تحسین آل شبیب موسوی (قم، 1420ق).

إبن عساكر، ابوالقاسم علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری (بیروت، دارالفكر، 1415ق).

إبن قیس هلالی، سلیم، كتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمد باقر انصاری، (قم، بی نا، 1420ق).

ابن كثیر، ابوالفداء اسماعیل، البدایة و النهایة، تحقیق علی شیری، (بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق).

ذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، سیر أعلام النبلاء، تحقیق گروهی از محققان، (بیروت، مؤسسه الرسالة، 1413 ق).

شریف رضی، أبوالحسن محمد بن حسین، خصائص الأئمة، تحقیق محمد هادی امینی، (مشهد، آستان قدس، 1406 ق).

طبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد، المعجم الكبیر، تحقیق حمدی عبدالمجید السفلی، (بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم).

طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوك، تحقیق گروهی از علماء، (بیروت، موسسة الأعلمی، بی تا).

مروزی، نعیم بن حماد، كتاب الفتن، تحقیق سهیل زكار، (بیروت، دارالفكر، 1414ق).

مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مُروج الذهب و معادن الجوهر، (بیروت، دار الأندلس، 1385ق).

منقری، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، (مؤسسة العربیه، 1382

چاپ