خراسان در دوران اسلامی

shia-0100 خراسان در دوران اسلامیسرزمین کهن خراسان از سپیده دم تاریخ ایران تا عصر حاضر، فراز و نشیب های بسیار به خود دیده است. اما به گونه ای شگفت در برابر رویدادهای سهمگین بر پای ایستاده و بالیده است.در اعصار گذشته آبادیهای کوچک و بزرگ این سرزمین بستر زایش و رویش اسطوره ها بوده اند و آثار برجای مانده در جای جای این سرزمین پهناور از تاریخ و فرهنگ مردم و سرزمینی سخن می گوید که سهمی عظیم در تمدن جهانی داشته اند.

خراسان در عهد باستان یکی از اقلیم های هشتگانه بود. در دوران اسلامی نیز یکی از ایالتهای شرق ممالک اسلامی بود.

اصطلاح «خراسان بزرگ » که بخش قابل توجهی از ولایات شرقی را در برمی گرفته است، پس از اسلام متداول شد، به طوری که اعراب مسلمان، خراسان را واحد مستقل و کشوری جداگانه به شمار می آوردند. (1)

در دهه دوم هجری با شروع فتوحات مسلمانان در ایران، بخشهایی گوناگون از سرزمینهای امپراتوری ساسانی به تصرف مسلمین درآمد و به تدریج تا پایان دهه سوم هجری قمری، قسمتهای زیادی از ولایات از جمله بخشی از خراسان فتح شد. با قتل یزدگرد سوم، آخرین بازمانده ساسانی، اشرافیت محلی و مرزبانان نواحی خراسان چون امید خود را به تجدید حیات دولت ساسانی از دست دادند و بدون جنگ تسلیم شدند، قسمت اعظم سرزمین خراسان به تصرف مسلمانان درآمد.

 

لسترنج حدود خراسان را که در عصر اسلامی از نظر وسعت محدودتر شده بود چنین توصیف می کند: «ابتدا بر تمام ایالات اسلامی که در سمت خاور کویر لوت تا کوههای هند واقع است اطلاق می شد و به این ترتیب تمام بلاد ماوراءالنهر را در شمال خاوری به استثنای سیستان و قهستان در جنوب شامل می گردید ولی بعدها این حدود هم دقیق تر و کوچکتر گردید تا آنجا که می توان گفت خراسان از سمت شمال خاوری از رود جیحون به آن طرف را شامل نمی شد ولی همچنان تمام ارتفاعات ماورای هرات را در برداشت که اکنون شمال باختری افغانستان است در عین حال بلادی که در منطقه علیای رود جیحون یعنی در ناحیه پامیر واقع بودند جزء خراسان یعنی داخل در حدود آن ایالت محسوب می شدند. (2)

 

نویسنده مزبور محدوده ولایات خراسان را توصیف می کند ولی از شهرهای عمده و آبادیهای مرزی یاد نمی کند. در حالی که یاقوت حموی در معرفی ولایت خراسان به این مهم می پردازد و در مورد سرزمین خراسان می نویسد:

 

«ابتدای حدود آن از سمت عراق از آذازوار، شهر مرکزی جوین و بیهق است و پایان حدودش از سمت هند، طخارستان و غزنه و سجستان و کرمان است و اینها حدود خراسان است.» (3)

 

از بررسی متون تاریخی چنین برمی آید که نویسندگان قبل و بعد از یاقوت در مورد حدود خراسان اختلاف نظر داشته اند و بعضی از آنان مانند ابن خردادبه، قدامه، یعقوبی، ابن رسته و ابن فقیه و دیگران ولایات خوارزم و ماوراءالنهر را جزء قلمرو سرزمین خراسان بزرگ محسوب داشته اند. (4) بعضی دیگر از نویسندگان و مورخان، همچون اصطخری، جیهانی و ابن حوقل و صاحب حدودالعالم و مقدسی مرزهای شمالی خراسان را به ماوراءالنهر محدود نموده اند و سرزمینهای جنوب منطقه جیحون را خراسان می نامیده اند. (5)

 

بنابر مستندات تاریخی، علت عمده اختلاف نظر دانشمندان تغییراتی بوده است که در دورانهای مختلف در مرزها و تقسیمات جغرافیایی ولایات بزرگ خراسان روی داده است و عامل اصلی آن رخدادهای متعدد می باشد که در این سرزمین پهناور که مهمترین ایالت شرقی سرزمینهای اسلامی محسوب می شده روی داده است. بنابراین بعید نیست که در دورانهای قبل از اصطخری، به تدریج ولایات خوارزم و ماوراءالنهر از حدود خراسان جدا شده و به صورت سرزمینی مستقل درآمده است. یاقوت حموی بر این مطلب تاکید می ورزد.

 

اصطخری در تعریف و تحدید مرزهای خراسان نوشته است: «خراسان مشتمل است بر کوره و این نام اقلیم است و آنچه محیط است به خراسان و شرقی خراسان نواحی سیستان و دیار هندوستان باشد. به حکم آن کی، (6) غور و دیار خلج و حدود کابل همه از شمار هندوستان نهادیم و غربی خراسان بیابان غزنی و نواحی گرگان نهاده ایم و شمالی خراسان ماوراءالنهر و بعضی بلاد ترکستان و ختل را به ماوراءالنهر نهادیم و خوارزم را هم از ماوراءالنهر یاد کردیم جهت آن که شهر خوارزم بر آن جانب جیحون نهاده است.» (7)

 

ابن حوقل نیز مرزهای خراسان قدیم را با اندکی تفاوت همین گونه معرفی می کند. با این فرق که در تعریف حدود خراسان، مطالبی در باب اداره ولایات خراسان اضافه می کند. (8)

 

در کتاب حدودالعالم نیز چیزی بیشتر از نوشته های اصطخری، جیهانی، ابن حوقل و دیگران دیده نمی شود. (9) و چنین می نماید که مقدسی نیز سرزمینهای جنوب منطقه جیحون را جزء محدوده خراسان می دانسته است. این نویسنده خراسان را چنین معرفی می کند: «در حقیقت این سوی رودخانه خراسان است... من خراسان را به نه حوزه و هشت ناحیه بخش نموده ام، قبلا بخشی از آن در سمت جیحون، بلخ است و از نظر اندازه پس از آنها نیشابور می باشد.» (10)

 

علاوه بر دانشمندان اسلامی، در آثار مستشرقان و جغرافی نویسان غربی نیز تعبیرها و تعریفهایی مشابه راجع به حدود خراسان به چشم می خورد. از آن جمله در نوشته های التون، ل. نیل درباره سرزمین قدیم خراسان آمده است: «... می توان کلا خراسان را سرزمین طولانی دانست که از نزدیک کرانه های جنوب شرقی دریای خزر تا بلندیهای حصار مانند پامیر و هندوکش گسترده شده است.» (11)

 

از مجموع نظرات مورخان و دانشمندان چنین استنباط می شود که مرزهای سرزمین خراسان در طول تاریخ بویژه قرون اولیه اسلامی، تغییرات فراوان کرده است و بخش هایی، از آن جدا و یا به آن ملحق شده است.

 

بنابراین به گفته پرفسور س. ا. حسن، وقتی سخن از خراسان به میان می آید مقصود خراسان کنونی نیست و خراسان شامل سرزمینی وسیع بوده و در سراسر دوران ساسانیان قسمتی از شاهنشاهی ساسانی به شمار می رفته است. (12)

 

درباره وضعیت خراسان در آغاز فتوحات مسلمانان، مطالب بسیار در آثار مورخان و جغرافی نویسان قرنهای اولیه اسلامی وجود دارد. از جمله نوشته اند که در اوایل فتوح اسلام، هرات و بادغیس و پوشنج تحت فرمان امیری بود که بلاذری از او به عنوان عظیم یاد می کند و در عهد ساسانیان و مقارن با فتوحات مسلمانان، نیشابور، و مرو و سرخس هر یک جداگانه مرزبانی داشتند و فرمانروای طوس کنارنگ نام داشته است. (13)

 

پرفسور س. ا. حسن درباره چگونگی فتح خراسان توسط مسلمین نوشته است که چون اعراب در ادامه تصرفاتشان به سوی شرق به خراسان رسیدند، در هیچ یک از نواحی مورد بحث، حکومت مقتدری که بتواند ایستادگی کند وجود نداشت و در حقیقت از عصر سقوط امپراتوری کوشان به بعد در آسیای مرکزی وضع چنین بوده است. (14)

 

به استناد منابع تاریخی، اگر چه دروازه های ایران در عهد خلیفه دوم گشوده شد، اما نواحی دورافتاده ایران تا نخستین دوران حکومت امویان به تصرف مسلمانان درنیامد اما در دوره خلافت عثمان بخشهای مختلف خراسان به دست عبدالله بن عامربن کریز فتح شد. (15)

 

به روایت دیگر در فاصله سالهای 29 تا 34 ه. ق همزمان با اوضاع سخت برای یزدگرد سوم و اقوام ایرانی، عربهای مسلمان تا جنوب شرقی سمرقند پیش رفتند و این ولایت را پس از تصرف خراب کردند و پیمانی با مردم ماوراءالنهر بستند.

 

لشکرکشی ابن عامر نخستین لشکرکشی مسلمانان به خراسان است که به سال 30 ه. ق یعنی حدود یک سال قبل از کشته شدن یزدگرد سوم، آخرین امپراتوری ساسانی صورت گرفته است.

 

مسلمانان پس از ورود به خراسان شهرهای بلخ و مرو و هرات را متصرف شدند و نیروهای احنف بن قیس و به قولی عبدالله بن حازم به سوی شهرهای خراسان عزیمت کردند و جام و باخرز در نخستین مرحله و جوین در مرحله بعدی تصرف شد.

 

اسودبن مکتوم مامور فتح بیهق شد و نیشابور به دست ابن عامر فتح گردید و مردم نیشابور صلح کردند و شهرهای دیگر همچون نساء، سرخس، طوس، مروالرود، جوزجان، طالقان، فاریاب و چغانیان و مناطق دیگر خراسان یکی پس از دیگری به دست مسلمین افتادند.

 

در مرحله دوم فتوحات، مسلمانان به فرماندهی مهلب ابن ابی صغره و قتیبه بن مسلم باهلی، از جیحون گذشتند و تا سال 87 ه. ق در آن سرزمین پیشروی کردند و برخی از شهرها چندین بار فتح شد. چون پس از خارج شدن سپاهیان مسلمان شورش می کردند.

 

پیشروی های نظامی مسلمین در دوران امویان ادامه یافت و این امر، اعراب را از نارضایی بازمی داشت. اما سیاست عربی امویان و تبدیل خلافت به نوعی از سلطنت موروثی و عوامل استان قهستان و خراسان و قسمتی از سیستان دیگر موجبات نارضایتی موالی، به ویژه خراسانیان را فراهم ساخت تا آنجا که سرانجام به سقوط بنی امیه به دست خراسانیهای طرفدار آل عباس انجامید. (16)

 

دوران خلافت بنی امیه برای ایران، دوران ادامه فتوح اسلامی خاصه در خراسان و ماوراءالنهر، و همچنین دوره مهاجرت اعراب مسلمان به داخل بلاد ایران به ویژه خراسان است. در این دوران اعراب مسلمان گروه گروه به این سرزمین مهاجرت کردند. از جمله در سال 51 هجری، پنجاه هزار سپاهی با خانواده خویش به نواحی مختلف خراسان مهاجرت نمودند. (17) بخش عمده مهاجران از بصره به خراسان آمدند و در مشرق خراسان و سیستان غلبه با طوایف بکر و تمیم و در مغرب خراسان و حدود قومس با طوایف قیس بود.

 

اعراب مسلمان مهاجر در خراسان به تدریج با آداب و رسوم ایرانی آشنا شدند و با ایرانیان روابط خویشاوندی برقرار کردند. اما خراسانیان از حضور اعراب چندان خشنود نبودند و اعراب مهاجر نیز همان تعصب ها و اختلافهای دیرین اعراب قحطانی و عدنانی را با خود همراه داشتند. این اختلافات و رقابتها، از جمله عوامل انحطاط و سقوط بنی امیه شد به خصوص که سیاست مبنی بر تبعیض عرب بر عجم و دیدگاه برتری طلبانه آنان نسبت به موالی نیز به تدریج مسلمین غیرعرب را آشکارا به مخالفت با آنان واداشت. (18)

 

امویان در جمع آوری و وصول خراج در ولایات خراسان که از ولایات دورافتاده، نسبت به سرزمینهای عربها به شمار می آمد، غالبا با خشونت رفتار می کردند. لبه تیز تیغ حکام بنی امیه متوجه موالی ها بود و خشونت و قساوت در اخذ مالیات و هدایا باعث بروز و افزایش نارضایی مردم خراسان از دستگاه بنی امیه می گردید. مردم خراسان نیز متابعت نمی کردند تا آنجا که نقل شده است، بعضی از خلفای اموی معتقد بودند که باید در خراسان با تازیانه و شمشیر حکومت کرد. (19)

 

یکی دیگر از مشکلات سیاسی بنی امیه چنین بود که برای اداره سرزمینهای اسلامی، قلمرو خلافت را به دو قسمت عراق و شمال آفریقا تقسیم کرده بودند و برای هر کدام امیری وجود داشت که زیر نظر خلیفه انجام وظیفه می کرد و حاکم خراسان را همچون حکام دیگر ولایات عراق را امیر عراق تعیین می کرد. خلفا به دلیل واگذاری امور به ایران و دور بودن بعضی از ایالات و ولایات بر اداره امور تسلط نداشتند و خراسان با آن که زود تسلیم فاتحان عرب شد، به سبب دوری از مرکز خلافت اغلب ناآرام بود و مکرر با فاتحان درآویخت و سر به شورش برآورد، به گونه ای که در زمان امویان مکرر به خراسان لشکرکشی شد. (20)

 

در طی یک قرن از شروع فتوحات در خراسان، عملکرد خلفای بنی امیه چنان بود که جز حکومت عربی اسم دیگری بر آن نمی توان گذاشت و این امر موجب قیامهای متعدد ضد اموی در خراسان گردید که از جمله مهمترین آنها قیام یحیی بن زید در 125 ه. ق است. (21)

 

قیامهای خراسانیان یکی پس از دیگری توسط بنی امیه سرکوب شد و مردم خراسان به تدریج به جناحهای مخالف سیاسی، یعنی آل علی(ع) و آل عباس گرایش یافتند و نهضتی شکل گرفت که رهبری آن را ابومسلم خراسانی عهده دار گردید. (22)

 

به نوشته دینوری، در اواخر قرن اول هجری، علاوه بر مردم خراسان، روحیه قیام در میان مردم دیگر نقاط ایران نیز بروز کرد و همگان با هدف اضمحلال بنی امیه آماده قیام شدند و قهرمان نهضت خراسان نیز بخوبی توانست از این روحیه مخالفت جویانه خراسانیان بهره برد و مردم را به ضد بنی امیه بسیج کند.

 

دعوت عباسیان در خراسان را ابومسلم، که از طرف ابراهیم امام به رهبری نهضت عباسی در خراسان منصوب شده بود، رونق داد. در 25 رمضان سال 129 ه. ق قیام سیاه جامگان از سفیدنج مرو آغاز شد و با مبارزات موالی های ناراضی خراسان اوج گرفت. کوشش نصربن سیار والی بنی امیه در خراسان نافرجام ماند و با پیشروی نیروهای نهضت به جانب مرکز خلافت اسلامی، در سال 132 ه. ق، پس از یکصدسال به سلطه امویان در ایران پایان داده شد. ایام دولت عربی اموی در ایران به همت خراسانیان به سرآمد و راه برای به قدرت رسیدن عباسیان گشوده شد. (23)

 

رهبر این نهضت ضد اموی ابومسلم خراسانی بود که سپاه خراسان را به عراق برد و خلافت بنی امیه را برچید و بنی عباس را روی کار آورد. در این هنگام بنی عباس تحت سلطه مردمان خراسان بودند و سپاه خراسان تکیه گاه خلافت بود. در این دوران خراسان اهمیت فراوان یافت و ابومسلم مرو را مقر امارت خود ساخت و خلفای عباسی سازمانهای سیاسی و اداری را از ایرانیان اقتباس کردند.

 

با غلبه بنی عباس، عراق بر شام تفوق یافت و خراسان که کانون اصلی حرکت ضداموی بود، مدتی در قبضه قدرت قرار گرفت. در این دوران خراسان مرکز تحولات و رویدادهای مهم سیاسی شد. قیامهای متعددی در خراسان رخ داد که به نوشته نرشخی، از جمله مهمترین این قیامها، قیام شیعی شریک بن شیخ المهری بود که در133 ه. ق فرو نشانده شد. (24)

 

دیری نگذشت که سیاست عباسیان نیز موجبات نارضایی موالی خراسان را فراهم ساخت و دولت عباسی خیلی زود هواداران خود را مایوس ساخت و تناقض میان دو روح خراسانی و عباسی سرانجام پیوند میان آنها را گسست و تنها معدودی از موالی های سازشکار آن هم برای مدتی کوتاه توانستند با حکومت تازه کنار بیایند و خادمان واقعی به دولت عباسی و رهبران نهضت ضداموی، همچون ابوسلمه و ابومسلم، از سوءظن عباسیان درامان نماندند و سرانجام ابومسلم در سال 137 ه. ق به دستور منصور خلیفه عباسی به قتل رسید. (25)

 

از این پس باز خراسانیان دست بکار قیامها و نهضتهای دیگر شدند. این بار ایرانیان با گرایش مصمم تر به سوی خاندان علی(ع) و با هدف احیای استقلال خود به مبارزه با عباسیان پرداختند و خراسان از این زمان مرکز طغیان ها و قیامهای سیاسی و نظامی شمال شرق و شرق سرزمینهای اسلامی گردید. از جمله این قیامها طغیان رافع بن لیث بن سیار و حمزه بن آذرک خارجی بود که خطر خراسان را تا بدان حد بالا برد که هارون خلیفه عباسی خود به جنگ با خراسانیان آمد و در همین سفر بود که در نوقان طوس در سال 193 ه. ق درگذشت.

 

التون نیل می نویسد در مخالفتهای بسیاری که با حکومت عباسیان در خراسان پدیدار شد، در واقع نوعی گرایش ارتجاعی کاملا مخالف با آرزوهای بسیاری از خراسانیان پدید آمد که با قتل ابومسلم و سرکوب شدن شورشها روی خود را نشان داد. (26)

 

در پی قتل ابومسلم مخالفتهای گسترده با حکومت عباسیان پدیدار گشت. بسیاری از مخالفان همان اعضای گروههای هوادار انقلاب عباسی بودند.

 

قتل ابومسلم بهانه شورش خونین سنباد مجوس شد که در 140 ه. ق در نیشابور بر ضد خلیفه عباسی قیام کرد. (27) نهضت او که نخستین نماد بیزاری همگانی از ناسپاسی خلفای عباسی بود باعث گستردگی موج اعتراض به خارج از خراسان گردید. (28)

 

دومین قیام به ادعای خونخواهی ابومسلم توسط اسحاق ترک در ماوراءالنهر پدید آمد. (29) وی مردم را به آیین زردشت می خواند و چون تهدیدی جدی برای خلافت به شمار می آمد با خشونت قلع و قمع شد. (30) سومین قیام، جنبش راوندیه بود که به ظاهر از عباسیان طرفداری می کرد و به خونخواهی ابومسلم برپا شد. این قیام به سال 141 ه. ق توسط سپاه خلیفه به فرماندهی خازم بن خزیمه سرکوب شد. (31) آخرین قیام مشهور در عهد منصور عباسی، شورش استاذسیس بود که در سال 150 ه. ق شهرهای هرات، بادغیس و سجستان و دیگر شهرهای خراسان را در برگرفت و آن از قیامهای مستقل ضدعباسی بود و ارتباطی با قتل ابومسلم نداشت. (32)

 

یکی دیگر از قیامهای خونین، شورش سپیدجامگان به رهبری هاشم بن حکیم پیامبر نقابدار بود که به قول نرشخی در169 ه. ق با شکست و انتحار المقنع خاتمه یافت. (33)

 

پس از خاموش شدن جنبش ابومسلم و سنباد و استاذسیس و المقنع، نهضتی بزرگ به سال 201 ه. ق در شمال غرب ایران به رهبری بابک خرمدین صورت گرفت که مدتها دستگاه خلافت عباسی را تهدید کرد. سرانجام بابک از افشین، سردار ایرانی پس از سه سال جنگ شکست خورده به ارمنستان گریخت، اما به خلیفه فروخته شد و در223 ه. ق با خشونت به قتل رسید. ()34 پس از چندی نظر خلیفه نسبت به افشین تغییر کرد. افشین به اشروسنه فرار کرد، اما دستگیر شد و بر دار گردید. مازیار، از اسپهدان و خانواده های قدیم طبرستان، در یک شورش و طغیان محلی علیه حکام خلیفه ظاهر شد اما پس از مدتی به دست حسن بن طاهر دستگیر و به دار آویخته شد. (35)

 

اختلاف میان امین و مامون، فرصت تازه ای برای دخالت مؤثر خراسانیان ناراضی در امر سیاست فراهم ساخت. به گونه ای که با یاری خراسانیان و به رهبری طاهر ذوالیمینین، امین و جناح عرب از مامون و طرفداران ایرانی او کست خورد. خلافت مامون قطعی شد و دوباره خراسانیان عهده دار امور مملکتی شدند و خراسان پس از حدود صد سال محل وقوع مهمترین و حساسترین رویدادهای سرنوشت ساز خلافت اسلامی شد. طاهر به عنوان والی خراسان منصوب گردید.

 

از اوایل فتوح اسلام مرو و بلخ کرسی خراسان بود و بخصوص مرو در دوران به قدرت رسیدن ابومسلم اهمیت یافته بود و از شهرهای مهم خراسان در دو قرن اول اسلامی به شمار می آمد. انحطاط این شهر از زمانی آغاز شد که طاهریان مرکز فرمانروایی خویش را به غرب خراسان انتقال دادند و نیشابور پس از آن که توسط عبدالله بن طاهر به عنوان مقر طاهریان انتخاب شد پرآوازه گردید. اما مرو در دوران بعد اهمیت خود را حفظ کرد و در عهد سلجوقیان مجددا مرکز حکومت گردید.

 

به نوشته لسترنج امرای سلسله طاهری مرکز فرمانروایی خویش را به ناحیه خاور بردند و نیشابور را که شهری مهم در غربی شرقی قسمتهای چهارگانه خراسان بود مرکز امارت خویش قرار دادند. (36)

 

خراسان از عهد مامون به آل طاهر تعلق داشت و با ظهور یعقوب لیث سرسلسله صفاریان، نیشابور همچنان مرکزیت خود را حفظ کرد. یعقوب لیث از زمینه مساعد علیه خلیفه عباسی در خراسان استفاده کرد و با هدف یکسره کردن کار لافت به سوی بغداد لشکر کشید اما در 260 ه. ق درگذشت.

 

در عهد صفاریان نیشابور آبادان تر شد و صفاریان در این شهر دارالاماره و مسجد جامع بنا کردند. پس از آن که عمرولیث صفاری از اسماعیل بن احمد سامانی شکست خورد خراسان جزء ممالک سامانی درآمد و دارالملک به بخارا انتقال یافت ولی مرکز استانداری خراسان که در دست آل سمیجور و حسام الدوله تاش و فائق می گردید همچنان در نیشابور بود و این شهر همچنان اهمیت خود را حفظ کرده بود.

 

در سال 357 ه. ق ترکان غزنوی به خراسان تاختند ولی روح زنده ایرانی این بار نیز مهاجمان را در خود هضم کرد. به طوری که غزنین مرکز ادب و فرهنگ ایرانی شد. در سال 384 ه. ق بر اثر عصیان ابوعلی سهمجور، سبکتکین و فرزندش محمود غزنوی به درخواست نوح بن منصور با سمیجور مصاف دادند، پس از پیروزی بر همدستانش، محمود از طرف پادشاه سامانی امارت یافت و نیشابور را مقر خویش قرار داد.

 

سلطان محمود پس از غلبه بر برادرش اسماعیل بر بیشتر نواحی خراسان فرمانروا گشت و پس از مدتی با برانداختن بقایای سلسله صفاری و سامانی به استقلال در خراسان سلطنت کرد. در این دوران غزنه یا غزنین مقر سلطنت بود. اما شهرهای دیگر از جمله مرو و بلخ و نیشابور همچنان با اهمیت بودند و از شهرهای مهم خراسان و ایران به شمار می آمدند. در سال 438 ه. ق ترکان سلجوقی به قدرت رسیدند. خونین ترین واقعه، حمله ترکان غز به خراسان بود که در آن شهرها ویران شدند. در شورش عشایر غز علیه سلطان سنجر، نیشابور از جمله شهرهای خراسان بود که در معرض قتل و غارت خانمان سوز قرار گرفت و به شدت صدمه دید. (37)

 

در دوران سلاجقه که جانشین غزنویان شده بودند مرکزیت خراسان بیشتر با مرو بود. بنابراین، شهر مرو دوباره رونق از دست رفته را بازیافت ولی نیشابور نیز همچنان یکی از شهرهای مهم خراسان شمرده می شد. نیشابور هنوز از زیر بار ویرانیهای ناشی از حملات غزان کمر راست نکرده بود که در617 ه. ق باز میدان تاخت وتاز مغولان گردید و تخریب شد.

 

نیشابور که یکی از مهمترین شهرهای خراسان و یکی از مراکز علمی جهان به شمار می آمد، پس از حمله مغول به شدت آسیب دید. به نوشته بارتولد چون حکمرانان مغول طوس و وادی کشف رود را به نیشابور ترجیح دادند. نیشابور تا حدی در عهد مغولان اهمیت سیاسی خود را از دست داد، اما همچنان رونق داشت. پس از سقوط مغولان، این شهر جزء قلمرو سربداران درآمد که بر سبزوار سیطره داشتند. (38)

 

هرات از جمله شهرهای خراسان بود که در دوران پس از مغول اهمیت یافت و اگر چه تاریخ هرات در دوره قبل از مغول چندان جالب توجه نیست و تنها مدتی در عهد غوریان اهمیت داشته است و در حمله مغول نیز تخریب گردید، اما از زمان به قدرت رسیدن آل کرت رونق یافت و در عهد تیموریان به سرعت قد علم کرد و پایتخت خراسان شد و مدتها کرسی سلطنت و مقر سکونت شاهرخ میرزا، سلطان ابوسعید و سلطان حسین بایقرا بود. (39)

 

هرات در عهد تیموریان مهمترین شهر خراسان شد. یاقوت می نویسد که در خراسان شهری بزرگ تر و نیکوتر و مهمتر و بارونق تر از هرات ندیده است و حمدالله مستوفی در یک قرن پس از حمله مغول گفته ابن بطوطه را تایید کرده است که می گوید هرات پس از نیشابور بزرگترین شهر خراسان است. (40)

 

هرات تا سال 850 ه. ق، سال مرگ شاهرخ میرزا، همچنان رونق داشت. در این شهر همچون شهرهای دیگر بناهای متعدد به همت گوهرشادآغا، همسر شاهرخ میرزا ساخته شد. اما پس از مرگ شاهرخ چون الغ بیگ در813 ه. ق در سمرقند به تخت سلطنت نشست، مرکز حکومت برای مدتی به سمرقند انتقال یافت، و او در سمرقند شبیه دستگاه حکومت پدرش شاهرخ میرزا دستگاهی مجلل ترتیب داد. (41) و از این زمان تا مدتی سمرقند مرکز تحولات سیاسی بود اما با به قدرت رسیدن سلطان حسین بایقرا که پس از ابوسعید در هرات به حکومت نشست (912 - 874 ه. ق)، دوباره شهر هرات مرکز حکومت تیموریان شد و او با مجموعه ای از اصلاحات مالیاتی و دیوانی سعی کرد نارضایتی مردم را کاهش دهد. تا آن که فرزندش بدیع الزمان حاکم بلخ علیه او قیام کرد. (42)

 

اولین رویارویی نمایان بین سلطان حسین بایقرا و بدیع الزمان در سال 902 ه. ق در حوالی هرات روی داد. و سرانجام در906 ه. ق سلطان حسین بایقرا با بدیع الزمان سازش کرد و او را در سلطنت سهیم ساخت. (43)

 

در دوران سلطان حسین بایقرا خراسان علاوه بر اهمیت سیاسی، از نظر فرهنگی نیز حائز اهمیت بود و کانون ادب و هنر شرق ایران شد و به دلیل آن که کرسی نشین حکومت تیموریان بود از اهمیت خاصی برخوردار شد و یکی از مراکز معتبر علمی جهان گردید و مرکز علمی شرق نام گرفت و جمع بسیاری از دانشمندان و هنرمندان در این شهر گرد آمدند.

 

هرات پس از سقوط تیموریان جزء ممالک صفویه شد. و با انتقال مرکز حکومت صفویه به شهر اصفهان، هرات همیت سیاسی خویش را از دست داد. در این دوران شهر مشهد که از زمان تیموریان با سرعت گسترش یافته بود به خاطر جاذبه های معنوی اش یعنی وجود مرقد مطهر امام رضا(ع) به تدریج سرآمد دیگر شهرهای خراسان از جمله هرات، نیشابور و مرو و بلخ و طوس شد و مهمترین شهر ایالت خراسان گردید.

 

ولایت طوس که از مراکز مهم خراسان بزرگ به شمار می آمد، در واقعه مغول مانند نیشابور به دست تولوی پسر چنگیز تخریب شد و اگر چه بازسازی شد و مقر فرمانروایان مغول گردید، اما پس از قتل و غارت عهد تیموری دیگر قد علم نکرد و مشهد مقدس که به تدریج به دلیل اهمیت مذهبی رو به گسترش داشت با مهاجرت آوارگان طوس وسعتی یکباره یافت و مرکزیت خراسان را از آن خود ساخت.

 

توسعه عمده مشهد بویژه از قرن هفتم ه. ق به بعد صورت گرفته است. در سالهای قبل از آن مشهد به دلیل وسعت و اهمیت سیاسی و اقتصادی، تحت الشعاع ولایت طوس قرار داشته و طوس تا آن زمان به عنوان یکی از مهمترین ولایات ربع نیشابور از اهمیتی خاص برخوردار بوده است.

 

ولایت طوس این اهمیت را تا عهد شاهرخ میرزا حفظ کرد. اما خرابی طوس در عهد میرانشاه و توجه خاص شاهرخ میرزا و دیگر امیران تیموری به مشهدمقدس، باعث گردید تا طوس به تدریج نسبت به مشهد، که اینک پایتخت مذهبی تیموریان شده بود، اهمیت خود را از دست بدهد.

 

در عهد صفویه، مشهد، به عنوان پایگاه معنوی صفویان از اهمیت خاصی برخوردار بود و همچنان رو به گسترش داشت و به تدریج نسبت به شهرهای دیگر استان برتری یافت.

 

خراسان در عهد صفویان به عنوان گذرگاه ازبکان و اولین سنگر و مانع توسعه طلبی احتمالی سلسله تیموریان هند برای صفویان واجد اهمیت بود و بخشی از قوای نظامی صفویه در این حوالی متمرکز بود. مسایل مهمی چون ترکیب اجتماعی اقوام خراسان و حضور ازبکان در آن سوی مرزها باعث شده بود تا سلاطین صفویه به تامین امنیت حدود خراسان توجهی خاص نشان دهند و از جهت اقتصادی نیز این استان به نوشته اولئاریوس، به دلیل وجود محصولات و منابعی چون ابریشم، غلات، خشکبار و فیروزه، ایالتی بی رقیب به شمار می آمد. (44)

 

با قیام نادر در 1145 ه. ق استان خراسان بار دیگر مرکز سیاسی ایران و کانون بزرگترین قدرت نظامی مشرق زمین شد و مرکز سیاسی حکومت از اصفهان به خراسان انتقال یافت.

 

در این دوران خراسان به دلیل تحولات سیاسی، مرکز مهمترین رویدادهای تاریخ سیاسی ایران بود و بویژه پس از مرگ نادر تا مدتی به واسطه اختلافات شاهزادگان و مبارزه قدرت ایران آرامش نداشت. تا آن که با ظهور کریم خان زند آرامش خود را بازیافت. با انتقال مرکز حکومت از خراسان به فارس، شیراز کرسی نشین حکومت زندیه شد اما خراسان همچنان عظمت مذهبی و سیاسی و اقتصادی خود را حفظ کرد.

 

در عهده قاجاریه، خراسان پس از فراز و نشیب های فراوان، در پی جنگ هرات در سال 1249 ه. ق به دو قسمت تجزیه شد و قسمتی که در مغرب هریرود واقع بود جزء ایران و قسمت دیگر به افغانستان ضمیمه گردید و در سال 1261 ه. ق سمت شمال خراسان تا کنار جیحون توسط روسیه تزاری ضمیمه آن کشور شد و به این ترتیب جمهوری ترکمنستان بین دریای خزر و رود جیحون به وسعت 48700 کیلومترمربع از خراسان جدا شد. (45)

 

در همان زمان دو بخش دیگر که جزء خراسان نبود ولی بیشتر تحت حکومت والی خراسان اداره می شد نیز از خراسان منفصل گردید که از این دو بخش بعدا دو جمهوری ازبکستان و تاجیکستان تشکیل شد.

 

با این ترتیب ایالت خراسان در تشکیلات اداری اواخر عهد قاجاریه فقط کمتر از نیمی از ولایات خراسان قدیم را شامل می شد و بقیه این ولایات به افغانستان کنونی و جمهوری ترکمنستان تعلق یافت. (46)

 

در این زمان ایالت خراسان محدود می شده است از شمال به ماوراءالنهر و قسمتهایی که از آن جدا شده است و از غرب و شمال غربی به عراق عجم و استرآباد و از مشرق به افغانستان و در قسمتی از مغرب به کویر نمک و از جنوب به کویر لوت. (47)

 

حاج زین العابدین شیروانی، محدوده خراسان را در نیمه قرن سیزدهم هجری این گونه توصیف می کند:

 

«... از مشرق به ملک زابل و توران و از مغرب به ولایت عراق و طبرستان و از جنوب به کرمان و قاین و سیستان و از شمال به خوارزم و جرجان...» (48)

 

ایران تا قبل از مشروطیت تقسیمات کشوری نداشت. پس از برقراری حکومت مشروطه، مطابق قوانین مصوبه کشور به چهار ایالت و چندین ولایت تقسیم گردید و سپس در سال 1316 شمسی به 10 استان و49 شهر تقسیم شد که خراسان در این تقسیمات استان نهم را تشکیل می داد. (49)

 

در حال حاضر خراسان نام پهناورترین استان ایران است که بخش وسیعی از شرق و شمال شرقی فلات ایران را به خود اختصاص داده است و با مساحتی حدود 315678 کیلومتر مربع در شمال شرقی ایران بین 30 درجه و 40 دقیقه تا 38 درجه و17 دقیقه عرض شمالی و 55 درجه و 30 دقیقه تا 61 درجه و 14 دقیقه طول شرقی قرار دارد. خراسان از جانب شمال و شمال شرقی به جمهوری ترکمنستان، از شرق به افغانستان، از جنوب به استانهای سیستان و بلوچستان و کرمان و از غرب به استانهای یزد، اصفهان، سمنان و مازندران محدود است. (50)

 

استان خراسان از نظر تاریخی دارای قدمت بسیاری است. اهمیت استراتژیکی و استعدادهای انسانی و طبیعی این سرزمین کهن باعث گردیده است که از دیرباز مرکز حکومت سلسله های مختلف ایرانی باشد. یادگارهای متعددی در شهرها و روستاهای این سرزمین باقی مانده است که به عنوان پشتوانه و ذخایر ارزشمند فرهنگی، همچون آیینه ای سیمای فرهنگ معتبر و با عظمت تمدن ایران را از پس قرنها به ما می نمایاند.

 

استان خراسان، علی رغم کاهش وسعت نسبت به گذشته ها، با حدود19 درصد کل مساحت کشور، پهناورترین استان ایران است. 1300 کیلومتر خط مرزی با دو جمهوری همسایه یعنی ترکمنستان و افغانستان دارد، با شش استان همجوار است و با حدود7 میلیون تن جمعیت دومین استان پرجمعیت محسوب می شود. به دلیل وجود مردمان کرد و ترک و طوایف تیموری، سلجوقی، بربری، عرب و بلوچ، و تنوع زبانهای فارسی، ترکی، کردی و لهجه های مختلف از فرهنگ و تمدنی غنی و کهن برخوردار است و از گذشته های دور تاکنون مهد پرورش مشاهیر جهانی، همچون فردوسی، غزالی، فارابی و خوارزمی و... بوده است.

 

از جهت اقتصادی این استان از عهد باستان به دلیل قرار گرفتن در مسیر جاده تجاری ابریشم و به عنوان مهمترین یالت شمال شرقی سرزمینهای اسلامی حائز اهمیت بوده و به صورت پل ارتباطی شرق و غرب مدیترانه را به ایران و چین مربوط می ساخته و به قول فرخی سیستانی کاروان حله از آن می گذشته است. (51)

 

به نوشته لسترنج از لحاظ اقتصادی عنوان جهانی داشته و پل ارتباط خاور و باختر زمین بوده است.

 

برخی از شهرهای خراسان به جهت رونق اقتصادی و رواج تجارت به عناوینی موسوم بوده اند، مثلا زوزن به دلیل تجارت بصره کوچک، نیشابور دمشق کوچک و ترشیز انبار خراسان خوانده می شده اند.

 

در حال حاضر استان خراسان به دلیل دارا بودن 90 درصد انواع معادن و داشتن استعدادها و توانمندیهای انسانی، طبیعی و اقتصادی از قطبهای مهم اقتصادی کشور به شمار می آید و جاذبه های مختلف، بویژه جاذبه های معنوی و زیارتی مرقد مطهر امام رضا(ع) در مشهد و دیگر مزارات و جاذبه های سیاحتی، رفاهی، علمی و فرهنگی و موقعیت استراتژیک و سیاسی آن باعث گردیده است تا همچون دورانهای گذشته از موقعیت ممتاز برخوردار باشد. (52)

 

پی نوشتها و مآخذ

 

1- بابک راد، جواد، «نخستین پرتو اصلاح در خراسان »، مجله بررسیهای تاریخی، ستاد ارتشتاران، ش 4، سال ششم، ص 56.

 

2- لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص 408.

 

3- یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 2، ص 350

 

4- ابن خردادبه، مسالک و ممالک، ص 17; قدامه بن جعفر،ابوالفرج، ص 243; یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، البلدان، ص 278; ابن رسته، ابوعلی احمدبن عمر، اعلاق النفیسه، ترجمه قره چانلو، تهران، امیرکبیر، 1365، ص 12 و13; ابن فقیه، ابی بکر احمدبن محمد، مختصر، لیدن،1967، ص 314 تا 322; معجم البلدان، 351/2.

 

5- اصطخری، ابواسحق ابراهیم، مسالک و ممالک، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1368، ص 202 و203; جیهانی، ابوالقاسم بن احمد، اشکال العالم، ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب، مشهد، آستان قدس رضوی، 1368، ص 167; ابن حوقل، صوره الارض، تهران، امیرکبیر،1366، ص 162; [مؤلف ناشناس]، حدود العالم، کتابخانه طهوری، 1362، ص 88; مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد، احسن التقاسیم، ترجمه منزوی، 1361، ص 43 و429.

 

6- به معنی (که).

 

7- اصطخری، مسالک و ممالک، ص 203.

 

8- مدیر شانه چی، کاظم، «حدود خراسان در طول تاریخ »، مجله دانشکده الهیات، ص 126 و127.

 

9- [مؤلف ناشناس]، حدود العالم، ص 88.

 

10- مقدسی، احسن التقاسیم، ص 420 تا429.

 

11- دنیل. التون. ل، تاریخ سیاسی اجتماعی خراسان، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول،1367، ص 9.

 

12- رک. به ترجمه مقاله پرفسور س. ا. حسن، رئیس دانشگاه مالایا، از مهدی غروی، مجله بررسیهای تاریخ، مهر و آبان، 1350، شماره مسلسل 35، ص 55 تا66.

 

13- زرین کوب، عبدالحسین، ایران بعد از اسلام، تهران، امیرکبیر، 1371، ص 491.

 

14- رک ترجمه مقاله پرفسور س. ا. حسن، مجله بررسیهای تاریخی، ص 491.

 

15- همان منبع; بلاذری، احمدبن یحیی بن جابر، فتوح البلدان، ترجمه توکلی، انتشارات نقره،1367، ص 562 و563; ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه متوفی هروی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1372، ص 282 تا 285.

 

16- زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، تهران، امیرکبیر،1369، ص 15.

 

17- زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ مردم ایران، تهران، امیرکبیر، 1371، ج اول، ص 30.

 

18- زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 367 تا 370.

 

19- تاریخ مردم ایران، ص 33 تا 41.

 

20- تاریخ ایران پس از اسلام، ص 491 و 492.

 

21- تاریخ مردم ایران، ص 32 تا 41.

 

22- همان، ص 59 تا 61.

 

23- فرای، ر. ن، تاریخ ایران، (کمبریج)، ترجمه انوشه، تهران، امیرکبیر، 1372، ج 4، ص 50 تا 52.

 

24- دکتر نبئی، ابوالفضل، نهضتهای سیاسی مذهبی در تاریخ ایران، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد،1376، ج 1، ص 65 و66.

 

25- تاریخ مردم ایران، ج اول، ص 59 تا 61.

 

26- التون نیل، تاریخ سیاسی اجتماعی خراسان، ص 172.

 

27- تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 405; تاریخ مردم ایران، ج دوم، ص 63.

 

28- تاریخ سیاسی اجتماعی خراسان، ص 138.

 

29- ابن ندیم انتساب اسحاق ترک را به یحیی بن زید تصریح کرده است. رک: ابن ندیم، الفهرست، ترجمه فارسی، ص 615.

 

30- ایران بعد از اسلام، ص 605.

 

31- دینوری، اخبارالطوال، ص 401.

 

32- طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ج 8، ص 29; ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 28; تاریخ مردم ایران، ج 2، ص 63.

 

33- نرشخی، تاریخ بخارا، ص 102.

 

34- تاریخی مردم ایران، ج 2، ص 70.

 

35- همان، ص 72.

 

36- جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص 411.

 

37- لین پول، استانلی، طبقات سلاطین اسلام، ترجمه اقبال، تهران، دنیای کتاب، چاپ دوم،1363، ص 263; لین پول، تاریخ دولتهای اسلامی، ترجمه سجادی، تهران، نشر تاریخ ایران، 1370، ج 2، ص 502.

 

38- بارتولد. و. جغرافیای تاریخی ایران، ترجمه حمزه سردادور، تهران، توس، 1372، ص 125 تا127.

 

39- همان، ص 128 و129.

 

40- همان، ص 89 تا 94.

 

41- پیرنیا، اقبال، تاریخ ایران، تهران، انتشارات خیام، 1375، ص 645.

 

42- ورهرام، غلامرضا، تاریخ آسیای مرکزی در دوران اسلامی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1372، ص 286.

 

43- بیگ روملو، حسن، احسن التواریخ، به تصحیح دکتر عبدالحسین، تهران، بنگاه نشر و ترجمه کتاب،1349، ص 23.

 

44- اولئاریوس، آدام، سفرنامه آدام اولئاریوس، ترجمه حسین کردبچه، تهران، انتشارات کتاب برای همه،1369، ص 597 و 598.

 

45- مدیرشانه چی، «حدود خراسان در طول تاریخ »، ص 135.

 

46- دائره المعارف مصاحب، ذیل کلمه خراسان.

 

47- همان منبع.

 

48- شیروانی، زین العابدین بن اسکندر، بستان السیاحه، ص 264.

 

49- مدیرشانه چی، «حدود خراسان در طول تاریخ »، ص 163.

 

50- افشار سیستانی، ایرج، سیمای ایران، تهران، انتشارات آقابیگ، چاپ اول، 1372، ص 227; نشریه وزارت آموزش و پرورش، جغرافیای کامل ایران،1366، ص 602.

 

51- جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص 382.

 

52- مطیعی لنگرودی، حسن، جغرافیای اقتصادی خراسان، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی،1373، ص 13

 

منبع:

http://www.hawzah.net

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد