گذری بر تاریخ تشیع در قرن اول و دوم هجری

تشیع، مرامی جز اسلام راستین و به تعبیر امام خمینی(رحمه الله) «اسلام ناب محمدی»13441967371 گذری بر تاریخ تشیع در قرن اول و دوم هجری

، نیست که خدای تعالی آن را بر پیامبرش، محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله)، نازل کرده

و به وسیله آن حضرت، قوانین و مقررات آن را تشریع فرموده و به دینی جز اسلام راضی

نشده: «و رضیت لکم الاسلام دیناً» (مائده: 5) و دینی جز آن را نپذیرفته: «الدین

عندالله الاسلام فمن یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه» (آل عمران: 3) چنان که

پیامبران پیشین نیز کیشی جز اسلام نداشتند و به مکتبی جز اسلام دعوت نمی کردند:

«ما کان ابراهیم یهودیاً و لانصرانیاً لکن کان حنیفاً مسلماً» (آل عمران: 2). این مقال بر آن است که با نگاهی گذرا بر تاریخ

تشیع، در قرن اول و دوم هجری، به تولد و توسعه آن در بستر اسلام اشاره نماید.تشیع، مرامی جز اسلام راستین و به تعبیر امام خمینی(رحمه الله) «اسلام ناب محمدی»، نیست که خدای تعالی آن را بر پیامبرش، محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله)، نازل کرده و به وسیله آن حضرت، قوانین و مقررات آن را تشریع فرموده و به دینی جز اسلام راضی نشده: «و رضیت لکم الاسلام دیناً» (مائده: 5) و دینی جز آن را نپذیرفته: «الدین عندالله الاسلام فمن یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه» (آل عمران: 3) چنان که پیامبران پیشین نیز کیشی جز اسلام نداشتند و به مکتبی جز اسلام دعوت نمی کردند: «ما کان ابراهیم یهودیاً و لانصرانیاً لکن کان حنیفاً مسلماً» (آل عمران: 2). این مقال بر آن است که با نگاهی گذرا بر تاریخ تشیع، در قرن اول و دوم هجری، به تولد و توسعه آن در بستر اسلام اشاره نماید.
معنای شیعه

واژه شیعه در لغت، از ماده «شیع» به معنای مشایعت، پیروی و شجاعت است.([1]) همچنین بر پیروان و یاران اطلاق می شود؛ چنان که غالباً بر یاران و پیروان علی(علیه السلام) اطلاق می گردد.([2]) ابن خلدون می گوید: «بدان که شیعه در لغت عبارت است از یاران و پیروان و در عرف فقها و متکلمان گذشته و حال، به پیروان علی(علیه السلام) و فرزندانش اطلاق می شود.»([3])

با گسترش تشیع، علاوه بر نام شیعه، به تدریج عناوین دیگری همچون علوی، امامی، حسینی، اثناعشری، خاصه، جعفری، ترابی و رافضی بر شیعیان و دوستداران خاندان رسالت اطلاق می شد؛ اگرچه عموم محبّان اهل بیت(علیهم السلام) را نیز شیعه می گفتند. این القاب و عناوین به مناسبت ها و حیثیت های مختلفی در مورد شیعیان استعمال می شد. به دلیل رودررویی یاران علی(علیه السلام) با طرفداران بنی امیه، آنان را «علوی» می گفتند؛ همان طور که به طرفداران بنی امیه، «عثمانی» اطلاق می شد.([4]) عنوان «امامی» در مقابل «زیدیه»([5]) و «قطعیه» در مقابل «واقفیه می باشد.([6]) همچنین به خون خواهان امام حسین(علیه السلام) «حسینیه» می گفتند([7]) و به لحاظ نحله فقهی در مقابل مذاهب اربعه اهل سنت، عنوان جعفریه را در مورد شیعیان به کار می بردند.

گاهی نیز از سوی مخالفان، القابی به جهت طعنه و تحقیر به شیعیان گفته می شد، چنان که از زمان معاویه، بنی امیه و اهل شام با توجه به لقب ابوترابِ علی(علیه السلام)، به شیعیان ترابی می گفتند،([8]) همچنین پس از قیام زید بن علی در کوفه و شهادت وی، مخالفان و دشمنان شیعه، به آنان رافضی اطلاق می کردند.([9])
آغاز تشیع

برخی از مخالفان شیعه، آغاز تشیع را مربوط به اعصار و مقاطع تاریخی پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)دانسته اند؛ در حالی که نام شیعه نخستین بار در احادیث نبوی بر پیروان و دوستداران علی(علیه السلام)اطلاق می شد. از جمله این که: «علی و شیعیانش رستگاران روز قیامت هستند.»([10])

ابن ابی الحدید نیز می نویسد: «عالمان معتزلی خود را شیعه حقیقی می دانند که در روایات وعده بهشت به آنان داده شده است.»([11])ابن حجر هتیمی نیز می گوید: «منظور این احادیث، این شیعیان نیستند، بلکه دوستداران و خاندان علی(علیه السلام) هستند که اهل بدعت نباشند.»([12])

مصادیق شیعه، درهمان عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) مشخص بود. محمد کرد علی از دانشمندان اهل سنّت می گوید: «عده ای از صحابه در عصر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)معروف به شیعه علی بودند.»([13]) و در موارد متعددی علی(علیه السلام) به پیروان خودشیعه اطلاق می کرد.([14])

به هر حال، حقیقت تشیع که همان دوستی و متابعت و مقدم دانستن علی(علیه السلام) می باشد، به زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برمی گردد، آن گاه که آن حضرت با سخنان خود مردم را به پیروی علی و

خاندانش فرمان می داد که واقعه غدیر خم از این جمله است، ابن ابی الحدید نیز می گوید: «این اخبار را محدثانی نقل کرده اند که هیچ کس آن ها را به رفض و تشیع متهم نکرده است و حتّی قائل به افضلیت و تقدم علی(علیه السلام) بر دیگران نبوده اند.»([15])
موقعیت علی(علیه السلام) در میان صحابه

امیرمؤمنان(علیه السلام) به جهت قرابت با پیامبر اکرم و سابقه درخشان و جهادش در اسلام و فضایل و سجایای شخصی از موقعیت عالی و بی نظیری برخوردار بود و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در آغاز بعثت، در جریان نزول آیه انذار، جایگاه آن جناب را در اسلام به عنوان وصی و وزیر خویش تعیین فرمود و این مطلب در سال های آخر عمر پیامبر عمومی تر شد. در نتیجه تأکید رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) بر مقام و منزلت علی(علیه السلام)به گونه ای که او را از خود می شمرد و آزار او را آزار خود تلقی می کرد،([16]) کینه و حسد قریش نسبت به ایشان به فزونی گذاشت. در آیه کریمه، در جریان مباهله نیز خدای تعالی او را جان پیامبر معرّفی کرده است.([17]) بدین لحاظ عموم مسلمانان انتظار داشتند که پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، ایشان به جای آن حضرت تکیه خواهد زد و این مطلب بیش از هر چیز، از اشعاری که در خلال جریان سقیفه سروده می شد، مشهود است.([18]) و به همین دلیل آنان که هنگام رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)در مدینه نبودند، وقتی که به مدینه برگشتند و ابوبکر را بر مسند خلافت دیدند، سخت برآشفتند.([19]) اما هیچ گاه صحابه پیامبر نتوانستند مقام علی(علیه السلام) را فراموش کنند. و به نقل مرحوم امینی حدیث غدیر را 110 تن از صحابه نقل کرده اند.([20])
نقش قریش در واقعه سقیفه

نقش قریش در واقعه سقیفه بسیار پررنگ و فعال بوده است به گونه ای که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در موارد متعددی به ظلم و تعدّی قریش نسبت به خود اشاره کرده است.([21])اما درباره علل عداوت و دشمنیقریش باخاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله)می توان به مواردی اشاره کرد:
1ـ ریاست طلبی قریش

قریش در عصر جاهلیت دارای موقعیت ممتازی در میان عرب های جزیرة العرب بودند. ابوالفرج اصفهانی در این زمینه می نویسد: «اقوام عرب در هر چیزی جزشعر، قریش رامقدم می داشتند.»([22]) آنان به دلیل خوی انحصارطلبی و برتری جویی خود، از پذیرش دعوت پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله)سرباز زدند و با آن حضرت دشمنی نموده و باخلافت ایشان مقابله کردند، عمر پیوسته به ابن عباس می گفت: «عرب نمی خواهد که نبوت وخلافت درشمابنی هاشم جمع باشد».([23])
2ـ رقابت و حسادت قبیلگی

از زمان جاهلیت، میان بنی هاشم و سایر تیره های قریش رقابت وجود داشت، در جریان حفر زمزم توسط عبدالمطلب نخستین بار تمام تیره های قریش در مقابل بنی هاشم قرار گرفتند و آنان حاضرنشدند که افتخار حفر زمزم تنها از آن عبدالمطلب باشد.([24]) و به همین دلیل ابوجهل می گفت: «ما با بنی هاشم،بر سر تصاحب شرف رقابت می کردیم، آن ها به مردم طعام می دادند، ما نیز به آنان طعام می دادیم... تا این که گفتند: از ما پیامبری مبعوث شده که از آسمان بر او وحی نازل می شود، هرگز نمی پذیریم.»([25])
3ـ دشمنی قریش با شخص علی(علیه السلام)

بالاخره مهم ترین دلیل محرومیت علی(علیه السلام)، مخالفت قریش با ایشان و عناد و خصومت آنان با شخص آن حضرت بود؛ زیرا قریش از جانب علی(علیه السلام)متحمل خسارت شدید شده بودند و آن حضرت در جنگ های عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) پدران، برادران و خویشان کافِر آنان را کشته بود.
سکوت امیرمؤمنان

به طور کلی می توان گفت که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) مصلحت اسلام و مسلمانان را در نظر گرفت و سکوت اختیار کرد؛ چنان که در خطبه شقشقیه می فرماید: «... من ردای خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن در پیچیدم (کنار رفتم) در حالی که در این اندیشه فرورفته بودم که آیا با دست تنها (بدون یاور) بپاخیزم و یا در محیط پر خفقان و ظلمتی که پدید آورده اند، صبر کنم. محیطی که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان باایمان را تا واپسین دم زندگی به رنج وادارد. (عاقبت) دیدم بردباری و صبر به عقل و خرد نزدیک تر است، لذا شکیبایی ورزیدم...»([26]) در مورد فلسفه سکوت ایشان، با توجه به سخنان آن حضرت، می توان به علل و عوامل دیگری چون: پرهیز از تفرقه میان مسلمانان و حفظ وحدت آنان، خطر مرتدان و حفظ عترت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، اشاره نمود.([27])
تشکّل عینی و سیاسی شیعه پس از سقیفه

گشتند.([28]) و چون علی(اگرچه با تشکیل سقیفه، علی(علیه السلام) از صحنه

سیاست دور ماند،ولی شیعه به عنوان گروهی ویژه، با جهت گیری سیاسی خاص، پس از واقعه سقیفه شکل گرفت و به طور انفرادی و دسته جمعی از حقانیت علی(علیه السلام) دفاع کرد. ایشان ابتدا در خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) جمع شدند و از بیعت امتناع ورزیدند که در نتیجه این تجمع، با هجوم عمال سقیفه روبه رو علیه السلام)به خاطر مصلحت اسلام راضی به برخورد خشونت آمیز نبودند، از شیعیان خواستند با بحث و مناظره به مقابله با مخالفان برخیزند. از جمله می توان به مناظره دوازده تن از آنان با ابوبکر در روز جمعه، در مسجدالنبی اشاره کرد که طبرسی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است.([29]) علاوه بر این، در طول 25 سال حکومت خلفای سه گانه و سکوت حضرت علی(علیه السلام) همواره شیعیان صحابی،علی(علیه السلام)را به عنوان خلیفه و امیرالمؤمنین بر حق معرفی می کردند. سرانجام از طریق همین صحابه شیعی، تشیع به نسل های بعد و تابعان منتقل شد. در اثر تلاش های اینان بود که در اواخر حکومت عثمان، از لحاظ سیاسی زمینه برای خلافت علی(علیه السلام) مهیّا شد.
صحابیان شیعی

گرچه امیرمؤمنان در مقابل دست اندرکاران و جمع محفلی سقیفه نشینان بی یاور ماند و مردم او را تنها گذاشتند، ولی به تدریج، صحابیان پیامبر به اشتباه خود پی برده و به طریق حق رهنمون شدند. شیخ طوسی در این باره می گوید: «از جمله نخستین صحابیانی که به طریق حق برگشتند و به امامت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) قائل شدند، عبارتند از: ابوالهیثم بن تیهان، ابوایوب، خزیمة بن ثابت، جابر بن عبدالله انصاری، زید بن ارقم، ابوسعید سهل بن حنیف، براء بن مالک، عثمان بن حنیف، عبادة بن صامت، قیس بن سعد، عدی بن حاتم، عمرو بن حمق، عمران بن حصین، بریده اسلمی و مردم زیاد دیگری»([30]) که از آن ها به «بشر کثیر» تعبیر می کند.

سیدعلی خان شیرازی نیز پس از شمارش صحابیان شیعی در دو باب صحابیان شیعی بنی هاشم و غیربنی هاشم،([31]) می گوید: «بدان که تعداد کثیری از صحابیان پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام) برگشتند که شمارش آن ها برای ما ممکن نیست و ناقلان اخبار اتفاق دارند که اکثر صحابه در جنگ های امیرمؤمنان همراه آن حضرت بودند.»([32])

اکثر صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در جنگ های علی(علیه السلام) با ناکثین و قاسطین و مارقین همراه آن حضرت بودند. شیخ مفید هزار و پانصد تن از آنان را که در جنگ جمل کنار امیرمؤمنان بودند، از معتقدان به امامت آن جناب می داند.([33])
ادوار تحول تاریخی شیعه

جامعه شیعه پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، تا پایان قرن دوم هجری، فراز و نشیب ها و ادوار مختلفی را طی کرد که می توان به سه دوره کلی اشاره کرد:
الف ـ عصر خلفای اولیه

این دوره از سقیفه تا پایان خلافت امیرمؤمنان(علیه السلام) را دربرمی گیرد. در این دوره تشیع به همت صحابیان بزرگواری چون سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، حذیفة بن یمان و بر اساس قرآن و سنّت رشد کرد، تا این که پس از قتل عثمان زمینه برای خلافت امیرمؤمنان مهیا شد. در این عصر بود که شیعیان به مرام خویش تظاهر می کردند وخود راعلوی علی(علیه السلام) معرفی می نمودند.([34])
ب ـ عصر امویان

عصر امویان دشوارترین و بحرانی ترین عصر تاریخ تشیع می باشد که از سال 40 هـ شروع و تا سال 132 هجری ادامه یافت. همه خلفای اموی به استثنای عمر بن عبدالعزیز، دشمن سرسخت شیعه بودند. البته پس از هشام، امویان سرگرم مقاومت در برابر شورش های داخلی و نهضت عباسیان بودند و از سخت گیری های گذشته خبری نبود. لازم به ذکر است که خلفای اموی در شام (کانون بنی امیه) می زیستند و بیش تر از طریق حاکمان خون ریز مناطقِ شیعه نشین، بر شیعیان فشار می آوردند. از میان آنان زیاد، عبیدالله بن زیاد و حجاج بن یوسف گوی سبقت را از دیگران ربوده بودند.

به نقل مسعودی، «هنگام مرگ حجّاج، در زندان مشهور وی پنجاه هزار مرد و سی هزار زن زندانی بودند که شانزده هزارنفر از آنان عریان و بی لباس بودند. حجّاج زنان و مردان را در یک مکان زندانی می کرد و زندان های وی بدون سقف بود. از این رو، محبوسان از گرمای تابستان و سرما و باران زمستان در امان نبودند.»([35]) معمولاً شیعیان قربانی حبس، شکنجه و آزار و کشتار حجّاج بودند.

در اثر ظلم و ستم های بی حدّ و حصر امویان، قیام های چندی صورت گرفت که عبارتند از: قیام حرّه، قیام ابن زبیر، قیام ابن


اشعث، قیام توّابین، قیام مختار، قیام زید، قیام یحیی بن زید و قیام عبدالله بن معاویه ـ از تبار جعفر طیّار. برخی از این قیام ها از جمله قیام توابین، مختار، زید، یحیی و عبدالله قیام شیعی بودند و به خونخواهی امام حسین(علیه السلام)به وجود آمده بودند. این قیام ها در توسعه تشیّع اثری مثبت از خود بر جای گذاشتند. با وجود همه اختناق ها و ستمکاری های امویان نسبت به شیعیان، هرگز گسترش تشیع متوقف نشد؛ زیرا مظلومیت خاندان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، موجب تمایل قلوب مردم به سوی آنان شده و همواره افراد جدیدی به صف شیعیان می پیوستند. این امر در اواخر دولت اموی کاملاً مشهود بود.
ج ـ تشیع در عصر عباسیان

در عصر عباسیان، تشیع از گسترش روز افزون تری نسبت به عصر امویان، برخوردار بود و شیعیان در اقصی نقاط سرزمین پهناور اسلامی پراکنده شدند، چنان که هنگام سعایت از امام کاظم(علیه السلام)نزد هارون گفته می شود که از مشرق و مغرب عالم به نزد حضرت خمس می آورند.([36]) زمانی که امام رضا(علیه السلام)در راه مرو وارد شهر نیشابور شدند، علاوه بر تعداد بی شمار استقبال کنندگان، تنها بیست هزار کاتب قلم و دوات به دست، حدیث سلسلة الذهب را می نوشتند.([37]) عباسیان هنگام تشییع جنازه امام موسی کاظم(علیه السلام)، به این مطلب پی بردند و سلیمان بن منصور، عموی هارون برای فرونشاندن خشم شیعیان ـ که اجتماع باشکوهی را تشکیل داده بودند ـ پابرهنه در مراسم تشییع جنازه آن حضرت شرکت کرد.([38]) پس از این، خلفای عباسی سعی داشتند که رفتار محترمانه ای با ائمه اطهار(علیهم السلام) داشته باشند تا موجب خشم شیعیان نشوند. بدین جهت امام رضا(علیه السلام) در عصر هارون از آزادی نسبی برخوردار بود و می توانست به فعالیّت های علمی و فرهنگی شیعیان رسیدگی کند، حتی امامت خود را آشکار سازد و تقیه را کنار بگذارد و با اصحاب سایر فرق و مذاهب به بحث و گفتوگو بپردازد. چنان که اشعری قمی نقل می کند: «در زمان امام کاظم و امام رضا(علیهما السلام) عده ای از مرجئه اهل سنّت و زیدیان به تشیّع گرویدند و معتقد به امامت این دو امام گشتند.»([39]) بدین جهت امام رضا(علیه السلام)را طبق دستور مأمون از راه بصره، اهواز و فارس به سوی مرو بردند. نه از طریق کوفه، جبل و قم که محل تجمع شیعیان بود.([40])

به همین دلیل، در عصر عباسیان بیش ترین کنترل بر رهبران شیعی اعمال می شد تا عموم مردم شیعی.

امام صادق، امام کاظم و امام رضا(علیهم السلام)در قرن دوم، در عصر عباسیان، می زیستند و خلفای معاصر این بزرگواران عبارت بودند از: سفاح، منصور، مهدی، هادی، هارون، امین و مأمون. از این میان منصور و هارون سخت گیرترین این خلفا نسبت به شیعیان و علویان بودند. بر اثر سخت گیری این خلفا، سلسله قیام های زیدی از زمان منصور عباسی شروع و تا پایان قرن دوم ادامه داشت. این قیام ها عبارت بودند از: قیام محمد نفس زکیه در مدینه، قیام برادرش ابراهیم در بصره، قیام حسین بن علی حسنی در نزدیکی مکه، قیام یحیی بن عبدالله حسنی در مازندران و قیام ادریس بن عبدالله حسنی در مغرب.([41]) سرانجام در عصر مأمون، قیام ابوالسرایا به نام محمد بن ابراهیم طباطبا رخ داد که حجاز، یمن، جنوب ایران و عراق به جز بغداد را فراگرفت.([42]) البته، به جز قیام ادریس در مغرب همه قیام ها با شکست مواجه شدند.
فزونی شیعیان در عصر عباسیان

چنان که پیش تر متذکر شدیم، تشیّع در عصر عباسیان از توسعه روزافزونی برخوردار بود که می توان علل و عوامل آن را چنین برشمرد:

1ـ در عصر بنی امیه، هاشمیان اعم از عباسیان و علویان متحّد بودند و از زمان هشام، که تبلیغات عباسیان شروع شده بود و با قیام زید و پسرش یحیی هماهنگی داشت، بر اساس مبانی تشیع بود. چنان که ابوالفرج اصفهانی می گوید: «آن هنگام که ولید بن یزید، خلیفه اموی، کشته شد و میان مروانیان اختلاف افتاد، مبلّغان و داعیان بنی هاشم به نواحی مختلف رفتند و نخستین چیزی که آنان اظهار می کردند، افضلیت علی بن ابی طالب و فرزندانش و مظلومیت آنان بود.»([43]) منصور عباسی یکی از راویان حدیث غدیر بود.([44]) از این رو، افراد زیادی از شیعیان در دستگاه عباسی به سر می بردند و مناصب عالی داشتند.

2ـ پایان عصر اموی و روی کار آمدن عباسیان و جنگ و نزاع میان آنان فرصتی را پیش آورد و امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)توانستند فعالیت های چشم گیری را در معرفی مبانی تشیع انجام دهند، به ویژه امام صادق(علیه السلام) که در رشته ها و علوم مختلف به تربیت و پرورش نیروی انسانی همت گمارد. دانشمندان برجسته ای چون هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حیّان و ... در محضر آن حضرت رشد یافتند. شاگردان آن حضرت به چهار هزار نفر بالغ می شد.([45]) بدین ترتیب، شاگردان آن حضرت در


شهرها و مناطق مختلف پراکنده و به تبلیغ تشیع می پرداختند.

3ـ علویان نیز به دلیل شکست قیام هایشان، در سرزمین های مختلف اسلامی پراکنده شده بودند و نقش بسزایی در گسترش و توسعه تشیع داشتند. علویان از چند جهت در میان مردم دارای موقعیت و نفوذ بودند: به جهت انتسابشان به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، از شأن و منزلت بالایی برخوردار بودند و به جهت مظلومیّت همیشگی، در قلوب مردم جای داشتند. علاوه بر این که، علویان اصولاً مردمی مقید به فرایض و دستورات دینی بودند، بر خلاف حاکمان اموی و عباسی که ظالم و فاسق بودند و تقیّدی به احکام و قوانین اسلام نداشتند.
خلاصه

سابقه تشیّع ریشه در عصر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دارد و آن حضرت در احادیث متعدد از پیروان علی(علیه السلام) به «شیعه» تعبیر آورده و شیعیان علی را رستگاران روز قیامت معرفی کرده است. بر خلاف تهمت هایی که در طول تاریخ بر شیعه زده اند، شیعیان گروهی نیستند که در ادوار بعدی پدید آمده باشند، بلکه از زمان رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)، در میان اصحاب کسانی بودند که شیعه علی نامیده می شدند. پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز همین افراد در کنار علی(علیه السلام) قرار گرفتند. اگرچه پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، به ویژه در عصر امویان، مذهب تشیع مورد بی مهری حاکمان و متولیان سیاسی قرار گرفت و بر شیعیان ظلم و ستم بسیار روا شد، ولی هیچ گاه دشمنان نتوانستند مانع از گسترش تشیع شوند، بلکه مظلومیت شیعه، محبّت آنان را در قلوب مردم بیش از بیش افزایش داد. سرانجام نهضت بزرگ عباسیان در بستر تشیع به وقوع پیوست و آنان با طرح مظلومیت خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله)، بر امویان غلبه کردند. n
پی نوشت ها

لارشاد، پیشین، ص 5251ـ خلیل بن احمدالفراهدی،ترتیب کتاب العین، انتشارات اسوه، ج 2، ص 960

2ـ فیروزآبادی، قاموس اللغه، چاپ سنگی، ص 332

3ـ عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، مقدمه، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1408 هـ، ص 196

4ـ سیدمحسن امین، اعیان الشیعه،دارالتعارف للمطبوعات،بیروت، ج1،ص 19

5ـ ابن خلدون، همان، ص 197

6ـ شهرستانی، الملل و النحل، الشریف الرضی،قم،1364هـ،ج1،ص150

7ـ ابن عبدربه اندلسی، العقد الفرید، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1409 هـ، ج 2، ص 234

8ـ بلاذری، انساب الاشراف، منشورات مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1394 هـ، ج 2، ص 423

9ـ شهرستانی، همان، ص 139

10ـ ابن الجوزی، تذکرة الخواص، منشورات المطبعه الحیدریه، نجف، 1383، ص 54

11ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج 20، ص 226

12ـ ابن حجر هتیمی مکی، الصواعق المحرقه، مکتبه قاهره، 1383 هـ، ص 232

13ـ محمدحسین مظفر، تاریخ شیعه، مکتبه بصیرتی، (بی تا) ص 9، به نقل از: خطط الشام، ج 5، ص 251 ـ 256

14ـ شیخ مفید، محمد بن محمد بن النعمان، الجمل، مکتب الاعلام الاسلامی، مرکز النشر، ط دوم، 1316 هـ، ص 243 ـ 285

15ـ ابن ابی الحدید، همان، ج 2، ص 349

16ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب،انتشارات علامه، قم، ج 4، ص 102

17ـ آل عمران: 61

18ـ زبیر بن بکار، اخبار الموفقیات، منشورات الشریف، قم، 1416 هـ، ص 581 ـ 580 و 592 / ابن واضح، تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ط اول، 1414 هـ، ج 2، ص 128

19ـ ابن واضح، همان، ص 126

20ـ علامه امینی، الغدیر، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 1، ص 14 ـ 16

21ـ نهج البلاغه، خطبه 17

22ـ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج 1، ص 74

23ـ ابن ابی الحدید، پیشین، ج 1، ص 194

24 و 25ـ ابن هشام،السیرة النبویه، دارالمعرفة،بیروت، ج 1، ص 143ـ147

26ـ نهج البلاغه، خطبه 3

27ـ نهج البلاغه، خطبه 26 و نامه 62

28ـ ابن واضح، پیشین، ج 2، ص 126

29ـ طبرسی، الاحتجاج، انتشارات اسوه، ج 1، ص 186 ـ 200

30ـ شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال (معروف به رجال کشی)، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1404 هـ، ج 1، ص 181 ـ 188

31ـ32ـ سیدعلی شیرازی، الدرجات الرفعیه فی طبقات الشیعه، مؤسسه الوفاء، بیرت، ص 41 ـ 455/ ص 188

33ـ34ـ شیخ مفید، پیشین، ص 109 و 110/ ص 346

35ـ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1411 هـ، ج 3، ص 187

36ـ شیخ مفید، الارشاد، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، کتابفروشی اسلامیه، 1367 هـ، ص 581

37ـ شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ط قم،سال1377 هـ.ق، ج 2، ص 135

38ـ سیدمحسن امین، پیشین، ج 1، ص 29

39ـ اشعری قمی،المقالات و الفرق،انتشارات علمیوفرهنگی،تهران،ص 94

40ـ ر. ک. به: مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، چاپ هشتم، 1378 هـ. ش، ص 478

41ـ علی بن الحسین مسعودی، پیشین، ج 3، ص 326

42ـ ابن واضح، پیشین، ج 2، ص 445

43ـ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، قم، 1416 هـ، ص 207

44ـ اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دارالکتاب العربی، بیروت، ط سوم، 1403، ج 1، ص 42

45ـ شیخ مفید، ا
نویسنده : محرمی، غلامحسین

هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام، بلامانع می باشد